-
تو برایم چگونه ای ؟
با یک لبخند تو هزار راه بسته باز میشود و هزار خاطره ی بی پایان آغاز .
با یک نگاه تو هزار مرده ی پریشان زنده میشود و هزار آسمان تاریک خورشید تابنده .
با یک اشاره ی تو دل نازکم هزار پاره میشود و میلاد با شکوه عشق هزار پاره .
در این شب وحشت زا دستهای خسته ام را بگیر و واژه های معصومی را که بر زبانم متوقف مانده اند به سوی عشق ببر!
در این زمستان قطبی پیراهنم را با عطر یوسف گرم کن و هفت آسمان گمشده را از روی شانه هایم بردار!
آنقدر به صدای زلال تو چشم میدوزم تا سبکترین ابرها پایین بیایند و درختان کهنسال دوشادوش من به رودهای سفید سلام بگویند .
بر سطر سطر عریانی ام شعرهایی را میخوانی که فرشته ها با دست های نورانیشان نوشته اند و در تاروپود آوازهایم هزار صبح کوچک را می بینی که یکی پس از دیگری متولد می شوند .
با یک وزش گیسوی تو اقیانوسها متلاطم میشوند و ماهیان عشق را تجربه میکنند و صدف هایی که در باغهای مرجان خانه دارند مرواریدهای درخشانشان را به دهانم میبخشند.
-
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست .
-
خدا آن حس زیباییست
که در تاریکی صحرا
زمانیکه هراس مرگ میدزدد سکوتت را
یکی همچون نسیم دشت میگوید :
" کنارت هستم ای تنها "
برچسب برای این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
- شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
- شما strong>نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
- شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
-
قوانین انجمن