هرچند ممکن است برای برخی مردان خوشایند نباشد، اما زنان باعث پیدایش هوش فوق العاده در نژاد انسان شده اند. براساس یك نظریه بحث انگیز، نیاكان مؤنث ما آن قدر باهوش بودند كه هنگام انتخاب جفت بتوانند مغزها را بر عضلات ترجیح دهند. آنان بر سینه هركول ها و آدونیس های محله شان دست رد زدند و در عوض مردانی را برگزیدند كه در چشمانشان بارقه ای وجود داشت كه از عقل و شعور و هوش بیشتر حكایت می كرد. بشریت به خصوص مردان باید شكرگزار باشند، زیرا اگر نیاكان مؤنث ما این انتخاب هوشمندانه را انجام نمی دادند، ما هنوز هم در جمع گوریل ها و شامپانزه ها در آفریقا به سر می بردیم
این نظر جسورانه از مطالعات گسترده در زمینه ضریب هوشی (IQ) به دست آمده است. میانگین ضریب هوشی مردان و زنان بسیار به هم نزدیك است. اما با نگاه دقیق تر به رفتارهای هوشمندانه آنان، در می یابیم كه برخی تفاوت های چشمگیر بین دو جنس وجود دارد.
برای مثال، دامنه هوش در مردان گسترده تر است، به طوری كه افراد نابغه و افرادی كه به لحاظ ذهنی غیرعادی اند، در میان آنان بیشترند. به علاوه، احتمال انتقال ناتوانی های ذهنی مادران به فرزندان بیشتر از پدران است. این سرنخ ها باعث شدند كه حدود سی سال پیش «رابرت لرك» پیشنهاد كند كه بسیاری از ژن های مربوط به هوش روی كروموزوم X متمركز شده اند.
اكنون گروهی از ژنتیك دانان آلمانی تصمیم دارند نظر وی را ثابت كنند. آنان نه تنها معتقدند كه كروموزوم X نقش اصلی را در هوش بازی می كند، بلكه بر این باورند كه یافته های آنان ثابت می كنند مردان باهوش، توجه نسل زنان را به خود معطوف داشته اند و نیاكان مؤنث ما با ترجیح دادن هوش بر قدرت و زیبایی، فرآیندی را به راه انداختند كه در نهایت مغزهای شگفت انگیز ما را به وجود آورده است؛ مغزهایی كه در ریاضیات و فیزیك گوی سبقت را ربوده و در هنر، موسیقی و ادبیات مایه خرسندی و نشاط شده اند.
ما در تك تك سلول های بدنمان، ۲۳ جفت كروموزوم داریم كه ۲۲ جفت از آنها در تعیین جنسیت دخالت ندارند. كروموزوم X و كروموزوم Y كه در واقع جفت نیستند، در تعیین جنسیت نقش اصلی را بر عهده دارند. مردها از هر كدام از آنها یك نسخه دارند (یعنی XY)، اما زنها یك جفت كروموزوم X دارند (یعنی XX). بنابراین، درحالی كه همه ما از هر ژن دو نسخه داریم كه روی ۲۲ جفت كروموزوم غیر جنسی قرار دارند، مردها از هر ژنی كه روی كروموزوم X قرار دارد تنها یك نسخه دارند. این حقیقت به كروموزوم X امكان می دهد در تعیین جنسیت، نقش ویژه ای ایفا كند. به علاوه، آن را برای ایفای یك نقش تكاملی اساسی مهیا می سازد.
تكامل وقتی رخ می دهد كه یك تغییر ژنتیكی (جهش) به صفتی منجر شود كه باعث بقا و زادآوری بیشتر فرد شود. در این حالت، احتمال انتقال ژن جهش یافته به نسل بعدی بیشتر می شود. اما بیشتر جهش ها حالت «نهفته» دارند، یعنی وقتی در كنار نسخه عادی ژن قرار گیرند هیچ تأثیری ندارند. به این خاطر، جهش هایی كه در ژن های كروموزوم غیرجنسی رخ می دهند، به ندرت بروز پیدا می كنند. اما جهش در كروموزوم X وضعیت متفاوتی دارد. این نوع جهش كه جهش وابسته به X نامیده می شود، در همه مردانی كه آن را دارند، بروز پیدا می كند، زیرا روی كروموزوم Y ژنی وجود ندارد كه اثرات آن را بپوشاند. مردانی كه دارای جهش وابسته به X باشند، با سایر مردان تفاوت هایی دارند و اگر زنان به این حقیقت توجه داشته باشند و به خاطر آن تفاوت ها، آنان را ترجیح دهند، ژن های مرتبط با صفات جدید به فرزندانشان منتقل می شوند.

فرض كنید یك جهش وابسته به X در یكی از اعضای یك قبیله بسیار قدیمی رخ داده باشد. آن جهش می تواند در یك فرد مذكر یا فرد مؤنث رخ داده باشد، اما اگر آن جهش حالت «نهفته» داشته باشد، تنها در یك مرد خود را بروز می دهد. اگر آن مرد نسبت به سایر مردان باهوش تر باشد، برای زنان جذاب تر خواهد بود و بسیاری از آنان ترجیح می دهند با او ازدواج كنند. به این ترتیب، ژن جهش یافته به دخترانشان منتقل می شد. پسرها از پدرشان كروموزوم عادی Y را به دست می آوردند. از این رو، ژن های مرتبط با X به آنان منتقل نمی شد. دخترانی كه فقط یك نسخه از ژن جهش یافته داشتند، صفت مربوط به آن را نشان نمی دادند، اما آن را به برخی از دختران و پسرانشان منتقل می كردند. همین طور كه زن ها، مردان باهوش را بر دیگران ترجیح می دادند، به تدریج ژن جهش یافته در آن جمعیت معمول می شد در نهایت ژن جهش یافته آن قدر معمول می شد كه تعداد فزاینده ای از زنان، دو نسخه از آن را به دست می آوردند و در نتیجه صفتی مربوط به آن را بروز می دادند. به نظر می رسد، جهش های وابسته به جنسی كه هوش را تقویت می كردند نیز به همین طریق توسعه پیدا كردند. بنابراین، مردان باهوش وجود داشتند اما زنان باعث تداوم هوشمندی آنان در نسل های بعدی شدند.

اگر مغزهای پیچیده ما این گونه تكامل یافته اند ، انتظار می رود ژن های زیادی را روی كروموزوم X پیدا كنیم كه باهوش مرتبط باشند. ژنتیك دانان آلمانی در پی این ژن ها هستند. البته در مورد وجود «ژن های هوش» هنوز اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد. از این رو، آنان در حال بررسی ژن هایی هستند كه وقتی جهش می یابند، به ناتوانی های ذهنی می انجامند و به نظر می رسد در حالت عادی در هوش مؤثرند. یافته های آنان نشان می دهند كه ۲۱ درصد ژن های مؤثر در عقب ماندگی ذهنی روی كروموزوم X قرار دارند. اما آیا این ژن ها به واقع و یادگیری ضروری است. در بسیاری از كودكان مبتلا به اختلالات ذهنی مرتبط با كروموزوم X ، كاهش شدید شبكه های دندریتی مشاهده می شود كه از ارتباط عمیق بین ساختمان مغز و توانایی های ذهنی حكایت می كند.
تا این جای داستان با ارتباط بین هوش و كروموزوم X و نحوه انتقال صفات وابسته به X به نسل های آتی سخن گفتیم. اكنون زمان آن رسیده از شواهدی بگوییم كه انتخاب مردان هوشمند توسط زنان را تأیید می كنند. تحقیقاتی كه با استفاده از پرسشنامه های دقیق و گسترده انجام شده، نشان داده اند كه مردان برای به رخ كشیدن هوش خود فعالیت های گسترده ای انجام می دهند. آنان وقت زیادی را صرف سرودن غزل، تصنیف یك قطعه موسیقی و آفرینش كارهای هنری می كنند. این كارها هیچ تأثیر مشهودی در بقای فرد ندارند، اما آنان را برای جنس مخالف جذاب تر می سازند. بنابراین، اگر در حقیقت زنان به دنبال پدران هوشمندی برای فرزندانشان باشند، این افراد برایشان جذاب خواهند بود.

اما انتخاب افراد باهوش به درك هوشمندانه ای نیاز دارد و این حقیقت دلیل برابر بودن بهره هوشی مردان و زنان است. در حالی كه نیاكان مذكر ما مغزهای در حال بزرگ شدن خود را به كار می گرفتند تا قابلیت های خود را به رخ زنان بكشند، نیاكان مؤنث ما نیز برای تشخیص آن قابلیت ها و برای فریفتن مردان، متقاعد كردن آنان به پایبند بودن به خانواده و یاری كردن آنان در وظیفه سنگین بزرگ كردن بچه ها به هوشمندی فوق العاده ای نیاز داشتند.

محققان دانشگاه میشیگان در یكی از تحقیقات خود از افراد ۳۷ فرهنگ مختلف پرسیدند كه چه چیزی در جنس مخالف برای آنان جذاب تر به نظر می رسد و هر چند آنان «شوخ طبعی» را در پرسشنامه خود در نظر نگرفته بودند، اغلب افراد، آن را در ردیف اول نوشته بودند. هر چند به نظر این محققان شوخ طبعی به عنوان نوعی رفتار هوشمندانه از این نظریه حمایت می كند كه هر دو جنس به شریك جنسی باهوش تمایل دارند، اما چنین استدلال هایی مخالفان این نظریه را متقاعد نكرده است.
به نظر «دیوید هول» از دانشگاه فلوریدا، مغزهای بزرگ ما را بدون تكیه بر نظریه های گزینش جنسی نیز می توان توجیه كرد.
وی می گوید كه وجود تعداد زیادی ژن مرتبط با هوش در كروموزوم X نتیجه فرآیند انتخاب طبیعی و گزینش مردان و زنان هوشمند است. چنین زنان و مردانی در پیدا كردن میوه های خوراكی، كشتن جانوران وحشی یا گذران زمستان نسبت به بقیه از وضعیت بهتری برخوردار بودند. اما «هورست هامیستر» كه ادعا می كند به كمك همكارانش موقعیت ژن های هوش را در كروموزوم X تعیین كرده ، معتقد است كه هر دو نظریه می توانند درست باشند؛ یعنی، انتخاب طبیعی و گزینش جنسی پشتیبان تكامل بوده و به افزایش سه برابری حجم مغز ما طی كمتر از ۵/۲ میلیون سال منجر شده اند.

به هر حال، هنوز پرسش های بی پاسخ زیادی وجود دارند. ما هنوز به طور قطع مطمئن نیستیم كه ژن های مرتبط با هوش روی كروموزوم X جمع شده اند و به درستی نمی دانیم چرا زنان، مردان باهوش را ترجیح می داده اند. به علاوه، آیا سخن گفتن از ژن های هوش، پذیرفتن نوعی «جبر ژنتیكی» نیست؟ ما ممكن است صدها ژن داشته باشیم كه بر رفتارهای هوشمندانه تأثیر می گذارند. آیا می توانیم از همه آنها به عنوان ژن هوش سخن بگوییم؟ بدون شك محیط بر این نوع رفتارهای پیچیده تأثیر مهمی دارد. اما آن چه كه مسلم است، ما می توانیم وراثت ژنتیكی خود را تحت الشعاع قرار دهیم. شاید محیط كلید حل معمای افزایش حجم مغز ما باشد.

تغییر شرایط محیطی نیاكان ما را واداشت تا به ابزار روی آورند. این امر باعث افزایش زبردستی و مهارت كار با دست شد كه در عوض امكان تولید دست ساخته های پیچیده تری را فراهم كرد. از طرف دیگر، مغزهای بزرگ تر شرایط را برای پیدایش فرهنگ های پیچیده تر فراهم ساختند و آن فرهنگ ها شرایط مناسب تری را برای مغزهای بزرگ تر فراهم كردند. به نظر برخی از محققان، این گونه تعامل ها باعث تكامل مغزهای بزرگ ما شدند.
برخی نیز به جای این نظریه های مثبت نگر، «هوش ماكیاولی گونه» را مطرح كرده اند. به نظر آنان، مغزهای بزرگ ما برای بهره كشی از دیگران تكامل یافته اند. برخی این فرآیند را حتی تیره تر از این نیز توجیه می كند. به عقیده آنان رقابت بین گروه هایی از اجداد ما به یك مسابقه تسلیحاتی انجامید كه توانایی های فنی و تفكر استراتژیك حرف اول را در آن می زدند. به نظر آنان، مغز وسیله ای برای جذب جنس مخالف نبوده بلكه نوعی سلاح بوده است. به هر حال، شواهد بیشتر در این زمینه قضاوت خواهند كرد.

منبع : New Scientist ,25 May2002