4ـ همان اشکال به وجهي ديگر. چه فائده در وجود غائب، وجود شخص غائبي که هيچ انتفاعات وجودي بر وي بار نباشد مساوي با عدم اوست؛ يعني چه باشد و چه نباشد يکسانست. پس اعتقاد به چنين امام غائبي چه اثري دارد؟
5ـ اشکال ديگر متولد از همين اشکال، چرا در همان وقتي که بناي ظهور و قيام است متولد نشود. بودن بي فائده با اين همه طول زمان چه اثري دارد؟
6ـ چرا غيبت اين همه طولاني بايد باشد، اگر قيام و ظهوري در کار است پس تا کي اين انتظار است؟
7ـ چگونه با اين همه طول مدت زنده است؟
8ـ هر چيزي مدتي دارد، مدت غيبت او چقدر خواهد بود، ظهور او چه وقت است؟
9ـ علاماتي که ميگفتند ظاهر شد پس چرا ظاهر نشد؟
10ـ در آخر او در کجا است؟ چه ميکند و چگونه به سر ميبرد؟
اين جمله دو اشکال و اشکال دوم منحل به سه اشکال پس اين دوازده اشکال و شبهه است. اخيرا در اين ايام اشکال ديگر نيز بر عوام القاء ميکنند و آن اينست که جنگهاي امروز با اسلحه جديد است و اسلحه او اسلحه قديم. چگونه با آن اسلحه ميتوانند با اين دولتها بجنگد آن هم همه را مغلوب کند.
اين اشکالات اگر صرفا از مردي که خود را خارج از اسلام ميدانند ميش چندان جاي شگفت نبود ولي عجب اينست که مخالفين مذهب ما که خود را مسلمان ميگمارند هم اين اشکالات را ميکنند، بلکه در حقيقت از ماست که بر ماست. ايشان ابتداء اين اشکالات را نموده و راه پا براي ديگران باز کرده اند. آري آنان با ما در اول کار يعني در امام اول اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و همچنين در ائمه بعد چه حسن موافقت به خرج داده اند و چه رفتارهاي نيکي با انها کرده اند که در آخر کار و امام آخر از ايشان انتظار داشته باشيم. خير خير، جز نقض کردن مانند نقض بيعت غدير و جز جعل حديث کردن و جز معاوضه و تأويل و تحريف چيز ديگر از آنان انتظار نداريم.
به هر حال اشکالاتيست شده چه از ايشان و چه از غير ايشان و چه انتظار داشته باشيم و چه نداشته باشيم، بايد جواب از آنها داد و امتناع از جواب هم نداريم تا اسباب شبهه در قلوب مؤمنين نگردد. اما مقصود اينست که کيفيت جواب فرق ميکند. مخالفين اسلام را به نحوي بايد جواب داد و آنانکه خود را مسلمان ميداندد به نحو ديگر.
اما جواب غير مسلمان يک کلمه بيش نيست و آن اينست که اين اشکالات شما بحث فرعيست و بحث فرعي با کسيکه اصلش را منکر است لغو و بي مورد است. هر اهل دين و مذهبي معتقداتي دارند. بعضي از آنها اصل است و بعضي فرع. با هر کسي اول بايد در اصولش بحث کرد، اگر اصولش ثابت و مسلّم شد جاي بحث در فروع نيست و فروع قهرا ثابت و مسلم خواهد شد. پس غير مسلمان بايد با ما بحث در اصل اسلام کند تا مرتبه به مرتبه سلسله مراتب را طي کند تا برسد به اينکه چرا امام بايد غائب باشد. زيرا که اين اعتقاد بستگي به نص و اخبار دارد پس جنبه فرعيت دارد. (1)
تا اصلش مسلّم نشود چگونه ميتوان فرعش را مسلّم نمود. مثلا اگر ما به او بگوئيم پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) يا امام جعفر صادق(عليه السلام) اين چنين فرموده او که هنوز (صلي الله عليه و آله وسلم) يا امام جعفر صادق(عليه السلام) را نشناخته و قبول ندارد، اين جواب چه تاثيري در وي خواهد کرد.
(1) يعني اگر چه بحث امامت از اصول عقائدست امام از اين جهت جنبه فرعيت دارد و منافاة ندارد که بعضي از اصول فرع بعضي ديگر باشد.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص26-29.