دانشگاهمونم شده یکی از جاهایی که وقتی اسمش میاد خاطره بد یکی از دانشجوها برام سپری میشه ,از طبقه 4 ام خودشو پرت کرد پایین در جا فوت کردحالا دانشگاهمون شده آیینه دق یا عبرت ... واقعا چرا اینطوری میشه
دانشگاهمونم شده یکی از جاهایی که وقتی اسمش میاد خاطره بد یکی از دانشجوها برام سپری میشه ,از طبقه 4 ام خودشو پرت کرد پایین در جا فوت کردحالا دانشگاهمون شده آیینه دق یا عبرت ... واقعا چرا اینطوری میشه
حذر از عشق میسر بود؟آری! آندم...
که جهان را بتوان دید به چشمان عدم!!!
http://www.ayehayeentezar.com/galler...9572229400.gif
همین که نمیدونیم چش بود بیشتر اذیت کننده است ,با هیچکسی صحبتی نکرده بود ,هیچکی هم از دردش خب نداشتخیلی متاسف شدم واقعا ناراحت کننده بود اخه چرا؟ ماجراهای عشقی؟
حذر از عشق میسر بود؟آری! آندم...
که جهان را بتوان دید به چشمان عدم!!!
http://www.ayehayeentezar.com/galler...9572229400.gif
اخی........![]()
یه روز مسول آزمایشگاه ما که از دخترا بود و اون ترم کار دانشجویی گرفته بود به خاطر این موضوع جو گرفته بودش و فکر میکرد درحد هیات علمی دانشگاهه و تو آزمایشگاه هی میومد بالای سر همه ما و دستور و گیرای الکی میداد ( اونوقت ازش سوال میپرسیدیم بلد نبود سمبل میکرد ) و یه جوری حرص همه رو درآورده بود که یه جا من بهش گفتم بیا ببینن ما درست انجام دادیم ؟ که اونم با صدای بلند طوری که همه بشنون تو آزمایشگاه برگشت بهم گفت : من نمیدونم شما خودتون باید بدونید درسته یا نه ؟ کار من این نیست ... کار من نظارته من فقط نظارت میکنم ... نظارت!
که منم در حالی که یه خنده ی موذیانه کردم همونطوری بلند گفتم ... پس فقط نظارت کن دستور نده!ساکت شد درحالی که داشت لبخند زورکی ای میزد. و همه هم یه طورایی کیف کردن
خدایی من آدمی نیستم که بخوام به کسی گیر بدم و یا ضایعش کنم ولی این یکی با دستور و ایرادایی که الکی ازمون گرفت و داشت خود منو ضایع میکرد باعث شد جوابشو بدم
فکر کنم بی مزه بود ...
نه جالب بودخوشم میاد به موقع حرف میزنی و دمت گرم حالشو گرفتی
تازه یه جا اومده بود بهمون میگفت وای باید اینکارو کنید دیگه ... ( در حالی که من میدونستم باید اون کارو انجام بدیم ) من برگشتم بهش گفتم ( با حالت مسخره بخون ) خوبه حالا واسه ما تریپ آزمایشگاه برداشته که دو تا از پسرامون که اونورتر واستاده بودن به هم نگاه کردن زدن زیر خنده آخه اونارم کفری کرده بود![]()
ایول مثه خودمی تحمل حرف زور نداری
تو راه برگشت به مشهد بودیم{راهیان نور امسال} یه جا نگه داشتن واسه وضو و نماز منم رفتم گلاب به روتون سرویس بهداشتی چون اعتمادی به شیر اب دست شویی های تو راه نداشتم اول شیر اب رو باز کردم ببینم اب هست یا نه که یهو پیچ شیر اب که هرز شده بود پرید و منوخیس اب کرد خیس خیس شدم تاتونستم ببندمش امدم بیرون از تو توالت همسفرام از خنده غش کرده بودن منم الان سرماخوردم![]()
آره همیشه مواظب این شیر های دستشویی های بیگانه باشید
یه بار تو دانشگاه سر کلاس بودیم و من میخواستم برم دستشویی ( گلاب به روتون ) دوستم آروم زیر
گوشم گفت رفتی دستشویی مواظب باش شلنگای اینجا وحشی ان ... من پرت زدم زیر خنده متاسفانه کلاس هم تقریبا ساکت بود البته به غیر از خودمو و دوستم هیشکی نفهمید من واسه چی خندیدم خدارو شکر استادمون هم به روی خودش نیاورد![]()