بالا
 تعرفه تبلیغات




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

صفحه 3 از 7 اولیناولین 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 از مجموع 64

موضوع: دیوان اشعار اوحدی مراغه‌ای

  1. #21
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    به خرابات گرو شد سر و دستار مرا

    به خرابات گرو شد سر و دستار مرا طلبم کن ز خرابات و به دست آر مرا
    بفغانند مغان از من و از زاری من شاید از پیر مغان هم ندهد بار مرا
    ساخت اندر دل ما یار خراباتی جای ز خرابات به جایی مبر، ای یار، مرا
    اندر آمد شب و تا صومعه، زین جا که منم راه دورست، درین میکده بگذار مرا
    مستم از عشق و خراب از می و بیهوش از دوست دستگیری کن و امروز نگه دار مرا
    رندیی کان سبب کم زنی من باشد به ز زهدی که شود موجب پندار مرا
    جای من دور کن از حلقه‌ی این مدعیان که بدیشان نتوان دوخت به مسمار مرا
    برتن از عشق چو پر فایده بندی دارم پند بی‌فایده در دل نکند کار مرا
    گر از این کار زیانم برسد، باکی نیست اوحدی، سود ندارد، مکن انکار مرا

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  2. #22
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا

    چون نیست یار در غم او هیچ کس مرا ای دل، تو دست گیر و به فریاد رس مرا
    سیر آمدم ز عیش، که بی‌دوست میکنم بی او چه باشد؟ ازین عیش بس مرا
    از روزگار غایت مطلوب من کسیست و آنگه کسی، که نیست جزو هیچ کس مرا
    ای ساربان شبی که کنی عزم کوی او آگاه کن، یکی به صدای جرس مرا
    یک بوسه دارم از لب شیرین او هوس وز دل برون نمی‌رود این هوس مرا
    از عمر خود من آن نفسی شادمان شوم کز تن به یاد دوست برآید نفس مرا
    باریک آن چنان شدم از غم، که گر شبی بیرون روم به شمع، نبیند عسس مرا
    هر ساعتم به موج بلایی در افکند سیلاب ازین دو دیده‌ی همچون ارس مرا
    یاری که اصل کار منست، ار به من رسد با اوحدی چه کار بود زین سپس مرا؟

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  3. #23
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا

    حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا یا پیش دل گذار کند جز تو کس مرا
    در سینه بشکنم نفس خویش را به غم گر بی‌غمت ز سینه بر آید نفس مرا
    فریاد من ز درد دل و درد دل ز تست دردم ببین وهم تو به فریاد رس مرا
    گیرم نمی‌دهی به چومن طوطیی شکر از پیش قند خویش مران چون مگس مرا
    زین سان که هست میل دل من به جانبت لیلی تو میل جانب من کن، که بس مرا
    گفتم که: باز پس روم از پیش این بلا بگرفت سیل عشق تو از پیش و پس مرا
    ای اوحدی، هوای رخ او مکن دلیر بنگر که: چون گداخته کرد این هوس مرا؟

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  4. #24
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را

    دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را
    پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟ دستی بزن برآور این پای در گلم را
    دستم چو شد حمایل در گردن خیالت پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را
    بردند پیش قاضی از قتل من حکایت او نیز داد رخصت، چون دید قاتلم را
    جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم گر زانکه بر گشایی یک یک مفاصلم را
    وقتی که مرده باشم، گر مهر مینمایی بر آستان خود نه تابوت و محملم را
    تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم را
    عیبم کنند یاران در عشقت ای پریرخ دیوانه ساز بر خود یاران عاقلم را
    از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  5. #25
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    به خرابات برید از در این خانه مرا

    به خرابات برید از در این خانه مرا که دگر یاد شراب آمد و پیمانه مرا
    دل دیوانه به زنجیر نبستن عجبست که به زنجیر ببندد دل دیوانه مرا؟
    می بیارید و تنم را بنشانید چو شمع پیش آن شمع و بسوزید چو ویرانه مرا
    همچو گنجیست درین عالم ویران رخ او یاد آن گنج دوانید به ویرانه مرا
    بر میان از سر زلفش کمری می‌بستم گر بدو دست رسیدی چو سرشانه مرا
    هر که خواهد که به دامم کشد آسان آسان گو: مپندار بجز خال لبش دانه مرا
    سرم از شوق و دل از عشق چنین شیفته شد تا که شد اوحدی شیفته هم خانه مرا

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  6. #26
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا

    غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا ترا گر خبر شدی نبدی غمی مرا
    دمم می‌دهی که: من بیابم دمی دگر گره بر دمم زدی، رها کن دمی مرا
    به نام تو زیستم همه عمر و خود ز تو نه بر دست نامه‌ای، نه بر لب نمی‌مرا
    مکن بیش ازین ستم، به نیکی گرای هم چو زخمم به دل رسید، بنه مرهمی مرا
    مرا در فراق خود به پرسش عزیز کن که هرگز نیوفتاد چنین ماتمی مرا
    نخواهم به عالمی غمت را فروختن کز آنجا میسرست چنین عالمی مرا
    غم روز هجر تو بگویم یکان یکان اگر در کف او فتد شبی محرمی مرا
    کم و بیش اوحدی چو اندر سر توشد تو نیز پرسشی بکن به بیش و کمی مرا

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  7. #27
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا

    آخر، ای ماه پری پیکر، که چون جانی مرا در فراق خویشتن چندین چه رنجانی مرا؟
    همچو الحمدم فکندی در زبان خاص و عام لیک خود روزی بحمدالله نمی‌خوانی مرا
    ای که در خوبی به مه مانی چه کم گردد زتو گر بری نزدیک خود روزی به مهمانی مرا؟
    دست خویش از بهر کشتن بر کسی دیگر منه می‌کشم در پای خود چندان که بتوانی مرا
    با رقیبانت نکردم آنچه با من میکنند این زمان سودی نمی‌دارد پشیمانی مرا
    زین جهان چیزی نخواهم خواستن جز وصل تو گر فلک یک روز بنشاند به سلطانی مرا
    کس خریدارم نمیگردد، که دارم داغ تو زان همی آیم برت، چندانکه می‌رانی مرا
    بر سر کوی تو دشواری کشیدم سالها دور ازین در چون توان کردن به آسانی مرا؟
    در درون پرده‌ای با دشمنان من به کام وز برون مشغول می‌داری به دربانی مرا
    گفته‌ای: در کار عشقم اوحدی دانا نبود چون توانم گفت؟ نه آنم که می‌دانی مرا

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  8. #28
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را

    زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را خامی که دل ندارد این غم نباشد او را
    گفتی که: دل بدوده، من جان همی فرستم زیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را
    عیسی مریم از تو گر باز گردد این دم این مرده زنده کردن دردم نباشد او را
    گویند: ازو طلب دار آیین مهربانی نه نه، طلب ندارم، دانم نباشد او را
    از پیش هیچ خوبی هرگز وفا نجستم زیرا وفا و خوبی باهم نباشد او را
    از چشم من خجل شد ابر بهار صد پی او گر چه بربگرید، این نم نباشد او را
    این گریه کاوحدی کرد از درد دوری او گر بعد ازین بمیرد ماتم نباشد او را

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  9. #29
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را

    آن سیه چهره که خلقی نگرانند او را خوبرویان جهان بنده به جانند او را
    دلبرانی که به خوبی بنشانند امروز جای آنست که بر دیده نشانند او را
    دامنش پاک ز عارست و دلش پاک ز عیب پاکبازان جهان بنده از آنند او را
    گر در افتد به کفم دامن وصلش روزی از کف من به جهانی نجهانند او را
    نیست بی‌مصلحتی از بر او دوری من برمیدم ز برش، تا نرمانند او را
    قیمت قامت او را من بیدل دانم ورنه این یک دوسه افسرده چه دانند او را؟
    ای که گشت اوحدی از بهر تو بدنام جهان بنده‌ی تست، نام که خوانند او را

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  10. #30
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را


    نمیرد هر که در گیتی تو باشی یادگار او را چراغی کش تو باشی نور با مردن چه کار او را؟
    اگر نه دامن از گوهر بریزد چون فلک شاید که هر صبحی تو برخیزی چو خورشید از کنار او را
    دلم لعل لبت بر دست، اگر پوشیده می‌داری من اینک فاش می‌گویم! به نزدیک من آر او را
    مجو آزار آن بیدل، که از سودای وصل تو دلش پیوسته در بندست و جان در زیر بار او را
    سر زلفت پریشانی بسی کرد، از به چنک آید بده تا بی و بر بند و به دست من سپار او را
    بحال اوحدی هرگز نکری التفات اکنون چو می‌گویی، غلام ماست، یاری نیک دار او را
    نگاهی کن درو یک بار و او را بنده خود خوان گذاری کن برو یک روز و خاک خود شمار او را

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




صفحه 3 از 7 اولیناولین 12345 ... آخرینآخرین

برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •