بالا
 تعرفه تبلیغات




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

صفحه 3 از 5 اولیناولین 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 از مجموع 43

موضوع: گزیده اشعارخسرو گلسرخی

  1. #21
    • 2,338

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    فناوری اطلاعات
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    "تلخ ماندم ، تلخ"
    تلخ ماندم ، تلخ
    مثل زهری که چکیده از شب ظلمانی شهر
    مثل اندوه تو
    مثل گل سرخ
    که به دست طوفان
    پرپر شد
    تلخ ماندم ، تلخ
    مثل عصری غمگین
    که تو را بر حاشیه اش پیدا کردم
    و زمین را
    توپ گردان
    پرت کردم به دل ظلمت
    تلخ ماندم ، تلخ
    دیوار از پنجره سر بیرون کرد
    از دهانش
    بوی خون می آمد

  2. #22
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    در سنگر

    تو فاتحی
    دستان تو
    سرگرم ساختن سنگر
    مشغول کاشتن بذر دوستی است
    تو فاتحی
    تو فاتحانه فردای سرخ و زرد
    اعلام می کنی آغاز تولد خود را
    با هزار آفتاب
    در چین چهره ی اسارت شرق
    ما
    شکوفه ی دستان بی زوال تو را
    آب می دهیم

  3. #23
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    سرخ تر ، سرخ تر از بابک باش

    روح بابک در تو
    در من هست
    مهراس از خون یارانت ، زرد مشو
    پنجه در خون زن و بر چهره بکش
    مثل بابک باش
    نه
    سرخ تر ،* سرخ تر از بابک باش
    دشمن
    گرچه خون می ریزد
    ولی از جوشش خون می ترسد
    مثل خون باش
    بجوش
    شهر باید یکسر
    بابکستان بگردد
    تا که دشمن در خون غرق شود
    وین خراب آباد
    از جغد شود پک و
    گلستان گردد

  4. #24
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    نمایش ناتمام

    در میدان های سکوت
    آدم های بی دفاعی را
    دار می زدند
    و داروها و آدم های آویخته شان
    در گاهواره ی مرگ
    چون درختی را می نمودند
    که در انبوهی از سیاهی مات فرورفته
    و در بهاری جاودیان زندگانی می کنند
    و سکوهای افتخار
    خالی از هر نفر
    در لحظه های کور
    نگاهی سرگردان بود
    و عابری که پیامی داشت
    و به سوی میدان سکوت می شتافت
    خود نیز
    درختی خزان زده شد
    و شاخه هایش را
    میوه های سیاه غربت پوشانید
    و چندین لاشخوار
    از چوبه های خشک دور دست
    پرواز کردند
    و بر کرسی رنگین نگهبانان نشستند
    و این نیز خود نمایش را پایان نداد

  5. #25
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    در دست های خالی

    تو چهره ات شگفت ترین ست
    ای مخمل مقدس آتش
    ای بی خیال من
    در چشم های تو
    این مشت های بسته
    این شعله های بسته
    این شعله های پک بلند
    آخر به انزوای سرد و قفس ها
    و فواره های منجمد روز
    راه خواهد یافت
    و طرح منفجر کننده ی آن
    بر گوش های محتضر
    مثل دو گوشواره زرین
    آویزه می کند
    اینک سپیده ی آشتی چه قدر نزدیک است
    و خون سرخ رنگ منقبض ما
    آخر به عمق قلب جهان
    راه خواهد یافت
    تو چهره ات شگفت ترین ست
    وقتی تو حرف می زنی
    آفتاب
    از اوج شوکت خود به زیر می اید
    تا آخرین پیام تو را
    مانند برگ کتاب مقدس
    بر نیزه های نور هدیه کند
    تا همسایه ها
    از تصور بی بکی ما بهراسند
    و آن روز خفته در حریر بیاید
    که بوسه های دختران عاشق ما
    طعم سپیده ی موعود
    و رنگ پک ترین لحظه را نشانه دهد
    تو چهره ات عزیزترین است
    و رمز گشودن درها
    در دست های خالی توست
    وقتی تو می گویی
    بهار نمی اید
    و زمستان ادامه خواهد داشت
    وقتی تو می گریی
    بذرهای روینده
    میان دست های روستایی ما
    نابود می شود
    وقتی تو می خندی
    تو چهره ات عزیزترین است
    ای مخمل مقدس آتش
    ای بی خیال من

  6. #26
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    تکه ای از یک شعر

    تو رفتی
    شهر در تو سوخت
    باغ در تو سوخت
    اما دو دست جوانت
    بشارت فردا
    هر سال سبز می شود
    و با شاخه های زمزمه گر در تمام خک
    گل می دهد
    گلی به سرخی خون

  7. #27
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    فصل انفجار خاک

    فصل کاشتن گذشت
    ای پر از جوانه و خک
    از کجای دست رود
    می توان خرید
    مشت آب پک را
    تا تو باور کنی
    پیام های خفته درجوانه را
    نیزه های نعره ی روح حسته و شکسته ی
    یک جوانه در سپیده دم
    قلب اعتراف را شهید می کند
    سرد می شود
    لحظه های آهنین و داغ ما
    در میان جوی های آب هرز
    چکه ی غلیظ سرخ خونمان
    ماهی صبور حوض های خانگی ست
    فصل انفجار خک خواب رفت
    رعد های بی صدا
    فتح کرده اند
    آسمان کاغذی شهر ما
    و جوانه ها
    با تمامی سپید و سعت وجودشان
    در میان جنگل فریب شهر ، غرق گشته اند
    ماچ و بوس باد و کاغذ شعار
    خوب زیستن
    نورهای کاذب درون کوی شهر
    یا نئون های خوشگل و تمیز و دل فریب
    هفت رنگ
    دودهای مشمئز کننده
    ساق های خوش تراش
    شیشه های الکل سپید
    و هزار اختگی
    و هزار اختگی
    فصل کاشتن گذشت
    ای رفیق روستا
    ای که بوی شهر مست می کند ترا
    هر سلام
    خداحافظی است
    شهر ها همه ، روح خستگی ست
    ما پیامبر عفونتیم
    و رسالتی بدون هاله
    بدون حرف و ایه
    بر خیال آب ها نوشته ایم
    ای رفیق روستا
    فصل کاشتن گذشت
    فصل انفجار خاک
    خواب رفت

  8. #28
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    خفته در باران

    دستی میان دشنه و دیوارست
    دستی میان دشنه و دل نیست
    از پله ها
    فرود می اییم
    اینک بدون پا
    لیلای من همیشه
    پشت پنجره می خوابد
    و خوب می داند
    که من سپیده دمان
    بدون دست می ایم
    و یارای گشودن پنجره
    با من نیست
    شن های کنار ساحل عمان
    رنگ نمی بازند
    این گونه ی من است
    که رنگ دشت سوخته دارد
    وقتی تو را
    میانه ی دریا
    بی پناه می بینم
    دستی میان دشنه و دل نیست
    خوابیده ای ؟
    نه ؟ بیداری ؟
    ایا تو آفتاب را
    به شهر خواهی برد
    تا کوچه های خفته در میانه ی باران
    و حرف های نمور فاصله ها را
    مشتعل کنی ... ؟
    تا دو سمت رود بدانند
    که آتش
    همیشه نمی خوابد به زیر خکستر
    در زیر ریزش
    رگبار تیغ برهنه
    می دانم تو دامنه می خواهی
    می دانم
    تا از کناره بیایی
    و پنجره ها را
    رو به صبح بگشایی
    من
    با سیاهی دو چشم سیاه تو
    خواهم نوشت
    بر هر کرانه ی این باغ
    دستی همیشه منتظر دست دیگرست
    چشمی همیشه هست که نمی خوابد

  9. #29
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    شعر بی نام

    بر سینه ات نشست
    خم عمیق و کاری دشمن

    اما
    و ایستاده نیفتادی
    این رسم توست که ایستاده بمیری
    در تو ترانه های خنجر و خون
    در تو پرندگان مهاجر
    در تو سرود فتح
    این گونه
    چشم های تو روشن
    هرگز نبوده است
    با خون تو
    میدان توپخانه
    در خشم خلق
    بیدار می شود
    مردم
    زان سوی توپخانه
    بدین سوی سرزیر می کنند
    نان و گرسنگی
    به تساوی تقسیم می شود
    ای سرو ایستاده
    این مرگ توست که می سازد
    دشمن دیوار می کشد
    این عابران خوب و ستم بر
    نام ترا
    این عابران ژنده نمی دانند
    و این دریغ هست اما
    روزی که خلق بداند
    هر قطره قطره خون تو
    محراب می شود
    این خلق
    نام بزرگ ترا
    در هر سرود میهنی اش
    آواز می دهد
    نام تو ، پرچم ایران
    خزر
    به نام تو زنده است

  10. #30
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    کجاست سرخی فریادهای بابک خرم ... ؟

    زمانه حادثه رویید با نشانه ی دیگر
    چنین زمانه چه سخت است در زمانه ی دیگر
    هزار خنجر کاری به انحنای دلم آه
    مخوان ، ترانه مخوان ، باش تا ترانه ی دیگر
    بهانه بود مرا شرکت قیام گذشته
    عطش ، عطش تو بمان گرم ، تا بهانه ی دیگر
    همیشه قلب مرا زخم ، زخم کهنه ی کاری
    همیشه دست ترا تیغ ،* تیغ فاتحانه ی دیگر
    سکوت در دل این آشیانه ی ممتد وای
    کجاست منزل امنی ، کجاست خانه ی دیگر
    خروش و جوشش دریاچه در کرانه ی من بین
    این ترانه نبوده است در کرانه ی دیگر
    جوانه سبز نبوده است در گذشته ی این باغ
    بمان تو سبزی این باغ ، تا جوانه ی دیگر
    زمانه حادثه خوش آمدی ، سلام بر رویت
    که شب نشسته به خنجر در آستانه ی دیگر
    به جان دوست از این تازیانه ی دیگر
    کجاست سرخی فریادهای بابک خرم
    کجاست کاوه ی آزاده ی زمانه ی دیگر ؟

برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •