بالا
 تعرفه تبلیغات




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

صفحه 2 از 3 اولیناولین 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 از مجموع 29

موضوع: ❁ دفتر شعر احمد شاملو❁

  1. #11
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    همه شب حیرانش بودم،
    حیرانِ شهرِ بیدار
    که پیسوزِ چشمانش می سوخت و
    اندیشه ی خوابش به سر نبود
    و نجوای اورادش
    لَخت لَخت
    آسمانِ سیاه را می انباشت
    چون لَتِرمَه باتلاقی دمه بوناک
    که فضا را.

    حیران بودم همه شب
    شهرِ بیدار را
    که آوازِ دهانش
    تنها
    همهمه ی عَفِنِ اذکارش بود:
    شهرِ بی خواب
    با پیسوزِ پُردودِ بیداری اش
    در شبِ قدری چنان. ــ
    در شبِ قدری.



    گفتم: «بنخفتی، شهر!
    همه شب
    به نجوا
    نگرانِ چه بودی؟»
    گفتند:
    «برآمدنِ روز را
    به دعا
    شب زنده داری کردیم.
    مگر به یُمنِ دعا
    آفتاب
    برآید.»

    گفتم: «حاجت*ْروا شدید
    که آنک سپیده!»

    به آهی گفتند: «کنون
    به جمعیتِ خاطر
    دل به دریای خواب می زنیم
    که حاجتِ نومیدانه
    چنین معجزآیت
    برآمد.

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  2. #12
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    شرقاشرقِ شادیانه به اوجِ آسمان
    شبنمِ خستگی بر پیشانیِ مادر و
    کاکلِ پریشانِ آدمی
    در نقطه ی خجسته ی میلادش.

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  3. #13
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    نگران،
    آن دو چشمان است،
    دورسوی آن دو سهیل که بر سیبستانِ حیاتِ من می نگرد
    تا از سبزینه ی نارسِ خویش
    سُرخ برآید.

    سخت گیر و آسان مهر
    در فراز کن که سهیل می زند!



    سهیلانِ من اند
    ستارگانِ هماره بیدارم،
    و دروازه های افق
    بر نگرانی شان گشوده است

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  4. #14
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    دسته ی کاغذ
    بر میز
    در نخستین نگاهِ آفتاب.

    کتابی مبهم و
    سیگاری خاکسترشده کنارِ فنجانِ چای از یادرفته.

    بحثی ممنوع
    در ذهن.

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  5. #15
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    چیزی به جا نماند
    حتا
    که نفرینی
    بدرقه ی راهم کند.

    با اذانِ بی هنگامِ پدر
    به جهان آمدم
    در دستانِ ماماچه پلیدک
    که قضا را
    وضو ساخته بود.

    هوا را مصرف کردم
    اقیانوس را مصرف کردم
    سیاره را مصرف کردم
    خدا را مصرف کردم
    و لعنت شدن را، بر جای،
    چیزی به جای بِنَماندم.

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  6. #16
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    به یادِ زنده ی جاودان مرتضا کیوان
    آن روز در این وادی پاتاوه گشادیم
    که مرده یی اینجا در خاک نهادیم.


    چراغش به پُفی مُرد و
    ظلمت به جانش درنشست
    اما
    چشم اندازِ جهان
    همچنان شناور ماند
    در روزِ جهان.

    مُردِ گان
    در شبِ خویش
    از مشاهده بی بهره می مانند
    اما بندِ نافِ پیوند
    هم از آن دست
    به جای است. ــ
    یکی واگَرد و به دیروز نگاهی کن:
    آن سوی فرداها بود که جهان به آینده پا نهاد.

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  7. #17
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    شب
    سراسر
    زنجيرِ زنجره بود
    تا سحر،
    سحرگه
    به ناگاه با قُشَعْريره ی درد
    در لطمه ی جانِ ما
    جنگل
    از خواب واگشود
    مژگانِ حيرانِ برگش را
    پلکِ آشفته ی مرگش را،
    و نعره ی اُزگَلِ ارّه زنجيری
    سُرخ
    بر سبزیِ نگرانِ دره
    فروريخت.



    تا به کسالتِ زردِ تابستان پناه آريم
    دلشکسته
    به ترکِ کوه گفتيم.

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  8. #18
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    ما نیز روزگاری
    لحظه یی سالی قرنی هزاره یی ازاین پیش تَرَک
    هم در این جای ایستاده بودیم،
    بر این سیّاره بر این خاک
    در مجالی تنگ ــ هم ازاین دست ــ
    در حریرِ ظلمات، در کتانِ آفتاب
    در ایوانِ گسترده ی مهتاب
    در تارهای باران
    در شادَرْوانِ بوران
    در حجله ی شادی
    در حصارِ اندوه

    تنها با خود
    تنها با دیگران
    یگانه در عشق
    یگانه در سرود
    سرشار از حیات
    سرشار از مرگ.



    ما نیز گذشته ایم
    چون تو بر این سیاره بر این خاک
    در مجالِ تنگِ سالی چند
    هم از این جا که تو ایستاده ای اکنون
    فروتن یا فرومایه
    خندان یا غمین
    سبک پای یا گران بار
    آزاد یا گرفتار.



    ما نیز
    روزگاری
    آری.

    آری
    ما نیز
    روزگاری...

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  9. #19
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    نه عادلانه نه زیبا بود
    جهان
    پیش از آن که ما به صحنه برآییم.

    به عدلِ دست نایافته اندیشیدیم
    و زیبایی
    در وجود آمد.

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  10. #20
    غریب آشنا آواتار ها
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    بر کدام جنازه زار می زند این ساز؟
    بر کدام مُرده ی پنهان می گرید
    این سازِ بی زمان؟
    در کدام غار
    بر کدام تاریخ می موید این سیم و زِه، این پنجه ی نادان؟

    بگذار برخیزد مردمِ بی لبخند
    بگذار برخیزد!

    زاری در باغچه بس تلخ است
    زاری بر چشمه ی صافی
    زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است
    زاری بر شراعِ بلندِ نسیم
    زاری بر سپیدارِ سبزبالا بس تلخ است.
    بر برکه ی لاجوردینِ ماهی و باد چه می کند این مدیحه گوی تباهی؟
    مطربِ گورخانه به شهر اندر چه می کند
    زیرِ دریچه های بی گناهی؟

    بگذار برخیزد مردمِ بی لبخند
    بگذار برخیزد!

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




صفحه 2 از 3 اولیناولین 123 آخرینآخرین

برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •