بالا
 تعرفه تبلیغات




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

صفحه 11 از 11 اولیناولین ... 91011
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 106 از مجموع 106

موضوع: گزيده اشعار فريدون مشيري

Hybrid View

  1. #1
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    سبکباران ساحل ها
    لب دریا نسیم و آب و آهنگ
    شکسته ناله های موج بر سنگ
    مگر دریا دلی داند که ما را
    چه توفان هاست دراین سینه تنگ
    تب و تابی است در موسیقی آب
    کجا پنهان شده است این روح بی تاب ؟
    فرازش شوق هستی شور پرواز
    فرودش غم سکوتش مرگ و مرداب
    سپردم سینه را بر سینه کوه
    غریق بهت جنگلهای انبوه
    غروب بیشه زارانم درافکند
    به جنگلهای بی پایان اندوه
    لب دریا گل خورشید پرپر
    به هر موجی پری خونین شناور
    به کام خویش پیچاندن و بردند
    مرا اگر مردابهای سرد باور
    بخوان این مرغ مست بیشه دور
    که ریزد از صدایت شادی و نور
    قفس تنگ است و دلتنگ است ورنه
    هزاران نغمه دارم چون تو پرشور
    لبدریا غریو موج و کولک
    فروپیچد شب در باد نمنک
    نگاه ماه در آن ابر تاریک
    نگاه ماهی افتاده بر خک
    پریشان است امشب خاطر آب
    چه راهی می زند آن روح بی تاب ؟
    سبکباران ساحل ها چه دانند
    شب تاریک و بیم موج و گرداب
    لب دریا شب از هنکامه لبریز
    خروش موجها پرهیز پرهیز
    در آن توفان که صد فریاد گم شد
    چه برمی اید از وای شباویز
    چراغی دور در ساحل شکفته
    من و دریا دو همراه نخفته
    همهشب گفت دریا قصه با ماه
    دریغا حرف من حرف نگفته

  2. #2
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    رنگین کمان گل
    در انتهای عالم
    دشتی است بی کرانه
    فروخفته زیر برف
    با آسمان بسته مه آلود
    با کاج های لرزان آواره در افق
    با جنگل برهنه
    با آبگیر یخ زده
    با کلبه های خاموش
    بی هیچ کورسویی
    بی هیچ های و هویی
    با خیل زاغهای پریشان
    خنیاگران ظلمت و غربت
    از چنگ تازیانه بوران گریخته
    پرها گسیخته
    با زوزه های گگ گرسنه
    در زمهریر برف
    در پرده های ذهن من از عهد کودکی
    سرمای سخت بهمن و اسفند
    اینگونه نقش بسته است
    اهریمنی
    اماهمیشه در پی اسفند
    هنگامه طلوع بهار است و ایمنی
    شب هر چه تیره تر شود آخر سحرشود
    اینک شکوه نوروز
    آن سان که یاد دارمش از سالهای دور
    و انگار قرن هاست که در انتظارمش
    آن سوی دشت خالی اسفند
    کوهی است شکل کوه دماوند
    یک شب که مردمان همه خوابند ناگهان
    از دور دست ها
    آواز و ساز و هلهله ای می رسد به گوش
    طبل بزرگ رعد
    بر می کشد خروش
    شلاق سرخ برق
    خون فسرده در دل ابر فشرده را
    می آورد به جوش
    باران مهربان
    بوی خوش طراوت و رحمت
    آن گاه
    دریای روشنایی در نیلی سپهر
    معراج شاعرانه پروانگان نور
    در هاله بزرگ سپیده
    ظهور مهر
    گردونه طلایی خورشید
    با اسب های سرکش
    با یالهای افشان
    با صد هزار نیزه زرین بیدمشک
    بر روی کوهسار پدیدار می شود
    دیو سپید برف
    از خواب سهمگینش
    بیدار می شود
    تا دست میبرد که بجنبد ز جای خویش
    در چنگ آفتاب گرفتار می شود
    در قله دماوند بر دار می شود
    آنک بهار
    کز زیر طاق نصرت رنگین کمان
    چون جان روان به کوچه و بازار می شود
    دشت بزرگ
    از نفس تازه نسیم
    گلزار می شود
    بار دگر زمانه
    از عطر از شکوفه
    از بوسه از ترانه
    وز مهر جاودانه
    سرشار می شود

  3. #3
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    همراه
    این کیست گشوده خوشتر از صبح
    پیشانی بی کرانه در من
    وین چیست که می زند پر و بال
    همراه غم شبانه در من
    از شوق کدام گل شکفته ست
    این باغ پر از جوانه در من
    وز شور کدام باده افتد
    این گریه بی بهانه در من
    جادوی کدام نغمه ساز است
    افروخته این ترانه در من
    فریاد هزار بلبل مست
    پیوسته کشد زبانه در من
    ای همره جاودانه بیدار
    چون جوش شرابخانه در من
    تنها تو بخواه تا بماند
    این آتش جاودانه در من

  4. #4
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    با تمام اشکهایم
    شرم تان باد ای خداوندان قدرت
    بس کنید
    بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
    بس کنید
    ای نگهبانان آزادی
    نگهداران صلح
    ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
    سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم سرب داغ
    موج خون است ایم که می رانید بر آن کشتی خودکامگی موج خون
    گر نه کورید و نه کر
    گر مسلسل هاتان یک لحظه سکت می شوند
    بشنوید و بنگرید
    بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
    کاندرین شبهای وححشت سوگواری می کنند
    بشنوید این بانگ فرزندان مادر مردهاست
    کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
    بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
    روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
    بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
    دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
    گر چه می دانم
    آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است وجدان شماست
    با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
    بس کنید
    بس کنید
    فکر مادرهای دلواپس کنید
    رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
    بس کنید

  5. #5
    mahdi271 آواتار ها
    • 3,305

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته تالار زبان و ادبیات فارسی
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل تحصیل
    رشت
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    عمران
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    در میان برگهای زرد
    تاب می خورم
    تاب می خورم
    می روم به سوی مهر
    می روم به سوی ماه
    در کجا به دست کیست
    بند گاهواره ام ؟
    برگهای زرد
    برگهای زرد
    روی راهی از ازل کشیده تا ابد
    مثل چشم های منتظر نگاه میکنند
    در نگاهشان چگونه بنگرم
    چگونه ننگرم ؟
    از میانشان چگونه بگذرم
    چگونه نگذرم ؟
    بسته راه چاره ام
    از درون اینه
    چهرهای شکسته خسته
    بانگ می زند که
    وقت رفتن است
    چهره ای شکسته خسته
    از برون جواب می دهد
    نوبت من است؟
    من در انتظار یک شایاره ام
    حرفهای خویش را
    از تمام مردم جهان نهفته ام
    با درخت و چاه و چشمه هم نگفته ام
    مثل قصه شنیده آه
    نشنود کسی دوباره ام
    ای که بعد من درون گاهواره ات
    سالهای سال
    می روی به سوی مهر
    می روی به سوی ماه
    یک درنگ
    یک نگاه
    روی راهی از ازل کشیده تا ابد
    در میان برگهای زرد
    می تپد به یاد تو هنوز
    قلب پاره پاره ام

  6. #6
    zmr_IE آواتار ها
    • 19

    عنوان کاربری
    کاربر باشگاه
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    محل تحصیل
    گرگان
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    مهندسی صنایع
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    "جادوی بی اثر"
    پر کن پیاله را
    کاین آب آتشین
    دیری است ره به حال خرابم نمی برد
    این جام ها که از پی هم می شود تهی
    دریای آتش است که ریزم به کام خویش
    گرداب می رباید و آبم نمی برد!
    من با سمند سرکش و جادویی شراب
    تا بیکران عالم پندار رفته ام
    تا دشت پرستاره ی اندیشه های گرم
    تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی
    تا کوچه باغ خاطره های گریزپا
    تا شهر یادها
    دیگر شراب هم
    جز تا کنار بستر خوابم نمی برد!
    هان ای عقاب عشق!
    از اوج قله های مه آلود دور دست
    پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
    آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد ...
    آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!
    در راه زندگی،
    با این همه تلاش و تمنّا و تشنگی،
    با این که ناله می کشم از دل که : آب...آب...!
    دیگر فریب هم سرابم نمی برد!
    پر کن پیاله را !

صفحه 11 از 11 اولیناولین ... 91011

برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •