ميان ملت و بربريت
وضعيت شهرهاي بزرگ توسعه نيافته ها، دراغاز سده بيست ويكم، چنين استكه ملاحظه شد. فقروسيعي كه نتيجه محرز عدم توازن ساختاري، ميان روند صنعتي شدن و شهرنشيني ي پيراموني، است.اكنون ميبينيم نگراني پدرو جونيور، درموردغير ممكن بودن جذب دوباره خيل عظيم مازاد نيروي كار مراكز شهري ، كه بحران اجتماعي لاعلاجي راموجب شده ، تا چه حد صحيح وبجاست . در واقع، در چنين وضعي استكه جهاني شدن (گلوباليزاسيون) بد نبال تحميل ويژگيهاي مدرنيزه كننده خود ميباشد . بنابراين در حوزه شهري تضاد ساختاري ي اقتصادهاي مبتني بر توسعه نابرابرو ترتيب داده شده ، به نا هماهنگي، ميان محلات «جهاني شده ي» شهرو يا محلاتي كه وضعيتي نرمال دارند، و استقرار هاي معروف به «زير نرمال» كه، اكثريت محله هاي شهري را شامل ميشوند، انجاميده است. محله هائي كه درحاشيه مانده ، گوئي هم سرمايه وامكانات وهم قدرت اجرائي انها را، فراموش نموده اند . همانطور كه امار پيش گفته حاكي از درحاشيه ماندن بخش مهمي از جامعه شهري است؛ امروزه در اكثر كلان شهرهاي مذكور ، شمار شهروندان تهيد ست بمراتب بيشتر از شهروندان توانگر است اين وضعيت بحدي رسيده كه حتي مفهوم، « ان چيزي» را كه بعنوان شهر ميشناسيم مخدوش نموده است. وضعيتي بوجود امده كه ، اليت جامعه شهري خود را درميان دريائي ازتهيد ستان، ميبيند. در واقع هيچگاه ، طبقات مسلط تا اين حد، احساس نا امني وتهديد نميكردند. بيخود نيست كه بيشتر نشريات بزرگ برزيل ـ كه بطور سنتي معرف منافع نخبگان (اليت) جامعه اند ـ مكررا” به نشر عناويني، همچون:« شهرمورد هجوم قرار گرفته» ويا « شهر محاصره شده»، به ياد اوري انچه با وضع د لخواه شان مغايرت دارد، مبادرت ميكنند. بجاي توجه به افزايش نا اميد كننده فقر وتنگد ستي ، و تضعيف مداوم و غير قابل پذ يرش توانائي واحوال اجتماعي اقتصادي اكثريت ساكنين شهر ، نخبگان (اليت) جامعه نگران هجوم نا خوش ايند وبي رويه به شهر«شان» ، ميباشند . خودداري ازپذ يرش اين واقعيت كه شهر انگونه كه ميبايد باشد، نيست؛ همواره بدنبال امنييت ورفاه خود بوده،محله هاي ـ قلعه گونه اي با بالاترين امكانات زيستي ورفا هي را براي خود ، مهيانموده اند . محله هائي همچون: الفاويل، درسائوپائولو ، سانگ تونك تائي، در بانگكوك، يا نورد لتا ، دربوئنوس ايرس ، « نوعي اپار تايد شهري »، كه همه انها بصورت واكنش در مقابل وضعيتي استكه ، به سطخ غير قابل تحمل ازخشونت وناهنجاري هاي اجتما ئي رسيده است.
شايد بتوان، نظريه سامپايو جونيور 1999در رابطه با سرمايه داري برزيل بعد از جنگ دوم جهاني را، براي تبيين موقعيت شهري كنوني، مورد استفاده قرار داد : هنگاميكه شهرهاي فورد يست پيراموني زير كنترل بورژوازي قرار داشتند ، عليرقم نابرابري وفقرزياد دربخشهاي حاشيه اي انها، گسترش وبطوركلي وضعيت شهرتحت كنترل نسبي قرار داشت . شهر ها ميدان سياست ومكان مناسب براي اعمال حاكميت طبقه حاكم بودند. موقعيت اجتماعي شهرها دراواخر دهه 90 بتدريج بگونه اي شد ، كه تضاد سنتي موجود در انها به يك ضد يت (انتاگونيسم) اشكار، تبد يل گرديد . بنظر ميرسد بوژوازي كنترل اش را ، برگسترش نا برابر شهر ، بكلي از د ست داده است . طوري كه هر زمان بيشتر ، ضرورت اعمال يك اقدام يا انتخاب راديكال ، ميان حفظ وضع موجود (استاتوت كنوني) كه در ان ساختار منا سبات اجتماعي، اقتصادي ، سياسي هم اكنون به يك سطح غير قابل تحمل رسيده ويا اقداماتي كه بطور ريشه اين ساختار را، درجهت بوجود اوردن وضعيتي كه مبتني بر تساوي فرصت هاي اجتماعي باشد ، تغير دهد ، را ضروري ميگرداند .
دررابطه با شهر هاي برزيل ، همچنين يقينا”، بسياري از كلان شهرهاي كشورهاي توسعه نيافته، در چنين وضعيتي، ميتوانيم بگوئيم : امروزه در مرز ميان « شهر و بربريت» زند گي ميكنيم . شهر توسعه نيافته ها نما يا نگر، درحاشيه ماندن اجتماعي در كشور هائي استكه ، عقب ماندگي وتجد د توا م شده اند. بنا بر اين مشكل انها همان مشكل جامعه توسعه نيافته است: قيوميت مطلق منطق كسب ودر امد ، ازطريق فوق بهره كشي تاريخي از نيروي كار و فوق بهره برداري (تا ُبن ) از محيط زيست كه، بنظر ميرسد ، درجامعه وهمينطور درشهرها، بسطح غير قابل تحملي رسيده است. بدين ترتيب ، اقدامات تحميلي سرمايه داري هژمونيك ، از طريق شكل جديد جهاني شده اش ، همراه با الگوهاي (مدلهاي) جديد برنامه ريزي اش، كه پيوست ان بوده وهمراهي اش ميكنند ، بنظر ميرسد، مشكلات ومعضلات موجود را افزايش داده وانهارا شدت مي بخشند.