بالا
 تعرفه تبلیغات




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 از مجموع 5

موضوع: اشعار محرمی

  1. #1
    O M I D آواتار ها
    • 15,114
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    راه های ارتباطی

    Heart اشعار محرمی

    در چشم باد لاله گل پرپرش خوش است
    خورشید, روز واقعه خاکسترش خوش است
    از باغ‌ها شنیده‌ام این را که عطر یاس
    گاهی نه پشت پنجره, لای درَش خوش است
    دریا همیشه حاصل امواج کوچک است
    یعنی علی به بودن با اصغرش خوش است
    در راه عشق دل نه فقط سر سپرده‌ باش!
    حتا حسین پیش خدا بی‌سرش خوش است
    جایی که ماه همسفر آب می‌شود
    دل‌ها به آب نه که به آب‌آورش خوش است
    جایی که پیش‌مرگ پدر می‌شود پسر
    اولاد هم نبیره‌ی پیغمبرش خوش است
    عالم شبیه آن لب و دندان ندیده‌است
    لبخند هم میانه‌ی تشت زرَش خوش است!
    این خون سرخ اوست که تاریخ زنده‌ است
    این شاهنامه نیست ولی آخرش خوش است:
    اندوه سال‌های پسر را گریستن
    سر بر سپید پیرهن مادرش خوش است
    از ماه‌های سال, محرّم که محشر است!
    از «روز»های سال ولی «محشر»ش خوش است
    زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن

    .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

  2. #2
    O M I D آواتار ها
    • 15,114
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    من بودم ودیوارهای کوچه ی بن بست
    با کودکم در انتهای کوچه ی بن بست
    طوفان گرفت و هردومان از ترس لرزیدیم
    لعنت براین آب وهوای کوچه ی بن بست
    پایم به سنگی گیر کرد و کوزه ام افتاد
    من ماندم وهول و ولای کوچه ی بن بست
    در گودی زیر دو چشمم می توانی دید
    گودال سرخ کربلای کوچه ی بن بست
    زد زیر گریه، خشت خشتِ خانه ی حیدر
    از ناله ی واغربتای کوچه ی بن بست
    دیدم حسن خیلی پی آن گوشواره گشت
    با چشم گریان هر کجای کوچه ی بن بست
    از قعر دریای بلا طفلی نجاتم داد
    می خوانم او را ناخدای کوچه ی بن بست
    تا روز محشر هیئتی ها اشک می ریزند
    با شعرهای ماجرای کوچه ی بن بست
    بر چهره ی سینه زنانم بین هر روضه
    حک می شود جغرافیای کوچه ی بن بست
    زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن

    .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

  3. #3
    O M I D آواتار ها
    • 15,114
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    به دلم آرزوی مرقد کربلا دارم
    دلخوشم یه ارباب کریم و باوفا دارم
    هر کی ام یا هر چی ام آقا فقط تو رو دارم
    این ی بار رو راست میگم، من بخدا دوستت دارم
    کاش می دونستی آقا که من چقدر دوستت دارم
    همه شب به عشق تو سر به بیابون می ذارم
    دستت رو بذار رو قلبم تا که آروم بگیرم
    اگه تو نیای حسین(ع) من بخدا زود می میرم
    اسم تو هرجا بیاد همون جا کربلای ماست
    اینم از معجزه ارباب باوفای ماست
    زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن

    .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

  4. #4
    O M I D آواتار ها
    • 15,114
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    چراغ کوچه هایش بوی خون است
    محرم حرمت خون است و خنجر
    تلاطم می کند حنجربه حنجر
    دل من فدای دو دست اباالفضل
    به قربان چشمان مست اباالفضل
    ربود از همه ساقیان گوی سبقت
    به چوگان دل ناز شست اباالفضل
    غم ِ زهرا مرا سوز درون داد
    دم ِ حیدر به من شور جنون داد
    حسین آمد به زخم دل نمک ریخت
    مرا با شور عاشورا در آمیخت
    مرا سودای زینب در به در کرد
    نصیبم جرعه ای خون جگر کرد
    ز فرط تشنگی بی تاب گشتم
    عطش دیدم ز خجلت آب گشتم
    چه ها گویم ز مَشک تیرخورده
    ز دست ساقی شمشیر خورده
    به خاک افتاد مشک از دست ساقی
    دو عالم پر شد از بوی اقاقی
    مشامم پر شد از داغ شهیدان
    که می گردم بیابان در بیابان
    زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن

    .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

  5. #5
    O M I D آواتار ها
    • 15,114
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Oct 2010
    راه های ارتباطی

    پیش فرض

    هـــــــــوای کـــــــــربلا

    دوباره مـرغ روحم هوای کــربلا کرد دل شکسته ام را اســـیر ومبــتلا کــرد
    زسر گذشته اشک به لب رســیده جـانم که هـرچه کردبامن فراق کربــلا کــرد
    شـودتمام هـــستی فــدای آن دودســـتی که غرق بوسه بااشک علی مرتضی کرد
    نگشت آنی آن دست جدا ازدامن دوست اگر چه تـیغ دـشمن زپـیکرش جـدا کرد
    جــز از برای داور دوتا نگــشت اکـــبر چه شد که خصـم کافر جبین او دو تا شد
    سزد هـمه جوانان حــنا زخــون ببــندند که جا به حـجله خون یتـیم مـجتبی کرد
    فدای لــب آن جــوانی که درنــماز ایثار زخون وضــو گرفت وبه اکبر اقتدا کرد
    فدای شـیرخواری که وقــت جان نثاری دوچشم خود ببست ودولب به خنده واکرد
    فـــدای آن شـــهیدی که زیــر تـــیغ قاتل سرش بریده گشت وبه شیعیان دعا کرد

    فدای جـــسم پاکی که قطعه قطعه گردید زقطــره خونـــش حـــسین را صــدا کرد
    زندگی تفسیر سه کلمه است : خندیدن .... بخشیدن .... و فراموش کردن

    .... پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن

برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •