الهام زمينه ارتباط تلفني من و پسر خاله اش را برقرار کرد و البته قرار بود اين ارتباط در حد يک سلام و احوالپرسي تلفني باقي بماند اما ...
دوره زمانه عجيب و غريبي شده است و اگر گرگ نباشي طعمه گرگ ها خواهي شد. پس خواهش مي کنم دم از عشق و وفاداري نزن چون مردهاي اين دوره قابل اعتماد نيستند!
زن همسايه ما که از زندگي اش دل خوشي نداشت و با مردي جوان در ارتباط بود هر روز با اين حرف ها سعي مي کرد مرا نيز نسبت به زندگي ام دلسرد کند.
زن جوان در دايره اجتماعي کلانتري ۴۲ مشهد افزود: من تصميم گرفتم با الهام قطع رابطه کنم ولي او يک روز در گوشي تلفن خود فيلمي نشانم داد که در آن شوهرم داخل يک خودرو سواري پرايد به همراه دو زن جوان حضور داشت با ديدن اين تصوير داشتم ديوانه مي شدم و چند روزي حسابي دمغ بودم. فکرهاي عجيبي به سرم زده بود و الهام مي گفت نبايد شوهرت بفهمد که تو فيلم او را ديده اي چون اين مردها خوب بلدند با حقه بازي براي توجيه کارهاي خود چه طور دليل تراشي کنند.
متاسفانه زن همسايه با مجسم کردن حضور شوهرم در کنار زنان نامحرم و ارتباط هاي نامشروع آنان در ذهن من اعصابم را به هم ريخته بود و تحت تاثير همين حرف ها تصميم گرفتم از همسرم انتقام بگيرم.
الهام زمينه ارتباط تلفني من و پسر خاله اش را برقرار کرد و البته قرار بود اين ارتباط در حد يک سلام و احوالپرسي تلفني باقي بماند اما اين جوان هوس باز و زن همسايه با نقشه اي کثيف مي خواستند مرا در شرايطي قرار دهند که به ناچار تن به فساد اخلاقي بدهم. من زود دست آن ها را خواندم و خودم را از آن مهلکه نجات دادم.
چند روز از اين ماجرا گذشت و چون از کرده خود پشيمان شده بودم سر صحبت را با شوهرم باز کردم و درباره علت حضور او در خودرو پرايد با دو زن صحبت کردم.
در اين لحظه شوهرم مرا به خانه پدرش برد و در گفت وگو با خواهر شوهرم متوجه شدم همسرم و خواهرش سوار خودروي آژانسي که يک خانم راننده آن بوده قصد داشته اند براي تهيه جهيزيه او به يک خيريه مراجعه کنند و همسرم دوست نداشته من در اين باره چيزي بدانم.