-
دامون 4
برف کوهستان
رما داشت
خون ما
در رگ هامان می جوشید
زندگی معنا داشت
دامونم
جنگلی کوچک من
دست ما
با دست مردم
گل می داد
دست ما
بی دست مردم
ویران می شد
قلب ما
از رنج مردم
غمگین می شد
عشق ما
با مردم معنی داشت
صف به صف سرنیزه
صف به صف دشمن
اما
با عموهای تو ، ما یک فدایی بودیم
تا که ایران تو آزاد شود
بهترین هدیه ی ما
جان ما
بهترین هدیه برای تو دامون
آزادی
-
هیمه
نه آن که فکر کنی سرد است
که من
در تهاجم کولک
کجا تمام هیمه های جهان را
انبار کرده ان
در پشت خانه ام
و در تفکر یک باغ آتشم
به تنهایی
من هیمه ام
برادر خوبیم
ب*** مرا
برای اجاق سرد اتاقت
آتشم بزن
من هیمه ام
برادر خوبم
-
لاله های شهر من
پیراهنی ز رنگ به تن کرده
با قلب خون فشان
این لاله های هشری
از گودهای جنوب شهر
می ایند
این لاله های شهری
از نان و از رهایی
حرف می زنند
این لاله های شهری ایا
در توپخانه
در جاده قدیم شمیران
در اوین
پژمرده می شوند ؟
نه
این لاله های شهری می گویند
باید مواظب هم باشیم
نام مرامپرس
بگذار از تو من
زیاد ندادنم
پیراهنی ز رنگ به تن کرده
با قلب خون فشان
این لاله های شهری
از گودهای جنوب شهر
می آمدند
برچسب برای این موضوع
مجوز های ارسال و ویرایش
- شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
- شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
- شما strong>نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
- شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
-
قوانین انجمن