توقيع اينست»
احمدبن حسن بن ابي صالح خجندي مدتي در جستجو و طلب برآمد و در شهرها گردش مي کرد و جديت و اصرار داشت که به ملاقات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشرف شود. عاقبت نامه اي نوشت به آنحضرت بوسيله شيخ ابوالقاسم حسين بن روح.
مضمون نامه اينکه: دل من شيفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب مي کوشم. تمنا دارم جوابي مرحمت فرماييد که قلب من ساکن شود و دستوري در اين باره فرماييد.
جواب چنين توقيع فرمود:
مَن بَحَثَ فَقَد طَلَبَ وَ مَن طَلَبَ فَقَد ذَلَّ وَ مَن ذَلَّ فَقَد أشاطَ وَ مَن أشاطَ فَقَد اَشرَکَ.هر کس بحث کند به طلب افتد و هر کس طلب کند به ذلت افتد و هر کس به ذلت افتد،به غضب دچار شود يا به مهلکه افتد و هر کس غضب کند پس شرک آورده.
چون اين جواب آمد، قلب او ساکن شد و دست از طلب کشيد و به وطن خود بازگشت.
«جواب اشکال پنجم»
سوال: گفتيد چرا در همان وقتي که بناي قيام است متولد نشود وجود پيش، با اين همه مدت بدون فائده چه اثري دارد.جواب: پاسخ اين اشکال نيز از جواب اشکال چهارم ظاهر شد. زيرا که اين اشکال مبني بر عدم فائده است و در آنجا ظاهر شد که وجود او بي فائده نيست. به علاوه در ايمان به او و رعايت حق او ولو غياباً امتحان بزرگي ست که منظور و مطلوب حق است. چنانکه ايمان به پيغمبر خاتم(صلي الله عليه وآله و سلم) پيش از وجودش امتحاني بود و منظور حق بود و بسيار فرق دارد در تأثير نمودن در عمل و ثبات و استقامت بين اينکه وليّ موجود نباشد يا موجود باشد و غائب باشد. بخصوص اينکه او را ناظر بر خود و آگاه از عمل خود بداند.
منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص59.