باسلام خدمت دوستان عزيز
تاپيكي مخصوص با موضوعاتي پيرامون آن حضرت در سايت ايجاد كردم . تا با كمك شما بتوانيم هم ارادتمان را نسبت به ايشان نشان داده و هم مطالبي را درمورد مولا و هم پيرامون مسئله مهدويت درسايت قرار دهيم كه مورد استفاده همه قرار گيرد .
Printable View
باسلام خدمت دوستان عزيز
تاپيكي مخصوص با موضوعاتي پيرامون آن حضرت در سايت ايجاد كردم . تا با كمك شما بتوانيم هم ارادتمان را نسبت به ايشان نشان داده و هم مطالبي را درمورد مولا و هم پيرامون مسئله مهدويت درسايت قرار دهيم كه مورد استفاده همه قرار گيرد .
اول از همه بيوگرافي امام (ع) :
حضرت صاحب امر در سال 15 شعبان سال 225 هجری قمری در شهر سامرا عراق متولد شد. مادر بزرگوارشان نرگس دختر امپراتور روم شرقی و پدر گرانقدرشان حسن پسر امام هادی (ع) می باشند. او زندگی خاصی را شروع کرد و هنوز هم بعد از 1200 سال به زندگی پر برکت خود ادامه می دهد به کیفیتی که مجهول است و سوال کردن درباره ی آن بدعت نیست.
نتيجه جداي از رگه عربي و ايراني آن حضرت كه از بعد امام حسين همه امامان ما اين خصيصه را دارا بودند . مولايمان رگه سومي هم دارند ان هم رگه ايتاليايي (رم)!
ظاهر و تیپ حضرت : به نقل از امام صادق (ع) : سن و سال: او در سن پیران است ولی سیمای جوان دارد ناظران بر او گمان می برند چهل سال یا کمتر دارد، او با مرور شب و روز پیر نمی شود، تا پایان عمرش فرا رسد. ( بحار ، ج52، ص 285)
ریخت شناسی:رسول الله (ص): مهدی از خاندان ماست، بلند پیشانی و برآمده بینی(اثبات الهاه ج7،ص 185
زامام باقر (ع) نقل است : روزی عمربن خطاب از امیرالمومنین درباره ی مهدی توضیح خواست . ایشان فرمودند : اما نامش حبیبم رسول خدا عهد کرده که نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث کند، اما سیمایش ، او جوان نه بلند قد و نه کوتاه قد، خوش صورت است ، مویش زیبا استو از سرش به شانه اش ریخته، نور صورتش سیاهی موی سر و صورتش را تحت الشعاع قرار داده است . (به نقل از فروغ تابان ولایت ص 43)
زور و قوه ی بدنی : قائم(عج) کسی است که هرگاه خروج کند ، در سن پیری است اما سیمای جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمی دارد که اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین بیندازد ، می تواند آن را از ریشه بکند ، و اگر در میان کوه ها صدایش را بلند کند سنگهای کوه ها قطعه قطعه گردد،عصای موسی(ع) و انگشتر سلیمان(ع) همراه اوست. (اعلام الوری ص 407)
ایمیل به امام: حدیثی دیدم که مبنی بر رنسانس علمی در زمان ظهور حضرت است . خودتون را جای مردم 1200 سال پیش بزارید و این رو بخوانید : وقتی قائم ما قیام کند ، خداوند شنوایی گوش ها و بینایی چشم های شیعیان ما را به گونه ای زیاد می کند که دیگر میان آنها و امام زمان پیک پست نخواهد بود . یعنی آنها مستقیما هر جا باشند با امام (ع) تماس می گیرند.(بحار ج 52 ص 336)
«ایول هد ست بلوتوث»!!
وب کم و چت : در عصر حکومت قائم (عج) مومنی که در شرق جهان است برادرش را که در غرب جهان است ، می بیند و برعکس مومنی که در غرب جهان است برادرش را در غرب جهان می بیند.(بحار ج 52 393)
نتیجه: مطلب درباره ی امام زما ن آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم بگوییم از صفحه مانیتورتون بیرون می زنه . حالا فعلن اینو بعنوان ظواهری از امام زمان داشته باشید بعدآ مفصلا هر بعد از شخصیت امام ، علایم ظهور و دوستان و دشمنان امام را باز می کنم تا شما خود ، دوستان امام و دشمنانش را بشناسید و جایگاه خود را بدانید.
تعداد بشاراتى كه از پيامبر اكرم ( ص) درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده ، بيش از آن است كه در اين مختصر گنجانده شود، اما از ميان اين احاديث كه نقل شده يك كتابي اخيرا پيدا كردم به نام :
اربعين حديث فى المهدى ذكر المهدى نعوته و حقيقة مخرجه كه گرد اورنده ان حافظ ابونعيم اصفهانى (متوفى 430هـ ق ) است . كتابي واقعا زيباست البته اصل كتاب به عربي است ولي به فارسي برگردانده شده كه در اينجا قصد دارم برخي از مكتوبات اين كتاب رو واستون بزارم .
اولين موضوع مربوط به رفاه مردم در عصر امام زمان(عج) به نقل از حديث نبوي :
ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :
مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.
عدل مهدى (عج) :
ابوسعيد مى گويد پيغمبر فرمود:
زمين پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قيام كند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت يا نه سال سلطنت نمايد.
و باز نقل كرده كه پيغمبر(ص) فرموده :
قيامت منقضى نخواهد شد تا اين كه مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد و او زمين را پر از عدل و داد كند ، چنان كه پر از ظلم شده باشد و مدت سلطنت هفت سال است .
ظهور هويدا :
ابو سعيد خدرى روايت مى كند كه پيغمبر (ص) فرمود :
مهدى ميان امت من قيام خواهد كرد و خداوند او را به طور آشكار براى مردم برانگيزد ، مردم در رفاه ، و چهار پايان در آسايش باشند، و زمين روئيدنيهاى خود را بيرون دهد و او مال را به طور مساوى ميان مردم تقسيم نمايد .
-آمدن مهدى با پرچمها :
ثوبان از پيامبر (ص) روايت نموده كه فرمود:
چون پرچمهاى سياه ببينيد كه ازسوى خراسان مى آيد به استقبال آن بشتابيد هرچند با رفتن از روى برف باشد زيرا كه همراه آن جماعت مهدى خليفة الله است .
مهدى (ع) پس از پادشاهان ستمگر !:
قيس بن جابر از پدرش و او از جدش ، از رسول خدا (ص) روايت نموده كه فرمود:
بعد ا ز من خلفاء خواهند بود و بعد ازخلفاء امراء و بعد از امراء پادشاهان ستمگر بيايند آنگاه مردى از اهل بيت من خواهد آمد كه زمين را از عدل و داد پركند چنانكه پراز ظلم باشد.
مهدى (ع) حافظ امنيت :
عبدالله بن عباس از پيغمبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود:
امتى كه من در اول آنها و عيسى بن مريم در آخر آنها و مهدى در وسط آنها باشيم، هرگز هلاك نمى شوند.
كتابي پيرامون موضوع پرسش و پاسخ دانشجويان از ايت الله مكارم شيرازي و برخي علماي ديگر درباره مهدي و مهدويت به چاپ رسيده كه برخي سئوال ها و پاسخ هايي كه داده شده واقعا زيبا و بعضا مشكلات ما در مورد برخي مسائل و ذهنياتي كه برايمان بوجود امده را پاسخگوست.
در پست هاي بعدي ميخوام برخي از اين سئوالات كه به نظرم مهم اومدش رو براتو بزارم . ايشالا كه استفاده لازم رو ببريد.
سئوال :ياران مهدى عليه السلام بيشتر كجا هستند؟
پاسخ : در برخي روايات و مستنداتي كه موجود مي باشد مكانيت اين افراد بعضا مشخص شده بطور مثال در روايات بسيارى آمده كه اكثريت ياران امام مهدى (عج ) از مشرق زمين بپا مى خيزند،
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
« (هنگام ظهور) پرچمهاى سياه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وى (امام قائم «عج» ) بيعت كنيد كه او خليفه خدا مهدى (عج ) است .
و نيز فرمود: جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدمات حكومت مهدى (عج ) را فراهم سازند.»
اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:
«آفرين بر طالقان كه خداوند در آن گنجهائى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤ منى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخرالزمان ، ياوران حضرت مهدى (عج ) خواهند بود.»
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
«هنگامى كه پرچمهاى سياه را از جانب خراسان ديديد، به طرف آن برويد هر چند با دست و سينه روى برف باشد، چرا كه خليفه خدا مهدى (عج ) در ميان آنها است »
و در روايت ديگر فرمود:
«بزودى اهل بيت من دچار گرفتاريها و آوارگيها خواهند شد، تا اينكه جمعى با پرچمهاى سياه از طرف مشرق بيايند... تا اينكه امر به يكى از افراد اهل بيت من (امام قائم «عج » ) سپرده شود، كه او سراسر زمين را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد كند،« فمن ادرك منكم فلياتها و لو حبوا على الثلج ؛ » هر كدام كه از شما آنها را درك كرديد به آنها بپيونديد گر چه با راه رفتن با دست و سينه روى برف باشد خود را به آنها برسانيد»
به اين ترتيب مى بينيم ، مشرق زمين مورد توجه قرار گرفته است و چنانكه هم اكنون از نشانه هايش پيداست ، تنها مشرق زمين است كه اين كار را خواهد كرد، بنابراين مشرق زمين بايد بپاخيزد!
و با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق امت مسلمان از مستضعفان در مشرق زمين هستند و با توجه به امكانات عظيم جغرافيائى و اقتصادى و نيروى انسانى كه دارند، مى توانند بپاخيزند و دستهاى ابرقدرتها را قطع كنند و زمينه سازى خوبى براى ظهور مهدى (عج ) ايجاد بنمايند.
سئوال : ويژگي هاي ممتاز ياران امام زمان (عج) را بيان كنيد؟
پاسخ : ياران حضرت (عج) ياران خاص هستند كه وزراي ايشان هستند؛ يعني حكام دنيا كه 313 نفر هستند، اين ها از كبار اولياء الله هستند. روايات مختلف درباره صفاتشان داريم از منابع سني ها و رواياتي از منابع خودمان كه آن افراد خير اهل الارض هستند. روايت داريم كه افضل از اصحاب ابي عبدالله الحسين عليه السلام هستند؛ ولي معلوم نيست كه اين سند صحيح باشد. به هر حال ياران حضرت درجاتشان بالا است.
روايتي داريم كه بعضي كارها را حضرت انجام مي دهد و بعضي از ياران به حضرت اعتراض مي كنند و شك مي كنند و حضرت برايشان دليل مي آورند؛ مثلا در بعضي اوقات يكي از بزرگان يارانش مي لرزد و مي گويد: خيلي خون ريختي،خيلي آدم كشتي! .
درجه آن ها بدون شك خيلي بالا است. من احتمال مي دهم كه درجه اين ياران بعد از كارشان با حضرت رشد مي كند و بعدا حكام جهان مي شوند و حضرت يك پيمان و «عقد اتفاق» با اصحابش انجام مي دهد و آن مشورت در امر كلي است و بعدا خودش از قدرتي كه خدا به او داده به اين ياران مي دهد؛ مثلا مي گويد به يارانش، «اذا قام القايم ابعث في اقاليم الارض في كل اقليم رجلا يقول عهدك (في) كفك فاذا ورد عليك ما لا تفهمه و لا تعرف القضاء فيه فانظر الي كفك و اعمل بما فيها...» اگر خواستيد يك نظر بدهيد و قضاوتي بكنيد و شك كرديد، نگاه كن به كف دست مي بيني حكمش را. اين اعمال ولايت تكويني حضرت (عج) است. يا مي توانند با حضرت تماس بگيرند و صحبت بكنند و همديگر را مي بينند و جواب مسأله را از ايشان مي پرسند. به هر حال مقام آن ها خيلي بالا است؛ ولي من نمي دانم كه بالاتراز اصحابت امام حسين عليه السلام باشند.
سئوال : مسئله طول عمر امام قائم عج را چگونه توجيه مى كنيد ؟
پاسخ : اين سؤ ال در طول تاريخ از زمان مرحوم صدوق رحمه اللّه به بعد مطرح است و هم اكنون يكى از سؤ الات مربوط به آن حضرت است .
ما وقتى كه نظر دين و دانش ثابت كنيم كه عمر طولانى اين چنينى محال نيست ، آنگاه مى گوئيم چه مانعى دارد خداوند متعال با آن قدرت لايزال خود شرايطى را در شخصى به وجود آورد كه هزاران سال يا بيشتر عمر كند؟
اما از نظر دانش :
زيست شناسان مى گويند: اگر اختلالها و آسيبهايى كه به انسان مى رسد و موجب كوتاهى عمر او مى شود رفع گردد، عمر او به 200 سال خواهد رسيد. بعضى مى گويند انسان بايد 300 سال عمر كند اين كه مى بينى 70 يا 80 سال عمر مى كند، بر اثر آن است كه عضوى از او فرسوده مى شود و به عضوهاى ديگر سرايت مى كند.
و از آزمايشاتى كه دانشمندان ، روى حشرات و سلولها و گياهان كرده اند نشان مى دهد كه گاهى عمر آنها را به صدها بلكه به هزارها برابر رسانده اند.
«يورى فيالكوف » استادپلى تكنيك «كيف» در شوروى سابق مى گويد: سلول كه سنگ اول و اصلى بناى جانداران مى باشد جاويد است و هرگز نمى ميرد، مشروط بر اين كه غذا داشته باشد و سرما و گرماى شديد سبب هلاكتش نشود.
وى اضافه مى كند: انسان بايد زنده و جاويد باشد هرگز از بين نرود زيرا سلولهاى تشكيل دهنده بدن او جاويد است .
اما از نظر قرآن و احاديث
از نظر دينى نه تنها هيچگونه دليلى بر انكار عمر طولانى در افراد استثنائى نداريم ، بلكه در تواريخ و روايات مذهبى مى خوانيم : ادريس عليه السلام و الياس عليه السلام و خضر عليه السلام و عسيى عليه السلام ، هنوز زنده اند و همچنين حضرت لقمان عليه السلام و نوح عليه السلام و عاد عليه السلام و پيامبران ديگر، عمرهاى بسيار طولانى كرده اند، تا آنجا كه قرآن در آيه 4 سوره نمل درباره حضرت نوح عليه السلام مى گويد:
«نوح عليه السلام در ميان قوم خود هزار سال جز پنجاه سال (يعنى 950 سال ) درنگ كرد.» و طبق روايات حضرت عاد 3500 سال عمر كرد.
بنابراين چه مانعى دارد كه خداوند تمام علل پيرى و فرسودگى را به امام زمانش آموخته باشد و او با بكار گرفتن آن ، عمر بسيار كند
وقتى كه اصل مسئله محال نبود، قدرت و اراده خداوند بقيه امور را درست خواهد كرد.
ضمنا بايد به اين نكته توجه داشت كه استثنائها در جهان نمونه هاى بسيار دارد مانند: كشف ماهيهاى 000/000/3 ساله و كشف 000/4 دانه از يك بوته گندم ، و كشف آبى كه يخ نمى زند و... كه اينها هم حكايت از قدرت لايزال الهى مى كند و حاكى است كه اين طور نيست كه جهان هميشه در محور علل و معلول طبيعى معمولى ، بگردد، بلكه گاهى علل مافوق علل طبيعى در كار است ، كه آن هم كار خدا است ، چنانكه قرآن اكرارا مى فرمايد:
«بدانيد حتما خداوند بر هر چيز تواناست ».
سئوال : دليل عقلي بر وجود امام زمان (عج) الان درعالم چيست؟
پاسخ : دليل عقلي اين است كه انسان ها مخلوق راي اين 70 و80 سال نيستند، به علت اين كه عقل دارند اين عقل و روح انساني مخلوق براي مدت بلندتر و طولاني است. خداوند تبارك و تعالي خودش حكيم است و اين دستگاه خلقت انساني، اگر به جهت همين قواي شهواني، غضبي و حيواني باشد، اين مدت كوتاه كافي است؛ ولي ما مي بينيم اين دستگاه خلقت انساني به اين خوبي براي بشر حتما راهنما مي خواهد. مانمي دانيم تأثير كارهاي ما در آينده چيست؟ من نمي دانم كه اگر كاري كردم اين كارم و اين حركتم چه تأثيراتي در آينده من دارد. وجود مقولاتي مانند مرگ، آخرت و خلود چگونه است. لذا بشر به هادي نياز دارد. وجود حجت و هدايت براي انسان ضروري و حتمي است و اين متجسد به حضرت صاحب الزمان (عج) است؛ يعني تطبيق اين ضرورت عقلي و وجود الحجه، ضرورت وجود «امام هاد للانسان» تطبيق اش نيست مگر براي شخص حضرت حجت (عج).
سئوال : امام قائم (عج ) كجاست و آيا فرزند و همسر دارد؟
پاسخ : از قواعد و روايات معصومين عليهم السلام استفاده مى شود كه امام قائم (عج ) هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.
در مورد اقامتگاه آن حضرت نخست بايد توجه داشت كه آن حضرت همه ساله در مراسم عظيم حج شركت مى كند.
و بعضى از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفياب شده اند.
همچنين هر جا كه بخواهند از مشاهد مشرفه و... خواهد رفت .
اما در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و ياران مخصوص (اوتاد) چندين مكان ماند: مدينه ، دشت حجاز، كوه رضوى ، كرعه و سرزمينهاى دور دست و... گفته شده است .
در ميان اين گفتار آنچه بيشتر نظرها را جلب مى كند اين است كه اقامتگاه آن حضرت و فرزندانش و گروهى از خواص يارانش در جزيره اى از درياى بزرگ مى باشد.
از امام هادى عليه السلام داستانى نقل شده كه خلاصه اش اين است :
حضرت مهدى (عج ) و فرزندانش در جزيره هائى بسيار بزرگ و پهناور در دريا زندگى مى كند و عدد شيعيان آنجا بسيار زياد است ، و فرزندان وى هر يك حاكم جزيره اى هستند و خدا بهتر مى داند
سئوال : شخص پنج ساله چگونه امام مى شود؟
پاسخ : اگر كودكى ، بخاطر استعدادهاى فوق العاده كه خدا به او داده ، در اوج كمال بود، چه مانعى دارد امام مردم شود، مانند حضرت عيسى عليه السلام كه به فرموده قرآن در سن كودكى ، پيغمبر و حجت خدا شد و مانند بوعلى سينا و امثال او. و در دنيا گاهى كودكان استثنائى و نابغه بسيارند مانند: ((سيد محمد طباطبايى قمى در عصر ما كه در پنج و نيم سالگى حافظ همه قرآن شد، و هم اكنون كه حدود هفت سال دارد، دروس حوزوى را مى خواند، و آن چنان بر معناى آيات قرآن ، مسلط است ، كه در گفتگو، با آيات قرآن سخن مى گويد و به سؤ الات جواب مى دهد.
و مانند توماس يونگ و امثال او كه در دو سالگى خواندن و نوشتن را مى دانست و در هشت سالگى به تنهائى به آموختن رياضيات پرداخت بسيارند و اينها حكايت از آن مى كند كه چنين چيزى محال نيست وقتى محال نبود قدرت خدا به آن تعلق خواهد گرفت .
ما امامان ديگرى مانند امام جواد و امام هادى عليه السلام نيز داريم كه قبل از بلوغ به امامت رسيده اند.
سئوال : تكذيب ملاقات با امام زمان عليه السلام؟
پاسخ : نظر به اينكه : مدعيان در بسيارى از مواقع ، مى خواهند با اين ادعا سوء استفاده كنند، چنانكه در تاريخ مكرر ديده شده است .
و نظر به اينكه در بعضى از موارد در زمانهاى معاصر امامان عليهم السلام و نزديك به آن ، براى حفظ جان ، تقيه واجب بوده است و اگر كسى چنين ادعائى مى كرد در مخاطره قرار مى گرفت .
و امور ديگر كه بر ما پنهان است موجب آن شده كه ائمه عليهم السلام دستور داده اند كه هر كس گفت : من امام زمان عليه السلام را ديده ام ، او را تكذيب كنيد و يا اينكه تكذيب مربوط به احكام است ، يعنى كسى كه حكمى از اسلام را از امام زمان عليه السلام نقل كند او را قبول نكنيد.
وانگهى داستان ديدار كنندگان نوعا بعد از مرگشان آشكار شده است ، به هر حال اگر سوء استفاده و تقيه و آثار سوء و يا عوامل مهمترى در كتمان نباشد، اظهار آن ظاهرا بى مانع خواهد بود (واللّه اعلم ).
سئوال : منظور از كشته شدن شيطان بدست آن حضرت چيست ؟
پاسخ : ما در روايات مى خوانيم شخصى در مورد جمله ((يوم الوقت المعلوم )) كه در آيه مذكور آمده از امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد، امام عليه السلام فرمود:
وقتى كه قائم ما (عج ) ظهور كند و به مسجد كوفه بيايد، در اين مسجد، شيطان به حضور آن حضرت مى آيد و زانو به زمين مى زند و مى گويد:
((اى والى از اين روز.))
آنگاه امام قائم (عج ) موى پيشانى شيطان را مى گيرد و گردنش را مى زند و او را به هلاكت مى رساند، اين روز وقت معلوم ، (در آيه مذكور) است .
بنابراين شيطان كشته مى شود، ولى در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد، پس ديگر مردم ، آزادى در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند شد؟
در پاسخ مى گوييم : آزادى اراده و اختيار از انسانها گرفته نمى شود، منظور از كشتن شيطان اين است كه ريشه هاى فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حكومت مهدى (عج ) نابود مى گردد و بجاى آن عقل و ايمان حكومت مى كند، چنانكه در حديثى ديگر نيز مى خوانيم :
((در صحف ادريس پيامبر عليه السلام آمده : تو اى شيطان تا زمانى كه مقدر كرده ام كه زمين را در آن زمان از كفر و شرك و گناه پاك ساز، مهلت داده خواهى شد، ولى در اين زمان (بجاى تو) بندگان خالق و پاكدل و با ايمان روى كار آيند آنها را خليفه و حاكم زمين مى كنم و دينشان را استوار مى سازم ، كه آنها تنها مرا مى پرستند و هيچ چيز را شريك من قرار نمى دهند در آن روز است كه تو (شيطان ) و همه لشكريانت از پياده و سواره را نابود مى نمايم .))
به اين ترتيب مى فهميم در آن زمان ديگر حناى شيطان و بچه هايش رنگ ندارد، و در برابر بندگان مخلص خدا به رهبرى حضرت حجت (عج ) همچون خفاشهائى در برابر خورشيد تابناك عالمند، نتيجه مى گيريم مرگ شيطان فرا رسيده است .
سئوال : آيا امام زمان عليه السلام نسبت به زنان محرم هستند ؟
پاسخ : حضرت بقية الله ارواحنا فداه صاحب و حافظ دين مبين اسلام هستند و ايسشان هستند كه اسلام را به تمام معنا برپا مي دارند و خود نيز محكوم به قوانين اسلام هستند لذا آن حضرت همانند اجداد طاهرينش نسبت به زناني كه نسبت مرحمي نداشته باشند، نامحرم هستند و زنان بايد همانند ديگر مردهاي نامحرم در مقابل حضرتش حجاب داشته باشند.
و اخرين سئوالي كه قصد دارم از اين كتاب بزارم اينه :
سئوال : چرا تشرف و ملاقاتهاي زنان كمتر نقل شده است؟
پاسخ : تشرف و ملاقاتهاي زنان كه كمتر نقل شده است به چجهاتي و علتهائي بوده از جمله اينكه در زمان قديم چه بسيار زناني بودند كه خدمت امام زمان (ع) مي رسيدند ولي به علت نبودن امكانات ارتباط جمعي مثل چاپ و نشر، ضبط نمي شده و به فراموشي سپرده مي شده است. و يا اينكه ملاقاتهاي خانمها به جهت مسئله نامحرمي كه در سؤال پيش ذكر شد در مجامع بزاگو نمي شده و يا اينكه ملاقاتها مفصل نبوده لذا جريان مفصلي كه در آن معجزه اي باشد مانند ملاقات علي بن مهزيار كه سه روز در نزد حضرت ميهمان بود، براي خانمها كمتر بوده است و لذا به اين علتها ملاقاتهاي خانمها كمتر نقل شده است اين مطلب معنايش اين نيست كه حضرت بقية الله ارواحنا فداه به زنان كمتر توجه دارند، نه بلكه آن حضرت بجهاتي به زنان بيشتر توجه دارند و به آنها بيشتر عنايت مي نمايند و حوائجشان را برآورده و به امورشان رسيدگي مي كنند و يكيي از علتهائي كه ما را وادار نمود اين كتاب را گردآوري نمائيم همين مطلب بوده كه ملاقاتهاي زنان با سعادت را در يك جا جمع كنيم.
جمله اخر مربوط به مولف كتاب ميباشد.
او مي ايد ........
او مي ايد .... عصاي موسي در مشت .
نگين سليمان در انگشت ؛ زره داوود بر تن ؛ پيراهن يوسف در بر
دم عيسي دركام ، وقارابراهيم در گام ،
ذوالفقارعلي برميان، و ولاي محمد بر دوش...
او مي ايد ....
محبت خود را به امام زمان بيشترابراز نمائيم .
يكي از راههاي اظهار محبت به امام زمان (عج) گريه برمحبوب آن حضرت ؛ يعني حضرت سيد الشهدا(ع) و نيز گريه بر مظلوميت وجود مبارك خود امام عصر صلوات الله عليه است . همانگونه كه در دعاي شريف ندبه آمده است :
{ پس بر پاكان از اهل بيت محمد(ص) و علي (ع) بايد گريه كنندگان گريه كنند و ناله زنندگان ناله زنند}
خيره آن كه به ابش نبرد گريه عشق ---------------- تيره ان دل كه در او شمع محبت نبود.
(برگرفته از كتاب چگونه زيستن با امام زمان در عصر غيبت)
هر روز به پيشگاه حضرتش عرض سلام كنيم .
السلام عليك في انا ليلك و اطراف نهارك
سلام برتو اي ولي زمان . در همه اوقات و ساعتهاي شب وروز
همانگونه كه ديده مي شود امام عصر در اين بخش از زيارت مي خواهد . به ما بياموزد كه سلام دادن به ان بزرگوار مختص به وقت و زمان خاصي نيست بلكه بايد هميشه و پيوسته بر ان حضرت عرض سلام داشته باشيم .
درحقيقت ما با عرض سلام به پيشگاه مولا اعلام ميكنيم كه از ناحيه من از هرجهت در سلامت هستي . يعني هيچ ازاري از طرف من به شما نخواهد رسيد و من هرگز موجبات تاثر خاطر و رنجش شما را فراهم نخواهم اورد.
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:
كسي كه من يا يكي از فرزندانم را زيارت كند ، به روز قيامت به زيارت او امده و وي را از هول و وحشت هاي ان روز مي رهانم . ( كتاب كامل الزيارات . ص 9)
قابل ذكر است . بهترين سلام ها سلامهايي است كه از ناحيه مقدس خود امام عصر به ما رسيده است و ان حضرت خود به ما اموخته است كه چگونه در پيشگاهش عرض سلام و ارادت كنيم .
دراينجا به چهت اختصار فقط به ذكر نام انها اكتفا مي كنم :
1- زيارت ال يس (سلام علي ال يس )
2- دعاي استغاثه به امام زمان (ع) در مفايتح ( سلا م الله الكامل التام ...)
3- زيارت روز جمعه ( السلام عليك يا حجه الله في ارضه ... )
مطالبی در مورد ظهور حضرت :
---------------------------------
محتوای صیحه ی اسمانی چیست؟
ابتدا صدائی عظیم و وحشتناک به گوش جهانیان می رسد و همه را متوجه خود میسازد که صیحه نامیده میشودبه دنبال آن صدائی مهیب و هولناک شنیده میشود که دلهای مردم را به وحشت می اندازد که فزعه نام دارد .آنگاه صدائی از اسمان شنیده می شود که مردم را به سوی مهدی فرا می خواند که ندا نامیده می شود محتوای این پیام آسمانی دعوت به حق وحمایت و بیعت با مهدی است.
زمان ومکان ظهور حضرت مهد ی
امام نخست در میان 313 تن از یاران خود ظهور می کند آنگاه غروب نهم محرم یاران یک یک داخل مسجد الحرام میشوند وحضرت نهضت خود را بعد از نماز عشاء و با گفتن (بقیه الله خیر لکم ان کنتم مو منین) پیامهایی را برای اهل مکه مفرستد سپس یاران او در ان شب بر حرم و شهرمکه مسلط میشوند ودر روز دهم محرم پیام خود را متوجه جهانیان به زبان لعنت آنان می نمایند.پس از چند روز توقف در مکه عده ی یاران حضرت از مرز دوازده هزار تن تجاوز میکند و پس از فرو رفتن دشمنان در زمین حضرت همراه با سپاه خود به سوی مدینه حرکت میکند.
ادامه دارد
خروج سید حسنی و یمنی
از جمله علائمی که در استانه ی ظهور امام قائم رخ می دهد خروج سید حسنی با یارانش برای یاری آن حضرت است. چنان که حضرت علی (ع) فرمود:( قیام کننده ای که از ماست از گیلان قیام می کند و ان مشرقی او را در دفع شیعه ی عثمان یاری می دهد و مردم ابروی دیلم او را اجابت میکنند و از ناحیه ی او به نعمت می رسند)
خروج یمنی
یکی از انقلاب های زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (ع) انقلاب یمنی است که در روایات به حتمی آن تصیح شده است.یمنی منصوب به یمن است و از آن سامان قیام میکند چنانکه امام صادق(ع) فرمود:(یمنی-سفیانی- صیحه ی آسمانی-کشته شدن نفس زکیه-و فرو رفتن دشمن در بیداء)
کشته شدن نفس زکیه
یکی از نشا نه های حتمی ظهور کشته شدن نفس زکیه است که در مکانی بین رکن ومقام که ایشان پسری از آل محمّد است.
فاصله ی شهادت نفس زکیه تا ظهور قائم بیش از پانزده شبانه روز نیست(ارشاد مفید ص 697) نفس زکیه یعنی نفس پاک ور شده که در سایه ی علم واخلاص و فداکاری و امتحان آن شخص پاک و کامل شده و در مقابل فتنه های حاکم و ظالم می ایستد و به شهادت میرسد.
یاران حضرت
برخی از روایات می گوید( بشتر یاران آن حضرت را جوانان تشکیل می دهند و میان سال در بین آنها بسیار اندک است)
ابن عربی گفته:( یاران مهدی از عجم هستند و عرب در بین آنها نیست امّا جز به زبان عربی سخن نمی گویند.)امام باقر (ع) فرمود( یاران قائم 313 نفر از فرزندان عجم هستند که بعضی از آنان به هنگام روز در میان ابر حمل می شوند و به نام خود و به نام پدرش و نسبش وخصوصیاتش معروف است و بعضی ار آنان در حالی که در بسترشان به خواب فرو رفته اند در مکه بدون قرار قبلی حاضر می شوند)(منظو از عجم غیر عرب است ).
ادامه دارد
شعار یاران حضرت مهدی
امیر المومنین(ع)فرمودند:(شعار یاران حضرت مهدی «بمیران بمیران است » (معجم احادیث الامام المهدی ،ج1،ص408)
امام صادق (ع) فرموده است:« شعار آنان یا لثارات الحسین «بیاید به خون خواهی حسین»
خروج سفیانی
امام صادق (ع) فرموده است:« از نشانه های حتمی ظهور، خروج سفیانی در ماه رجب است.خروج سفیانی ،شش ماه قبل از ظهور مهدی خواهد بود و حضرت در شب دهم محرم همان سال در مکه ظهور می کند.»
سفیانی کیست
علت نام گذاری این شخص به سفیانی به خاطر نسبت داشتن او با ابوسفیان است چون او از تبار ابوسفیان است.
امیر المومنین(ع)فرمودند:«فرزند هند جگرخوار از وادی یابس خروج می کند او مردی چهارشانه،بد قیافه و دارای سری بزرگ است و بر صورت او اثر آبله پیدا است وقتی او را می بینی پنداری که یک چشم دارد.نامش عثمان و پدرش عینیه است او از فرزندان ابو سفیان است.»
خروج دجال
بعد از پیروزی حضرت مهدی بر سفیانی و ورود به قسطنطنیه است که خبر خروج دجال می رسد.جابر نقل کرده: دجال خروج نمی کند مگر اینکه روم فتح شود
حسن جلاليان
اشاره: وجود مبارك امام عصر(ع) افزون بر اينكه وارث مواريث و ودايع نبوت است، وارث ائمه پيشين(ع) نيز ميباشد؛ در اين مقاله به بررسي مواريث ائمه(ع) كه اكنون در نزد آن حضرت است؛ شامل:
1. كتاب جامعه علي(ع) و 2. مصحف علي(ع)
ميپردازيم.
1. كتاب جامعه علي(ع)
در خصوص اين كتاب، احاديث فراواني وارد شده است كه ما هم سعي ميكنيم براساس همين احاديث روشن نماييم كه اين كتاب شريف چه بوده است؛ چه مطالبي در آن كتاب وجود دارد و اكنون كجاست؟
از ابوبصير - كه از جمله اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده است - روايتي به شرح زير نقل شده است:
ابوبصير گفته است، خدمت امام صادق(ع) رسيدم و گفتم: فدايت شوم سؤالي دارم، آيا اينجا كسي هست كه سخنان مرا بشنود؟ امام صادق(ع) پردهاي را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كناري زد و در آنجا سر كشيد و سپس به من فرمود: اي ابومحمد (كنيه ابوبصير) هر چه ميخواهي بپرس.
گفتم: فدايت شوم، شيعيان تو بر اساس احاديثي مدعي هستند كه رسول خدا(ص) بابي از علم به روي علي(ع) گشوده كه از آن هزار باب ديگر گشوده ميشود. امام(ع) فرمود: اي ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه ميدانند كه جامعه چيست؟ پرسيدم: فداي تو گردم جامعه چيست؟ امام(ع) فرمود:
صحيفهاي است به درازاي هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا(ص) و املاي آن حضرت كه همه مطالب آن يك به يك، از دو لب مبارك ايشان بيرون آمده و علي(ع) آن را به خط خود نوشته است و در آن صحيفه از هر حلال و حرامي و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتي ديه يك خراش سطحي بر پوست بدن.1
در حقيقت پيامبر اكرم(ص) مجموعه احكام اسلام را بر اميرالمؤمنين(ع) املاء فرموده و آن حضرت نيز آن را به صورت كتابي به نام جامعه گردآوري نموده است، و اين مجموعه گرانقدر به ترتيب نزد ائمه(ع) بوده و آن بزرگواران گاهگاهي آن را بر مردم عرضه ميداشتند.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
همانا نزد ما نوشتجاتي است كه با وجود آنها نيازي به مردم نداريم ولي مردم بهما احتياج دارند، نزد ما كتاي است به املا پيامبر(ص) و خط علي(ع) كه هر حلال و حرامي در آن است، شما راجع به كاري نزد ما ميآييد سپس ما ميفهميم كه شما به آن عمل ميكنيد يا آن را ترك مينماييد.2
در منابع اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده كه امام علي(ع) همه روز صبح و شام، براي تعليم گرفتن قرآن، و آنچه نازل شده بود، به خدمت پيامبراكرم (ص) ميرسيد. ابنماجه از علي(ع) روايت كرده كه ايشان فرمود:
من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر(ص) ميرسيدم و از پشت در ميگفتم: «السلام عليك يا نبياللَّه»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه ميكرد، به خانه بازميگشتم وگرنه داخل ميشدم.3
در اين ملاقاتها پيامبر به علي(ع) دستور نوشتن ميداد و ميفرمود:
آنچه را به تو ميگويم بنويس، و علي(ع) سؤال كرد: اي رسول خدا، از آن ميترسي كه فراموش كنم؟ پيامبر فرمود: نه، از خدا خواستهام حافظهات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشي نگرداند، آن را براي شريكانت يعني امامان بعد از خودت بنويس. [و با اشاره به امامت امام حسن(ع) فرمودند:] اين نخستين آنان است و فرمود: امامان از فرزندان حسين(ع) هستند.4
ابو حمزه ثمالي ميگويد، به حضرت علي بن الحسين(ع) عرض كردم:
فدايت شوم، آنچه در نزد پيامبر اكرم(ص) بود، به اميرمؤمنان(ع) عنايت شد، بعد از اميرالمؤمنين به امام حسن، سپس به امام حسين(ع) و بعد به هر امام تا روز قيامت؟ امام فرمودند: صحيح است، و به اضافه پيشامدهايي كه هر سال رخ ميدهد و در هر ماه و آري، به خدا قسم در هر ساعت.5
پس تا كنون روشن ساختيم كه كتاب جامعه، تمام احكام حتي حكم خراش بر بدن را شامل ميشود؛ اين كتاب به املاي پيامبر(ص) و خط علي(ع) جمعآوري و تدوين شده است كتاب ياد شده مورد استفاده همة ائمه(ع) بوده است و امامان بعد از امير مؤمنان، علي(ع)، جامعه را پس از سپري شدن ايام خويش، به امام پس از خود به وديعت ميسپردند؛ حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مينماييم تا چگونگي انتقال اين كتاب و ساير مواريث از علي(ع) به ساير ائمه روشن شود.
ثقه الاسلام كليني در كتاب «اصول كافي» از قول سليم بن قيس هلالي، از جمله اصحاب امام علي(ع) است كه تا امام سجاد(ع) را درك كرده است - چنين آورده است:
من شاهد وصيت اميرمؤمنان علي(ع)، به فرزندش، حسن(ع)، بودم، آن حضرت پس از انجام وصيت، حسين(ع) و محمد حنيفه و همه پسرها و بزرگان شيعه و خانوادهاش را بر آن وصيت گواه گرفت و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن(ع) تحويل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده كه تو را وصي خود گردانم و كتابها و اسلحهام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا(ص) مرا وصي خود قرار داد و كتابها و اسلحهاش را به من سپرد و نيز فرمان داده تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت، حسين(ع) تحويل دهي. سپس اميرمؤمنان(ع) روي به جانب حسين(ع) كرد و به او فرمود: رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده كه آنها را به اين پسر خويش، علي بن الحسين(ع)، تحويل دهي. سپس دست علي بن الحسين(ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد، تحويل دهي و از جانب رسول خدا(صو و من، به او سلام برسان.6
ملاحظه ميگردد كه تمامي مواريث انبيا، بهوسيله پيامبر(ص) تحويل علي(ع) ميشود و بهوسيله علي(ع) تمامي آن مواريث به علاوة كتاب جامعه، تحويل امام حسن(ع) و امام بعدي تا امام باقر(ع) ميشود و اين حديث روشن ميسازد كه مواريث انبياي الهي - عليهمالسلام - و امام علي(ع) به دست امام محمد باقر(ع) رسيده است.
در حديث ديگري چگونگي انتقال مواريث من جمله كتاب جامعه از امام حسين(ع) به امام سجاد(ع) روشن ميشود؛ در كتاب كافي و بصائر الدرجات آمده است كه حمران بن اعين شيباني ميگويد:
از ابوجعفر (امام محمد باقر(ع)) در مورد صحيفه مهر و موم شدهاي كه نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن ميگفتند سؤال نمودم و امام باقر(ع) فرمود:
چون اجل رسول خدا(ص) فرا رسيد، علي(ع) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود به ارث برد، [اين علوم و معارف و سلاح و كتاب جامعه و مصحف همچنان نزد اميرالمؤمنين(ع) بود] تا اينكه به امام حسن(ع) و پس از او به امام حسين(ع) رسيد؛ در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را (جدم حسين(ع)) نزد امسلمه به امانت سپرد و بعد از آن علي بن الحسين(ع) آنها را از امسلمه ستاند.
من (حمران بن اعين) گفتم: بسيار خوب، سپس به پدرت رسيد و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است؟ امام باقر(ع) فرمود: آري، همينطور است.7
و نيز شيخ طوسي به روايت از فضيل بن يسار چنين آورده است:
ابو جعفر(ع) به من فرمود: در همان هنگام كه حسين(ع) عازم حركت به سوي عراق (كربلا) بود، وصيتنامه پيغمبر و كتابها و ديگر اشياء (مواريث انبياء و امامت) را به امانت نزد امسلمه گذاشت و به او فرمود: وقتي كه پسر بزرگترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو به امانت سپردهام به او تسليم كن. پس از اينكه حسين(ع) به شهادت رسيد، علي بن الحسين(ع) نزد امسلمه رفت و آن بانو هم تمامي امانتهايي را كه حسين(ع) به امانت نزدش نهاده بود به امام سجاد(ع) تحويل داد.8
همين داستان در بعضي ديگر از منابع حديثي وارد گرديده است كه براي جلوگيري از اطاله كلام از ذكر آنها خودداري ميكنيم. گفتني است كه حضرت امام حسين(ع) وصيتنامه ديگري نيز داشته است كه آن را در كربلا به دخترش فاطمه سپرد و او هم بعدها آن را به علي بن الحسين(ع) تحويل داد و آن غير از اين مواريث بوده است.
اكنون كه سلسله مواريث انبياي الهي و امامت تا امام باقر(ع) روشن گشت، به نقل دو روايت ديگر كه نحوه انتقال اين مواريث از امام سجاد(ع) به امام باقر(ع) را روشن ميسازد، اشاره ميكنيم.
در حديثي از عيسي بن عبداللَّه روايت شده است كه:
امام سجاد(ع)، در بستر مرگ به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند نظري افكند و سپس چشم به فرزندش، محمد بن علي(ع)، [امام باقر(ع)] انداخت و به او فرمود: محمد، اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر. سپس امام به سخن خود ادامه داد و فرمود: در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمي وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است.9
عيسي بن عبداللَّه بن عمر در بصائر الدرجات و بحارالانوار از امام صادق(ع) روايت كرده است كه:
پيش از آنكه علي بن الحسين(ع)، بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود: محمد، اين صندوق را ببر؛ او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل كرد و برد.
چون امام سجاد(ع) درگذشت، عموهايم براي گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده و گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز.
امام باقر(ع) در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم كه شما را نصيبي از آن نيست، اگر شما را بهرهاي در آن ميبود، آن را (پدرم) به من تحويل نميداد. در آن صندوق سلاح رسول خدا(ص) و كتابهاي او قرار داشت.10
پس از امام باقر(ع) تمامي مواريث انبياي و امامت به امام صادق(ع) منتقل گرديد. به حديثي در اين زمينه توجه فرماييد.
از زراره بن اعين شيباني در بصائر الدرجات روايت شده كه امام صادق(ع) فرمود:
هنوز امام باقر(ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل گرديد.11
اين روايت نيز مشخص ميسازد، مواريث كه كتاب جامعه علي(ع) نيز شامل آن ميشود، در زمان حيات امام باقر(ع) به فرزند گرامياش، امام صادق(ع) منتقل گرديده است. در كتابهاي ديگر در مورد ساير ائمه بعد از امام صادق(ع) نيز رواياتي وارد شده است.12
در پايان اين مبحث به مواردي از رجوع امامان مكتب اهل بيت(ع) به كتاب جامعه علي(ع) ميپردازيم:
از ابان بن تغلب بن رياح روايت شده كه گفت:
از علي بن الحسين(ع) در مورد كسي سؤال شد كه درباره مقداري از مال خود وصيت كرده است [بهطور مبهم وصيت كرده كه مقداري از مال او را به فلان مصرف برسانيد، اما مقدار آن را مشخص نكرده و عباراتي مانند »شيء من مالي« بهكار برده است].
حضرت سجاد(ع) در پاسخ فرمود:
شيء در كتاب علي(ع)، يك ششم محسوب ميشود.13
نجاشي روايت كرده است كه:
عذافر بن عيسي خزاعي صيرفي در معيت حكم بن عتيبه كوفي به خدمت امام باقر(ع) رسيدند. حكم آغاز سخن كرد و مسائلي را مطرح ساخت و امام به اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ ميداد تا اينكه در مسألهاي بينشان اختلافنظر افتاد [حكم پاسخ امام را نپذيرفت]؛ در اين هنگام امام باقر(ع) روي به فرزند خود كرده، فرمود: پسرم، برخيز و آن كتاب علي(ع) را بياور. فرزند امام فرمان برد و كتابي كه طوماروار روي هم پيچيده شده بود، پيش روي آن حضرت نهاد. امام آن را گشود و به جستوجوي مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود: اين املاي رسول خدا(ص) و خط علي(ع) است.14
در ادامه همين حديث حضرت فرمود:
به هر طرف كه ميخواهيد، به شرق و به غرب برويد كه به خدا سوگند، علمي از اين مطمئنتر كه نزد خانواده ماست و جبرييل بر ما فرود آورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.
بارها استفاده ائمه از كتاب جامعه علي(ع) و پاسخ دادن به سؤالات، در منابع معتبر شيعه آورده شده كه ما در اينجا مواردي از آنها را ذكر مينماييم:
- كتاب الطهارة
عن زراره، عن ابي عبداللَّه(ع) قال في كتاب علي(ع):
انّ الهرّ سبع و لا بأس بسؤوره و انّي لأستحي من اللَّه أن أدع طعاماً لأن الهرّ أكل منه.
وسائل الشيعه ج1، كتاب الطهاره باب السور السفور.
ابوحمزه از امام باقر(ع) نقل ميكند كه فرمود:
وجدنا في كتاب علي(ع) قال رسولاللَّه(ص): إذا منعت الزّكوة، منعت الارض بركاتها.
در كتاب علي(ع) چنين يافتم كه رسول خدا(ص) فرمود: هنگامي از پرداخت زكات خودداري شود، زمين بركات خود را دريغ ميكند.
وسائل الشيعه، كتاب الزكوة، باب تحريم منع الزكوة.
بريد بن معاويه ميگويد:
سمعت أبا عبداللَّه(ع) يقول: انّ في كتاب علي(ع) يضرب شارب الخمر ثمانين و شارب النّبيذ ثمانين.
از ابا عبدالله [امام صادق(ع)] شنيدم كه ميفرمود: «در كتاب علي(ع) آمده است: به كسي خمر (شراب انگور) و به كسي كه نبيذ (شراب خرما) مينوشد هشتاد تازيانه زده شود.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده است كه:
في كتاب علي(ع) ديه كلب الصّيد اربعون درهماً.
در كتاب امام علي(ع) آمده است كه دية سگ شكارچي چهل درهم است.
سخن پاياني درباره كتاب جامعه اينكه به تصريح امام صادق(ع)به واسطه سخنان امام(ع) و سخنان آن حضرت نيز به سخنان رسول خدا(ص) و خداي عزوجل بر ميگردد.
حديث من، حديث پدرم ميباشد و حديث پدرم، حديث جدم و حديث جدم همان حديث حسين است و حديث حسين، حديث حسن و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا(ص) و حديث رسول خدا(ص)، سخن خداي عزّوجلّ ميباشد.
. مصحف اميرالمؤمنين علي(ع)
درباره مصحف اميرالمؤمنين، علي(ع)، ابتدا خود كلمه «مصحف» و معناي دقيق آن را بررسي مينماييم.
در زبان عربي به چيزي كه در آن مينويسند «صحيفه» و جمع آن را صحائف و صحف و صحف ميگويند.16
و «مصحف» را مجموعه ميان دو جلد ميگويند، بنابراين مصحف نام كتاب جلد شده است، چه قرآن باشد و چهغير قرآن؛ مانند مصحف حضرت زهرا(س) كه غير از قرآن است.
پس از اينكه معلوم شد مصحف يعني نوشتهاي بين دو جلد و اينكه مصحف ميتواند قرآن باشد و يا غير از قرآن، ميتوان گفت كه آنچه معروف به مصحف علي(ع) است، همان قرآني است كه آن حضرت جمع و تدوين نموده بود و آن قرآن داراي ويژگي تفسير و شأن نزول آيات بوده و به همان ترتيب كه پيامبر(ص) دستور داده بودند، سورهها را مرتب نموده است؛ علي(ع) آن قرآن را پس از رحلت پيامبر(ص) به حكومت خلفا عرضه داشت، اما خلفا به دليل آنكه آن قرآن همراه تفسير و شأن نزول آيات بوده و برخي از آيات قرآن كريم كه در نكوهش بزرگان قريش و كساني كه با رسول خدا(ص) ميجنگيدند و همچنين آنها كه در نكوهش قبايل برخي از صحابه قريشي و خويشاوندان خلفا نازل شده و آنها را مذمت كرده بود، لذا خلفا آن مصحف علي(ع) را قبول نكردند.
حضرت علي(ع) آن مصحف را نزد خويش نگاهداشت، بعد از ايشان در اختيار ائمه(ع) قرار گرفت و ائمه(ع) ا آن قرآن كه همراه با تفسير و شأن نزول بود، براي مردم و اصحاب روايت مينمودند. اين مصحف اكنون در اختيار حضرت مهدي(ع) ميباشد كه پس از ظهور آن را آشكار ساخته و دستور ميفرمايند تا از روي آن تدريس شود.
آنگاه كه گردآمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفى6 دوختند تا در جمع يكصدوبيست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبىاكرم(ص) پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگزدن به ريسمان ولايت على بن ابيطالب(ع) فرمودند:
«اى گروه مردمان!
آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگيرنده حق است و جلبكننده همه حقوق ازدست رفته ما.
- «الا و ان خاتم الاوصياء منا القائم المهدى».
آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم(ع) از ماست.
- «الا انه الظاهر على الدين كله».
آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مىشود.
- «الا انه المنتقم من الظالمين».
آگاه باشيد كه او انتقامگير از ستمگران است.
- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».
آگاه باشيد كه گشاينده و درهمكوبنده مرزهاست.
«الا انه مدرك بكل ثار لاولياءالله عز و جل».
آگاه باشيد كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.
- «الا انه قاتل كل قبيلة من اهلالشرك».
آگاه باشيد كه او كشنده هر قبيلهاى از مشركان است.
- «الا انه الغراف من البحرالعميق».
آگاه باشيد كه او نهرى خروشان از اقيانوسى بيكران است.
-...آگاه باشيد كه او ياور دين خداى تبارك و تعالى است.
-...آگاهباشيد كهاو هر دانشمندى را به دانشوهر نادانى را به نادانى مىشناسد.
-...آگاه باشيد كه او برگزيده و انتخابشده خداوند است.
-...آگاه باشيد كه اووارث هر دانش و دربرگيرنده آن است.
-...آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مىگويد و هشداردهنده به امر ايمان است.
-...آگاه باشيد كه او رشيد و كامل و نيرومند و متين است.
-...آگاه باشيد كه فرمانروايى جهان هستى به او واگذار شده است.
-...آگاه باشيد كه هر كس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را دادهاند.
-...آگاه باشيد كه او تنها حجتبازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نيست، حقى جز با او و نورى جز در پيش اونيست.
-... آگاه باشيد كه احدى بر او چيره نيست و كسى او را شكست ندهد .
-...آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، و داور او در ميان مردم و امين او در آشكار و نهان است.
بحار الانوار، ج37، صص213 - 211.
«گروه پژوهشى موعود»
داستان تولدامامزمان(ع)
شرايطزمانتولدامامزمان (عليهالسلام) شرايطعادىنبود،زيراطبقرواياتمنقولازپيامبراسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلم) مهدىآلمحمد (عليهالسلام)ـآنكهستمگرانرانابودوزمينراپرازعدلودادمىكندـفرزندامامحسنعسكرى (عليهالسلام) است. ازاينرودستگاهخلافتعباسىامامحسنعسكرى (عليهالسلام) رادرشهرسامراتحتنظرداشت،ومنتظربودتااگرفرزندىازايشانبهدنياآيد،اورابكشد،همانگونهكهفرعون،دركمينبودتااگرحضرتموسى (عليهالسلام) بهدنياآيد،اورابهقتلبرساند. دراينشرايطخفقانوغيرعادى،حضرتمهدى (عليهالسلام) مخفيانهبهدنياآمدند.
جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (عليه السلام) و عمه ى امام حسن عسكرى (عليه السلام) اين گونه بازگو كرده است:
«ابو محمد امام حسن عسكرى (عليه السلام)شخصى را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نيمه ى شعبان ـ براى افطار نزد ما بيا، زيرا خداوند امشب حجتش را آشكار مى كند. پرسيدم اين مولود از چه كسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بينم حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم.
من در حالى كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندى عطا مى كند كه سرور و آقاى دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از اين سخن من خجالت كشيد.
بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نيمه ى شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم. در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بيرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزديك بود شكى در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه! شتاب مكن كه موعود نزديك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «يس» شدم. در اين هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بيدار شد. من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى كردم. امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: سوره ى قدر را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى قدر را خواندم. كودك نيز در شكم مادر، همراه من سوره ى قدر را خواند كه من ترسيدم. در اين هنگام پرده ى نورى ميان من و او كشيده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامى كه او را برگرفتم، ديدم پاك و پاكيزه است. در اين موقع حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بياور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» پس از آن به امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير امامان معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود: «اللهم انجزلى وعدى و اتمم لى امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا! وعده ى مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله ى من از عدل و داد پر كن.»
در روايت ديگرى آمده است: چون حضرت مهدى (عليه السلام) متولّد شد، نورى از او ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به زير مى آمدند و بال هاى خود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مى ماليدند و پرواز مى كردند. پس امام حسن عسكرى (عليه السلام) مرا آواز داد كه اى عمه! فرزند را برگير و نزد من بياور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً»
بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهى الامال، ج 2، ص 285، غيبت شيخ طوسى ص 141.
نشانه هاي ظهور به دو گروه : نشانه هاي حتمي و نشانه هاي غير حتمي تقسيم مي شوند.
نشانه هاي حتمي : اين دسته از علائم و نشانه ها بايد به وقوع به پيوندند و قبل از وقوع آنها منجي ظهور نخواهد کرد.نشانه هاي غير حتمي : اين علائم به شرايطي وابسته هستند و اگر محقق هم نشوند منجي ظهور خواهد کرد.
نشانه هاي حتمي ظهور عبارتند از : -خروج سفياني - صيحه آسماني - قتل نفس الزکيه - خسف - نشانه اي در خورشيد-خروج يماني
علائم و نشانه هاي غير حتمي بسيارند که بيشتر آنها به فساد و جور ايجاد شده در آخرالزمان مي پردازند که عبارتند از : اختلاف در ميان امت اسلام ، انحراف بنى عباس و از هم گسستن حكومت آنان ، جنگهاى صليبى ، فتح قسطنطنيه به دست مسلمانان ، در آمدن پرچمهاى سياه از ناحيه خراسان ، خروج مغربى در مصر و تشكيل دولت فاطميان ، وارد شدن روميان در منطقه رمله و شام ، رها شدن كشورهاى عرب از قيد استعمار، بالا آمدن آب دجله و سرازير شدن آن به كوچه هاى كوفه ، بسته شدن پل بر روى دجله ، اختلاف بى شرق و غرب و جنگ و خون ريزى فراوان و صدها نشانه ديگر نمونه هايي از اين نوع علائم هستند.
پرسش : چه آثارى در نقل علایم ظهور است؟
پاسخ : با تأملى در روایات علایم ظهور وبررسى همه جانبه آن، پى به آثار وفواید نشر آنها در میان جامعه خواهیم برد. اینک به برخى از آنها اشاره خواهیم کرد:
1 - آگاهى امّت از پرچمها و دعوتهاى ضلال وگمراه کننده.
2 - بشارت به ظهور دعوتهاى حق وقیامهایى که در آن مردم را به حقّ دعوت مىنمایند.
3 - اخبار غیبى از آن جهت که خرق عادت است از اهمّ دلایل نبوت وامامت به شمار مىآید، ولذا نشر وتحقق آنها سبب زیاد شدن یقین در قلوب مسلمانان خواهد شد.
4 - از آن جهت که کفّار براى پذیرش اسلام به دنبال دلیل وبرهان ومعجزهاند، این گونه اخبار بعد از تحقّق قطعى آنها، حجّتى براى آنها خواهد بود.
5 - بعداز تحقق هر یک از علایم ظهور، اطمینان مردم به اصل ظهور بیشتر خواهد شد.
6 - تحقق یکایک علایم ظهور در خارج، منعکس کننده عزم جدّى خداوند متعال در نصرت اسلام ومسلمین بر کفّار در سطح کلّ کره زمین است.
7 - مسلمانان را براى آماده شدن وزمینه سازى ظهور تحریک کرده وبه آنها آمادگى روحى، سیاسى وجهادى براى شرکت در حکومت آن حضرت را خواهد داد.
8 - از آنجا که انسان غریزه ومیل به شنیدن اخبار غیبى دارد، با طرح این گونه اخبار واقعى واسلامى، جلوى انحرافات فکرى ازناحیه کاهنان ومنجمان از این طریق گرفته مىشود.
9 - بخش مهمّى از علایم ظهور از امور سیاسى اسلام به حساب مىآید که باید مسئولین رده بالا در بررسى مسائل استراتژیک خود به آنها توجه نموده و برنامههاى خود را در سطح کلان بر اساس آنها پىریزى کنند.
10 - بحث از علایم ظهور، موضوعى نیست که اختصاص به شیعه یا مسلمانان داشته باشد، بلکه در هر دین وآیینى کم وبیش به علایم ظهور منجى بشریت، به هر اسم ونامى پرداخته شده است.
نویسنده آلمانى «هالسیل» در کتاب خود «خبر وسیاست» مىگوید: ما مسیحیان ایمان داریم که تاریخ بشریت در آیندهاى نه چندان دور در معرکهاى به نام «هرمجدّون» به پایان خواهد رسید. معرکهاى که در آن، مسیح بازگشته وبر تمام زندهها ومردگان حکومت خواهد کرد».( عمر أمّة الاسلام، ص 63)
پرسش : چه فرقى بین علایم ظهور وشرایط ظهور است؟
ادامه دارد
پاسخ : علایم ظهور گر چه با شرایط ظهور، وجه اشتراکى دارند که همان تحقق هر یک قبل از ظهور امام مهدى (ع) است، ولى از جهاتى نیز با یکدیگر اختلاف دارند. اینک به برخى از اختلافات اشاره مىکنیم:
1 - منوط شدن ظهور به شرایط وتعلیق بر آنها واقعى است، به این معنا که اگر شرایط مهیّا نباشد، مشروط که همان ظهور است در خارج تحقق نخواهد یافت، بر خلاف منوط شدن ظهور به علامات وتعلیق بر آنها، که واقعى نیست؛ زیرا علامات نسبت به ظهور، جنبه کاشفیّت دارد.
2 - علامات، حوادثى پراکندهاند که در طول عصر غیبت به صورت پراکنده انجام خواهد گرفت، بر خلاف شرایط که تا وقت ظهور به صورت متّصل ومستمر خواهد بود.
3 - انسان نسبت به شرایط ظهور، تکلیف دارد بر خلاف علایم ظهور.
پرسش : آیا علایم ظهور با احادیث نفى توقیت منافات دارد؟
پاسخ : ممکن است که به ذهن کسى چنین خطور کند که نشر شرایط وعلامات ظهور در جامعه با احادیث نهى از توقیت ومعیّن کردن وقت ظهور منافات داشته باشد، پس چرا از آنها سخن به میان مىآید.
توقیت وتعیین وقت ظهور که در روایات از آن نهى شده شامل نقل علایم وشرایط ظهور نیست؛ زیرا مقصود از توقیت آن است که به طور دقیق، وقت خاصّى را براى ظهور معیّن کنیم، که روایات از آن نهى کرده است.
وقت معیّن کردن براى ظهور غیر از آنکه مشتمل بر نهى است داراى اشکالات دیگرى نیز مىباشد:
1 - ادعایى بدون دلیل است.
2 - اگر تاریخ ظهور معلوم باشد دشمنان درصدد مقابله وجلوگیرى از آن برخواهند آمد. ولذا در روایات مىخوانیم که ظهور حضرت (ع) به طور ناگهانى خواهد بود.
3 - با وقت معین نکردن، روحیه امید وحیات در جامعه دمیده خواهد شد، زیرا در هر لحظه احتمال داده مىشود که ظهور حضرت فرا رسد.
پرسش : آیا اعلان علایم وشرایط ظهور سبب اطلاع دشمنان از اسرار سیاسى است؟
پاسخ : برخى مىگویند از آنجا که علایم ظهور وشرایط آن از اسرار سیاسى اسلام به حساب مىآید نشر آنها در بین مردم به جهت اطلاع دشمنان بر آنها به صلاح اسلام ومسلمین نخواهد بود.
اگر خبر غیبى از ناحیه معصوم همچون پیامبر یا امامان: صورت گیرد، چون هرگز اشتباه وسهو وخطا ندارند، معلوم مىشود که اراده حتمى الهى بر تحقّق آن صورت گرفته است، در این صورت، مقابله جبهه کفر هرگز تأثیرى براى جلوگیرى از تحقّق آن نخواهد داشت.
پرسش : آیا علایم ظهور متعلّق بدا واقع مىشود؟
ادامه دارد
پاسخ : از برخى روایات استفاده مىشود که علایم ظهور بر دو قسم هستند: برخى حتمىاند که مورد بدا وتجدید نظر واقع نمىشوند، وبرخى دیگر متعلق بدا واقع مىگردند، ولى اصل ظهور امرى حتمى است که خداوند متعال در آن جواب فطرت وخواسته درونى بشر را داده ووعده به تحقق آن داده است وخداوند هرگز خلف وعده نمىکند.
داوود بن ابىالقاسم مىگوید: «ما نزد ابىجعفر محمّد بن علىالرضا (ع) بودیم که سخن از خروج سفیانى به میان آمد واینکه در روایت آمده که امر او حتمى است. به ابوجعفر (ع) عرض کردم: آیا بدا در امر، حتمى خواهد شد؟ حضرت فرمود: آرى. عرض کردم: ما مىترسیم که در امر قائم نیز بدا حاصل شود؟ فرمود: امر قائم از امورى است که وعده داده شده وخداوند در وعده خود تخلّف نخواهد کرد».( الغیبة، نعمانى، ص 303 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 251و250)
علایم حتمى که مورد بدا واقع نمىشود، نشانههایى دارد که به برخى از آنها اشاره مىکنیم:
1 - تصریح به حتمى بودن آن در روایات.
2 - تأکید به قسم.
3 - تأکید به «لابدّ».
4 - تأکید به «لام».
5 - تأکید به «انّ».
6 - تأکید به تکرار.
7 - تأکید به «سین وسوف».
پرسش : چه راه صحیحى در بررسى علایم ظهور پیشنهاد مىکنید؟
پاسخ : در مورد علایم ظهور سه مشکل اساسى وجود دارد که باید هر کدام مورد بررسى دقیق قرار گیرد:
1 - اثبات علامت به دلیل معتبر.
2 - خارج کردن علامت از قالب غموض وابهام.
3 - کشف قواعد یقین براى اثبات یا نفى تحقق علامت در خارج.
براى اثبات صحت روایات علایم ظهور وتمییز آنها از روایات جعلى، اعتماد بر افراد ثقه واطمینان به صدور روایات از معصوم کافى است، زیرا روایات علایم ظهور برخى متواتر یا مستفیض یا صحیح ومعتبرند، وبرخى دیگر گرچه ضعیفالسند است ولى مؤیّدات وشواهدى بر صحت در روایات دیگر دارد که با سند صحیح وارد شده است.
وراه روشن شدن علامت ظهور به دو نوع امکانپذیر است:
ادامه دارد
الف. اصول علمى، که در مورد روایات فقهى نیز مورد استفاده واقع مىگردد.
ب. مقدمات علمى، که مربوط به خصوص علایم ظهور است ومهمترین آنها: تاریخ، جغرافیا، علم حساب وجمل واصطلاحات مربوط به علایم ظهور است.
وبراى کشف اثبات یا نفى علامتى در خارج مىتوان قواعدى را بیان داشت تا با اعمال آنها به حقیقت امر پى برد:
1 - اوصاف آن علامت را به صورت دقیق در نظر گرفته وبر خارج تطبیق نمود.
2 - با دلیل ثابت شود که آن علامت زمان سابق در خارج تحقق نیافته است.
3 - احتمال تحقق آن را در زمان آینده نفى کند.
پرسش : آیا روایات علایم ظهور اشکال سندى ومتنى دارد؟
پاسخ : برخى مىگویند بحث از علایم ظهور بىفایده است؛ زیرا غالب روایاتش از ناحیه سند ضعیف بوده، واز جهت مضمون نیز معقول نیست، خصوصاً آنکه امورى که اتفاق مىافتد تشابه زیادى با یکدیگر دارد.
پاسخ:
1 - بسیارى از اخبار علایم ظهور صحیحالسند بلکه مستفیض یا متواتر است. مضافاً اینکه تعداد بىشمارى از آنها مضمونى واضح وروشن دارند به درجهاى که در حکم نصّ صریح در موضوع خود است.
2 - وجود روایات ضعیف در تمام موضوعات دینى وخبرهاى مختلف وجود دارد، این مسأله باعث نمىشود که انسان محقّق دست از بحث وبررسى آن بردارد، بلکه وظیفه دارد که با روشى صحیح به بررسى سندى آنها بپردازد.
3 - گر چه در تطبیق علایم ظهور اشتباهاتى صورت گرفته، ولى این امر باعث نمىشود که دست از بحث وتحقیق برداریم، بلکه وظیفه داریم تا با به کار گرفتن روشى علمى ومعتبر به طریقى صحیح ومعتبر براى تطبیق صحیح علایم در خارج دست یابیم.
پرسش : مقصود از «نفس زکیه» که قبل از ظهور کشته خواهد شد کیست؟
پاسخ : در روایات شیعه به علامتى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) به عنوان «قتل نفس زکیه» اشاره شده است که بعد از این جنایت، حضرت ظهور خواهند کرد.
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «لیس بین قیام قآئم آل محمّد وبین قتل النفس الزکیّة إلّا خمسة عشر لیلة»؛ «بین قیام قائم (ع) وکشته شدن نفس زکیه بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.»( کمالالدین، ص 649)
شیخ مفید؛ مىگوید: «از جمله علایم ظهور، کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه با هفتاد نفر از صالحین است».( ارشاد، ج 2، ص 368)
ادامه دارد
از برخى روایات، وجود نفس زکیه دیگرى نیز استفاده مىشود که مأمور تبلیغ از طرف امام زمان (ع) است که بین رکن ومقام به شهادت خواهد رسید.( بحارالأنوار، ج 52، ص 307، ح 81) برخى ممکن است گمان کنند که نفس زکیه که در این روایات به شهادت آن اشاره شده همان محمد بن عبداللَّه بن حسن بن على بن ابىطالب است که در زمان منصور عباسى قیام کرد تا حق اهل بیت: را از ظالمان بستاند. ولى شواهد وقرائن موجود برخلاف این احتمال را دلالت دارد:
1 - در برخى روایات اشاره به کشته شدن نفس زکیه بین رکن ومقام دارد، که محمّد بن عبداللَّه بن الحسن در آن نقطه به شهادت نرسیده است.
2 - مطابق برخى روایات بین ظهور حضرت وکشته شدن نفس زکیه پانزده شب فاصله است.
3 - کشته شدن محمد بن عبداللَّه بن الحسن قبل از ولادت حضرت مهدى (ع) بوده است ولذا نمىتوان آن را از علایم ظهور دانست.
4 - محمد بن عبداللَّه نیّت خالص از عملکرد خود نداشته است، ولذا بنابر نقل «مقاتل الطالبیین» ادعاى مهدویت نمود وپدرش نیز او را بعد از زوال دولت بنىامیه وقبل از تأسیس دولت بنىعباس، به عنوان مهدى معرفى کرد.( مقاتل الطالبیین، ص 171)
5 - در روایتى از امام صادق (ع) مىخوانیم که فرمود: «بعد از کشته شدن نفس زکیه صاحب امر ظهور خواهد کرد». که در بعدیّت نزدیک ظهور دارد.( کافى، ج 8، ص 225)
پرسش : مسیح دجال کیست؟
پاسخ : لقب مسیح همان گونه که بر پیامبر خدا حضرت عیسى (ع) اطلاق مىشود، بر دجال نیز اطلاق مىگردد، ولى وقتى به صورت مطلق وبدون قید آورده شود همان حضرت عیسى (ع) مراد است. در ظاهر، مسیح دجال همان دجال معروف است. ولى در وجه تسمیه دجال به مسیح احتمالاتى داده شده است:
1 - چون با پرچم مسیحیت ظهور خواهد کرد.
2 - قیام او همه زمین را فرا مىگیرد وگویا آن را مسح مىکند.
3 - از آنجا که حضرت مسیح با او به مقابله مىپردازد به او نیز مسیح اطلاق شده است.
پرسش : سفیانى کیست؟
پاسخ : در روایات اهل بیت: سخن از خروج سفیانى به عنوان یکى از علایم حتمى ظهور حضرت مهدى (ع) به میان آمده است:
شیخ طوسى؛ به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «خروج سفیانى از علایم حتمى ظهور است».( الغیبة، طوسى، ص 435)
از مجموعه روایات شیعه واهل سنّت به دست مىآید که سفیانى، شخصى از معاندین است که به قصد مقابله با امام زمان (ع) برمىخیزد ودر سرزمینى به نام بیدا به امر خداوند با لشکریانش به زمین فروخواهند رفت.
مسلم به سند خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «شخصى به خانه خدا پناه مىبرد، آن گاه لشکرى به سوى او فرستاده مىشود، هنگامى که به «بیدا» رسیدند به زمین فروخواهند رفت».( صحیح مسلم، ج 8، ص 167)
نعمانى نیز به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «براى قائم پنج علامت است، از آن جمله خسف بیدا را بر مىشمارد».( الغیبة، نعمانى، ص 252)
ادامه دارد
نعمانى در جایى دیگر، از جمله علایم ظهور را خروج سفیانى وخسف بیدا مىداند.( همان، ص 264)
پرسش : معرکه هرمجدّون چیست؟
پاسخ : برخى از دانشمندان، یکى از علایم ظهور حضرت مهدى (ع) را وقوع معرکه جنگى در منطقهاى به نام هرمجدّون وبه تعبیر روایات قرقیسیا مىدانند. این قضیه حتّى در کتب اهل کتاب نیز به آن اشاره شده است.( رؤیاى یوحنّا، 16-13/16 ؛ سفر زکریا، 5-1/14 ؛ کتاب مقدس، ص 843)
اهل کتاب از یهود ونصارا این معرکه جنگى را بس عظیم وخطرناک مىدانند که در پایان تاریخ بشر اتفاق خواهد افتاد.
«هرمجدون» کلمهاى است مشتق از «هَرْ» به معناى کوه، و«مجدّو» که اسم وادى یا کوه کوچکى در شمال فلسطین است. اهل کتاب را گمان بر این است که مساحت معرکه این جنگ از منطقه «مجدّو» در شمال فلسطین تا «ایدوم» در جنوب امتداد دارد که حدود دویست میل است.( شبکه معلومات، ص 4)
آنان معتقدند که در این جنگ لشکرى با حدود 400 ملیون نفر شرکت خواهند داشت.( همان، ص 2) لشکرى که از عراق، ایران، لیبى، سودان وقفقاز در جنوب روسیه تشکیل شده است.( مجله الفکر الجدید، شماره 16و15)
دکتر عبدالکریم زبیدى مىگوید: «...این حادثه همان حادثه بزرگى است که قبل از ظهور امام مهدى (ع) تحقق خواهد یافت، ودر روایات از آن به معرکه «قرقیسیا» یاد شده است. در آن واقعه میلیونها لشکر از آمریکا، اروپا، روسیه، ترکیه، مصر ودولتهاى مغرب عربى، ولشکریانى از شهرهاى شام یعنى سوریه، اردن، لبنان، فلسطین واسرائیل شرکت خواهند داشت. همگى در منطقهاى به نام قرقیسیا از بلاد شام با هم مواجهه خواهند داشت، وسفیانى در این هنگام خروج خواهد کرد...».( همان)
کلینى به سند خود از امام باقر (ع) نقل کرده که به میسّر فرمود: اى میسّر! چه مقدار بین شما وقرقیسیا فاصله است؟» عرض کرد: نزدیک شاطئ الفرات است. حضرت فرمود: «أما أنّه سیکون بها وقعة لمیکن مثلها منذ خلق اللَّه تبارک وتعالى السموات والأرض ولایکون مثلها ما دامت السموات والارض. مأدبة للطیر تشبع منها سباع الأرض وطیور السمآء...»؛ «آگاه باش که در آن مکان واقعهاى اتفاق خواهد افتاد که نظیر آن از زمان خلقت آسمانها وزمین از جانب خداوند تبارک وتعالى اتفاق نیفتاده است ونخواهد افتاد. آنجا محلّ پذیرایى پرندگان خواهد بود. درندگان زمین وپرندگان آسمان از آن سیر خواهند شد.»( کافى، ج 8، ص 245، ح 451)
از مجموعه روایات در این باب به خوبى استفاده مىشود که در این جنگ فرمانده عملیاتى این جنگ از جانب دشمنان اسلام، شخصى به نام سفیانى است. او کسى است که به کمک مراکز جاسوسى یهود وآمریکا در میان مردم تفرقه انداخته ومردم را بر ضدّ شیعیان اهل بیت تحریک خواهد کرد، ونیز بعد از پناه بردن امام زمان (ع) به کعبه با عدهاى از یاران خود درصدد مقابله با حضرت برآمده که خود او با لشکریانش درمنطقهاى به نام بیدا به زمین فروخواهند رفت.
در همین جنگ است که بنیه یهود از هم پاشیده شده وبسیارى از آنها نابود خواهند شد.
بخارى به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «قیامت برپا نمىشود تا آنکه شما با یهود بجنگید، در آن هنگام به حدّى از آنان کشته خواهد شد که حتّى سنگى که یک یهودى در آن پناه گرفته مىگوید: اى مسلمان! این یهودى است که در کنار من پناه گرفته، او را به قتل برسان».
ادامه دارد