من آمده ام که با تو راهی بشوم
آنی که تو از دلم بخواهی بشوم
دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!
می خواهم از این به بعد ماهی بشوم...
Printable View
من آمده ام که با تو راهی بشوم
آنی که تو از دلم بخواهی بشوم
دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!
می خواهم از این به بعد ماهی بشوم...
سردم شده است و از درون می سوزم
حالا شده کار هر شب و هر روزم
تو شعر مرا بپوش سرما نخوری
من دکمه ی این قافیه را می دوزم.......
اینکه باید همیشه از تو گفت،
برای من مشقی تکراری نیست.
اینکه امشب خواب به چشمانم نمی آید
چیز تازه ای نیست.
ساعت از ۳ نیمه شب گذشته
و من در این امواج پرتلاطم قلبم به دنبال
روزنه ای،
نقطه ای،
نشانه ای،
به دنبال چیز تازه ای هستم
شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
رسيدن شب را بهانه ميکنم
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدر
دوست دارم.....
بی تو دوباره دل من گرفته بازم
زندگیم و پای تو دارم می بازم
تنهایی راه افتادم و رفتم و رفتم
درد دلامو حتی به خدا نگفتم
سکوت کردم وعشق در دلم جاریست / که این شگفترین نوع خویشتن داریست / تمام روز اگر بی تفاوتم اما / شبم قرین شکنجه دچار بیداریست / رها کن هرچه دیدی وشنیده ای هرچیز/به جز من وتو عشق من وتو تکراریست/
نقش ما گو ننگارند به ديباچه ى عقل
هر كجا نامه ى عشق است نشان من و توست
اینکه باید همیشه از تو گفت،
برای من مشقی تکراری نیست.
اینکه امشب خواب به چشمانم نمی آید
چیز تازه ای نیست.
اوست نشسته در نظر من به كجا نظر كنم
اوست گرفته شهر دل من به كجا سفر برم
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست