شهری است پر ظریفان و ز هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر میکنید کاری
Printable View
شهری است پر ظریفان و ز هر طرف نگاری
یاران صلای عشق است گر میکنید کاری
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد
در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خسته ام زین عشق دلخونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
نرسد دست تمنا چو به دامان شما
مي توان چشم دلي دوخت به ايوان شما
از دلم تا لب ايوان شما راهي نيست
نيمه جانيست در اين فاصله قربان شما
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا و نـــدامــتــا کـــه تــا بوده شدیم
نابـوده به کام خــویش نا بوده شدیم
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم
مگه میشه دردِ توسینم ُ با کسی بگم؟!
مگه میشه غصه هام ُ با كسي قسمت كنم ؟!
شکل آدمايي كه هميشه مي بينمشون
مگه میتونم به آغوش همه عادت كنم ؟!
می روی در شب ظلمانیم اما مشتاب
تا من از اشک چراغی سر راهت گیرم
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد