الا ياايها الساقى ادركأساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكل ها
Printable View
الا ياايها الساقى ادركأساً و ناولها
كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكل ها
اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان ب جای دوست بگزینم
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وانگه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
توانگرا دل درویش خود بدست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد
اندیشه آمرزش و پروای ثوابت
تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده ست
دل سوده از ده غضه دو نیم افتاده است
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد