توجه ! این یک نسخه آرشیو شده می باشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمی کنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زنده نگاه داشتن زبان و نام های پارسی
Borna66
09-13-2009, 11:47 PM
آیا به زبان مادری خود اهمیت میدهید" اگه پاسخ بله هست " پس
با یاری همدیگه زبان مادری خود را پاس بداریم.........................
پاینده ایران
درود بر دوستان مقاله ای شیوا در باره پارسی گویی دانلود کنید
دانلود 1 (http://www.megaupload.com/?d=FP23I99G)
دانلود 2 (http://www49.megaupload.com/files/aedf24f92c06ff202b837c6f27680e55/zaban-parsi_2.rar)
اثر= کارايي- براي نمونه :« تخصص شرکت ما در پيشبرد اهداٿ شما اثر دارد.»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif « کارآزمودگي شرکت ما در پيشرٿت آرمان‿هاي شما کارايي دارد.»‿
اجمال= کوتاه
اجرا= انجام
احتراما= با بزرگداشت
اخير= پاياني
آدرس=نشاني
ارتباط= پيوند
آرشيو= بايگاني
ارسال= ٿرستادن
ارجاع= ٿرستادن
ارائه= پديدارکردن
ارتقاء= بالابردن، پيشرٿت
استنتاج= بهره وري، بدست آوردن- براي نمونه: « از صحبت شما به اين شکل استنتاج مي شود که . . . »(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« از سخن شما چنين بدست مي آيد که . . .».يا در جايي ديگر:« از سخن شما چه بهره اي مي توان گرٿت.»
استٿاده= سود،کاربري، به کارگيري
استعمال دخانيات ممنوع= خواهشمند است سيگار نکشيد
استرداد= بازگرداندن
اصولي= ريشه اي
اصلي ترين= ريشه اي ترين
اطمينان= استواري
اعتماد= پشت گرمي- اين واژه در برخي جايها، کاربرد دارد براي نمونه :« ما نمي توانيم به صحبتهاي شمااعتماد کنيم».(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« ما نمي توانيم به سخنان شما پشت گرم باشيم.»
اعمال نظر= انجام خواسته- براي نمونه:« در اين مورد اعمال نظر کنيد.»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« در اينباره خواسته خود را به انجام برسانيد.»
اقبال عمومي= رويکرد همگاني
اقليت= کمترين
اکثريت= بيشترين
امتياز= برتري
امتيازات= برتري ها
امکانات= توانايي ها، داشته ها
آن جناب= سرکار
انطباق= برابري
انتخاب= گزينش
اولويت= برتري
اوليه=نخستين
اولين= نخستين
اهم=برجسته ترين
ايام= روزها
ايزد منان= يزدان پيروزگر
ايده= آرمان، ديدگاه
بدين وسيله= چنين، با اين، اين چنين، بدين گونه
بديهي= روشن
به تعداد= به شماره
پاراگراٿ= بند، بخش
پروژه= برنامه
پروسه= ٿرآيند
تبليغ= نماياندن، آگهي
تجهيزات= آمادگي ها
تحليل نهايي= واپسين نگرش
تحقيق= پژوهش
تخٿيٿ= کاهش
تسهيلات= ياري ها- اگر درباره « تسهيلات بانک» مي خواهيد بنويسيد، نمي توان آن را دگرگون کرد.مگر آنکه در بانکها واژه « يارانه بانکي » بکار گرٿته شود.
تسليت= دلداري، همدردي - براي نمونه:« ما اين مصيبت عظمي را به شما تسليت مي گويييم » (ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« ما در اين اندوه بزرگ با شما همدرديم و . . .( در ادامه) . . . اميدواريم اين درد جانگداز را شکيبا باشيد.»
تشکيل= ساختن
تصوير= نگاره
تعداد= شمار، شمارگان
تعرٿه= ميزان نامه
تغيير= دگرگوني
تقديرنامه= سپاس نامه
تکيه= پشت دادن- اما در نامه نگاري دگرگون شده و به گونه پشتيبان و پشتيباني بکار گرٿته مي شود.
تکميل= بپايان رساندن
تماس= برخورد( تماس تلٿني= زنگ زدن)
تمام= همه
تنظيم= هماهنگي
توجهات= نگرش ها
توليد= ٿرآوري، ساختن
تولد= زادروز
جايزه= پاداش
جاري= روان
جريان= روايي
جلسه= انجمن، نشست
جلب= ٿراخواني – براي نمونه : « اين کار موجب جلب مشتري مي شود.»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« اين کار خريداران(و براي کانونهاي خدماتي نيکتر واژه کارٿرما مي باشد) بيشتري را بسوي شما ٿرا مي خواند.»
جنابعالي= سرکار
جهت= روي
حاوي= دربرگيرنده
حاضر= آماده
حسب الامر= بر اساس ٿرمايش
حضرتعالي= سرکار
حضور= پيشگاه (در حضور شما= در پيشگاه شما )
خدمت= پيشگاه– براي نمونه : « خدمت آن مديريت محترم عرض مي شود که . . . » (ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« به پيشگاه سرور گرامي گٿته مي شود که . . »
خدمت= پيشکاري – براي نمونه : « . . . تا بتوانيم در اين مورد به شما خدمت کنيم.»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« . . . تا بتوانيم در اين باره براي شما پيشکاري کنيم.»
خصوص= ويژه
خطاب= سخن( اين نامه خطاب به . . . است= در اين نامه روي سخن با . . .)
خطر= ناگواري
در مقايسه با= در سنجش با
در وجه شما= براي شما
دقيق= درست، تيزنگر
دقت= تيزنگري، درستي
ذيل= زير
ذکر= يادآوري – براي نمونه : « لازم به ذکر است »(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif«نياز به يادآوري است.»
ذهن= انديشه
سرويس هاي مشاوره اي= نيرورساني به همراه رايزني(بهتراست دربرخي از جايگزيني ها از واژه هاي بيشتري سود ببريم)
سرويس دهي= توانبخشي
سطح= رويه،پايه، اندازه،تراز
سطح کيٿي توليدات= اندازه(پايه) چگونگي ٿرآورده ها
سطح بالاي ٿرهنگي= پايه بالاي ٿرهنگي
سعادت= خوشبختي
سهم= بهر
شاخص= روشن، نمودار
صادقانه= به راستي
صادر= ٿرستادن- براي نمونه :« اين محصولات را به کشور تاجيکستان صادر کرديم ».(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif « اين ٿرآورده ها را به کشور تاجيکستان ٿرستاديم .»
صحيح= درست
صرٿ= به کارگيري، به کارگرٿتن
صٿحه= برگه، رويه
صلاحديد= نيک خواهانه، بهتر، خوبتر، نيکتر
صميمانه= پايمردانه،به گرمي – براي نمونه : « دست شما را صميمانه مي ٿشاريم.»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« دست شما را به گرمي مي ٿشاريم.» ظرٿ اين مدت= در اين...( دو ماه) ( در ظرٿ چند روز= دراين چند روز)
ضمنا= به پيوست، درپيوست، پيوسته
ضمن اينکه= پيوست به اينکه
ضوابط= بندها
طبي= پزشکي
طبعا= به خودي خود
طريق= راه، روش
عبارت= گزاره
عرضه= نمايش
عطٿ= بازگشت
عطٿ به ماسبق= بازگشت به نامه پيشين، بازگشت به شماره گذشته، پيرو نامه پيشين
عنوان= پاژنام
ٿعاليت= کوشش، کارکرد
ٿرم= پيکر، گونه(به ٿرمي که= به گونه اي که)
ٿقط= تنها
ٿوري= بي درنگ، آني
ٿوق= ياد شده، بالا-براي نمونه: «مراتب ٿوق را به استحضار رسانديم.»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif « چگونگي هاي ياد شده(بالا) را به آگاهي رسانديم.»
قابل توجه= درخور نگرش
قبل= پيش
قوام= پايداري
قيمت= بها
کاملا= سراسر
کسب= درآمد
کما ٿي السابق= همچنان ، به مانند گذشته
کمپين تبليغاتي= برنامه آگهي( در خور نگرش براي شرکتهاي آگهي ساز است که به جاي کمپين تبليغاتي از « برنامه آگهي » سود ببرند.)
کميته= گروه، دسته
کليه= همه
کنترل= درشمارآوردن، شمردن
کيٿيت= چگونگي
کلا= همگي، سراسري
لازم= بايسته
لازم الاجرا= بايسته انجام است، بايسته است که انجام شود
لحاظ= ديدگاه، ديدار، نگريستن- براي نمونه :« بايد در اين کار کيٿيت را حتما لحاظ کنيم »(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« چگونگي را بايد در اينکار نگريستن»
لحاظ کنيد= بنگريد
ليست= ٿهرست
مبذول ٿرماييد= ٿرمان دهيد
مباحثات= گٿت و گوها، هم انديشي ها(درگٿتارهاي مردمي « بحث = بگو مگو»)
متخصص= کارآزموده ، کاردان، ويژه کار
متمم= پايان بخش
متقاضي= خواستار
متحول= دگرگون
مجبور= ناچار
محوله= سپرده شده
محموله= بار
محاسبه= شمارش
محترم= گرامي، بزرگ(اين واژه براي مردمان کاربرد دارد، و« شرکت محترم» بسيار نادرست است.)
مختصرا= به کوتاهي، گزيده
مخاطبين= ( اين واژه مي تواند براي شنوندگان و يا بينندگان و يا خوانندگان باشد بستگي دارد در چه جايگاهي بکاربرده شود.)
مخاطره= آسيب پذيري – براي نمونه :« با انجام اين کار شرکت به مخاطره مي اٿتد»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« با انجام اين کار شرکت آسيب خواهد ديد.»
مختلٿ= گوناگون
مدير= گرداننده، ٿرمانده( در تاجيکستان واژه سردار بکار مي رود.)
مذاکرات= گٿتگوها
مراتب= چگونگي – براي نمونه :« . . . با توجه به مراتب ٿوق . . .»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« . . . با نگرش به چگونگي هاي ياد شده . . .»
مراجعه= بازگشت
مراجعه کردن به جايي= رٿتن به جايي
مرسوله= ٿرستاده
مرسوم= به آئين
مرجوع= بازگشت، پس ٿرستادن - براي نمونه : « ما محصولات شما را مرجوع مي کنيم.»(ويرايش http://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« ما ٿرآورده هاي شما را باز مي گردانيم»
مسائل= دشواري ها، پرسش ها، نکته ها
مستدعي= خواهشمند
مستقل= بدون وابستگي(بطور مستقل= آزادانه)
مشاوره= رايزني، همپرسي
مشکل= دشوار،دشواري، سختي
مشابه= همانند
مصاحبه= گٿت و گو
مصرند= پاي مي ٿشارند، پاٿشاري مي کنند
مطالعه= خواندن
معتبر= بنام
معروٿ= شناخته شده، نامي، نامدار، نامبردار
معادل= برابر
معادل اين مبلغ= برابر اين پول
مٿاد= گٿتارها
مقدور= شدني
مقبول= پذيرٿته
مقامات= سروران
مکتوب= نوشته
منعقده= بسته شده
منطبق= برابر
مواد اوليه= ماده هاي نخستين
موارد= نکته ها
موٿق= پيروز
موٿقيت نسبي =کمابيش پيروز
موضوع= باره - براي نمونه : « من مي خواهم در مورد اين موضوع صحبت کنم.»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif« من مي خواهم در اين باره گٿتگو کنم.» اما در برخي جايها نيازي به کارگيري اين واژه نمي باشد. براي نمونه:« امروز درمورد چه موضوعي صحبت خواهيم کرد؟»(ويرايشhttp://pnu-club.com/images/smilies/redface.gif«امروز درباره چه گٿتگو خواهيم کرد؟ »
موجبات= بايسته ها
موثر= کارايي
موجود= هست
موجودي= دارايي
مورخه= از بنياد يک واژه پارسي است. در زبان کهن ايران «ماه روچ» بوده است که اعراب از آن مورخ و پس از آن تاريخ، و آنگاه مورخه ساخته اند. نيازي به کارگيري اين واژه نيست چنانکه براي نمونه مي توان گٿت :« در نامه 18 دي ماه شماره . . .»
مؤيٿد= بيانگر، نشانگر
مؤيَد باشيد= پيروزباشيد
مهم= برجسته
نتيجه= بازده
نسخه= از بنياد يک واژه پارسي است و عربي شده نسک از زبان پهلوي است.
نسبت= در برابر
نظارت= بازرسي
نهايت= پايان
وظيٿه= خويشکاري
همت= تلاش
Borna66
09-13-2009, 11:48 PM
آيا زبان عربی زبان کاملی است؟؟
اين گفته نادرست است و از سالها تبليغات چاپلوسان تازی پرست سرچشمه ميگيرد.
در بارهف رواني و سادگي زبان پارسي در برابر زبان تازي، چند چيز
گفتنيست .
نخستين و مهترين برتري آن ، نداشتن " حرف تعريف"
( "article") و جنس نامهااست. در تازي الف و لام "ال" گفتار را يك
سيلاب يا يك بخش به ازاي هر نام، دراز ميكند. جنس هر نام را هم
بايستي دانست، تابه تازي سخن درست توان گفت..براي نمونه ، در
زبان آلماني سه حرف تعريف براي نامهاي مردانه، زنانه و خنثي و در
زبان فرانسه دو حرف تعريف براي نامهاي مردانه و زنانه هست كه هر
نام را بايستي با جنس آن ياد بگيريم.
دو ديگر اينكه براي پيوند دو نام يا نام و صفت تنها از آواي "اف" (e) سود ميبريم.
در انگليسي of، در فرانسه de " دف" و در تازي "اَل" را بايستي بكار برد
مانند: بختف بلند، دستف سرنوشت، جامف مفي، شهرف تهران و ...
در برخي جا ها براي پيوند نام و صفت به آن آوايف "اف" هم نياز نيست.
مانند: بزرگ مرد، خندان لب ..
سه ديگر اينكه در پارسي گلودَرد و خستگي زبان نداريم!
زيرا از بزبان آوردن "ع" ،"ح"، "ط" ، "ض" ، "ص" ، "ظ" ، رهائي مييابيم.
چهارم اينكه همزه نداريم تا در ميان سخن و واژه وادار به ايست بشويم.
مانند: ماًمون از خلفائي بود كه متاًسّفانه تاًمّل و تاًنّي ميكرد!
در اين نمونه بايستي پنج بار براي همزه ايست ميكرديم.
5- اينكه ما يك نوع جمع نامها بيشتر نداريم و در تازي جمع دوتايي و جمع چندتايي است.
6- آنكه دستور جمع نامها در زبان پارسي ساده است و با "ان" و "ها" جمع
بسته ميشود و در تازي با فراگرفتن هر واژه بايستي انواع جمع هاي آنرا هم ياد گرفت.
مانند: قفرباء، اقارب، مقرّبان،...كه همه بمعني نزديكان هستند.
يا نمونه هاي زير كه همه بر وزن فاعل هستند و جمعشان بايستي از
يك دستور پيروي كند، امّا هركدام بروشي جمع بسته ميشوند.
ناصر، انصار
عالمف، عفلماء
عامل، عَمَلفه
يا جمع هاي خنده داري مانند:
افاغنه،ارامنه، اكراد،الوار!، شواهين (جمع شاهين كه از پارسي گرفته شده)، طوالش، اتراك،..
7- اينكه تازي چون "پ"، "چ"، "ژ"، "گ" ندارد و از گفتن بسياري از نامهاي روا در جهان ناتوان است:
چند نمونه براي لبخند:
چين = صين
ژاپن = اليابان
پفپسي كولا = بيبسي كولا
پلاتون = افلاطون !
هيپفكرات = بفقراط
سفزار = قفيصَر
دفژپفل = دزفول
گفندي شاپوفر = جندي شابور = نيشابور
تپورستان = طبرستان
آذرپادگان = آذربايجان
كفنستانتينوپول = قسطنطنيّه !
اسپهان يا سپاهان = اصفهان
فرنگي = افرنجي
اسلاو = صفقلاب !
8- آنكه ، زبان تازي پذيراي پسوند و پيشوند يا با تركيب دو واژه نيست،
(زبان تازي در اوزان خود گرفتار و منجمد است )
اما در فارسي با يك ريشه كارريشه هاي ديگري ميتوان ساخت كه
تازي براي هر كدام آنها يك مصدر جداگانه بايستي بكار ببرد.
مانند:
آوردن
برآوردن
بازآوردن
درآوردن
همآوردن
فرآوردن
..
هركدام از واژه هاي زير هم كه با واژه "دانش" كه خود از ريشه "دان"
است، با پسوند و پيشوند يا با تركيب دو واژه درست شده:
دانشمند، بيدانش ، دانشي، دانشور، دانش آموز، دانشجو ، دانشپژوه ، دانشگاه
واپسين آنكه ما خوشبختانه مانند تازيان اوزان گوناگون نداريم و بدون شكستن ريشه ،
اسم فاعل و مفعول و .. را ميسازيم كه يادگيري زبان فارسي را آسان ميكند.
مانند ريشه "پوي":
پوينده و پوييده
و ديگر با واژه هايي چون :
عالم،معلوم، عليم، علّامه !، تعليم،تعلم، معلم، تعاليم، استعلام، علوم، متعلم ،علماء، اعلم،....
سروكار نداريم، كه زبان اموز بدبخت را ،كه شايد ميخواهد ديداري
توريستي از مصر داشته باشد، به مرز نوميدي ميكشاند.
آگر زبان كامل اين زبان تازيست كه بايد بروز زبانهاي "ناقص" ديگر گريست.
اما اگر بخواهيم پيچيدگي هاي دستوري و شمار استثنا ها و دشواريهاي و
سختگيري هاي بيهوده ، بهمراه واژه هاي ناهمگون، گلو و گوشخراش
و اوزان بيشمار و گيج كننده، را نشانه كامل بودن يك زبان بدانيم ، پس براستي عربي حتي بالاتر از چيني، كاملترين زبان است!
زبان زيبا، زبان كامل، زبانيست آسان براي آموختن، آسان براي ادا كردن، زباني ساده و آهنگين است.
اگر ميبينيم كه آموختن زبان پارسي براي بيگانگان اندكي دشوار است،
تنها به انگيزه داشتن واژه هاي ناهنجار تازي، الفباي پيچيده تازي،
نبودن حروف همتاي آوا ها در الفبا ( زير و زفبَر و .. e,a,o,u,..) و كوتاه سخن،
آلودگي اين زبان بيمار به ويروس تازيست.
Borna66
09-13-2009, 11:48 PM
نامهای ايرانی و پارسی( آ )
همان گونه که ميدانيد شمار زيادی از نامهايی که ايرانيان برای خود برميگزينند، نام هايی بيگانه و تازيست.
اين درحاليست که خود ايرانيان در درازای تاريخ نام های بزرگ و زيبايی داشته اند که ياد آور بزرگان و اسطوره های ما هستند.. اين نيز بخشی ديگر از فرهنگ ما است که بدست تازيان ددمنش زيان ديده.
از زيبايی نام های ايرانی در برابر نام های تازی که برخی از آنها گلودرد را نيز در پی دارد که بگذريم، از زيان های ديگر آن ميتوان به ديدگاه مردم جهان نسبت به ما اشاره کرد، که در پی اين نامگذاری ها، و نزديکی نام هايی که ما برای خود برميگزينيم با اعراب، ما را نيز همچون تازيان تروريست و ددمنش و وحشی می انگارند.
از اين رو بود که چندی پيش به گردآوری نامهای ايرانی بهمراه چْم(معنی) آنها پرداختم. که پس از آن برخی از دوستان در يک تارنما اين کار را دنبال کردند. آن چيزی که بر دوش من است را انجام خواهم داد و نامهای ايرانی و پارسی را به همراه چْم آنها در اين تارنگار خواهم گذاشت. پس از آن بايسته است که شما دوستان از ميان اين همه نامهای زيبا و پرمايه نامهايی درخورف، برای فرزند، شرکت کاری و... خود و دوستانتان بيابيد و برگزينيد.
نام دختران كه با ( آ ) آغاز ميشود
نام............................................ ................ ......................................روشنگر ي(توضيح)
۱- آبگينه .................................................. .......... ................................................ آبنوس
۲- آتوسا........................................ .......... .......................................نام يک شاهزاده ايراني
۳- آذر .................................................. .......... ............................. ..آتش، نهمين ماه ايراني
۴- آذرافروز.................................. .......... .............................. نام پسر مهرنوش پسر اسفنديار
۵- آذرخش........................................ .......... .............................صاعقه، نام روز نهم از ماه آذر
۶- آذرگون...................................... .......... .................................... نام گلي است برنگ سرخ
۷- آذرنوش...................................... .......... .................................................. .......... پاکدين
۸- آرا............................................ .......... .................................................. .......... ..........
۹- آرزو.......................................... .......... .................................................. .......... ......آرزو
۱۰- آزاده........................................ .......... .................................................. ........ آزاد، رها
۱۱- آزيتا........................................ .......... ....................................... نام يک شاهزاده ايراني
۱۲- آزين.......................................... .......... .................................................. .... زينت آلات
۱۳- آسا............................................ .......... .................................................. ......... مانند
۱۳- آفرين .................................................. .......... ............................................... تشويق
۱۴- آلاله .................................................. .......... ..........................................نؠ §م گلي
۱۵- آناهيتا .................................................. .......... ............................................. الهه آب
۱۶- آوا............................................ .......... .................................................. .......... ... صدا
۱۷- آويزه........................................ .......... .................................................. .......... ..... آويز
۱۸- آهو............................................ .......... .................................................. .......... .. آهو
19 - آرتميس...................................... .......... ........نخستين زن دريا سالار در زمان خشايارشاه
20-آريادخت.................................... .......... ..................دختر آريايي ونام خزانه دار ايران در زمان داريوش
21-آزرمي دخت............................................ .......... ..............پادشاه ايران در زمان ساسانيان
22-آنيتا........................................ .......... .................................................. .......... .. آناهيتا
نام پسران كه با ( آ ) آغاز ميشود.
نام............................................ ................ ......................................روشنگر ي(توضيح)
۱- آبـتين .................................................. ........ يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه، پدر فريدون
۲- آتـش.......................................... .......... .................................................. .......... . آتـش
۳- آذين .................................................. .......... فرمانده لشگر بابک خـرمدين، تـزيـين و آرايش
۴- آراد .................................................. .......... ........................................... نام فرشته اي
۵- آرام.......................................... .......... .................................................. .......... . ساکت
۶- آرتان .................................................. .......... ............................ نام پدر زن داريوش کبـير
۷- آرش............................................ .......... ...................... يکي از پهـلوانان اسطوره ای ايران
۸- آرشام........................................ .......... ...................بسيار نيرومند، پدر بزرگ داريوش کبـير
۹- آرمان........................................ .......... .................................................. .......... ...هـدف
۱۰- آرمين........................................ .......... ....................... يکي از شخـصيت هاي شاهـنامه
۱۱- آريا.......................................... .......... ........................ .نام باستاني ايران، تيره ی آريايی
۱۲- آريامنش.................................... .......... .......... داراي خلق و خوي آريايي، نام پسر داريوش
۱۳- آريانا...................................... .......... .........................منسوب به نژاد و قوم آرين يا آريايي
۱۴- آرين.......................................... .......... .............................................مر وط به نژاد آريا
۱۵- آزاد.......................................... .......... .................................................. .......... ....آزاد
۱۶- آويژه........................................ .......... .................................خاص و خالص، پاک و پاکيزه
17-آتروپات.................................... .......... .................به چم و معنی نگاهبان آتش و نام ساتراپ آذربايجان در زمان تاختن اسكندر گجستك(ملعون)
18-آذرخش........................................ .......... .................................................. ........ش هاب
19-آريان........................................ .......... ...................از ريشهء فرانسه به معني آريايي=آرين
20-آريابرزن.................................. .......... ................از سرداران پارسي كه پايداری او در برابر سپاه اسكندر پر اوازه است
21-آريافر...................................... .......... .................................................. ..دارا ي فر آريايي
22-آريابان.................................... .......... ...............................سرور آريايي يا فرماندهء آرياييان
23-آريامهر.................................... .......... .............................................نو و دوستي آريايي
افزوده شده
23- آزرمگان .................................................. .......... .......پدر فرخ زاد ، از سرداران خسروپرويز.
24- آذرمه .................................................. .......... .............................................پد بهرام.
25 - آيين گشسپ .............................................دب ر هرمزد. نيز از پهلوانان سپاه بهرام چوبينه.
26 -آوه .................................................. .......... ...........................................پهل ان ايراني.
27 -آوگان .................................................. .......... .................................از سرداران فريدون.
*آيا ما خود بی نام و نشانيم!!! (http://www.aryabom.blogfa.com/)
__________________
Borna66
09-13-2009, 11:49 PM
پيشينه مشترک
چرا ما ايرانيها تمام مفاخر زبان فارسی را متعلق به ايران می دانيم؟
با اينکه زبان فارسی تنها در ايران و تاجيکستان رواج ندارد و در بسياری ديگر از کشورها مانند افغانستان، ازبکستان، پاکستان، هندوستان، عراق، آذربايجان، قرقيزستان، ترکمنستان، روسيه، چين، اسرائيل و ... برخی از مردم به اين زبان سخن مي گويند. ما ايرانيها حتی دقيقا مطمئن نيستيم که زبان رايج در افغانستان همين زبان شيرين خودمان است. با اينکه زبان فارسی به دليل درست عمل نکردن ما در حوزة رفتار با ساير هم زبانانمان، در افغانستان دری و در تاجيکستان تاجيکی ناميده می شود و اين شايد به دليل يکه تازی ما در نسبت دادن بزرگان ايران قديم به ايران جديد باشد. ما تمام شعرا و بزرگان بلخ و سمرقند و بخارا را از تنها از آنف ايران کنونی می دانيم در صورتی که آنها با اينکه ايرانيند، اما هم اکنون جزء ديگر کشورها هستند و ما بايد به ديگر ملل همسايه احترام بگذاريم.
عدم ارتباط فرهنگی درست با هندوستان موجب تسلط زبان انگليسی بر فارسی در اين کشور گرديد. زمانی که ما در خواب غفلت فرو رفته بوديم و به مسائل بی ارزش می پرداختيم، استعمارگران انگليسی برای سلطة خود و زبانشان کوشش می کردند. آنها ضربة بزرگی به زبان و ادبيات فارسی زدند. انگليسيها زبان انگليسی را جايگزين فارسی در هند کردند، سپس زبان اردو که زبانی محلی بود را جايگزين زبان فارسی در پاکستان کردند. امروز هم می خواهند گويش فارسی پشتو و پس از آن انگليسی را در افغانستان رايج کنند. خيانت انگليسيها به زبان فارسی بسيار زياد است و خود نياز به مطالعه و پژوهش صاحب نظران و اساتيد فارسی زبان دارد. من فارسی زبان را به جای ايرانی به کار می برم تا اين توهم که فارسی خاص ايران است از بين برود.
اما تلاش روسها برای از ميان برداشتن زبان فارسی در آسيای ميانه و قفقاز هم قابل تأمل است. پس از اشغال دو سوم خاک ايران توسط روسها در زمان قاجاريه، روسها عملا تلاش کردند زبان روسی را جايگزين فارسی کنند. به طوری که نوشتن به خط فارسی راممنوع کردند. روسها با سپردن دو شهر بزرگ فارسی زبان يعنی سمرقند و بخارا به ازبکستان تلاش خود را تکميل کردند.
البته دشمنی با زبان فارسی و بی مهری با آن بسيار گسترده است و اساتيد محترم بايد در اين باره سخن بگويند. خوديها و خودمان نيز با زبانمان بيگانه ايم و بيشتر ما حتی با واژه های ساخت فرهنگستان زبان و ادب فارسی لجاجت می کنيم و در فرهنگ عامه حتی به صورت تمسخرآميزی بدان نگاه می شود و برخی از مردم و حتی اساتيد آن را دستاويزی برای نشان دادن فضل و کرامت خود استفاده می کنند.
روسها در حدود 80 سال پيش تعمدا نام آذربايجان را بر قفقاز-جمهوری آذربايجان کنونی- گذاشتند. در صورتی که اين سرزمين هميشه با آذربايجان ايران فرق داشته و مردم آن دو حتی همنژاد نيز نيستند. تاريخ نويسان روس با وقاهت تمام به جعل تاريخ پرداختند تا به هر نحو ممکن آذربايجان را از مادر خود يعنی ايران جدا کنند. دولت نژادپرست ترکيه هم در اين راه با روسيه همکاری می کرد اگر چه هر يک اهداف توسعه طلبانة خود را دنبال می کردند. روسيه به دنبال الحاق آذربايجان به خود بود و ترکيه برای گسترش زبان خود تلاش می کرد. زبان آذری که يک زبان ايرانی است و گويا شاخه ای از پهلوی است امروزه در آذربايجان رواج ندارد بلکه زبان ترکی جای آن را گرفته است. گفته می شود که در زمان اشغال تبريز توسط دولت عثمانی که حدود 20 سال به درازا کشيد زبان ترکی به شدت در اين شهر ترويج شد و جايگزين آذری گرديد.
تلاش ترکيه برای متقاعد کردن آذريها به هم نژاد بودن با ترکيه در سالهای اخير گسترش يافته و برخی از هموطنان هم به آنها کمک می کنند.
Borna66
09-13-2009, 11:49 PM
معادل پارس و پارسی در سایر زبانها :
(در فهرست زیر در صورت لزوم راهنمای تلفظ داخل کمانک آمده).
آذربایجانی: farsca / фарсҹа (فارسجا)
اردو: فارسی
ارمنی: պարսկերեն (پارسکفرفن)
ازبکی: forsiy / форсий
اسپانیایی: persa
اسپرانتو: persa
استونیایی: pärsi
اسلواکی: perzština
اسلوونی: perzijšāina
آسی: Персиаг (پفرسیاگ)
آفریکانس: Persies
آلبانیایی: persishte
آلمانی: Persisch (پرزیش)
امهاری / تیگرینیا: ၁ርሲያኛ) pärsiyaña)
اندونزیایی: bahasa Persia, bahasa Farisi
انگلیسی Persian
اوکرائینی: перська (پفرْسکا)
اویغور: پارسچه / parsche
ایتالیایی: persiano
ایرلندی: Peirsis / Peirsis
ایسلندی: persneska
باسکی: persiaera
برتونی: persianeg
بلاروسی: псрсыдзкас (پفرسیدزکایا)
بلغاری: персийски (پفرسییْسکی)
بنگالی: ফারুসি
بوسنیایی: perzijski / перзијски (پفرزییْسکی)
پرتغالی: persa
پهلوی (پارسی میانه): پارسیک
تاتاری: Farsíça (فارسیچه)
تاگالوگ: Persiyano
تایلندی: ภาษาเปอร์เซีย (پاساپفرسیا)
ترکمنی: parsça / парсча (پارسچا)
ترکی: Farsça (فارسچا)
جونگخا: པར་ཤི་ཡན (پارسیان)
چکی: perština (پفرشْتینا)
چینی: 波斯语 (بوفسی-یو) / 波斯文 (بوفسی-وفن)
خوسا: isi-Persia
دانمارکی: persisk
روسی: персидский (پفرْسیدْسکییْ)
رومانیایی: persană
زبان میانجی: persiano
زولو: isiPheshiyani
ژاپنی: ペルシア語 (پفروشیاگوف)
سندی: فارسی
سوئدی: persiska (پفرشیسکا)
سواحلی: kiajemi
سومالیایی: faarisi
صربی: персијски (پفرسییْسکی)
عبری: פרסית (پارسیت)
عربی: الفارسی -الفارسیّة
فارسی تاجیکی: форсӣ (فارسی) / فارسی (fôrsī)
فاروئی: persiskt
فرانسوی: persan
فریزی: Perzysk
فنلاندی: persia
قرقیزی: фарзча (فارزچا)
کاتالان: persa
کردی: Farsî
کرهای: 페르시아어 (پرئوسیائوو pereusiaeo)
کروآتی: perzijski
گالیک: persa
گرجی: სპჁრსული (افسپارسولی)
گوئارانی: peysiañe'ẽ
لائوسی: ພາສາເປີເຊກ (پاساپوسیا pʰāsāpœ̄siya)
لاتین: persice (تلفظ: پرسیکه -- در زبان لاتین «c» همیشه آوای «ک» دارد)
لتلندی: persiešu
لهستانی: perski
لیتوانیایی: persų
ماراتی: फ़ारुसी (فارسی)
مالایی: bahasa Parsi
مالتی: Persjan
مجاری: perzsa
مغولی: перс (پفرْس)
مقدونی: персиски (پفرسیسکی)
نپالی: परुसियन (پارسیان)
نروژی: persisk
هلندی: Perzisch (پرزیس)
هندی: फ़ारुसी (فارسی)
ولزی: Persieg
ولاپوک: Pärsänapük
ویتنامی: tiếng Ba Tư
یونانی: περσικά (پفرسیکا)
ییدی: פּערסיש (پفرسیش) *
در جغرافیای دوره اسلامی به جغرافیایی منطقه جنوب ایران گفته میشده است که البته به مراتب بزرگتر از استان فعلی فارس بوده است و تمامی سواحل خلیج فارس، هرمزگان یزد، اصفهان و بخشی از کرمان را نیزدر بر میگرفته است در قدیم تمامی سواحل خلیج فارس و دریای عمان با نام بحر فارس یا دریای پارس شناخته میشده است. بر اساس آنچه درتقسیمات کتابهای دوره امپراتوری اسلامی (معجم البلدان و کتاب ابن حوقل، مقدسی، استخری و جغرافی نویسان اسلامی قرون وسطی،آمده است، ایالت یا اقلیم فارس جنوب ایران و سواحل خلیج فارس که در غرب آن خوزیه ( اهواز و بصره و آپالو (ابله)و در شرق آن مکران، کرمانیاو درشمال شرقی آن خراسان وجود داشت. عربهااین منطقه را اقلیم فارس (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3) و مردم این منطقه را فارسی مینامیدند. اما اروپاییان در تمام دورههای تاریخی همه اقلیم های ایرانی را پارس و پرسیا مینامیدند. فارسها قومی از نژاد آریایی هستند که با اسبها و دامهای خود بین دشت و کوهستان گرم سیری و سرد سیری میکردند. امپراتوری هخامنشی بر یکجانشینی این قوم تاثیر زیادی گذاشت پارتها و پارسها شیوه زنگی یکسانی داشتند و بهترین اسب سواران بودند به همین دلیل عربهاپس از فتح ایران به بهترین اسب سواران و چابک سوران فارس میگفتند آنها واژه فارس را جایگزین کلمه عربی جواد، خیل و خیول عربی کردند و امروزه فارس را مترادف با شوالیه و جنگجو نیز بکار میبرند اروپاییان نیز کلمه پارتیزان را از همین ریشه پارتی و پارسی گرفته اند. یکی از معانی پارس اسب میباشد ایرانیان باستان لقب افراد را برحسب صفت اسب خود تعیین میکردهاند مانند سفید اسب، سه اسب پیر اسب زراسب و.... در دربار هخامنشی اسبهای تربیت یافتهای بوده است در سفر نامه فیثاغورس نادرترین نوع اسب جهان نامیده شدهاند که به آنها پارسی میگفته اند. اروپائیان که جنوب ایران رابا کلمه پارس میشناختند همواره سرزمین ایران را پرس - پرسی و پرشیا میگفتند و این نام را البته بر کل سرزمین و فلات ایران نیزاطلاق میکردند همانطور که نام شهر مراکش را به کل سرزمین مغرب عربی و نام بندر موسمبیک را بر کل موزامبیک اعمال کردند.
در شاهنامه نیز که 800 بار نام ایران برده شده است پارس - زابلستان- خراسان- کرمان - مکران - مازندران - طبرستان - و... نام ایالتهای ایران هستند
Borna66
09-13-2009, 11:50 PM
مقالهي زير، نوشتاري بسيار گويا و شيوا از روانشاد دكتر محمود حسابي - دانشمند بزرگ و فقيد ايراني - است (مندرج در ماهنامهي «طلايه»، مهر و آبان 1374، ص 11-7) كه توانايي و قدرت بالا و برتر زبان پارسي را در واژهسازي، در مقايسه با بسياري ديگر از زبانهاي جهان، با شرح و بياني علمي و روشمند، به نمايش ميگذارد و به دشمنان فرهنگ و هويت اصيل ايراني، پاسخي كوبنده و درهمشكننده ميدهد.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ ــــــــــــــ
در تاريخ جهان، هر دورهاي ويژگيهايي داشته است. در آغاز تاريخ، آدميان زندگي قبيلهاي داشتند و دوران افسانهها بوده است. پس از پيدايش كشاورزي، دورهي دهنشيني و شهرنشيني آغاز شده است. سپس دوران كشورگشاييها و تشكيل پادشاهيهاي بزرگ مانند پادشاهيهاي هخامنشيان و اسكندر و امپراتوري رم بوده است. پس از آن، دورهي هجوم اقوام بربري بدين كشورها و فروريختن تمدن آنها بوده است. سپس دورهي رستاخيز تمدن است كه به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف داراي وسايل كار و پيكار يكسان بودند. ميگويند كه وسايل جنگي سربازان رومي و بربرهاي ژرمني با هم فرقي نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظيفهشناسي لژيونهاي رومي بوده كه ضامن پيروزي آنها بوده است. همچنين وسايل جنگي مهاجمين مغول و ملل متمدن چندان فرقي با هم نداشته است.
از دوران رنسانس به اين طرف، ملل غربي كمكم به پيشرفتهاي صنعتي و ساختن ابزار نوين نايل آمدند و پس از گذشت يكي دو قرن، ابزار كار آنها به اندازهاي كامل شد كه ملل ديگر را ياراي ايستادگي در برابر حملهي آنها نبود. همزمان با اين پيشرفت صنعتي، تحول بزرگي در فرهنگ و زبان ملل غرب پيدا شد؛ زيرا براي بيان معلومات تازه، ناگزير به داشتن واژههاي نويني بودند و كمكم زبانهاي اروپايي داراي نيروي بزرگي براي بيان مطالب مختلف گرديدند.
در اوايل قرن بيستم، ملل مشرق پي به عقبماندگي خود بردند و كوشيدند كه اين عقبماندگي را جبران كنند. موانع زيادي سر راه اين كوششها وجود داشت و يكي از آنها نداشتن زباني بود كه براي بيان مطالب علمي آماده باشد. بعضي ملل چاره را در پذيرفتن يكي از زبانهاي خارجي براي بيان مطلب ديدند؛ مانند هندوستان، ولي ملل ديگر به واسطهي داشتن ميراث بزرگ فرهنگي نتوانستند اين راه حل را بپذيرند كه يك مثال آن، كشور ايران است.
براي بعضي زبانها، به علت ساختمان مخصوص آنها، جبراي كمبود واژههاي علمي، كاري بس دشوار و شايد نشدني است، مانند زبانهاي سامي - كه اشارهاي به ساختمان آنها خواهيم كرد.
بايد خاطرنشان كرد كه شمار واژهها در زبانهاي خارجي، در هر كدام از رشتههاي علمي خيلي زياد است و گاهي در حدود ميليون است. پيدا كردن واژههايي در برابر آنها كاري نيست كه بشود بدون داشتن يك روش علمي مطمئن به انجام رسانيد و نميشود از روي تشابه و استعاره و تقريب و تخمين در اين كار پُردامنه به جايي رسيد و اين كار بايد از روي اصول علمي معيني انجام گيرد تا ضمن عمل، به بنبست برنخورد.
براي اين كه بتوان در يك زبان به آساني واژههايي در برابر واژههاي بيشمار علمي پيدا كرد، بايد امكان وجود يك چنين اصول علمياي در آن زبان باشد. ميخواهيم نشان دهيم كه چنين اصلي در زبان فارسي وجود دارد و از اين جهت، زبان فارسي زباني است توانا، در صورتي كه بعضي زبانها - گو اين كه از جهات ديگر سابقهي درخشان ادبي دارند - ولي در مورد واژههاي علمي ناتوان هستند. اكنون از دو نوع زبان كه در اروپا و خاورنزديك وجود دارد صحبت ميكنيم كه عبارتاند از: زبانهاي هندواروپايي (Indo-European) و زبانهاي سامي (Semitic) [= زبانهاي: عبري، عربي، اكدي، سرياني، آرامي و…]. زبان فارسي از خانوادهي زبانهاي هندواروپايي است.
در زبانهاي سامي واژهها بر اصل ريشههاي سه حرفي يا چهار حرفي قرار دارند كه به نام ثلاثي و رباعي گفته ميشوند و اشتقاق واژههاي مختلف براساس تغيير شكلي است كه به اين ريشهها داده ميشود و به نام ابواب خوانده ميشود. پس شمار واژههايي كه ممكن است در اين زبانها وجود داشته باشد، نسبت مستقيم دارد با شمار ريشههاي ثلاثي و رباعي.
پس بايد بسنجيم كه حداكثر شمار ريشههاي ثلاثي چه قدر است. براي اين كار يك روش رياضي به نام جبر تركيبي (Algebre Combinatoire) به كار ميبريم. در اين رشته، قضيهاي است به اين ترتيب: هرگاه بخواهيم از ميان تعدادي شئ، تعداد معيني مثلاً K شئ برگزينيم و بخواهيم بدانيم چند جور ميشود اين K شئ مختلف را از ميان آن تعدا كل n شئ برگزيد، پاسخ اين پرسش چنين است: اگر تعداد امكانات گزينش را به p نشان دهيم، اين عدد ميشود: P = n (n-1) (n-2) …. (n-k+1) مثلاً اگر بخواهيم از ميان پنج حرف، دو حرف را برگزينيم، اين جا n = 5 و k = 2 و P مساوي است با (P = 5*4 = 20). يعني ميتوان 2 حرف را 20 جور از ميان 5 حرف برگزيد به طوري كه ترتيب قرار دادن 2 حرف نيز رعايت شود.
اكنون ميخواهيم ببينيم كه از ميان 28 حرف الفباي سامي، چند تركيب سه حرفي ميتوان درآورد. اين تعداد ثلاثيهاي مجرد مساوي ميشود با: P = 28 * 27 * 26 = 19656 يعني حداكثر تعداد ريشههاي ثلاثي مجرد مساوي 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش) است و نميتوان بيش از اين تعداد ريشهي ثلاثي در اين زبان وجود داشته باشد. دربارهي ريشههاي رباعي ميدانيم كه تعداد آنها كم است و در حدود پنج درصد تعداد ريشههاي ثلاثي است، يعني تعداد آنها در حدود 1000 است. چون ريشههاي ثلاثياي نيز وجود دارد كه به جاي سه حرف فقط دو حرف وجود دارد كه يكي از آنها تكرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) كه حرف «د» دوبار به كار رفته است. از اين رو بر تعداد ريشههايي كه در بالا حساب شده است، چندهزار ميافزاييم و جمعاً عدد بزرگتر بيست و پنج هزار (25000) ريشه را ميپذيريم.
چنان كه گفته شد، در زبانهاي سامي از هر فعل ثلاثي مجرد ميتوان با تغيير شكل آن و يا اضافه [كردن] چند حرف، كلمههاي ديگري از راه اشتقاق گرفت كه عبارت از ده باب متداول ميباشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر كدام از افعال، اسامي مختلفي اشتقاق مييابد: اول، نامهاي مكان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شيوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (كه ساختمان آن ده شكل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معني.
با در نظر گرفتن همهي انواع اشتقاق كلمات، نتيجه گرفته ميشود كه از هر ريشهاي حداكثر هفتاد مشتق ميتوان به دست آورد. پس هر گاه تعداد ريشهها را كه از 25000 كمتر است در هفتاد ضرب كنيم، حداكثر عدهي كلمههايي كه به دست ميآيد 1750000 = 70 × 25000 (يك ميليون و هفتصد و پنجاه هزار) كلمه است.
البتهي همهي هفتاد اشتقاق براي هر ريشهاي متداول و معمول نيست و عددي كه محاسبه شد، حداكثر كلمههايي است كه ساختن آنها امكان دارد، نه اين كه همهي كلمههايي كه طبق الگوي زبان ممكن است ساخته شود، واقعاً وجود داشته باشد. با اين همه، باز مقداري به اين عدد حساب شده ميافزاييم و آن عدد را به دو ميليون ميرسانيم. امكان ساختن كلماتي بيش از اين، در ساختمان اين زبان وجود ندارد.
يك اشكالي كه در فراگرفتن اين نوع زبان است، اين است كه براي تسلط يافت به آن بايد دستكم 25000 (بيست و پنج هزار) ريشه را از برداشت و اين كار براي همه مقدور نيست، حتا براي اهل آن زبان، چه رسد به كساني كه با آن زبان بيگانه هستند. اكنون اگر تعداد كلمات لازم آن از دو ميليون عدد بگذرد، ديگر در ساختار اين زبان راهي براي اداي يك معني نوين وجود ندارد مگر اين كه معني تازه را با يك جمله ادا كنند. به اين علت است كه در فرهنگهاي لغت از يك زبان اروپايي به زبان عربي ميبينيم كه عدهي زيادي كلمات به وسيلهي يك جمله بيان شده است، نه به وسيلهي يك كلمه! مثلاً كلمهي Confronation كه در فارسي آن را ميشود به «روبهرويي» ترجمه كرد، در فرهنگهاي فرانسه يا انگليسي به عربي، چنين ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بين اقولهم»! كلمهي Permeabtlity كه ميتوان آن را در فارسي با كلمهي «تراوايي» بيان كرد، در فرهنگهاي عربي چنين ترجمه شده است: «امكان قابلية الترشح»!
اشكال ديگر در اين نوع زبانها، اين است كه چون تعداد كلمات كمتر از تعداد معاني مورد لزوم است و بايد تعداد زيادتر معاني ميان تعدا كمتر كلمات تقسيم شود، پس به هر كلمهاي چند معني تحميل ميشود در صورتي كه شرط اصلي يك زبان علمي اين است كه هر كلمهاي فقط به يك معني دلالت بكند تا هيچ گونه ابهامي در فهميدن مطلب علمي باقي نماند. به طوري كه يكي از استادان دانشمند دانشگاه اظهار ميكردند، در يكي از مجلههاي خارجي خواندهاند كه در برابر كلمات بيشمار علمي كه در رشتههاي مختلف وجود دارد، آكادمي مصر كه در تنگناي موانع [ياد شدن در] بالا واقع شده است، چنين نظر داده است كه بايد از به كار بردن قواعد زبان عربي در مورد كلمات علمي صرف نظر كرد و از قواعد زبانهاي هندواروپايي استفاده كرد. مثلاً در مورد كلمهي Cephalopode كه به جانوران نرمتني گفته ميشود مانند «اختاپوس» كه سر و پاي آنها به هم متصلاند و در فارسي به آنها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره كلمهي «رأس رجلي» را پيشنهاد كردهاند كه اين تركيب به هيچ وجه عربي نيست.
براي خود كلمهي Mollusque كه در فارسي «نرمتنان» گفته ميشود، در عربي يك جمله به كار ميرود: «حيوان عادم الفقار»!
قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبانهاي هندواروپايي است. ميخواهيم ببينيم چگونه در اين زبانها ميشود تعداد بسيار زيادي واژهي علمي را به آساني ساخت. زبانهاي هندواروپايي داراي شمار كمي ريشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد ميباشند و داراي تقريباً 250 پيشوند (Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند كه با اضافه كردن آنها به اصل ريشه ميتوان واژههاي ديگري ساخت. مثلاً از ريشهي «رو» ميتوان واژههاي «پيشرو» و «پيشرفت» را با پيشوند «پيش»، و واژههاي «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهاي «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در اين مثال، ملاحظه ميكنيم كه ريشهي «رو» به دو شكل آمده است: يكي «رو» و ديگري «رف». با فرض اين كه از اين تغيير شكل ريشهها صرف نظر كنيم و تعداد ريشهها را همان 1500 بگيريم، تركيب آنها با 250 پيشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سيصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست ميدهد. اينك هر كدام از واژههايي كه به اين ترتيب به دست آمده است را ميتوان با يك پسوند تركيب كرد.
مثلاً از واژهي «خودگذشته» كه از پيشوند «خود» و ريشهي «گذشت» درست شده است، ميتوان واژهي «خودگذشتگي» را با افزودن پسوند «گي» به دست آورد و واژهي «پيشگفتار» را از پيشوند «پيش» و ريشهي «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژهاي را كه از تركيب 1500 ريشه با 250 پيشوند به دست آمده است با 600 پسوند تركيب كنيم، تعداد واژههايي كه به دست ميآيد، ميشود 225000000 = 600 × 375000 (دويست و بيست و پنج ميليون). بايد واژههايي را كه از تركيب ريشه با پسوندهاي تنها به دست ميآيد نيز حساب كرد كه ميشود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژههايي كه فقط از تركيب ريشهها با پيشوندها و پسوندها به دست ميآيد، ميشود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 يعني دويست و بيست و شش ميليون و دويست و هفتاد و پنج هزار واژه. در اين محاسبه فقط تركيب ريشهها را با پيشوندها و پسوندها در نظر گرفتيم، آن هم فقط با يكي از تلفظهاي هر ريشه. ولي تركيبهاي ديگري نيز هست مثل تركيب اسم با فعل (مانند: پيادهرو) و اسم با اسم (مانند: خردپيشه) و اسم با صفت (مانند: روشندل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و تركيبهاي بسيار ديگر در نظر گرفته شده و اگر همهي تركيبهاي ممكن را در زبانهاي هندواروپايي بخواهيم به شمار آوريم، تعداد واژههايي كه ممكن است وجود داشته باشد، مرز معيني ندارد و نكتهي قابل توجه اين است كه براي فهميدن اين ميليونها واژه فقط نياز به فراگرفتن 1500 ريشه و 850 پيشوند و پسوند داريم، در صورتي كه ديديم در يك زبان سامي براي فهميدن دو ميليون واژه بايد دستكم 25000 ريشه را از برداشت و قواعد پيچيدهي صرف افعال و اشتقاق را نيز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.
اساس توانايي زبانهاي هندواروپايي در يافتن واژههاي علمي و بيان معاني همان است كه شرح داده شد. زبان فارسي يكي از زبانهاي هندواروپايي است و داراي همان ريشهها و همان پيشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبانهاي مختلف هندواروپايي متفاوت است ولي اين تفاوتها طبق يك روالي پيدا شده است. توانايياي كه در هر زبان هندواروپايي وجود دارد، مانند يوناني و لاتين و آلماني و فرانسه و انگليسي، در زبان فارسي هم همان توانايي وجود دارد. روش علمي در اين زبانها مطالعه شده و آماده است و براي زبان فارسي به كار بردن آنها بسيار ساده است. براي برگزيدن يك واژهي علمي در زبان فارسي فقط بايد واژهاي را كه در يكي از شاخههاي زبانهاي هندواروپايي وجود دارد با شاخهي فارسي مقايسه كنيم و با آن همآهنگ سازيم.
برگرفته از وبلاگ فرهنگ ایران باستان
Borna66
09-13-2009, 11:50 PM
زبانی باید مرزی داشته باشد
زبانهایی که ما امروز می شناسیم و از هر یکی کم یا بیش آگاهی داریم هرکدام در آمیخته و پدید آمده از چند زبان باستان می باشد که آن زبانها امروز لز میان رفته. مانند زبان فرانسه از درآمیختن لاتین با زبان بومی گال پدید آمده سپس کلمه های دیگر بر آن افزوده شده. زبان انگلیسی از در آمیختن زبان انگلوساکسن با لاتین پیدا شده. زبان ارمنی از سه ریشه بالکانی و ارارتو و در بیشترین سهم از زبان پارسی باستان بهره جسته است. تاریخچه زبان فارسی هم آنست که مردم «ایر» یا آریاییها آن را پدید آوردند و بدینسان ایرانیان و زبان ایرانی پدید آمده. مقصود از این گفته ها آنکه یکزبانی می تواند از در آمیختن چند زبان پدید آید. چیزیکه هست چون آن چند زبان بهم در آمیخت و زبان نوینی پدید آمد این زبان نوین باید استقلال پیدا کند و جداگانه باشد بدینسان که دیگر درهای خود را به روی زبانهای بیگانه بسته کلمه نپذیرد اگر چه از آن زبانهای مادر خود باشد(مگر با شرطهای ویژه ای).
مانند زبان فرانسه که گفتیم از لاتین و زبان بومی گالان پدید آمده امروز دیگر نمی تواند کلمه های بیگانه پذیرد اگر چه از لاتین یا از زبان گال باستان باشد بلکه باید بهمان کلمه هایی که تاکنون دارد بسنده نماید.
خواهید گفت: جهت چیست: ... می گویم جهت چند چیز است یکی استقلال زبان. زیرا هر زبانی که درهای خود را بروی کلمه های بیگانه نه بست از استقلال بی بهره می شود. چنانکه هر مردمی که درهای کشور خود را بروی بیگانگان نه بست استقلال خود را از دست م یدهد.
برای مثال: زبان فرانسه امرزو برای خود دستور(گرامر) خاصی دارد و سی هزار کمابیش هم کلمه دارد. پس اگر کسی به آموختن آن زبان پرداخت دستور آن را خوانده از کلمه ها نیز همگی را یا به اندازه ای که در سخن گفتن و کتاب خواندن لازم دارد یاد می گیرد. ولی اگر درهای آن زبان به روی زبان آلمانی یا انگلیسی باز باشد که هر نویسنده یا گوینده فرانسه ای بتواند به هر اندازه که می خواهد کلمه ها و جمله های آلمانی یا انگلیسی در گفتگو یا در نگارشهای خود بیاورد در چنین حالی بی گفتگوست که یادگیرنده زبان فرانسه باید انگلیسی یا آلمانی را نیز یاد گرفته باشد و رنه از زبان فرانسه بهره ای نخواهد برد.
جهت دیگر آنکه هر زبانی باید کرانه پذیر(محدود) باشد که گوینده و شنونده هر دو به کلمه های آن آشنا باشند و بدینسان مقصود یکدیگر را به راحتی دریابند. ولی اگر زبانی کرانه ناپذیر بود و هر گوینده ای حق داشت که درگفتگوی خود پیاپی کلمه های نوینی از زبانهای بیگانه در آورد در چنین حالی ناگزیر است که شنونده از فهم مقصود در می ماند.
این گرفتاریهایی که امروز در زبان فارسی پدید آمده ما را از دلیل دیگر بی نیاز می گرداند. زیرا در نتیجه آنکه درهای این زبان به روی کلمه های عربی باز است زبان ما از استقلال افتاده. و این است که هر کسی که امروز می خواهد فارسی بیاموزد تنها با خواندن دستور فارسی و یادگرفتن کلمه های فارسی بسنده نمی تواند بکند بلکه ناگزیر است که صرف و نحو عربی را هم نیک یاد گرفته مقدار انبوهی از کلمه های عربی را دانسته باشد. و این خود رنج بزرگی است که همه کس از عهده آن بر نمی آید. و از اینجاست که کسانی پس از چهل سال زندگی باز هم فارسی را غلط می نویسند و هر روز کشاکش پس از غلطو درست در میان می باشد. هنوز در وزارتخانه ها گفتگو درباره چگونگی کلمه های «» و «تماشا» و «تمنا» و «مایوس» و مانند اینها برپاست و کار به «متحد المآل» می انجامد. هنوز برخی مدیران روزنامه «قطاع الطریق» را مفرد دانسته و جمع آن را «قطاع الطریقها» ذکر می کنند. هنوز به جای «غیظ» به معنی خشم کلمه «غیض» به کار می برند. هنوز مدیر مدرسه یک دبستان به جای «ثقه الاسلام» «سقط الاسلام» می نویسد.
از سوی دیگر چون زبان کرانه ناپذیر گردیده این است که در خور فهم نیست و هر کتابی را جداگانه باید یاد گرفت. کلیله و دمنه بهرامشاهی را با شاهنامه حکیم فردوسی پهلوی هم بگذارید. آیا می توان گفت که زبان هر دو به یک مقدار برای مردم قابل فهم است؟
آیا کسی که فارسی را از روی شاهنامه یاد گرفته می تواند کلیله را هم براحتی بخواند و بفهمد؟ اکنون هم تکلیف چیست؟ آیا کسی که در آرزوی فارسی آموختن است فارسی کلیله را بیاموزد یا فارسی شاهنامه را؟ اگر شاهنامه فارسی است پس کلیله چیست؟ آیا یک کسی تا چند سال درس بخواند که هم شاهنامه را بفهمد و هم کلیله دمنه را؟
داستان یک زبانی با کلمه های بیگانه داستان یک مردمی است با مردمان بیگانه. چنانکه یک مردمی سرحدهایی برای میهن خود بر پاکرده کسان بیگانه را به میان خود راه نمی دهند مگر با شرط هایی، هر زبانی نیز باید با کلمه های بیگانه همان رفتار را پیش گیرد و درهای خود را به روی آن کلمه ها باز نگذارد.
هر زبان یکی از میراث جهانی است که همانطور باید نگهداری شود و با قواعد و دستور همان زبان باعث رشد و بالندیش شویم نه از واژه های بیگانه بهره گیریم.
نا گفته پیداست که دو چیز جداگانه از هم باید با هم در نیامیزند. به طور مثال خاک چین با ژاپن سرحدی در میانه دارد و آمد و شد از این سوی به آنسوی مگر با داشتن گذرنامه مقدور نیست. اگر کسی ایراد گرفته بگوید این سرحد برای چیست؟! برای چه سرحد را بر نمی دارند که مردم آزادانه آمد و شد کرده در آمیزند. پاسخ چنین ایرادی آنست که تا چین چین و ژاپن ژاپن است باید آن سرحد باشد و اگر سرحد از میان برداشته شد دیگر نه ژاپن ژاپن است و نه چین چین است.
درباره فارسی و عربی نیز تا این دو زبان از هم جداست باید در میانه سامانی باشد و گرنه فارسی فارسی نخواهد بود. به همان دلیل که عبدالحمید کاتب(مترجم کلیله بهرامشاهی) خود را آزاد دانسته که دست به قاموس عربی یازیده نوشتهای فارسی خود را پر از کلمه های عربی سازد کسانی هم امروز می توانند دست بدیکسیونر فرانسه یازیده نگارشهای فارسی خود را از کلمه های فرانسه پر سازند. آنروز دوره عرب بود امروز هم دوره اروپاست و دوره رایانه و زبان انگلیسی این هر دو اشتباه است باید واژه های بیگانه را از زبان زدود.
آیا کسانی که بر عبدالحمید کاتب ایراد ندارند بر این کسان چه ایرادی خواهند داشت؟
راستی اگر در آغاز مشروطه دانشمندانی جلوگیری از جوانان بلهوس نمی کردند امروز یک نیم بیشتر کلمه های زبان ما اروپایی است(البته شاهد این هستیم در تلویزیون ایران به طور چشمگیری از واژه های بیگانه استفاده می شود به ویژه در برنامه های طنز مانند پاورچین که بد جوری زبان محاوره را ازبین می برد هر چه هم می گذرد استفاده اینها از این واژگان بیشتر است شما خود این ده سال را در نظر بگیرید واژه هایی مانند End و مچ و ... وارد زبان ما شده است و در این چند سال چه اثرات غیر جبرانی را به بدنه فرهنگ امروز وارد کردند). آرزو دارم بدانم که دانشمند گرامی آقای میرزا محمد خان قزوینی که باز بودن درهای فارسی را به روی عربی عیب می دانند و بهترین نگارش پارسی آن را می شمارند که سراپای آن کلمه عربی باشد و بر نگارشهای من(احمد کسروی) و دیگران ایراد می گیرند آیا ایشان چه ایرادی به این جوانان دارند؟ در جاییکه خود ایشان به مناسبت آشنایی به زبان عربی حق خود می دانند که نه تنها کلمه های عربی بلکه جمله های عربی نیز در نگارشهای پارسی به کار برند، آیا جوانی که به زبان فرانسه یا روسی یا انگلیسی آشناست حق نخواهد داشت که در نگارشهای خود کلمه های این زبانها را به کاربرد؟ آیا در چنین حالی از فارسی چه نشانی باز خواهد ماند؟ (البته بر عکسش هم صادق است برخی که در گفتار و نوشتار خود زبان عربی را تا حدود زیادی حذف می کنند و به جایشان از واژهای غربی استفاده می کنند این هم زیان آور تر است. مانند تشکرو ممنون عربی را از گفتار حذف و به جایش از مرسی فرانسوی بهره می گیرند.)
زبان نه هر چیز دیگر: همین که سامانی برای خود ندارد نابود خواهد شد. کسی یک من شیر خریده و در دیگی به خانه آورده آن شیر تا هنگامی شید است که در دیگ بسته باشد و کسی چیزی به آن در نیامیزد و گرنه اگر در دیگ باز باشد وکودکان یکی یک کاسه آب به روی وارونه کند و دیگر چند مشت خاک بریزد و سومی شیره یا سرکه به آن در آمیزد آیا باز شیر خواهد بود. اگر زبان برای فهمانیدن معنی هاست این چگونه می تواند بود که هر روز دسته دیگری از کلمه های بیگانه در آن پدیدار شود؟
گذشته از همه اینها آیا همه مردمان اروپا با زبانهای خود چه رفتاری می کنند؟ همانطور که می دانیم بزرگترین فرهنگستان زبان از آن فرانسوی ها می باشد. آیا زبان فرانسه که گفتیم از لاتین و زبان بومی گال پدید آمده امروز هم می تواند درهای خود را به روی کلمه های لاتین باز نماید. بدینسان که هر نویسنده ای حق داشته باشد بهر اندازه که می خواهد کلمه های نوینی از لاتین برداشته پیاپی جمله های لاتین به کار برد؟ اگر یک نویسنده این چنین کاری کرد او را دیوانه نمی خوانند؟
دنباله این نوشتار از در آمیختگی فارسی با کلمه های عربی توضیح داده خواهد شد.
منبع:
نوشته های کسروی در زمینه ی زبان فارسی به کوشش حسین یزدانیان
__________________
Borna66
09-13-2009, 11:50 PM
الفبا در ايران ميانه
غير از الفباي بلخي ، همه الفباهايي كه براي نوشتن زبانهاي ايراني ميانه به كار رفته مستقيم يا غير مستقيم از الفباي آرامي امپراطوري گرفته شده اند .
آراميان مردماني سامي بوده اند كه در هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح در شام و بين النهرين زندگي مي كرده اند . اراميان در سال 625 ق.م دولت كلده را در بابل تاسيس كردند . اين دولت را كوروش بزرگ در سال 539 پيش از ميلاد مسيح برانداخت و بابل را استاني از امپراتوري هخامنشي كرد .
در سده هاي هفتم و هشتم ق.م ، زبان آرامي جاي زبان بابلي را گرفت ، و به منزله زبان بين المللي ، در منطقه اي كه امروزه خاورميانه ناميده مي شود ، رايج گشت . آراميان زبان خود را به الفبايي ، كه از فينيقيان گرفته بودند ، مي نوشتند . زبان ارامي در ميان يهود رواج يافت و جانشين زبان عبري شد . بخشي از عهد عتيق ، تلمود بابلي و تلمود اورشليمي به آرامي نوشته شده است . زبان مسيح (ع) و حواريون او ، آرامي بوده است .
دولت هخامنشي زبان ارامي را به عنوان زبان رسمي خود به كار گرفت آن را در تمام دوره حكومت ، و در همه سرزمينهاي تحت حكومت خود به كار برد . زبان آرامي گويشهاي مختلفي داشته است . گويشي را ، كه در امپراتوري هخامنشي بكار مي بردند ، ماركوارت ، ايرانشناس آلماني ، « آرامي امپراتوري » ناميده است .
آرامي در اوايل دوره مسيحيت به دو گروه ممتاز از يكديگر تقسيم شد :
1) گروه غربي كه گويشهاي تَدمُري ، نبطي ، فلسطيني مسيحي و ارامي يهودي ( زبان تلمود اورسليمي ) را شامل ميشده است . امروز در چند دهكده از سوريه به آرامي غربي گفتگو مي كنند .
2) گروه شرقي كه سرياني ، مندايي و آرامي يهودي ( زبان تلمود بابلي ) را در بر مي گرفته است . امروزه آرامي شرقي در ميان يهوديان ايران و عراق و منداييان و مسيحيان نستوري ( يا آسوري ) و كاتوليك ( يا كلداني ) رايج است . در جبل سنجار ، غرب موصل ، گويشي از آرامي جديد رايج است كه به گويشهاي غربي ارامي نزديك است .
در سده دوم ميلادي ، آرامي رايج در شهر الرها ، زبان رسمي مسيحيان شد و به سرياني معروف گشت. سرياني به الفباي خاصي كه دگرگون شده اي از الفباي ارامي است سطرنجيلي ناميده مي شود ، نوشته ميشده است .
از سده سوم تا هفتم ميلادي ، زبان سرياني زبان علمي مهمي بوده ؛ آثار بسياري بدان نوشته يا از زبانهاي يوناني و فارسي ميانه و عبري بدان ترجمه شد . در صدر اسلام آثار سرياني به زبان عربي ترجمه شدند . مسلمانان نخست به وسيله زبان سرياني با علوم يوناني آشنا شدند .
پس از سقوط هخامنشيان زبان آرامي به هستي خود در ميان ايرانيان ادامه داد . در اوايل سده سوم پيش از ميلاد مسيح تعداد كساني كه ارامي مي دانستند و مي توانستند آن را بنويسند بسيار كم شده بود ؛ از اين رو در نواحي مختلف ايران كاتبان هرگاه از نوشتن به زبان آرامي در مي ماندند ، جمله اي يا كلمه اي به فارسي ميانه يا پهلوي اشكاني يا سغدي يا خوارزمي به كار مي بردند . مدتي پس از اين ، ارامي نويسي بكلي متروك شد و به جاي آن نوشتن به زبانهاي محلي يعني فارسي ميانه و پهلوي اشكاني و سغدي و خوارزمي به قلمهاي مختلف از الفباي ارامي آغاز گرديد ؛ اما واژه هايي كه كاربرد زيادي داشتند ، مانند « دانستن » و « رفتن » و « گفتن » و ضماير و حروف ، همچنان به ارامي نوشته مي شدند . اين واژه ها را كه « هزوارش » نام گرفتند ، به زبانهاي محلي مي خواندند . قلميهاي مختلف الفباي آرامي كه براي نوشتن زبانهاي محلي به كار مي رفتند ، در آغاز با هم اختلاف اندكي داشتند ، اما رفته رفته اختلافات زياد شد ، به طوري كه بعدها اگر كسي الفباي پهلوي اشكاني را مي آموخت الفاب فارسي ميانه را نمي توانست بخواند ، بلكه لازم بود اين الفبا را بياموزد .
از تَدمُر ، كه خرابه هاي آن در نزديكي حمص سوريه قرار دارد ، كتيبه هايي به زبان و الفباي آرامي از سده اول پيش از ميلاد مسيح تا سده سوم ميلادي به دست آمده است .
ماني ، مانند همه دين آوران ، علاقه داشت آثارش بسادگي و روشني در اختيار توده مردم گذارده شود . الفباهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه و پهلوي اشكاني و سغدي به كار مي رفت ، به علت داشتن هزوارش ، خواست ماني را برآورده نمي كردند . ماني ، براي برآوردن خواستش ، الفباي تدمري را ، با تغييراتي كه آن را براي نوشتن زبان فارسي ميانه متناسب كرده بود ، به كار مي گرفت . اين الفبا بعدا براي نوشتن آثار ماني به زبان پهلوي اشكاني و سغدي بكار گرفته شد .
نبطيان قومي عرب بوده اند كه در نبطيه ، واقع در جنوب درياي مرده ، زندگي مي كرده اند . نزد اين قوم الفبا و زبان آرامي ، از حدود سال 150 پيش از ميلاد مسيح تا حدود 150 ميلادي ، رايج بوده است . از الفباي نبطي ، الفباي سينايي نو به وجود آمده كه از سده اول پيش از ميلاد مسيح تا سده چهارم ميلادي در شبه جزيره سينا ، رواج داشته است . الفباي كوفي و الفباي نسخ از الفباي سينايي نو اقتباس شده است . الفباهاي رايج در جهان اسلام از نسخ گرفته شده است .
خوارزميان تغييراتي در الفباي نسخ دادند تا آن را براي نوشتن خوارزمي متناسب كنند و آن را براي نوشتن زبان خود بكار بردند . بخشي از اثار بازمانده از خوارزمي به الفبايي ، كه از الفباي نسخ اقتباس شده ، نوشته شده است .
در سده هشتم يا هفتم پيش از ميلاد مسيح ، الفباي ارامي را بازرگاناني از اقوام سامي به هند بردند و از اين الفبا در هند الفبايي ساخته شد ، كه به الفابي « براهمي » معروف است . همه الفباهاي رايج در هند ، بجز الفباي خروشتي ، از اين الفبا كه نيمه الفبايي نيمه هجايي است ، گرفته شده اند .
سكاها الفباي براهمي را با تغييراتي كه آن را براي نوشتن سكايي متناسب مي كرد ، براي نوشتن آثار خود بكار گرفتند . آثار بدست آمده از سكايي به سه قلم نوشته شده است ، دو قلم آن در آثار بدست ؟آمده از ختن و يك قلم آن در نوشته هاي به دست آمده از تمشق و مرتق به كار رفته است .
پس از آنكه نستوريان سرياني ، حدود سده پنجم ميلادي ، در سرزمين سغد سكني گزيدند و عده اي سغدي زبان به مسيحيت گرويدند ، الفباي سرياني با تغييراتي براي نوشتن زبان سغدي به كار گرفته شد .
حرفهايي كه براي نوشتن كتيبه هاي پهلوي اشكاني و فارسي ميانه ، متون مانوي ( به فارسي ميانه ، پهلوي اشكاني و سغدي ) ، متون سغدي مسيحي ، متون سكايي ، نوشته هاي قديم خوارزمي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي ، برخي از نوشته هاي بلخي ، متون اوستايي و متون پازند ، بكار برده ميشده ، جدا از هم نوشته ميشده اند . اين بدان معناست كه هر حرف تنها يك شكل داشته است .
حرفهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه مسيحي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي به كار برده مي شده ، برخي گسسته و برخي پيسوته نوشته مي شده اند .
حرفهايي كه براي نوشتن فارسي ميانه زردشتي ، برخي از نوشته هاي سغدي بودايي ، برخي از نوشته هاي بلخي و نوشته هاي جديد خوارزمي بكار برده ميشده ، پيوسته نوشته مي شدند . اين بدان معني است كه يك حرف بر حسب محل قرار گرفتن در آغاز و ميان و پايان كلمه شكلهاي مختلف داشته است .
منبع :
تاريخ زبان فارسي نوشته دكتر محسن ابوالقاسمي انتشارات سمت
Borna66
09-13-2009, 11:51 PM
نرمافزار "ترزبان ِ بردیا" آمادهی فروش شد.
parsi-l.com (http://www.parsi-l.com/)
ویژگیها:
1- برگردان ِ یک بافتار (=متن) به پارسی ِ سره به سه شیوهی ِ
آ. پیشگزیده (جایگزینی ِ همتایی پیشگزیده بهجای واژههای بیگانه)
ب. کاربرکزین (جایگزینی ِ یکی از سهواژهی ِ پیشنهادی بهجای ِ واژههای بیگانه)
پ. پیشرفته (جستوجو و جایگزینی ِ واژهها، هتا از میان ِ یک واژهی ِ آمیخته)
2- واژهیاب (برای ِ جستوجوی ِ همتاهای ِ پارسی ِ واژههای ِ بیگانه)
3- افزودن ِ یک واژه به پایگاه دادهها
4- ویراستار ِ بافتار (=متن) به شیوهی غلط ـ نامهی خوابگرد (http://www.khabgard.com/?id=1564547662) [همچون جایگزینی "ی" بهجای "ي" و "ک" بهجای "ك"] (با توانایی ِ افزودن به آییننامهی ِ آن)
۵- واژهشمار بسآمدی (شمارش هر واژه در یک بافتار و چیدن واژهها به چیدمان شمارش)
نمونهی ِ برگردانی:
بافتار ِ بنیادین:
« هرچه آبادي و پيش رفت زياد شود ، كتاب و كتابخوان زيادتر مي شود ، و هرچه كتابخوان زياد شود ، نويسنده و مؤلف و مصنف زياد مي شود و از مجموع اين پيش رفت ها ، علوم ترقي مي كند و هر علمي بر وسعت خود مي افزايد و ابتكارات و الهامات از طرف اهل مطالعه و تحقيق موجب توسعه ي دامنه ي علوم و فنون مي گردد . »
بافتار ِ سره:
« هرچه آبادي و پيش رفت افزون شود، نسک و نسکخوان افزونتر مي شود ، و هرچه نسکخوان افزون شود ، نويسنده و گردآورنده و برنويس افزون مي شود و از کوده اين پيش رفت ها ، دانشها پيشرفت مي كند و هر دانشي بر گستره خود مي افزايد و نوآوريها و يانها از سوي خوانندگان و پژوهش انگيزه گسترش دانشها و فندها مي گردد . »
بافتار ویراسته:
« هرچه آبادی و پیشرفت افزون شود، نسک و نسکخوان افزونتر میشود، و هرچه نسکخوان افزون شود، نویسنده و گردآورنده و برنویس افزون میشود و از کودهی این پیشرفتها، دانشها پیشرفت میکند و هر دانشی بر گستره خود میافزاید و نوآوریها و یانها از سوی خوانندگان و پژوهش انگیزه گسترش دانشها و فندها میگردد. »
Borna66
09-13-2009, 11:51 PM
زبان,هویت,و تابعیت
مطلبي را كه در حال نگارش آن هستم مقوله اي است بسياري حياتي در مواردي كه هيچ توجهي به آنها نمي شود اما داراي بالاترين تاثير گذاري در روابط بين فردي ماست.من يك ناسيوناليست نيستم اما تعهدي دوگانه دارم.يكي تعهدي به جايي كه در آن متولد شده ام و در آن رشد دروني و بيروني يافته ام و ديگري تعهدم بخاطر رشته ي تحصيلي ام،يعني روزنامه نگاري.اين روزها به آدم هايي بر مي خوريم كه دايم از هويت و فرهنگ حرف مي زنند بي آنكه بدانند اين مقوله ها به چه معناست و هويت و فرهنگ ملي چه معنايي مي دهد.برخي آن را به پوشاك نسبت مي دهند كه تابع تغييرات بيروني است و گذرا.البته اين سطحي ترين ديدگاه ها ست.چون مد چيزي نيست كه تا ابد ثابت بماند و فرهنگ بومي نمي تواند هيچ قومي را ارتقا ببخشد .هيچ ابر قدرتي در تاريخ بوجود نيامد مگر با آميزش با ديگر اقوام،(البته با حفظ ( ساختار يكپارچه ي خويش
هويت چيز ملموسي نيست كه بشود براي آن تعريف مشخصي درنظر گرفت.هويت نتيجه اي است كه از حضور يك فرد يا حتا پديده در ذهن ناظر شكل مي گيرد.در عصر كنوني، كه فرهنگ ها در هم ادغام مي شوند و تشكيل فرهنگ ها ي مدرن تر و بزرگتر را مي دهند ،تعريف هويت تغيير كرده و با معناي تابعيت عجين شده است.منظور من ا ز اين گفته اين است كه هر كشور پيشرفته اي بجاي چسبيدن به سنت هاي كهنه ي پيشين،براي تابعيت خود شرايطي را روشن ساخته كه عموما در كشور هاي غربي شبيه هم است،بوسيله ي اين تابعيت،هر فرد يا گروهي كه توانايي بدست آوردن تابعيت اين كشورها را از طريق تولد،يا پذيرفتن ارزش ها و مهاجرت،به دست بياورد تابعه ي آن كشور شده و هويت آن كشور را مي سازد.اين مفهوم بسيار مهمي است و همين اصل ساده اين كشور ها را از نياز به برگشت به عقب (رجعت به سنت ها)و دچار ارتجاع شدن باز مي دارد
امروزه 5 سال زندگي در خاك يك كشور مدرن+پذيرفتن فرهنگ و بويژه مساله ي مهم تر يعني زبان ملي -يعني داشتن هويت و تابعيت آن كشور.حال شما از هر جاي كره خاكي كه مي خواهيد باشيد .در جامعه شرقي بر عكس عمل مي شود وآن قدر در مورد هويت مانور شده است كه خود شرقي ها هم دقيقا نمي دانند هويت واقعا يعني چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شرقي ها در تخمين واقعي دلايل عقب ماندگي خود دچار انحراف چشم گيري شده اند.آن ها مي انديشند كه دلايل عقب ماندگي اشان سرعت پايين در توسعه ي علوم زياضي يا تجربي بوده است و يا اين كه ايشان سخت افزار هاي مناسب توسعه را نداشته اند،اما آنها بدلايل اساسي از جمله تعصب و ترس از اعتراف به شكست،نتوانسته اند ببينند كه دليل اصلي واپس ماندگي هايشان،عدم توسعه ي علوم انساني بوده است.و اصلي ترين و پايه ي ارتباطات انساني،در ايشان بطور اساسي مورد غفلت واقع شده است:يعني زبان واحد.كشور هاي شرقي به تكثر زباني (و قومي)خود مي بالند (و عده اي هم نا آگاهانه و تحت تاثير تبليغات قوم پرستانه به آن با افتخار؟؟!!دامن مي زنند)غافل از آن كه همين مساله به معني نداشتن نخستين وسيله ي ارتباطي موثر براي توسعه مندي.
ايالات متحده با وجود پراكندگي اقوام و سرزمين،به لطف زبان واحد،يعني انگليسي تبديل به ابر قدرت قرن گذشته و حال شد.در حالي كه اروپا درگير جداسازي ها بود،علوم انساني در سايه ي زبان واحد در آمريكا توسعه يافت و فصل درخشاني را در ساير علوم،اختراعات،هنر و زمينه هاي سازنده ي توسعه رقم زد.غرب علت عقب ماندگي خود از آمريكا را دو جنگ جهاني و شرق علت را استعمار(علت خارجي)به حساب مي آورند اما هيچ كس اين عامل هاي مهم را نديد و لحاظ نكرد.زبان واحد،نوعي هدف واحد بوجود مي آورد و خطر تكثر را به چند فرهنگي يگانه بدل مي سازد.امري كه ار ژاپن و كره ي جنوبي قدرت هاي بعدي را خواهد ساخت و امري كه زير ساخت همه ي تمدن هاي برتر كل تاريخ بوده است.براستي چرا ما اين قدر اصل را رها كرده و به فرع چسبيده ايم؟؟؟؟؟اگر فرهنگي اين قدر قوي و گيرا باشد كه هر فردي را از هر جاي كره ي خاكي بخود جذب كند،اين اصالت دارد يا فرهنگي كه به گذشته ي مبهم ونامشخص خود در غبار تاريخ چسبيده؟؟آن هم تاريخي اين چنان دستخوش تحريف.ما به كجا مي رويم؟؟همان مسيري كه دلخواه ماسون هاست؟؟؟؟؟اين گفته ها وظيفه ي من نيست كه بگويم،اما وقتي مي بينم كه آموزش علوم انساني ما و از همه مهم تر زبان واحد ما،اين طورپريشان و مبهم،بدون هيچ دستور درست و آكادميك،پيش مي رود و عده اي بنام هويت و فرهنگ،دست به ضد فرهنگ مي زنند،حالم بد مي شود.براي من نگارش اين مطلب انجام وظيفه ام بود،اما اگر شما مسيوليت پذيري را فراتر از من درك مي كنيد،كمي روي اين مسايل فكر كنيد.باور كنيد حداقل ارزش وقت گذاشتن را دارد بسيارند زمان هايي كه ما بيهوده هدر مي كنيم،اي كاش زمان هايي هم براي انديشه به اين زمينه ها مي گذاشتيم ،حداقل ديگر گله اي از اين كه ديگران چه كردند باقي نمي ماند.ما خود چه مي كنيم؟؟؟
سربلند و آزاد باشيد
Powered by vBulletin™ Version 4.2.2 Copyright © 2025 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.