بالا
لامپ رشد گیاه

 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله


خروجی آر اس اس

عشق گوناگون

  1. اندوه...







    شعر هایم را
    آویزان می کنم به لحظه های بریده خیابان
    مثل این نقاش ها که تابلو هایشان را به دیوار های قشنگ گالری هایشان می آویزند.....و
    در حالی که اندوه
    آنچنان قفسه سینه ام را می فشارد که نفسم در نمی آید...
    به هیاهوی شاد پرنده ها
    دل می بازم
  2. شب...


    شب مثل هميشه خاموش و آرام است. همه جا را خاموشي فرا گرفته به جزء روح من كه در آن طوفاني عظيم مي بينم، مي خواهم دائما بگويم و بنويسم. اصلا دلم نمي خواهد بخوابم.
    مي خواهم ديده بر هم گذارم و ساعتهاي دراز به رويا فرو روم. بارالهي دلم چنان گرفته شده و فشرده شده كه گويي هر آن مي خواهد پاره شود.
    اضطرابي مرموز روحم را آزار مي دهد. نمي دانم چرا نمي توانم آرام بگيرم؟
    ...
  3. قدم ...



    وقتی قدم می زنم به خيلی چيزها فکر می کنم .
    شايد بهتر باشد بگويم وقتی فکر می کنم مدام قدم می زنم .
    يک جور صدای خاص شبيه موسيقی
    خيلی مبهم و ضعيف , محيط اطراف من را احاطه می کند .
    يک موسيقی ملايم ...
    در حين قدم زدن تماس صورتم با ارواح سرگردان را احساس می کنم .
    بعضی از آن ها در حين رد شدن از کنارم دستشان را با ملايمت بر گونه هايم می کشند .
    و بعضی از آن ها با خشونت
    ...
  4. یک قصه...


    خسته شدم از کوچه و پس کوچه‌ها، همش کوچه، هی می‌دوم، هر دفعه دنبال کسی، دنبال چیزی، این گمشده‌های من، انگار تمامی ندارند، گمشده هم نباشد دنبال خودم می‌گردم، خودم هم که نباشم باز می دوم...

    کوچه‌های بن بست، مارپیچ‌هایی که همیشه آخرش به هیچ کجایی ختم نمی‌شود
    همین دیشب آنقدر دویدم که، اشکم درآمد، کوچه‌ها تنگ و گشاد می‌شدند، باریک ...