بالا
 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 دانلود نمونه سوالات نیمسال اول 95-94 پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله


خروجی آر اس اس

عشق گوناگون

  1. دیشب به وسعت آسمان صدایت کردم.......

    برای تو از باران ستاره می چینم
    شاید باور زیبایی های تو
    همه فانوسهای قندیل بسته چشمانم را پشت سر بگذارد
    و به صدای پر خاطره بودنمان برسد .
    آسمان دلگیر شد وقتی به ستاره گفتم
    (( روی تمام ثانیه ها یم را خط بکش و فقط بگذار سرخی سیبهای امروز من
    همیشگی ترین لحظه هایش باشد))
    ...
  2. خاطره اي در درونم است

    خاطره اي در درونم است
    چون سنگي سپيد درون چاهي .
    سر ستيز با آن ندارم ، توانش را نيز:
    برايم شادي است و اندوه .

    در چشمانم خيره شود اگر كسي
    آن را خواهد ديد .
    غمگين تر از آني خواهد شد
    كه داستاني اندوه زا شنيده است .

    مي دانم خدايان انسان را
    بدل به چيزي مي مي كنند ، بي آن كه روح را از او بر گيرند .

    تو نيز بدل به سنگي شده اي در درون من
    تا اندوه را جاودانه سازي .
  3. از خويشتن در اطمينانم.

    این را برای کسی مینویسم که مدتهاست او را گم کردم ولی همیشه با من است و او را دوست میدارم



    تو را به جاي همه کساني که که نشناخته ام دوست مي دارم

    تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم

    براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود

    و براي خاطر نخستين گلها

    تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

    تو را به جاي همه کساني که دوست نمي دارم دوست مي دارم

    سپيده که سر بزند در اين بيشه زار خزان زده

    شايد دوباره گلي برويد شبيه
    ...
  4. حکایت بارانی بی امان است

    حکایت بارانی بی امان است


    این گونه که من


    دوستت می دارم


    شوریده وار و پریشان باریدن


    بر خزه ها و خیزاب ها


    به بی راهه و راه ها تاختن


    بی تاب , بی قرار


    دریایی جستن


    و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن


    و تو را به یاد اوردن


    چون خونی در دل


    که همواره فراموش می شود


    حکایت بارانی بی قرار است


    این گونه که من


    دوستت می دارم .
  5. چه زيبا ديدگانم اشك می ريزند

    چه زيبا ديدگانم اشك می ريزند
    در اين آيينه ی صد رنگ
    و از مجذور چشمان تو در محراب ابرويت
    عجب رنگين كمان های قشنگی در نگاه من می آميزند
    تو مثل نور مشهودی
    تو در عينی كه در نزديكی ذهن منی، دوري
    تو مثل منظومه ی شمسي، پر از اوزان نورانی
    تو مثل شعر منثوري
    چه قدر از حجم اندوه تو می ترسم
    چه قدر از شط گيسوی خروشانت
    و مثل بره ای از شانه ي كوه تو می ترسم
    به قدري دوستت دارم
    كه در اوج نمازم
    لانه ی شاهين شبگرد قنوت توست