بالا
 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله


خروجی آر اس اس

زهره محبی

  1. وقت رفتن است!

    تا نگاه می کنی وقت رفتن است!

    (( حرف های ما هنوز ناتمام...
    تا نگاه می کنی وقت رفتن است
    باز همان حکایت همیشگی...
    پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
    آی ...
    ناگهان چه قدر زود دیر میشود.))
  2. باران


    چترت را ببند
    از باران نترس
    باران گريه ابر نيست
    خواهش بيابان است
    معشوقه ي پنجره ، مادر گل هاست
    باران مثل عطر فرانسوي ريه ها را شيرين مي کند
    شعر است باران
    کودکان مي فهمند که چه شعري است
    باران رمز خداست با دل کبوتر
    باران غم نيست
    رعد و برق قهقه ابر است
    باران سرما نيست
    باران مثل چاي داغ گرم مي کند دلت را
    اگر بداني اينها را
    چترت را مي بندي
    زير باران مي فرستي
    پرستوي دلت را عريان


    ...
  3. کم کم ياد خواهي گرفت

    کم کم ياد خواهي گرفت

    تفاوت ظريف ميان نگهداشتن يک دست و زنجير کردن يک روح را
    اينکه عشق، تکيه کردن نيست و رفاقت، اطمينان خاطر
    و ياد مي‌گيري که بوسه‌ها قرارداد نيستند
    و هديه‌ها، معني عهد و پيمان نمي‌دهند.

    کم کم ياد ميگيري
    که حتي نور خورشيد، هم مي‌سوزاند اگر زياد آفتاب بگيري
    بايد باغ ِ خودت را پرورش دهي به جاي اينکه
    منتظر کسي باشي تا برايت گل بياورد.
    ياد ميگيري که ميتواني تحمل کني
    که محکم باشي پاي هر خداحافظي
    ياد
    ...
  4. فقر چیست؟

    فقر




    مي خواهم بگويم ......



    فقر همه جا سر ميكشد .......


    فقر، گرسنگي نيست، عرياني هم نيست ......
    فقر، چيزي را " نداشتن " است، ولي، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......

    فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتاب هاي فروش نرفته ی يك كتاب فروشي مي نشيند ......



    فقر، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است كه روزنامه هاي برگشتي را خرد مي كند ......

    ...
  5. وقتی رفتم

    هیچکی از رفتن من غصه نخورد
    هیچکی با موندن من شاد نشد
    وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
    بغض هیچ آدمی فریاد نشد

    وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
    وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
    دل من میخواست تلافی بکنه
    پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

    وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
    هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
    اگه شب میرفتم و خورشید نبود
    آسمون خوب میدونم مهتابی بود

    دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
    که واسم غریب و نا شناخته بود
    اما اون وقتی
    ...
صفحه 3 از 3 اولیناولین 123