PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده می باشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمی کنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مطالبی پیرامون امام زمان (عج)



NIMA.N
09-05-2009, 05:08 PM
باسلام خدمت دوستان عزيز

تاپيكي مخصوص با موضوعاتي پيرامون آن حضرت در سايت ايجاد كردم . تا با كمك شما بتوانيم هم ارادتمان را نسبت به ايشان نشان داده و هم مطالبي را درمورد مولا و هم پيرامون مسئله مهدويت درسايت قرار دهيم كه مورد استفاده همه قرار گيرد .

NIMA.N
09-05-2009, 05:09 PM
اول از همه بيوگرافي امام (ع) :

حضرت صاحب امر در سال 15 شعبان سال 225 هجری قمری در شهر سامرا عراق متولد شد. مادر بزرگوارشان نرگس دختر امپراتور روم شرقی و پدر گرانقدرشان حسن پسر امام هادی (ع) می باشند. او زندگی خاصی را شروع کرد و هنوز هم بعد از 1200 سال به زندگی پر برکت خود ادامه می دهد به کیفیتی که مجهول است و سوال کردن درباره ی آن بدعت نیست.
نتيجه جداي از رگه عربي و ايراني آن حضرت كه از بعد امام حسين همه امامان ما اين خصيصه را دارا بودند . مولايمان رگه سومي هم دارند ان هم رگه ايتاليايي (رم)!

NIMA.N
09-05-2009, 05:09 PM
ظاهر و تیپ حضرت : به نقل از امام صادق (ع) : سن و سال: او در سن پیران است ولی سیمای جوان دارد ناظران بر او گمان می برند چهل سال یا کمتر دارد، او با مرور شب و روز پیر نمی شود، تا پایان عمرش فرا رسد. ( بحار ، ج52، ص 285)



ریخت شناسی:رسول الله (ص): مهدی از خاندان ماست، بلند پیشانی و برآمده بینی(اثبات الهاه ج7،ص 185

زامام باقر (ع) نقل است : روزی عمربن خطاب از امیرالمومنین درباره ی مهدی توضیح خواست . ایشان فرمودند : اما نامش حبیبم رسول خدا عهد کرده که نامش را نبرم تا خداوند او را مبعوث کند، اما سیمایش ، او جوان نه بلند قد و نه کوتاه قد، خوش صورت است ، مویش زیبا استو از سرش به شانه اش ریخته، نور صورتش سیاهی موی سر و صورتش را تحت الشعاع قرار داده است . (به نقل از فروغ تابان ولایت ص 43)

NIMA.N
09-05-2009, 05:09 PM
زور و قوه ی بدنی : قائم(عج) کسی است که هرگاه خروج کند ، در سن پیری است اما سیمای جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمی دارد که اگر دستش را به بزرگترین درخت روی زمین بیندازد ، می تواند آن را از ریشه بکند ، و اگر در میان کوه ها صدایش را بلند کند سنگهای کوه ها قطعه قطعه گردد،عصای موسی(ع) و انگشتر سلیمان(ع) همراه اوست. (اعلام الوری ص 407)

NIMA.N
09-05-2009, 05:09 PM
ایمیل به امام: حدیثی دیدم که مبنی بر رنسانس علمی در زمان ظهور حضرت است . خودتون را جای مردم 1200 سال پیش بزارید و این رو بخوانید : وقتی قائم ما قیام کند ، خداوند شنوایی گوش ها و بینایی چشم های شیعیان ما را به گونه ای زیاد می کند که دیگر میان آنها و امام زمان پیک پست نخواهد بود . یعنی آنها مستقیما هر جا باشند با امام (ع) تماس می گیرند.(بحار ج 52 ص 336)

«ایول هد ست بلوتوث»!!

NIMA.N
09-05-2009, 05:09 PM
وب کم و چت : در عصر حکومت قائم (عج) مومنی که در شرق جهان است برادرش را که در غرب جهان است ، می بیند و برعکس مومنی که در غرب جهان است برادرش را در غرب جهان می بیند.(بحار ج 52 393)

NIMA.N
09-05-2009, 05:10 PM
نتیجه: مطلب درباره ی امام زما ن آنقدر زیاد است که اگر بخواهیم بگوییم از صفحه مانیتورتون بیرون می زنه . حالا فعلن اینو بعنوان ظواهری از امام زمان داشته باشید بعدآ مفصلا هر بعد از شخصیت امام ، علایم ظهور و دوستان و دشمنان امام را باز می کنم تا شما خود ، دوستان امام و دشمنانش را بشناسید و جایگاه خود را بدانید.

NIMA.N
09-05-2009, 05:10 PM
تعداد بشاراتى كه از پيامبر اكرم ( ص) درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده ، بيش از آن است كه در اين مختصر گنجانده شود، اما از ميان اين احاديث كه نقل شده يك كتابي اخيرا پيدا كردم به نام :
اربعين حديث فى المهدى ذكر المهدى نعوته و حقيقة مخرجه كه گرد اورنده ان حافظ ابونعيم اصفهانى (متوفى 430هـ ق ) است . كتابي واقعا زيباست البته اصل كتاب به عربي است ولي به فارسي برگردانده شده كه در اينجا قصد دارم برخي از مكتوبات اين كتاب رو واستون بزارم .

NIMA.N
09-05-2009, 05:10 PM
اولين موضوع مربوط به رفاه مردم در عصر امام زمان(عج) به نقل از حديث نبوي :

ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :


مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.

NIMA.N
09-05-2009, 05:10 PM
عدل مهدى (عج) :

ابوسعيد مى گويد پيغمبر فرمود:

زمين پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قيام كند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت يا نه سال سلطنت نمايد.

و باز نقل كرده كه پيغمبر(ص) فرموده :

قيامت منقضى نخواهد شد تا اين كه مردى از اهل بيت من به سلطنت رسد و او زمين را پر از عدل و داد كند ، چنان كه پر از ظلم شده باشد و مدت سلطنت هفت سال است .

NIMA.N
09-05-2009, 05:11 PM
ظهور هويدا :

ابو سعيد خدرى روايت مى كند كه پيغمبر (ص) فرمود :

مهدى ميان امت من قيام خواهد كرد و خداوند او را به طور آشكار براى مردم برانگيزد ، مردم در رفاه ، و چهار پايان در آسايش باشند، و زمين روئيدنيهاى خود را بيرون دهد و او مال را به طور مساوى ميان مردم تقسيم نمايد .


-آمدن مهدى با پرچمها :

ثوبان از پيامبر (ص) روايت نموده كه فرمود:
چون پرچمهاى سياه ببينيد كه ازسوى خراسان مى آيد به استقبال آن بشتابيد هرچند با رفتن از روى برف باشد زيرا كه همراه آن جماعت مهدى خليفة الله است .

NIMA.N
09-05-2009, 05:11 PM
مهدى (ع) پس از پادشاهان ستمگر !:

قيس بن جابر از پدرش و او از جدش ، از رسول خدا (ص) روايت نموده كه فرمود:


بعد ا ز من خلفاء خواهند بود و بعد ازخلفاء امراء و بعد از امراء پادشاهان ستمگر بيايند آنگاه مردى از اهل بيت من خواهد آمد كه زمين را از عدل و داد پركند چنانكه پراز ظلم باشد.


مهدى (ع) حافظ امنيت :

عبدالله بن عباس از پيغمبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود:

امتى كه من در اول آنها و عيسى بن مريم در آخر آنها و مهدى در وسط آنها باشيم، هرگز هلاك نمى شوند.

NIMA.N
09-05-2009, 05:12 PM
كتابي پيرامون موضوع پرسش و پاسخ دانشجويان از ايت الله مكارم شيرازي و برخي علماي ديگر درباره مهدي و مهدويت به چاپ رسيده كه برخي سئوال ها و پاسخ هايي كه داده شده واقعا زيبا و بعضا مشكلات ما در مورد برخي مسائل و ذهنياتي كه برايمان بوجود امده را پاسخگوست.
در پست هاي بعدي ميخوام برخي از اين سئوالات كه به نظرم مهم اومدش رو براتو بزارم . ايشالا كه استفاده لازم رو ببريد.

NIMA.N
09-05-2009, 05:12 PM
سئوال :ياران مهدى عليه السلام بيشتر كجا هستند؟

پاسخ : در برخي روايات و مستنداتي كه موجود مي باشد مكانيت اين افراد بعضا مشخص شده بطور مثال در روايات بسيارى آمده كه اكثريت ياران امام مهدى (عج ) از مشرق زمين بپا مى خيزند،
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
« (هنگام ظهور) پرچمهاى سياه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وى (امام قائم «عج» ) بيعت كنيد كه او خليفه خدا مهدى (عج ) است .
و نيز فرمود: جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدمات حكومت مهدى (عج ) را فراهم سازند.»

اميرمؤ منان عليه السلام فرمود:
«آفرين بر طالقان كه خداوند در آن گنجهائى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤ منى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخرالزمان ، ياوران حضرت مهدى (عج ) خواهند بود.»

رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود:
«هنگامى كه پرچمهاى سياه را از جانب خراسان ديديد، به طرف آن برويد هر چند با دست و سينه روى برف باشد، چرا كه خليفه خدا مهدى (عج ) در ميان آنها است »

و در روايت ديگر فرمود:
«بزودى اهل بيت من دچار گرفتاريها و آوارگيها خواهند شد، تا اينكه جمعى با پرچمهاى سياه از طرف مشرق بيايند... تا اينكه امر به يكى از افراد اهل بيت من (امام قائم «عج » ) سپرده شود، كه او سراسر زمين را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد كند،« فمن ادرك منكم فلياتها و لو حبوا على الثلج ؛ » هر كدام كه از شما آنها را درك كرديد به آنها بپيونديد گر چه با راه رفتن با دست و سينه روى برف باشد خود را به آنها برسانيد»

به اين ترتيب مى بينيم ، مشرق زمين مورد توجه قرار گرفته است و چنانكه هم اكنون از نشانه هايش پيداست ، تنها مشرق زمين است كه اين كار را خواهد كرد، بنابراين مشرق زمين بايد بپاخيزد!
و با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق امت مسلمان از مستضعفان در مشرق زمين هستند و با توجه به امكانات عظيم جغرافيائى و اقتصادى و نيروى انسانى كه دارند، مى توانند بپاخيزند و دستهاى ابرقدرتها را قطع كنند و زمينه سازى خوبى براى ظهور مهدى (عج ) ايجاد بنمايند.

NIMA.N
09-05-2009, 05:12 PM
سئوال : ويژگي هاي ممتاز ياران امام زمان (عج) را بيان كنيد؟

پاسخ : ياران حضرت (عج) ياران خاص هستند كه وزراي ايشان هستند؛ يعني حكام دنيا كه 313 نفر هستند، اين ها از كبار اولياء الله هستند. روايات مختلف درباره صفاتشان داريم از منابع سني ها و رواياتي از منابع خودمان كه آن افراد خير اهل الارض هستند. روايت داريم كه افضل از اصحاب ابي عبدالله الحسين عليه السلام هستند؛ ولي معلوم نيست كه اين سند صحيح باشد. به هر حال ياران حضرت درجاتشان بالا است.
روايتي داريم كه بعضي كارها را حضرت انجام مي دهد و بعضي از ياران به حضرت اعتراض مي كنند و شك مي كنند و حضرت برايشان دليل مي آورند؛ مثلا در بعضي اوقات يكي از بزرگان يارانش مي لرزد و مي گويد:‌ خيلي خون ريختي،‌خيلي آدم كشتي! .
درجه آن ها بدون شك خيلي بالا است. من احتمال مي دهم كه درجه اين ياران بعد از كارشان با حضرت رشد مي كند و بعدا حكام جهان مي شوند و حضرت يك پيمان و «عقد اتفاق» با اصحابش انجام مي دهد و آن مشورت در امر كلي است و بعدا خودش از قدرتي كه خدا به او داده به اين ياران مي دهد؛ مثلا مي گويد به يارانش، «اذا قام القايم ابعث في اقاليم الارض في كل اقليم رجلا يقول عهدك (في) كفك فاذا ورد عليك ما لا تفهمه و لا تعرف القضاء فيه فانظر الي كفك و اعمل بما فيها...» اگر خواستيد يك نظر بدهيد و قضاوتي بكنيد و شك كرديد، نگاه كن به كف دست مي بيني حكمش را. اين اعمال ولايت تكويني حضرت (عج) است. يا مي توانند با حضرت تماس بگيرند و صحبت بكنند و همديگر را مي بينند و جواب مسأله را از ايشان مي پرسند. به هر حال مقام آن ها خيلي بالا است؛ ولي من نمي دانم كه بالاتراز اصحابت امام حسين عليه السلام باشند.

NIMA.N
09-05-2009, 05:12 PM
سئوال : مسئله طول عمر امام قائم عج را چگونه توجيه مى كنيد ؟


پاسخ : اين سؤ ال در طول تاريخ از زمان مرحوم صدوق رحمه اللّه به بعد مطرح است و هم اكنون يكى از سؤ الات مربوط به آن حضرت است .
ما وقتى كه نظر دين و دانش ثابت كنيم كه عمر طولانى اين چنينى محال نيست ، آنگاه مى گوئيم چه مانعى دارد خداوند متعال با آن قدرت لايزال خود شرايطى را در شخصى به وجود آورد كه هزاران سال يا بيشتر عمر كند؟

اما از نظر دانش :
زيست شناسان مى گويند: اگر اختلالها و آسيبهايى كه به انسان مى رسد و موجب كوتاهى عمر او مى شود رفع گردد، عمر او به 200 سال خواهد رسيد. بعضى مى گويند انسان بايد 300 سال عمر كند اين كه مى بينى 70 يا 80 سال عمر مى كند، بر اثر آن است كه عضوى از او فرسوده مى شود و به عضوهاى ديگر سرايت مى كند.
و از آزمايشاتى كه دانشمندان ، روى حشرات و سلولها و گياهان كرده اند نشان مى دهد كه گاهى عمر آنها را به صدها بلكه به هزارها برابر رسانده اند.
«يورى فيالكوف » استادپلى تكنيك «كيف» در شوروى سابق مى گويد: سلول كه سنگ اول و اصلى بناى جانداران مى باشد جاويد است و هرگز نمى ميرد، مشروط بر اين كه غذا داشته باشد و سرما و گرماى شديد سبب هلاكتش نشود.
وى اضافه مى كند: انسان بايد زنده و جاويد باشد هرگز از بين نرود زيرا سلولهاى تشكيل دهنده بدن او جاويد است .

اما از نظر قرآن و احاديث
از نظر دينى نه تنها هيچگونه دليلى بر انكار عمر طولانى در افراد استثنائى نداريم ، بلكه در تواريخ و روايات مذهبى مى خوانيم : ادريس عليه السلام و الياس عليه السلام و خضر عليه السلام و عسيى عليه السلام ، هنوز زنده اند و همچنين حضرت لقمان عليه السلام و نوح عليه السلام و عاد عليه السلام و پيامبران ديگر، عمرهاى بسيار طولانى كرده اند، تا آنجا كه قرآن در آيه 4 سوره نمل درباره حضرت نوح عليه السلام مى گويد:
«نوح عليه السلام در ميان قوم خود هزار سال جز پنجاه سال (يعنى 950 سال ) درنگ كرد.» و طبق روايات حضرت عاد 3500 سال عمر كرد.
بنابراين چه مانعى دارد كه خداوند تمام علل پيرى و فرسودگى را به امام زمانش آموخته باشد و او با بكار گرفتن آن ، عمر بسيار كند
وقتى كه اصل مسئله محال نبود، قدرت و اراده خداوند بقيه امور را درست خواهد كرد.
ضمنا بايد به اين نكته توجه داشت كه استثنائها در جهان نمونه هاى بسيار دارد مانند: كشف ماهيهاى 000/000/3 ساله و كشف 000/4 دانه از يك بوته گندم ، و كشف آبى كه يخ نمى زند و... كه اينها هم حكايت از قدرت لايزال الهى مى كند و حاكى است كه اين طور نيست كه جهان هميشه در محور علل و معلول طبيعى معمولى ، بگردد، بلكه گاهى علل مافوق علل طبيعى در كار است ، كه آن هم كار خدا است ، چنانكه قرآن اكرارا مى فرمايد:
«بدانيد حتما خداوند بر هر چيز تواناست ».

NIMA.N
09-05-2009, 05:13 PM
سئوال : دليل عقلي بر وجود امام زمان (عج) الان درعالم چيست؟

پاسخ : دليل عقلي اين است كه انسان ها مخلوق راي اين 70 و80 سال نيستند، به علت اين كه عقل دارند اين عقل و روح انساني مخلوق براي مدت بلندتر و طولاني است. خداوند تبارك و تعالي خودش حكيم است و اين دستگاه خلقت انساني، اگر به جهت همين قواي شهواني، غضبي و حيواني باشد، اين مدت كوتاه كافي است؛ ولي ما مي بينيم اين دستگاه خلقت انساني به اين خوبي براي بشر حتما راهنما مي خواهد. مانمي دانيم تأثير كارهاي ما در آينده چيست؟ من نمي دانم كه اگر كاري كردم اين كارم و اين حركتم چه تأثيراتي در آينده من دارد. وجود مقولاتي مانند مرگ، آخرت و خلود چگونه است. لذا بشر به هادي نياز دارد. وجود حجت و هدايت براي انسان ضروري و حتمي است و اين متجسد به حضرت صاحب الزمان (عج) است؛ يعني تطبيق اين ضرورت عقلي و وجود الحجه، ضرورت وجود «امام هاد للانسان» تطبيق اش نيست مگر براي شخص حضرت حجت (عج).

NIMA.N
09-05-2009, 05:13 PM
سئوال : امام قائم (عج ) كجاست و آيا فرزند و همسر دارد؟

پاسخ : از قواعد و روايات معصومين عليهم السلام استفاده مى شود كه امام قائم (عج ) هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.
در مورد اقامتگاه آن حضرت نخست بايد توجه داشت كه آن حضرت همه ساله در مراسم عظيم حج شركت مى كند.
و بعضى از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفياب شده اند.
همچنين هر جا كه بخواهند از مشاهد مشرفه و... خواهد رفت .
اما در مورد اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و ياران مخصوص ‍ (اوتاد) چندين مكان ماند: مدينه ، دشت حجاز، كوه رضوى ، كرعه و سرزمينهاى دور دست و... گفته شده است .
در ميان اين گفتار آنچه بيشتر نظرها را جلب مى كند اين است كه اقامتگاه آن حضرت و فرزندانش و گروهى از خواص يارانش در جزيره اى از درياى بزرگ مى باشد.
از امام هادى عليه السلام داستانى نقل شده كه خلاصه اش اين است :
حضرت مهدى (عج ) و فرزندانش در جزيره هائى بسيار بزرگ و پهناور در دريا زندگى مى كند و عدد شيعيان آنجا بسيار زياد است ، و فرزندان وى هر يك حاكم جزيره اى هستند و خدا بهتر مى داند

NIMA.N
09-05-2009, 05:14 PM
سئوال : شخص پنج ساله چگونه امام مى شود؟

پاسخ : اگر كودكى ، بخاطر استعدادهاى فوق العاده كه خدا به او داده ، در اوج كمال بود، چه مانعى دارد امام مردم شود، مانند حضرت عيسى عليه السلام كه به فرموده قرآن در سن كودكى ، پيغمبر و حجت خدا شد و مانند بوعلى سينا و امثال او. و در دنيا گاهى كودكان استثنائى و نابغه بسيارند مانند: ((سيد محمد طباطبايى قمى در عصر ما كه در پنج و نيم سالگى حافظ همه قرآن شد، و هم اكنون كه حدود هفت سال دارد، دروس ‍ حوزوى را مى خواند، و آن چنان بر معناى آيات قرآن ، مسلط است ، كه در گفتگو، با آيات قرآن سخن مى گويد و به سؤ الات جواب مى دهد.
و مانند توماس يونگ و امثال او كه در دو سالگى خواندن و نوشتن را مى دانست و در هشت سالگى به تنهائى به آموختن رياضيات پرداخت بسيارند و اينها حكايت از آن مى كند كه چنين چيزى محال نيست وقتى محال نبود قدرت خدا به آن تعلق خواهد گرفت .
ما امامان ديگرى مانند امام جواد و امام هادى عليه السلام نيز داريم كه قبل از بلوغ به امامت رسيده اند.

NIMA.N
09-05-2009, 05:14 PM
سئوال : تكذيب ملاقات با امام زمان عليه السلام؟

پاسخ : نظر به اينكه : مدعيان در بسيارى از مواقع ، مى خواهند با اين ادعا سوء استفاده كنند، چنانكه در تاريخ مكرر ديده شده است .
و نظر به اينكه در بعضى از موارد در زمانهاى معاصر امامان عليهم السلام و نزديك به آن ، براى حفظ جان ، تقيه واجب بوده است و اگر كسى چنين ادعائى مى كرد در مخاطره قرار مى گرفت .
و امور ديگر كه بر ما پنهان است موجب آن شده كه ائمه عليهم السلام دستور داده اند كه هر كس گفت : من امام زمان عليه السلام را ديده ام ، او را تكذيب كنيد و يا اينكه تكذيب مربوط به احكام است ، يعنى كسى كه حكمى از اسلام را از امام زمان عليه السلام نقل كند او را قبول نكنيد.
وانگهى داستان ديدار كنندگان نوعا بعد از مرگشان آشكار شده است ، به هر حال اگر سوء استفاده و تقيه و آثار سوء و يا عوامل مهمترى در كتمان نباشد، اظهار آن ظاهرا بى مانع خواهد بود (واللّه اعلم ).

NIMA.N
09-05-2009, 05:15 PM
سئوال : منظور از كشته شدن شيطان بدست آن حضرت چيست ؟

پاسخ : ما در روايات مى خوانيم شخصى در مورد جمله ((يوم الوقت المعلوم )) كه در آيه مذكور آمده از امام صادق عليه السلام سؤ ال كرد، امام عليه السلام فرمود:
وقتى كه قائم ما (عج ) ظهور كند و به مسجد كوفه بيايد، در اين مسجد، شيطان به حضور آن حضرت مى آيد و زانو به زمين مى زند و مى گويد:
((اى والى از اين روز.))
آنگاه امام قائم (عج ) موى پيشانى شيطان را مى گيرد و گردنش را مى زند و او را به هلاكت مى رساند، اين روز وقت معلوم ، (در آيه مذكور) است .
بنابراين شيطان كشته مى شود، ولى در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد، پس ‍ ديگر مردم ، آزادى در اراده ندارند و همچون فرشتگان مجبور به اطاعت خدا خواهند شد؟
در پاسخ مى گوييم : آزادى اراده و اختيار از انسانها گرفته نمى شود، منظور از كشتن شيطان اين است كه ريشه هاى فساد و عوامل انحراف و ظلم و جور در عصر درخشان حكومت مهدى (عج ) نابود مى گردد و بجاى آن عقل و ايمان حكومت مى كند، چنانكه در حديثى ديگر نيز مى خوانيم :
((در صحف ادريس پيامبر عليه السلام آمده : تو اى شيطان تا زمانى كه مقدر كرده ام كه زمين را در آن زمان از كفر و شرك و گناه پاك ساز، مهلت داده خواهى شد، ولى در اين زمان (بجاى تو) بندگان خالق و پاكدل و با ايمان روى كار آيند آنها را خليفه و حاكم زمين مى كنم و دينشان را استوار مى سازم ، كه آنها تنها مرا مى پرستند و هيچ چيز را شريك من قرار نمى دهند در آن روز است كه تو (شيطان ) و همه لشكريانت از پياده و سواره را نابود مى نمايم .))
به اين ترتيب مى فهميم در آن زمان ديگر حناى شيطان و بچه هايش رنگ ندارد، و در برابر بندگان مخلص خدا به رهبرى حضرت حجت (عج ) همچون خفاشهائى در برابر خورشيد تابناك عالمند، نتيجه مى گيريم مرگ شيطان فرا رسيده است .

NIMA.N
09-05-2009, 05:15 PM
سئوال : آيا امام زمان عليه السلام نسبت به زنان محرم هستند ؟

پاسخ : حضرت بقية الله ارواحنا فداه صاحب و حافظ دين مبين اسلام هستند و ايسشان هستند كه اسلام را به تمام معنا برپا مي دارند و خود نيز محكوم به قوانين اسلام هستند لذا آن حضرت همانند اجداد طاهرينش نسبت به زناني كه نسبت مرحمي نداشته باشند، نامحرم هستند و زنان بايد همانند ديگر مردهاي نامحرم در مقابل حضرتش حجاب داشته باشند.

NIMA.N
09-05-2009, 05:15 PM
و اخرين سئوالي كه قصد دارم از اين كتاب بزارم اينه :

سئوال : چرا تشرف و ملاقاتهاي زنان كمتر نقل شده است؟

پاسخ : تشرف و ملاقاتهاي زنان كه كمتر نقل شده است به چجهاتي و علتهائي بوده از جمله اينكه در زمان قديم چه بسيار زناني بودند كه خدمت امام زمان (ع) مي رسيدند ولي به علت نبودن امكانات ارتباط جمعي مثل چاپ و نشر، ضبط نمي شده و به فراموشي سپرده مي شده است. و يا اينكه ملاقاتهاي خانمها به جهت مسئله نامحرمي كه در سؤال پيش ذكر شد در مجامع بزاگو نمي شده و يا اينكه ملاقاتها مفصل نبوده لذا جريان مفصلي كه در آن معجزه اي باشد مانند ملاقات علي بن مهزيار كه سه روز در نزد حضرت ميهمان بود، براي خانمها كمتر بوده است و لذا به اين علتها ملاقاتهاي خانمها كمتر نقل شده است اين مطلب معنايش اين نيست كه حضرت بقية الله ارواحنا فداه به زنان كمتر توجه دارند، نه بلكه آن حضرت بجهاتي به زنان بيشتر توجه دارند و به آنها بيشتر عنايت مي نمايند و حوائجشان را برآورده و به امورشان رسيدگي مي كنند و يكيي از علتهائي كه ما را وادار نمود اين كتاب را گردآوري نمائيم همين مطلب بوده كه ملاقاتهاي زنان با سعادت را در يك جا جمع كنيم.
جمله اخر مربوط به مولف كتاب ميباشد.

NIMA.N
09-05-2009, 05:16 PM
او مي ايد ........
او مي ايد .... عصاي موسي در مشت .
نگين سليمان در انگشت ؛ زره داوود بر تن ؛ پيراهن يوسف در بر
دم عيسي دركام ، وقارابراهيم در گام ،
ذوالفقارعلي برميان، و ولاي محمد بر دوش...


او مي ايد ....

NIMA.N
09-05-2009, 05:16 PM
محبت خود را به امام زمان بيشترابراز نمائيم .

يكي از راههاي اظهار محبت به امام زمان (عج) گريه برمحبوب آن حضرت ؛ يعني حضرت سيد الشهدا(ع) و نيز گريه بر مظلوميت وجود مبارك خود امام عصر صلوات الله عليه است . همانگونه كه در دعاي شريف ندبه آمده است :


‍{ پس بر پاكان از اهل بيت محمد(ص) و علي (ع) بايد گريه كنندگان گريه كنند و ناله زنندگان ناله زنند}

خيره آن كه به ابش نبرد گريه عشق ---------------- تيره ان دل كه در او شمع محبت نبود.

(برگرفته از كتاب چگونه زيستن با امام زمان در عصر غيبت)

NIMA.N
09-05-2009, 05:18 PM
هر روز به پيشگاه حضرتش عرض سلام كنيم .

السلام عليك في انا ليلك و اطراف نهارك
سلام برتو اي ولي زمان . در همه اوقات و ساعتهاي شب وروز


همانگونه كه ديده مي شود امام عصر در اين بخش از زيارت مي خواهد . به ما بياموزد كه سلام دادن به ان بزرگوار مختص به وقت و زمان خاصي نيست بلكه بايد هميشه و پيوسته بر ان حضرت عرض سلام داشته باشيم .
درحقيقت ما با عرض سلام به پيشگاه مولا اعلام ميكنيم كه از ناحيه من از هرجهت در سلامت هستي . يعني هيچ ازاري از طرف من به شما نخواهد رسيد و من هرگز موجبات تاثر خاطر و رنجش شما را فراهم نخواهم اورد.
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:
كسي كه من يا يكي از فرزندانم را زيارت كند ، به روز قيامت به زيارت او امده و وي را از هول و وحشت هاي ان روز مي رهانم . ( كتاب كامل الزيارات . ص 9)

قابل ذكر است . بهترين سلام ها سلامهايي است كه از ناحيه مقدس خود امام عصر به ما رسيده است و ان حضرت خود به ما اموخته است كه چگونه در پيشگاهش عرض سلام و ارادت كنيم .
دراينجا به چهت اختصار فقط به ذكر نام انها اكتفا مي كنم :

1- زيارت ال يس (سلام علي ال يس )

2- دعاي استغاثه به امام زمان (ع) در مفايتح ( سلا م الله الكامل التام ...)

3- زيارت روز جمعه ( السلام عليك يا حجه الله في ارضه ... )

NIMA.N
09-05-2009, 05:18 PM
مطالبی در مورد ظهور حضرت :
---------------------------------

محتوای صیحه ی اسمانی چیست؟
ابتدا صدائی عظیم و وحشتناک به گوش جهانیان می رسد و همه را متوجه خود میسازد که صیحه نامیده میشودبه دنبال آن صدائی مهیب و هولناک شنیده میشود که دلهای مردم را به وحشت می اندازد که فزعه نام دارد .آنگاه صدائی از اسمان شنیده می شود که مردم را به سوی مهدی فرا می خواند که ندا نامیده می شود محتوای این پیام آسمانی دعوت به حق وحمایت و بیعت با مهدی است.

زمان ومکان ظهور حضرت مهد ی
امام نخست در میان 313 تن از یاران خود ظهور می کند آنگاه غروب نهم محرم یاران یک یک داخل مسجد الحرام میشوند وحضرت نهضت خود را بعد از نماز عشاء و با گفتن (بقیه الله خیر لکم ان کنتم مو منین) پیامهایی را برای اهل مکه مفرستد سپس یاران او در ان شب بر حرم و شهرمکه مسلط میشوند ودر روز دهم محرم پیام خود را متوجه جهانیان به زبان لعنت آنان می نمایند.پس از چند روز توقف در مکه عده ی یاران حضرت از مرز دوازده هزار تن تجاوز میکند و پس از فرو رفتن دشمنان در زمین حضرت همراه با سپاه خود به سوی مدینه حرکت میکند.

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:19 PM
خروج سید حسنی و یمنی

از جمله علائمی که در استانه ی ظهور امام قائم رخ می دهد خروج سید حسنی با یارانش برای یاری آن حضرت است. چنان که حضرت علی (ع) فرمود:( قیام کننده ای که از ماست از گیلان قیام می کند و ان مشرقی او را در دفع شیعه ی عثمان یاری می دهد و مردم ابروی دیلم او را اجابت میکنند و از ناحیه ی او به نعمت می رسند)

خروج یمنی
یکی از انقلاب های زمینه ساز ظهور حضرت مهدی (ع) انقلاب یمنی است که در روایات به حتمی آن تصیح شده است.یمنی منصوب به یمن است و از آن سامان قیام میکند چنانکه امام صادق(ع) فرمود:(یمنی-سفیانی- صیحه ی آسمانی-کشته شدن نفس زکیه-و فرو رفتن دشمن در بیداء)

کشته شدن نفس زکیه
یکی از نشا نه های حتمی ظهور کشته شدن نفس زکیه است که در مکانی بین رکن ومقام که ایشان پسری از آل محمّد است.
فاصله ی شهادت نفس زکیه تا ظهور قائم بیش از پانزده شبانه روز نیست(ارشاد مفید ص 697) نفس زکیه یعنی نفس پاک ور شده که در سایه ی علم واخلاص و فداکاری و امتحان آن شخص پاک و کامل شده و در مقابل فتنه های حاکم و ظالم می ایستد و به شهادت میرسد.

یاران حضرت
برخی از روایات می گوید( بشتر یاران آن حضرت را جوانان تشکیل می دهند و میان سال در بین آنها بسیار اندک است)
ابن عربی گفته:( یاران مهدی از عجم هستند و عرب در بین آنها نیست امّا جز به زبان عربی سخن نمی گویند.)امام باقر (ع) فرمود( یاران قائم 313 نفر از فرزندان عجم هستند که بعضی از آنان به هنگام روز در میان ابر حمل می شوند و به نام خود و به نام پدرش و نسبش وخصوصیاتش معروف است و بعضی ار آنان در حالی که در بسترشان به خواب فرو رفته اند در مکه بدون قرار قبلی حاضر می شوند)(منظو از عجم غیر عرب است ).

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:19 PM
شعار یاران حضرت مهدی
امیر المومنین(ع)فرمودند:(شعار یاران حضرت مهدی «بمیران بمیران است » (معجم احادیث الامام المهدی ،ج1،ص408)
امام صادق (ع) فرموده است:« شعار آنان یا لثارات الحسین «بیاید به خون خواهی حسین»

خروج سفیانی
امام صادق (ع) فرموده است:« از نشانه های حتمی ظهور، خروج سفیانی در ماه رجب است.خروج سفیانی ،شش ماه قبل از ظهور مهدی خواهد بود و حضرت در شب دهم محرم همان سال در مکه ظهور می کند.»

سفیانی کیست
علت نام گذاری این شخص به سفیانی به خاطر نسبت داشتن او با ابوسفیان است چون او از تبار ابوسفیان است.
امیر المومنین(ع)فرمودند:«فرزند هند جگرخوار از وادی یابس خروج می کند او مردی چهارشانه،بد قیافه و دارای سری بزرگ است و بر صورت او اثر آبله پیدا است وقتی او را می بینی پنداری که یک چشم دارد.نامش عثمان و پدرش عینیه است او از فرزندان ابو سفیان است.»

خروج دجال
بعد از پیروزی حضرت مهدی بر سفیانی و ورود به قسطنطنیه است که خبر خروج دجال می رسد.جابر نقل کرده: دجال خروج نمی کند مگر اینکه روم فتح شود

NIMA.N
09-05-2009, 05:21 PM
حسن جلاليان

اشاره: وجود مبارك امام عصر(ع) افزون بر اينكه وارث مواريث و ودايع نبوت است، وارث ائمه پيشين(ع) نيز مي‏باشد؛ در اين مقاله به بررسي مواريث ائمه(ع) كه اكنون در نزد آن حضرت است؛ شامل:
1. كتاب جامعه علي(ع) و 2. مصحف علي(ع)
مي‌پردازيم.

1. كتاب جامعه علي(ع)
در خصوص اين كتاب، احاديث فراواني وارد شده است كه ما هم سعي مي‏كنيم براساس همين احاديث روشن نماييم كه اين كتاب شريف چه بوده است؛ چه مطالبي در آن كتاب وجود دارد و اكنون كجاست؟


از ابوبصير - كه از جمله اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده است - روايتي به شرح زير نقل شده است:
ابوبصير گفته است، خدمت امام صادق(ع) رسيدم و گفتم: فدايت شوم سؤالي دارم، آيا اينجا كسي هست كه سخنان مرا بشنود؟ امام صادق(ع) پرده‏اي را كه بين آن اتاق و اتاق مجاور آويخته شده بود كناري زد و در آنجا سر كشيد و سپس به من فرمود: اي ابومحمد (كنيه ابوبصير) هر چه مي‏خواهي بپرس.
گفتم: فدايت شوم، شيعيان تو بر اساس احاديثي مدعي هستند كه رسول خدا(ص) بابي از علم به روي علي(ع) گشوده كه از آن هزار باب ديگر گشوده مي‏شود. امام(ع) فرمود: اي ابو محمد، ما جامعه داريم و آنها چه مي‏دانند كه جامعه چيست؟ پرسيدم: فداي تو گردم جامعه چيست؟ امام(ع) فرمود:
صحيفه‏اي است به درازاي هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا(ص) و املاي آن حضرت كه همه مطالب آن يك به يك، از دو لب مبارك ايشان بيرون آمده و علي(ع) آن را به خط خود نوشته است و در آن صحيفه از هر حلال و حرامي و از هر آنچه كه مردم به آن نياز داشته و دارند، سخن رفته است؛ حتي ديه يك خراش سطحي بر پوست بدن.1
در حقيقت پيامبر اكرم(ص) مجموعه احكام اسلام را بر اميرالمؤمنين(ع) املاء فرموده و آن حضرت نيز آن را به صورت كتابي به نام جامعه گردآوري نموده است، و اين مجموعه گرانقدر به ترتيب نزد ائمه(ع) بوده و آن بزرگواران گاهگاهي آن را بر مردم عرضه مي‏داشتند.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
همانا نزد ما نوشتجاتي است كه با وجود آنها نيازي به مردم نداريم ولي مردم بهما احتياج دارند، نزد ما كتاي است به املا پيامبر(ص) و خط علي(ع) كه هر حلال و حرامي در آن است، شما راجع به كاري نزد ما مي‏آييد سپس ما مي‏فهميم كه شما به آن عمل مي‏كنيد يا آن را ترك مي‏نماييد.2
در منابع اهل سنت نيز به اين مطلب اشاره شده كه امام علي(ع) همه روز صبح و شام، براي تعليم گرفتن قرآن، و آنچه نازل شده بود، به خدمت پيامبراكرم (ص) مي‏رسيد. ابن‏ماجه از علي(ع) روايت كرده كه ايشان فرمود:
من سحرگاهان هر روز به خدمت پيامبر(ص) مي‏رسيدم و از پشت در مي‏گفتم: «السلام عليك يا نبي‏اللَّه»، و اگر آن حضرت آهسته و آرام سرفه مي‏كرد، به خانه بازمي‏گشتم وگرنه داخل مي‏شدم.3
در اين ملاقاتها پيامبر به علي(ع) دستور نوشتن مي‏داد و مي‏فرمود:
آنچه را به تو مي‏گويم بنويس، و علي(ع) سؤال كرد: اي رسول خدا، از آن مي‏ترسي كه فراموش كنم؟ پيامبر فرمود: نه، از خدا خواسته‏ام حافظه‏ات را نيرو بخشد و تو را دچار فراموشي نگرداند، آن را براي شريكانت يعني امامان بعد از خودت بنويس. [و با اشاره به امامت امام حسن(ع) فرمودند:] اين نخستين آنان است و فرمود: امامان از فرزندان حسين(ع) هستند.4
ابو حمزه ثمالي مي‏گويد، به حضرت علي بن الحسين(ع) عرض كردم:
فدايت شوم، آنچه در نزد پيامبر اكرم(ص) بود، به اميرمؤمنان(ع) عنايت شد، بعد از اميرالمؤمنين به امام حسن، سپس به امام حسين(ع) و بعد به هر امام تا روز قيامت؟ امام فرمودند: صحيح است، و به اضافه پيشامدهايي كه هر سال رخ مي‏دهد و در هر ماه و آري، به خدا قسم در هر ساعت.5
پس تا كنون روشن ساختيم كه كتاب جامعه، تمام احكام حتي حكم خراش بر بدن را شامل مي‏شود؛ اين كتاب به املاي پيامبر(ص) و خط علي(ع) جمع‏آوري و تدوين شده است كتاب ياد شده مورد استفاده همة ائمه(ع) بوده است و امامان بعد از امير مؤمنان، علي(ع)، جامعه را پس از سپري شدن ايام خويش، به امام پس از خود به وديعت مي‏سپردند؛ حال به چند حديث در اين زمينه اشاره مي‏نماييم تا چگونگي انتقال اين كتاب و ساير مواريث از علي(ع) به ساير ائمه روشن شود.
ثقه ‌‌الاسلام كليني در كتاب «اصول كافي» از قول سليم بن قيس هلالي، از جمله اصحاب امام علي(ع) است كه تا امام سجاد(ع) را درك كرده است - چنين آورده است:
من شاهد وصيت اميرمؤمنان علي(ع)، به فرزندش، حسن(ع)، بودم، آن حضرت پس از انجام وصيت، حسين(ع) و محمد حنيفه و همه پسرها و بزرگان شيعه و خانواده‏اش را بر آن وصيت گواه گرفت و آنگاه كتاب و سلاح خود را به فرزندش، حسن(ع) تحويل داد و گفت: پسرم، رسول خدا به من امر فرموده كه تو را وصي خود گردانم و كتابها و اسلحه‏ام را به تو تحويل دهم، همانطور كه رسول خدا(ص) مرا وصي خود قرار داد و كتابها و اسلحه‏اش را به من سپرد و نيز فرمان داده تا به تو دستور دهم كه چون مرگت فرا رسد، آنها را به برادرت، حسين(ع) تحويل دهي. سپس اميرمؤمنان(ع) روي به جانب حسين(ع) كرد و به او فرمود: رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده كه آنها را به اين پسر خويش، علي بن الحسين(ع)، تحويل دهي. سپس دست علي بن الحسين(ع) را گرفت و فرمود: و رسول خدا(ص) تو را نيز فرمان داده تا آنها را به پسرت، محمد، تحويل دهي و از جانب رسول خدا(ص‏و و من، به او سلام برسان.6
ملاحظه مي‏گردد كه تمامي مواريث انبيا، به‏وسيله پيامبر(ص) تحويل علي(ع) مي‏شود و به‏وسيله علي(ع) تمامي آن مواريث به علاوة كتاب جامعه، تحويل امام حسن(ع) و امام بعدي تا امام باقر(ع) مي‏شود و اين حديث روشن مي‏سازد كه مواريث انبياي الهي - عليهم‏السلام - و امام علي(ع) به دست امام محمد باقر(ع) رسيده است.
در حديث ديگري چگونگي انتقال مواريث من جمله كتاب جامعه از امام حسين(ع) به امام سجاد(ع) روشن مي‏شود؛ در كتاب كافي و بصائر الدرجات آمده است كه حمران بن اعين شيباني مي‏گويد:
از ابوجعفر (امام محمد باقر(ع)) در مورد صحيفه مهر و موم شده‏اي كه نزد «ام سلمه» به وديعت نهاده شده بود و مردم درباره آن سخن مي‏گفتند سؤال نمودم و امام باقر(ع) فرمود:
چون اجل رسول خدا(ص) فرا رسيد، علي(ع) علم و اسلحه آن حضرت و هر چه را نزد او بود به ارث برد، [اين علوم و معارف و سلاح و كتاب جامعه و مصحف همچنان نزد اميرالمؤمنين(ع) بود] تا اينكه به امام حسن(ع) و پس از او به امام حسين(ع) رسيد؛ در اين موقع چون ما از غلبه دشمنان بيم داشتيم، اين بود كه آنها را (جدم حسين(ع)) نزد ام‏سلمه به امانت سپرد و بعد از آن علي بن الحسين(ع) آنها را از ام‏سلمه ستاند.
من (حمران بن اعين) گفتم: بسيار خوب، سپس به پدرت رسيد و بعد از آن نزد تو بوده و به تو رسيده است؟ امام باقر(ع) فرمود: آري، همينطور است.7
و نيز شيخ طوسي به روايت از فضيل بن يسار چنين آورده است:
ابو جعفر(ع) به من فرمود: در همان هنگام كه حسين(ع) عازم حركت به سوي عراق (كربلا) بود، وصيت‏نامه پيغمبر و كتابها و ديگر اشياء (مواريث انبياء و امامت) را به امانت نزد ام‏سلمه گذاشت و به او فرمود: وقتي كه پسر بزرگ‌ترم به تو مراجعه كرد، آنچه را كه به تو به امانت سپرده‏ام به او تسليم كن. پس از اينكه حسين(ع) به شهادت رسيد، علي بن الحسين(ع) نزد ام‏سلمه رفت و آن بانو هم تمامي امانتهايي را كه حسين(ع) به امانت نزدش نهاده بود به امام سجاد(ع) تحويل داد.8
همين داستان در بعضي ديگر از منابع حديثي وارد گرديده است كه براي جلوگيري از اطاله كلام از ذكر آنها خودداري مي‌كنيم. گفتني است كه حضرت امام حسين(ع) وصيت‏نامه ديگري نيز داشته است كه آن را در كربلا به دخترش فاطمه سپرد و او هم بعدها آن را به علي بن الحسين(ع) تحويل داد و آن غير از اين مواريث بوده است.
اكنون كه سلسله مواريث انبياي الهي و امامت تا امام باقر(ع) روشن گشت، به نقل دو روايت ديگر كه نحوه انتقال اين مواريث از امام سجاد(ع) به امام باقر(ع) را روشن مي‏سازد، اشاره مي‏كنيم.
در حديثي از عيسي بن عبداللَّه روايت شده است كه:
امام سجاد(ع)، در بستر مرگ به فرزندانش كه پيرامون او گرد آمده بودند نظري افكند و سپس چشم به فرزندش، محمد بن علي(ع)، [امام باقر(ع)] انداخت و به او فرمود: محمد، اين صندوق را بگير و به خانه خود ببر. سپس امام به سخن خود ادامه داد و فرمود: در اين صندوق به هيچ عنوان دينار و درهمي وجود ندارد، بلكه آكنده از علوم است.9
عيسي بن عبداللَّه بن عمر در بصائر الدرجات و بحارالانوار از امام صادق(ع) روايت كرده است كه:
پيش از آنكه علي بن الحسين(ع)، بدرود حيات گويد سبد يا صندوق را حاضر كرده به فرزندش فرمود: محمد، اين صندوق را ببر؛ او نيز صندوق را توسط چهار نفر حمل كرد و برد.
چون امام سجاد(ع) درگذشت، عموهايم براي گرفتن سهم خود از محتويات آن صندوق به پدرم مراجعه كرده و گفتند: بهره ما را از آن صندوق بپرداز.
امام باقر(ع) در پاسخ آنها فرمود: به خدا قسم كه شما را نصيبي از آن نيست، اگر شما را بهره‏اي در آن مي‏بود، آن را (پدرم) به من تحويل نمي‏داد. در آن صندوق سلاح رسول خدا(ص) و كتابهاي او قرار داشت.10
پس از امام باقر(ع) تمامي مواريث انبياي و امامت به امام صادق(ع) منتقل گرديد. به حديثي در اين زمينه توجه فرماييد.
از زراره بن اعين شيباني در بصائر الدرجات روايت شده كه امام صادق(ع) فرمود:
هنوز امام باقر(ع) حيات داشت كه آن مواريث و كتابها به من منتقل گرديد.11
اين روايت نيز مشخص مي‏سازد، مواريث كه كتاب جامعه علي(ع) نيز شامل آن مي‏شود، در زمان حيات امام باقر(ع) به فرزند گرامي‏اش، امام صادق(ع) منتقل گرديده است. در كتابهاي ديگر در مورد ساير ائمه بعد از امام صادق(ع) نيز رواياتي وارد شده است.12
در پايان اين مبحث به مواردي از رجوع امامان مكتب اهل بيت(ع) به كتاب جامعه علي(ع) مي‏پردازيم:
از ابان بن تغلب بن رياح روايت شده كه گفت:
از علي بن الحسين(ع) در مورد كسي سؤال شد كه درباره مقداري از مال خود وصيت كرده است [به‏طور مبهم وصيت كرده كه مقداري از مال او را به فلان مصرف برسانيد، اما مقدار آن را مشخص نكرده و عباراتي مانند »شي‏ء من مالي« به‏كار برده است].
حضرت سجاد(ع) در پاسخ فرمود:
شي‏ء در كتاب علي(ع)، يك ششم محسوب مي‏شود.13
نجاشي روايت كرده است كه:
عذافر بن عيسي خزاعي صيرفي در معيت حكم بن عتيبه كوفي به خدمت امام باقر(ع) رسيدند. حكم آغاز سخن كرد و مسائلي را مطرح ساخت و امام به اينكه ديدار حكم را خوش نداشت، او را پاسخ مي‏داد تا اينكه در مسأله‏اي بينشان اختلاف‏نظر افتاد [حكم پاسخ امام را نپذيرفت]؛ در اين هنگام امام باقر(ع) روي به فرزند خود كرده، فرمود: پسرم، برخيز و آن كتاب علي(ع) را بياور. فرزند امام فرمان برد و كتابي كه طوماروار روي هم پيچيده شده بود، پيش روي آن حضرت نهاد. امام آن را گشود و به جست‏وجوي مسأله مورد بحث پرداخت تا آن را بيافت و سپس فرمود: اين املاي رسول خدا(ص) و خط علي(ع) است.14
در ادامه همين حديث حضرت فرمود:
به هر طرف كه مي‏خواهيد، به شرق و به غرب برويد كه به خدا سوگند، علمي از اين مطمئن‏تر كه نزد خانواده ماست و جبرييل بر ما فرود آورده، نزد هيچكس ديگر نخواهيد يافت.
بارها استفاده ائمه از كتاب جامعه علي(ع) و پاسخ دادن به سؤالات، در منابع معتبر شيعه آورده شده كه ما در اينجا مواردي از آنها را ذكر مينماييم:
- كتاب الطهارة
عن زراره، عن ابي عبداللَّه(ع) قال في كتاب علي(ع):
انّ الهرّ سبع و لا بأس بسؤوره و انّي لأستحي من اللَّه أن أدع طعاماً لأن الهرّ أكل منه.
وسائل الشيعه ج1، كتاب الطهاره باب السور السفور.

ابوحمزه از امام باقر(ع) نقل مي‌كند كه فرمود:
وجدنا في كتاب علي(ع) قال رسول‏اللَّه(ص): إذا منعت الزّكوة، منعت الارض بركاتها.
در كتاب علي(ع) چنين يافتم كه رسول خدا(ص) فرمود: هنگامي از پرداخت زكات خودداري شود، زمين بركات خود را دريغ مي‌كند.
وسائل الشيعه، كتاب الزكوة، باب تحريم منع الزكوة.

بريد بن معاويه مي‌گويد:
سمعت أبا عبداللَّه(ع) يقول: انّ في كتاب علي(ع) يضرب شارب الخمر ثمانين و شارب النّبيذ ثمانين.
از ابا عبدالله [امام صادق(ع)] شنيدم كه مي‌فرمود: «در كتاب علي(ع) آمده است: به كسي خمر (شراب انگور) و به كسي كه نبيذ (شراب خرما) مي‌نوشد هشتاد تازيانه زده شود.
همچنين از امام صادق(ع) نقل شده است كه:
في كتاب علي(ع) ديه كلب الصّيد اربعون درهماً.
در كتاب امام علي(ع) آمده است كه دية سگ شكارچي چهل درهم است.
سخن پاياني درباره كتاب جامعه اينكه به تصريح امام صادق(ع)به واسطه سخنان امام(ع) و سخنان آن حضرت نيز به سخنان رسول خدا(ص) و خداي عزوجل بر مي‌گردد.
حديث من، حديث پدرم مي‏باشد و حديث پدرم، حديث جدم و حديث جدم همان حديث حسين است و حديث حسين، حديث حسن و حديث حسن، حديث اميرالمؤمنين و حديث اميرالمؤمنين، حديث رسول خدا(ص) و حديث رسول خدا(ص)، سخن خداي عزّوجلّ مي‏باشد.

NIMA.N
09-05-2009, 05:22 PM
. مصحف اميرالمؤمنين علي(ع)


درباره مصحف اميرالمؤمنين، علي(ع)، ابتدا خود كلمه «مصحف» و معناي دقيق آن را بررسي مي‏نماييم.
در زبان عربي به چيزي كه در آن مي‏نويسند «صحيفه» و جمع آن را صحائف و صحف و صحف مي‏گويند.16
و «مصحف» را مجموعه ميان دو جلد مي‏گويند، بنابراين مصحف نام كتاب جلد شده است، چه قرآن باشد و چهغير قرآن؛ مانند مصحف حضرت زهرا(س) كه غير از قرآن است.
پس از اين‏كه معلوم شد مصحف يعني نوشته‏اي بين دو جلد و اينكه مصحف مي‏تواند قرآن باشد و يا غير از قرآن، مي‌توان گفت كه آنچه معروف به مصحف علي(ع) است، همان قرآني است كه آن حضرت جمع و تدوين نموده بود و آن قرآن داراي ويژگي تفسير و شأن نزول آيات بوده و به همان ترتيب كه پيامبر(ص) دستور داده بودند، سوره‏ها را مرتب نموده است؛ علي(ع) آن قرآن را پس از رحلت پيامبر(ص) به حكومت خلفا عرضه داشت، اما خلفا به دليل آنكه آن قرآن همراه تفسير و شأن نزول آيات بوده و برخي از آيات قرآن كريم كه در نكوهش بزرگان قريش و كساني كه با رسول خدا(ص) مي‏جنگيدند و همچنين آنها كه در نكوهش قبايل برخي از صحابه قريشي و خويشاوندان خلفا نازل شده و آنها را مذمت كرده بود، لذا خلفا آن مصحف علي(ع) را قبول نكردند.
حضرت علي(ع) آن مصحف را نزد خويش نگاهداشت، بعد از ايشان در اختيار ائمه(ع) قرار گرفت و ائمه(ع) ا آن قرآن كه همراه با تفسير و شأن نزول بود، براي مردم و اصحاب روايت مي‏نمودند. اين مصحف اكنون در اختيار حضرت مهدي(ع) مي‏باشد كه پس از ظهور آن را آشكار ساخته و دستور مي‏فرمايند تا از روي آن تدريس شود.

NIMA.N
09-05-2009, 05:22 PM
آنگاه كه گردآمدگان در غدير خم، چشم بر دهان محمد مصطفى‏6 دوختند تا در جمع يكصدوبيست هزار نفرى خود، سخنانش را بشنوند. نبى‏اكرم(ص) پس از حمد و ثناى خداوند و دعوت مردم به سوى خاندان گرامى نبوت و چنگ‏زدن به ريسمان ولايت على بن ابيطالب(ع) فرمودند:
«اى گروه مردمان!
آن نور خداى تبارك و تعالى در من قرار گرفت و پس از آن در وجود على(ع)، آنگاه از او در نسلش تا «قائم المهدى(ع)» كه بازگيرنده حق است و جلب‏كننده همه حقوق ازدست رفته ما.
- «الا و ان خاتم الاوصياء منا القائم المهدى‏».
آگاه باشيد كه خاتم اوصياء مهدى قائم(ع) از ماست.
- «الا انه الظاهر على الدين كله‏».
آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مى‏شود.
- «الا انه المنتقم من الظالمين‏».
آگاه باشيد كه او انتقامگير از ستمگران است.
- «الا انه فاتح الحصون و هادمها».
آگاه باشيد كه گشاينده و درهم‏كوبنده مرزهاست.
«الا انه مدرك بكل ثار لاولياءالله عز و جل‏».
آگاه باشيد كه او خونخواه همه بندگان صالح خداست.
- «الا انه قاتل كل قبيلة من اهل‏الشرك‏».
آگاه باشيد كه او كشنده هر قبيله‏اى از مشركان است.
- «الا انه الغراف من البحرالعميق‏».
آگاه باشيد كه او نهرى خروشان از اقيانوسى بيكران است.
-...آگاه باشيد كه او ياور دين خداى تبارك و تعالى است.
-...آگاه‏باشيد كه‏او هر دانشمندى را به دانش‏وهر نادانى را به نادانى مى‏شناسد.
-...آگاه باشيد كه او برگزيده و انتخاب‏شده خداوند است.
-...آگاه باشيد كه اووارث هر دانش و دربرگيرنده آن است.
-...آگاه باشيد كه او آنچه بگويد از پروردگارش مى‏گويد و هشداردهنده به امر ايمان است.
-...آگاه باشيد كه او رشيد و كامل و نيرومند و متين است.
-...آگاه باشيد كه فرمانروايى جهان هستى به او واگذار شده است.
-...آگاه باشيد كه هر كس از (پيامبران و امامان) پيش از او، نويد آمدنش را داده‏اند.
-...آگاه باشيد كه او تنها حجت‏بازمانده خداوند است، بعد از او حجتى نيست، حقى جز با او و نورى جز در پيش اونيست.
-... آگاه باشيد كه احدى بر او چيره نيست و كسى او را شكست ندهد .
-...آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، و داور او در ميان مردم و امين او در آشكار و نهان است.
بحار الانوار، ج‏37، صص‏213 - 211.
«گروه پژوهشى موعود»

NIMA.N
09-05-2009, 05:23 PM
داستان تولدامامزمان(ع)

شرايطزمانتولدامامزمان (عليهالسلام) شرايطعادىنبود،زيراطبقرواي اتمنقولازپيامبراسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلم) مهدىآلمحمد (عليهالسلام)ـآنكهستمگرانرا نابودوزمينراپرازعدلودادمى كندـفرزندامامحسنعسكرى (عليهالسلام) است. ازاينرودستگاهخلافتعباسىام امحسنعسكرى (عليهالسلام) رادرشهرسامراتحتنظرداشت،وم نتظربودتااگرفرزندىازايشان بهدنياآيد،اورابكشد،همانگو نهكهفرعون،دركمينبودتااگرح ضرتموسى (عليهالسلام) بهدنياآيد،اورابهقتلبرساند . دراينشرايطخفقانوغيرعادى،ح ضرتمهدى (عليهالسلام) مخفيانهبهدنياآمدند.



جريان تولد حضرت را حكيمه خاتون، دختر امام جواد (عليه السلام) و عمه ى امام حسن عسكرى (عليه السلام) اين گونه بازگو كرده است:

«ابو محمد امام حسن عسكرى (عليه السلام)شخصى را دنبال من فرستاد كه امشب ـ شب نيمه ى شعبان ـ براى افطار نزد ما بيا، زيرا خداوند امشب حجتش را آشكار مى كند. پرسيدم اين مولود از چه كسى است؟ حضرت فرمود: از نرجس خاتون. عرض كردم: من در نرجس خاتون آثار باردارى نمى بينم حضرت فرمود: موضوع همين است كه گفتم.



من در حالى كه نشسته بودم، نرجس آمد و كفش مرا از پايم بيرون آورد و فرمود: بانوى من حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوى من و خانواده ام هستى. او از سخن من تعجب كرد و ناراحت شد و فرمود: اين چه سخنى است؟ گفتم: خداوند در اين شب به تو فرزندى عطا مى كند كه سرور و آقاى دنيا و آخرت خواهد شد. نرجس خاتون از اين سخن من خجالت كشيد.



بعد از افطار و نماز عشا به بستر رفتم. چون پاسى از نيمه ى شب گذشت، برخاستم و نماز شب را به جا آوردم، بعداز تعقيب نماز به خواب رفتم و دوباره بيدار شدم. در اين هنگام، نرجس نيز بيدار شد و نماز شب را به جا آورد. سپس از اتاق بيرون رفتم، تا از طلوع فجر باخبر شوم; ديدم فجر اول طلوع كرده و نرجس در خواب است. در اين حال، به ذهنم خطور كرد كه چرا حجت خدا آشكار نشد؟! نزديك بود شكى در دلم ايجاد شود كه ناگهان حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) از اتاق مجاور صدا زدند: اى عمه! شتاب مكن كه موعود نزديك است. من مشغول خواندن سوره «الم سجده» و «يس» شدم. در اين هنگام ناگهان نرجس خاتون با ناراحتى از خواب بيدار شد. من او را به سينه چسباندم و نام خدا را بر زبان جارى كردم. امام حسن عسكرى (عليه السلام) فرمود: سوره ى قدر را برايش بخوان. آن سوره را خواندم و از نرجس پرسيدم: حالت چطور است؟ گفت: آنچه مولايت فرموده بود ظاهر شد. من دوباره سوره ى قدر را خواندم. كودك نيز در شكم مادر، همراه من سوره ى قدر را خواند كه من ترسيدم. در اين هنگام پرده ى نورى ميان من و او كشيده شد، ناگاه متوجه شدم كودك ولادت يافته است. چون جامه را از روى نرجس برداشتم، آن مولود سر به سجده گذاشته و مشغول ذكر خدا بود. هنگامى كه او را برگرفتم، ديدم پاك و پاكيزه است. در اين موقع حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) صدا زدند: عمه! فرزندم را نزد من بياور. وقتى نوزاد را نزد حضرت بردم، وى را در آغوش گرفت، و بر دست و چشم كودك دست كشيد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و فرمود: فرزندم! سخن بگو! پس آن طفل گفت: «اشهد انّ لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول الله» پس از آن به امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و ساير امامان معصوم (عليهم السلام) شهادت داد و چون به نام خود رسيد فرمود: «اللهم انجزلى وعدى و اتمم لى امرى و ثبت و طأتى واملاء الارض بى عدلا و قسطاً» «پروردگارا! وعده ى مرا قطعى گردان و امر مرا به اتمام رسان، و مرا ثابت قدم بدار، و زمين را به وسيله ى من از عدل و داد پر كن.»




در روايت ديگرى آمده است: چون حضرت مهدى (عليه السلام) متولّد شد، نورى از او ساطع گرديد كه به آفاق آسمان پهن شد، و مرغان سفيد را ديدم كه از آسمان به زير مى آمدند و بال هاى خود را بر سر و روى و بدن آن حضرت مى ماليدند و پرواز مى كردند. پس امام حسن عسكرى (عليه السلام) مرا آواز داد كه اى عمه! فرزند را برگير و نزد من بياور، چون برگرفتم، او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم و بر ذراع راستش نوشته شده بود: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً»



بحارالانوار، ج 51، ص 19، منتهى الامال، ج 2، ص 285، غيبت شيخ طوسى ص 141.

NIMA.N
09-05-2009, 05:24 PM
نشانه هاي ظهور به دو گروه : نشانه هاي حتمي و نشانه هاي غير حتمي تقسيم مي شوند.


نشانه هاي حتمي : اين دسته از علائم و نشانه ها بايد به وقوع به پيوندند و قبل از وقوع آنها منجي ظهور نخواهد کرد.نشانه هاي غير حتمي : اين علائم به شرايطي وابسته هستند و اگر محقق هم نشوند منجي ظهور خواهد کرد.


نشانه هاي حتمي ظهور عبارتند از : -خروج سفياني - صيحه آسماني - قتل نفس الزکيه - خسف - نشانه اي در خورشيد-خروج يماني


علائم و نشانه هاي غير حتمي بسيارند که بيشتر آنها به فساد و جور ايجاد شده در آخرالزمان مي پردازند که عبارتند از : اختلاف در ميان امت اسلام ، انحراف بنى عباس و از هم گسستن حكومت آنان ، جنگهاى صليبى ، فتح قسطنطنيه به دست مسلمانان ، در آمدن پرچمهاى سياه از ناحيه خراسان ، خروج مغربى در مصر و تشكيل دولت فاطميان ، وارد شدن روميان در منطقه رمله و شام ، رها شدن كشورهاى عرب از قيد استعمار، بالا آمدن آب دجله و سرازير شدن آن به كوچه هاى كوفه ، بسته شدن پل بر روى دجله ، اختلاف بى شرق و غرب و جنگ و خون ريزى فراوان و صدها نشانه ديگر نمونه هايي از اين نوع علائم هستند.

NIMA.N
09-05-2009, 05:29 PM
پرسش : چه آثارى در نقل علایم ظهور است؟
پاسخ : با تأملى در روایات علایم ظهور وبررسى همه جانبه آن، پى به آثار وفواید نشر آنها در میان جامعه خواهیم برد. اینک به برخى از آنها اشاره خواهیم کرد:
1 - آگاهى امّت از پرچم‏ها و دعوت‏هاى ضلال وگمراه کننده.
2 - بشارت به ظهور دعوت‏هاى حق وقیام‏هایى که در آن مردم را به حقّ دعوت مى‏نمایند.
3 - اخبار غیبى از آن جهت که خرق عادت است از اهمّ دلایل نبوت وامامت به شمار مى‏آید، ولذا نشر وتحقق آنها سبب زیاد شدن یقین در قلوب مسلمانان خواهد شد.
4 - از آن جهت که کفّار براى پذیرش اسلام به دنبال دلیل وبرهان ومعجزه‏اند، این گونه اخبار بعد از تحقّق قطعى آنها، حجّتى براى آنها خواهد بود.
5 - بعداز تحقق هر یک از علایم ظهور، اطمینان مردم به اصل ظهور بیشتر خواهد شد.
6 - تحقق یکایک علایم ظهور در خارج، منعکس کننده عزم جدّى خداوند متعال در نصرت اسلام ومسلمین بر کفّار در سطح کلّ کره زمین است.
7 - مسلمانان را براى آماده شدن وزمینه سازى ظهور تحریک کرده وبه آنها آمادگى روحى، سیاسى وجهادى براى شرکت در حکومت آن حضرت را خواهد داد.
8 - از آنجا که انسان غریزه ومیل به شنیدن اخبار غیبى دارد، با طرح این گونه اخبار واقعى واسلامى، جلوى انحرافات فکرى ازناحیه کاهنان ومنجمان از این طریق گرفته مى‏شود.
9 - بخش مهمّى از علایم ظهور از امور سیاسى اسلام به حساب مى‏آید که باید مسئولین رده بالا در بررسى مسائل استراتژیک خود به آنها توجه نموده و برنامه‏هاى خود را در سطح کلان بر اساس آنها پى‏ریزى کنند.
10 - بحث از علایم ظهور، موضوعى نیست که اختصاص به شیعه یا مسلمانان داشته باشد، بلکه در هر دین وآیینى کم وبیش به علایم ظهور منجى بشریت، به هر اسم ونامى پرداخته شده است.
نویسنده آلمانى «هالسیل» در کتاب خود «خبر وسیاست» مى‏گوید: ما مسیحیان ایمان داریم که تاریخ بشریت در آینده‏اى نه چندان دور در معرکه‏اى به نام «هرمجدّون» به پایان خواهد رسید. معرکه‏اى که در آن، مسیح بازگشته وبر تمام زنده‏ها ومردگان حکومت خواهد کرد».( عمر أمّة الاسلام، ص 63)
پرسش : چه فرقى بین علایم ظهور وشرایط ظهور است؟

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:29 PM
پاسخ : علایم ظهور گر چه با شرایط ظهور، وجه اشتراکى دارند که همان تحقق هر یک قبل از ظهور امام مهدى (ع) است، ولى از جهاتى نیز با یکدیگر اختلاف دارند. اینک به برخى از اختلافات اشاره مى‏کنیم:
1 - منوط شدن ظهور به شرایط وتعلیق بر آنها واقعى است، به این معنا که اگر شرایط مهیّا نباشد، مشروط که همان ظهور است در خارج تحقق نخواهد یافت، بر خلاف منوط شدن ظهور به علامات وتعلیق بر آنها، که واقعى نیست؛ زیرا علامات نسبت به ظهور، جنبه کاشفیّت دارد.
2 - علامات، حوادثى پراکنده‏اند که در طول عصر غیبت به صورت پراکنده انجام خواهد گرفت، بر خلاف شرایط که تا وقت ظهور به صورت متّصل ومستمر خواهد بود.
3 - انسان نسبت به شرایط ظهور، تکلیف دارد بر خلاف علایم ظهور.
پرسش : آیا علایم ظهور با احادیث نفى توقیت منافات دارد؟
پاسخ : ممکن است که به ذهن کسى چنین خطور کند که نشر شرایط وعلامات ظهور در جامعه با احادیث نهى از توقیت ومعیّن کردن وقت ظهور منافات داشته باشد، پس چرا از آنها سخن به میان مى‏آید.
توقیت وتعیین وقت ظهور که در روایات از آن نهى شده شامل نقل علایم وشرایط ظهور نیست؛ زیرا مقصود از توقیت آن است که به طور دقیق، وقت خاصّى را براى ظهور معیّن کنیم، که روایات از آن نهى کرده است.
وقت معیّن کردن براى ظهور غیر از آنکه مشتمل بر نهى است داراى اشکالات دیگرى نیز مى‏باشد:
1 - ادعایى بدون دلیل است.
2 - اگر تاریخ ظهور معلوم باشد دشمنان درصدد مقابله وجلوگیرى از آن برخواهند آمد. ولذا در روایات مى‏خوانیم که ظهور حضرت (ع) به طور ناگهانى خواهد بود.
3 - با وقت معین نکردن، روحیه امید وحیات در جامعه دمیده خواهد شد، زیرا در هر لحظه احتمال داده مى‏شود که ظهور حضرت فرا رسد.
پرسش : آیا اعلان علایم وشرایط ظهور سبب اطلاع دشمنان از اسرار سیاسى است؟
پاسخ : برخى مى‏گویند از آنجا که علایم ظهور وشرایط آن از اسرار سیاسى اسلام به حساب مى‏آید نشر آنها در بین مردم به جهت اطلاع دشمنان بر آنها به صلاح اسلام ومسلمین نخواهد بود.
اگر خبر غیبى از ناحیه معصوم همچون پیامبر یا امامان: صورت گیرد، چون هرگز اشتباه وسهو وخطا ندارند، معلوم مى‏شود که اراده حتمى الهى بر تحقّق آن صورت گرفته است، در این صورت، مقابله جبهه کفر هرگز تأثیرى براى جلوگیرى از تحقّق آن نخواهد داشت.
پرسش : آیا علایم ظهور متعلّق بدا واقع مى‏شود؟

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:29 PM
پاسخ : از برخى روایات استفاده مى‏شود که علایم ظهور بر دو قسم هستند: برخى حتمى‏اند که مورد بدا وتجدید نظر واقع نمى‏شوند، وبرخى دیگر متعلق بدا واقع مى‏گردند، ولى اصل ظهور امرى حتمى است که خداوند متعال در آن جواب فطرت وخواسته درونى بشر را داده ووعده به تحقق آن داده است وخداوند هرگز خلف وعده نمى‏کند.
داوود بن ابى‏القاسم مى‏گوید: «ما نزد ابى‏جعفر محمّد بن على‏الرضا (ع) بودیم که سخن از خروج سفیانى به میان آمد واینکه در روایت آمده که امر او حتمى است. به ابوجعفر (ع) عرض کردم: آیا بدا در امر، حتمى خواهد شد؟ حضرت فرمود: آرى. عرض کردم: ما مى‏ترسیم که در امر قائم نیز بدا حاصل شود؟ فرمود: امر قائم از امورى است که وعده داده شده وخداوند در وعده خود تخلّف نخواهد کرد».( الغیبة، نعمانى، ص 303 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 251و250)
علایم حتمى که مورد بدا واقع نمى‏شود، نشانه‏هایى دارد که به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1 - تصریح به حتمى بودن آن در روایات.
2 - تأکید به قسم.
3 - تأکید به «لابدّ».
4 - تأکید به «لام».
5 - تأکید به «انّ».
6 - تأکید به تکرار.
7 - تأکید به «سین وسوف».
پرسش : چه راه صحیحى در بررسى علایم ظهور پیشنهاد مى‏کنید؟
پاسخ : در مورد علایم ظهور سه مشکل اساسى وجود دارد که باید هر کدام مورد بررسى دقیق قرار گیرد:
1 - اثبات علامت به دلیل معتبر.
2 - خارج کردن علامت از قالب غموض وابهام.
3 - کشف قواعد یقین براى اثبات یا نفى تحقق علامت در خارج.
براى اثبات صحت روایات علایم ظهور وتمییز آنها از روایات جعلى، اعتماد بر افراد ثقه واطمینان به صدور روایات از معصوم کافى است، زیرا روایات علایم ظهور برخى متواتر یا مستفیض یا صحیح ومعتبرند، وبرخى دیگر گرچه ضعیف‏السند است ولى مؤیّدات وشواهدى بر صحت در روایات دیگر دارد که با سند صحیح وارد شده است.
وراه روشن شدن علامت ظهور به دو نوع امکان‏پذیر است:

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:30 PM
الف. اصول علمى، که در مورد روایات فقهى نیز مورد استفاده واقع مى‏گردد.
ب. مقدمات علمى، که مربوط به خصوص علایم ظهور است ومهم‏ترین آنها: تاریخ، جغرافیا، علم حساب وجمل واصطلاحات مربوط به علایم ظهور است.
وبراى کشف اثبات یا نفى علامتى در خارج مى‏توان قواعدى را بیان داشت تا با اعمال آنها به حقیقت امر پى برد:
1 - اوصاف آن علامت را به صورت دقیق در نظر گرفته وبر خارج تطبیق نمود.
2 - با دلیل ثابت شود که آن علامت زمان سابق در خارج تحقق نیافته است.
3 - احتمال تحقق آن را در زمان آینده نفى کند.
پرسش : آیا روایات علایم ظهور اشکال سندى ومتنى دارد؟
پاسخ : برخى مى‏گویند بحث از علایم ظهور بى‏فایده است؛ زیرا غالب روایاتش از ناحیه سند ضعیف بوده، واز جهت مضمون نیز معقول نیست، خصوصاً آنکه امورى که اتفاق مى‏افتد تشابه زیادى با یکدیگر دارد.
پاسخ:
1 - بسیارى از اخبار علایم ظهور صحیح‏السند بلکه مستفیض یا متواتر است. مضافاً اینکه تعداد بى‏شمارى از آنها مضمونى واضح وروشن دارند به درجه‏اى که در حکم نصّ صریح در موضوع خود است.
2 - وجود روایات ضعیف در تمام موضوعات دینى وخبرهاى مختلف وجود دارد، این مسأله باعث نمى‏شود که انسان محقّق دست از بحث وبررسى آن بردارد، بلکه وظیفه دارد که با روشى صحیح به بررسى سندى آنها بپردازد.
3 - گر چه در تطبیق علایم ظهور اشتباهاتى صورت گرفته، ولى این امر باعث نمى‏شود که دست از بحث وتحقیق برداریم، بلکه وظیفه داریم تا با به کار گرفتن روشى علمى ومعتبر به طریقى صحیح ومعتبر براى تطبیق صحیح علایم در خارج دست یابیم.
پرسش : مقصود از «نفس زکیه» که قبل از ظهور کشته خواهد شد کیست؟
پاسخ : در روایات شیعه به علامتى قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) به عنوان «قتل نفس زکیه» اشاره شده است که بعد از این جنایت، حضرت ظهور خواهند کرد.
از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: «لیس بین قیام قآئم آل محمّد وبین قتل النفس الزکیّة إلّا خمسة عشر لیلة»؛ «بین قیام قائم (ع) وکشته شدن نفس زکیه بیش از پانزده شبانه روز فاصله نیست.»( کمال‏الدین، ص 649)
شیخ مفید؛ مى‏گوید: «از جمله علایم ظهور، کشته شدن نفس زکیه در پشت کوفه با هفتاد نفر از صالحین است».( ارشاد، ج 2، ص 368)

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:30 PM
از برخى روایات، وجود نفس زکیه دیگرى نیز استفاده مى‏شود که مأمور تبلیغ از طرف امام زمان (ع) است که بین رکن ومقام به شهادت خواهد رسید.( بحارالأنوار، ج 52، ص 307، ح 81) برخى ممکن است گمان کنند که نفس زکیه که در این روایات به شهادت آن اشاره شده همان محمد بن عبداللَّه بن حسن بن على بن ابى‏طالب است که در زمان منصور عباسى قیام کرد تا حق اهل بیت: را از ظالمان بستاند. ولى شواهد وقرائن موجود برخلاف این احتمال را دلالت دارد:
1 - در برخى روایات اشاره به کشته شدن نفس زکیه بین رکن ومقام دارد، که محمّد بن عبداللَّه بن الحسن در آن نقطه به شهادت نرسیده است.
2 - مطابق برخى روایات بین ظهور حضرت وکشته شدن نفس زکیه پانزده شب فاصله است.
3 - کشته شدن محمد بن عبداللَّه بن الحسن قبل از ولادت حضرت مهدى (ع) بوده است ولذا نمى‏توان آن را از علایم ظهور دانست.
4 - محمد بن عبداللَّه نیّت خالص از عملکرد خود نداشته است، ولذا بنابر نقل «مقاتل الطالبیین» ادعاى مهدویت نمود وپدرش نیز او را بعد از زوال دولت بنى‏امیه وقبل از تأسیس دولت بنى‏عباس، به عنوان مهدى معرفى کرد.( مقاتل الطالبیین، ص 171)
5 - در روایتى از امام صادق (ع) مى‏خوانیم که فرمود: «بعد از کشته شدن نفس زکیه صاحب امر ظهور خواهد کرد». که در بعدیّت نزدیک ظهور دارد.( کافى، ج 8، ص 225)
پرسش : مسیح دجال کیست؟
پاسخ : لقب مسیح همان گونه که بر پیامبر خدا حضرت عیسى (ع) اطلاق مى‏شود، بر دجال نیز اطلاق مى‏گردد، ولى وقتى به صورت مطلق وبدون قید آورده شود همان حضرت عیسى (ع) مراد است. در ظاهر، مسیح دجال همان دجال معروف است. ولى در وجه تسمیه دجال به مسیح احتمالاتى داده شده است:
1 - چون با پرچم مسیحیت ظهور خواهد کرد.
2 - قیام او همه زمین را فرا مى‏گیرد وگویا آن را مسح مى‏کند.
3 - از آنجا که حضرت مسیح با او به مقابله مى‏پردازد به او نیز مسیح اطلاق شده است.
پرسش : سفیانى کیست؟
پاسخ : در روایات اهل بیت: سخن از خروج سفیانى به عنوان یکى از علایم حتمى ظهور حضرت مهدى (ع) به میان آمده است:
شیخ طوسى؛ به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «خروج سفیانى از علایم حتمى ظهور است».( الغیبة، طوسى، ص 435)
از مجموعه روایات شیعه واهل سنّت به دست مى‏آید که سفیانى، شخصى از معاندین است که به قصد مقابله با امام زمان (ع) برمى‏خیزد ودر سرزمینى به نام بیدا به امر خداوند با لشکریانش به زمین فروخواهند رفت.
مسلم به سند خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «شخصى به خانه خدا پناه مى‏برد، آن گاه لشکرى به سوى او فرستاده مى‏شود، هنگامى که به «بیدا» رسیدند به زمین فروخواهند رفت».( صحیح مسلم، ج 8، ص 167)
نعمانى نیز به سند خود از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «براى قائم پنج علامت است، از آن جمله خسف بیدا را بر مى‏شمارد».( الغیبة، نعمانى، ص 252)

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:30 PM
نعمانى در جایى دیگر، از جمله علایم ظهور را خروج سفیانى وخسف بیدا مى‏داند.( همان، ص 264)
پرسش : معرکه هرمجدّون چیست؟
پاسخ : برخى از دانشمندان، یکى از علایم ظهور حضرت مهدى (ع) را وقوع معرکه جنگى در منطقه‏اى به نام هرمجدّون وبه تعبیر روایات قرقیسیا مى‏دانند. این قضیه حتّى در کتب اهل کتاب نیز به آن اشاره شده است.( رؤیاى یوحنّا، 16-13/16 ؛ سفر زکریا، 5-1/14 ؛ کتاب مقدس، ص 843)
اهل کتاب از یهود ونصارا این معرکه جنگى را بس عظیم وخطرناک مى‏دانند که در پایان تاریخ بشر اتفاق خواهد افتاد.
«هرمجدون» کلمه‏اى است مشتق از «هَرْ» به معناى کوه، و«مجدّو» که اسم وادى یا کوه کوچکى در شمال فلسطین است. اهل کتاب را گمان بر این است که مساحت معرکه این جنگ از منطقه «مجدّو» در شمال فلسطین تا «ایدوم» در جنوب امتداد دارد که حدود دویست میل است.( شبکه معلومات، ص 4)
آنان معتقدند که در این جنگ لشکرى با حدود 400 ملیون نفر شرکت خواهند داشت.( همان، ص 2) لشکرى که از عراق، ایران، لیبى، سودان وقفقاز در جنوب روسیه تشکیل شده است.( مجله الفکر الجدید، شماره 16و15)
دکتر عبدالکریم زبیدى مى‏گوید: «...این حادثه همان حادثه بزرگى است که قبل از ظهور امام مهدى (ع) تحقق خواهد یافت، ودر روایات از آن به معرکه «قرقیسیا» یاد شده است. در آن واقعه میلیون‏ها لشکر از آمریکا، اروپا، روسیه، ترکیه، مصر ودولت‏هاى مغرب عربى، ولشکریانى از شهرهاى شام یعنى سوریه، اردن، لبنان، فلسطین واسرائیل شرکت خواهند داشت. همگى در منطقه‏اى به نام قرقیسیا از بلاد شام با هم مواجهه خواهند داشت، وسفیانى در این هنگام خروج خواهد کرد...».( همان)
کلینى به سند خود از امام باقر (ع) نقل کرده که به میسّر فرمود: اى میسّر! چه مقدار بین شما وقرقیسیا فاصله است؟» عرض کرد: نزدیک شاطئ الفرات است. حضرت فرمود: «أما أنّه سیکون بها وقعة لم‏یکن مثلها منذ خلق اللَّه تبارک وتعالى السموات والأرض ولایکون مثلها ما دامت السموات والارض. مأدبة للطیر تشبع منها سباع الأرض وطیور السمآء...»؛ «آگاه باش که در آن مکان واقعه‏اى اتفاق خواهد افتاد که نظیر آن از زمان خلقت آسمان‏ها وزمین از جانب خداوند تبارک وتعالى اتفاق نیفتاده است ونخواهد افتاد. آنجا محلّ پذیرایى پرندگان خواهد بود. درندگان زمین وپرندگان آسمان از آن سیر خواهند شد.»( کافى، ج 8، ص 245، ح 451)
از مجموعه روایات در این باب به خوبى استفاده مى‏شود که در این جنگ فرمانده عملیاتى این جنگ از جانب دشمنان اسلام، شخصى به نام سفیانى است. او کسى است که به کمک مراکز جاسوسى یهود وآمریکا در میان مردم تفرقه انداخته ومردم را بر ضدّ شیعیان اهل بیت تحریک خواهد کرد، ونیز بعد از پناه بردن امام زمان (ع) به کعبه با عده‏اى از یاران خود درصدد مقابله با حضرت برآمده که خود او با لشکریانش درمنطقه‏اى به نام بیدا به زمین فروخواهند رفت.
در همین جنگ است که بنیه یهود از هم پاشیده شده وبسیارى از آنها نابود خواهند شد.
بخارى به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «قیامت برپا نمى‏شود تا آنکه شما با یهود بجنگید، در آن هنگام به حدّى از آنان کشته خواهد شد که حتّى سنگى که یک یهودى در آن پناه گرفته مى‏گوید: اى مسلمان! این یهودى است که در کنار من پناه گرفته، او را به قتل برسان».

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:31 PM
( صحیح بخارى، ج 3، ص 232)
پرسش : مقصود از مسیحیّت صهیونیستى چیست؟
پاسخ : «مسیحیّت صهیونیستى» جریانى است سیاسى، اقتصادى، فرهنگى ونظامى که امروزه با تمام قدرت وبا تکیه بر پیشگویى‏هاى آخرالزمان بر اریکه قدرت (در آمریکا وبرخى کشورهاى غربى) تکیه زده‏اند.
این گروه با ادبیاتى کینه‏توزانه وخصومتى آشکار با فرهنگ شیعى ومهدوى وبا اعلام قریب‏الوقوع بودن ظهور حضرت مسیح (ع) در اورشلیم سعى در بسیج تمامى قوا علیه کشورهاى اسلامى دارد تا به زعم خود همه زمینه‏هاى لازم براى ظهور مقدس را فراهم سازد، وموانع بین راه را پیشاپیش از میان بردارد.
«مسیحیت صهیونیستى» با مراجعه به منابع توراتى وایمان به پیشگویى‏هاى کتب محرَّف یهودیان، ظهور حضرت عیسى (ع) را مشروط به وقوع جنگى بزرگ، عالم‏گیر وهسته‏اى مى‏شناسند ومرکز این جنگ خانمان‏سوز را هم «منطقه آرماگدون» واقع در فلسطین اشغالى اعلام مى‏کنند. وحسب همین پیشگویى‏ها وقوع جنگ آرمگدون را هم مشروط به تشکیل اسرائیل بزرگ وتسلط یهودیان بر کلّ سرزمین فلسطین وحتّى فراتر از آن یعنى سوریه وعراق معرفى مى‏کند.
پر واضح است که آنان تمامى حلقه‏هاى این زنجیر را به هم متصل کرده‏اند وآخرین حلقه را هم رفع موانع فراروى اسرائیل یعنى انهدام سرزمین‏هاى اسلامى وسرکوب هر گونه حرکت عدالت خواهانه مسلمین وشیعیان وبه ویژه ایران اسلامى مى‏دانند. چنان که حسب همین فرضیه وارد عراق شده واندیشه سلطه بر سوریه، عربستان وایران را در سر مى‏پرورانند، وبا تقویت تمام عیار اسرائیل مقدمات به اصطلاح جنگ مقدس را فراهم آورده‏اند.
پرسش : مقصود از خسوف وکسوف که از علایم ظهور است چیست؟
پاسخ : در روایات علایم ظهور آمده که یکى از نشانه‏هاى ظهور، کسوف در اواسط ماه وخسوف در اوّل ماه برخلاف عادت است.( ارشاد مفید، ص 368 ؛ اعلام الورى، ج 2، ص 285)
دارقطنى به سندش از امام محمّد باقر (ع) نقل کرده که فرمود: «همانا براى مهدى ما دو نشانه است که از زمان خلقت آسمان‏ها وزمین این گونه نبوده است، یکى خسوف ماه در اوّل شب رمضان ودیگرى کسوف خورشید در نیمه ماه رمضان».( سنن دارقطنى، ج 2، ص 51)
در کیفیّت حدوث این دو واقعه غیر عادى چند احتمال است:
1 - حدوث این دو به توسط جِرمى باشد که در فضا به طور ناگهانى پیدا مى‏شود، اجرامى که امروزه از آنها به اجرام سرگردان در هوا یاد مى‏شود، که گاه بین ماه وخورشید فاصله مى‏شود وبا آنها خسوف وکسوف ایجاد مى‏گردد.
2 - تحقّق خسوف وکسوف به توسط جرمى باشد که از زمین جدا مى‏شود؛ زیرا ممکن است که بشر با پیشرفت علمى وتکنیکى که دارد بتواند تکه‏هایى عظیم از کره زمین را جدا ساخته وآن را در هوا معلّق گرداند ودر نتیجه باعث خسوف وکسوف گردد.
3 - تحقق این دو به نحو اعجاز وخرق قانون طبیعت باشد.


ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:31 PM
پرسش : مقصود از صیحه وفزع آسمانى در علایم ظهور چیست؟
پاسخ : این دو علامت در روایات به عنوان علایم ظهور حضرت مهدى (ع) معرفى شده است. از امام باقر (ع) در حدیثى نقل شده: «وإنّ من علائم خروجه... صیحة من السماء فى شهر رمضان»؛ «وهمانا از علایم خروج مهدى... حدوث صیحه‏اى در ماه رمضان است.»( کمال الدین، ص 328، ح 7)
از امام صادق (ع) در حدیثى نقل شده: «... والفزعة فى شهر رمضان... هى آیة تخرج الفتاة من خدرها، وتوقظ النائم وتفزع الیقظان»؛ «وفزعى در ماه رمضان حادث خواهد شد که زنان( الغیبة، نعمانى، ص 252)
جوان را سراسیمه از پشت پرده‏ها بیرون مى‏آورد وانسان خواب را بیدار وبیدار را به فزع وا مى‏دارد.»
امام زمان (ع) در توقیع خود به على بن محمّد سَمَرى فرمود: «...آگاه باش، هر کس قبل از خروج سفیانى وصیحه، ادعاى مشاهده کند او دروغگو وافترا زننده است».( احتجاج طبرسى، ج 2، ص 297)
در این روایات دو احتمال وجود دارد:
1 - اینکه مقصود از صیحه وفزع همان ندایى باشد که از جبرئیل بلند مى‏شود وهمه را به فزع مى‏اندازد.
2 - احتمال دیگر این است که مقصود از آن دو عذاب دنیوى وجنگ‏هاى جهانى باشد که به توسط بشر قبل از ظهور حضرت مهدى (ع) تحقق مى‏یابد، مانند انفجارهاى اتمى در سرتاسر عالم در یک زمان، به این نحو که اصل این گونه انفجارها در اروپا وآمریکا وروسیه وچین تحقق مى‏یابد به نحوى که همه را به جزع وفزع وا مى‏دارد، ولى مسلمین از آن در امانند وتنها صدایش به گوش آنان مى‏رسد.
پرسش : مقصود از نداى آسمانى در علایم ظهور چیست؟
پاسخ : در این مورد سه دسته روایت وجود دارد:
1 - روایاتى که دلالت بر وجود ندا به صورت اجمال دارد، واینکه این ندا از علایم حتمى ظهور حضرت مهدى (ع) است.( کمال الدین، ص 649)
2 - دسته دوم روایاتى است که دلالت بر دو گونه ندا دارد: یکى نداى به حقّ که در ابتدا پدید مى‏آید، ودیگرى نداى به باطل که بعد از آن است.( الغیبة، نعمانى، ص 254)
3 - در برخى از روایات نیز اشاره شده که ندا به اسم قائم است.( کمال الدین، ص 328، ح 7)
با نظرى به مجموع احادیث «صیحه وفزع ونداى آسمانى» پى مى‏بریم که تمام آنها به یک معناى مشترک اشاره دارند، گر چه با تعبیرهاى مختلف آمده‏اند وبر این ادّعا مى‏توان شواهدى اقامه نمود:
الف. صیحه وندا هر دو به جبرئیل نسبت داده شده است.
ب. وقت هر دو در یک زمان یعنى شب جمعه، بیست وسوم ماه رمضان معین شده است.
ج. آثار این دو یکسان بیان شده است.
پرسش : مقصود از خروج دجال که از علایم ظهور به حساب آمده چیست؟
پاسخ : روایات بسیارى عمدتاً در مصادر حدیثى اهل سنّت درباره خروج دجال در آخرالزمان وقبل از برپایى حکومت امام مهدى (ع) وارد شده است.

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:31 PM
بخارى به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «دجال خروج خواهد کرد تا اینکه در ناحیه‏اى از مدینه فرود مى‏آید، وسه بار اعلان آماده باش جنگ مى‏دهد، آن گاه به سوى او هر کافر ومنافقى حرکت مى‏کند».( صحیح بخارى، ج 8، ص 102)
در مصادر اهل سنّت براى دجال صفاتى ذکر شده است از قبیل:
1 - ادعاى ربوبیت مى‏کند.( سنن ابن‏ماجه، ج 2، ص 1360)
2 - عمر طولانى دارد.( صحیح مسلم، ج 8، ص 205)
3 - همراه او آب وآتش است.( صحیح بخارى، ج 8، ص 103)
4 - کور را بینا کرده وبرص را شفا مى‏دهد.( مسند احمد، ج 5، ص 13)
5 - مرده را زنده مى‏کند.( همان)
6 - کسى را مى‏کشد، آن گاه او را زنده مى‏کند.( مستدرک حاکم، ج 4، ص 537)
7 - با او بهشت وآتش است.( مسند احمد، ج 5، ص 435)
8 - با او نهرى از آب سفید ونهرى از آتش است.( معجم الکبیر، ج 2، ص 56)
9 - خواسته او برآورده مى‏شود.( صحیح مسلم، ج 8، ص 197)
درباره دجال با این اوصاف احتمالاتى وجود دارد:
الف. دجّال شخصى حقیقى است که کارهاى خارق‏العاده‏اى را در قالب سحر وجادو انجام مى‏دهد.
ب. مقصود به دجال همان ابلیس (شیطان) است.
ج. احتمال مى‏رود که دجال همان سفیانى است که در روایات شیعه به خروج او در آخرالزمان تأکید فراوان شده است.
د. مقصود از دجال همان اسرائیل است.
در ابتدا این احتمال به نظر مى‏رسد که احادیث دجال از جمله اسرائیلیاتى باشد که در احادیث اهل سنّت وارد شده است، زیرا:
اولاً: اثرى از این احادیث در روایات اهل بیت: به چشم نمى‏خورد.
ثانیاً: غالب احادیث دجال از کعب‏الأحبار یهودى‏الاصل رسیده است. کسى که تمام افعال واقوالش مشکوک به نظر مى‏رسد.
ثالثاً: این اعتقاد که مسیح منتظر خروج مى‏کند ودجال را به قتل مى‏رساند در عقاید یهود مشاهده مى‏شود.
در هر حال بر فرض صحّت این روایات احتمال تأویل این روایات ورمزى بودن وجنبه سمبلیک داشتن آنها زیاد است.
سید محمّد صدر؛ مى‏فرماید: «دجال رمزى است از اوج تمدّن وتکنیک غرب که با اسلام ومبانى آن ستیز دارد. تمدّنى که درصدد به سلطه کشیدن هر انسانى است... ما به طور وضوح مشاهده مى‏کنیم که چگونه تمدن وتکنیک غرب مادى‏گرا در این عصر بر تمام جوامع، حتّى مسلمانان تسلّط پیدا کرده است...».( تاریخ ما بعد الظهور، ص 142ù141)
از بیانات استاد محمّد طىّ ونویسنده مصرى شیخ محمّد فهیم ابوعبیه در تعلیقه( المهدى المنتظر بین الدین والفکر البشرى، ص 177)
خود بر کتاب «نهایة البدایة والنهایة» نیز همین احتمال به دست مى‏آید.( نهایة البدایة والنهایة، ج 1، ص 118)

NIMA.N
09-05-2009, 05:32 PM
- منظور از ملاقات چيست؟
اهل دل وشيفتگان كوي وصال مي گويند كه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به چند صورت انجام مي گيرد:

الف) ملاقات و ارتباط روحي كه بهترين نحوة ارتباطات است، ممكن است دائمي باشد و هيچ گاه فراق و جدايي نداشته باشد، يعني شخص ملاقات كننده از لحاظ روحي در حدي است كه هم سنخ و هم گون با امام عصر(عليه السلام) است و به گونه اي است كه هميشه خود را در محضر مولايش مي بيند و متنعم به نعمت هدايت معنوي حضرت مهدي است . اينان افرادي هستند كه جانشان با جانف جانان همراه و محو در جمال مولا هستند.

ب) ملاقات در عالم رؤيا انجام گيرد يعني در خواب به محضر مولا برسند.

ج) امام زمان را با همين بدن ظاهري و مادي ملاقات نمايند.

منظور از بحث ملاقات با امام زمان كه معمولاً دركتابها مطرح است و قصص و حكاياتي كه در مورد ملاقات اشخاص متدين و مؤمنان خالص با حضرت مهدي(عليه السلام) گفته مي شود ملاقات با بدن ظاهري است كه دراين دنيا زندگي
مي كند، نه ملاقات روحي و نه در عالم رؤيا، يعني افراد بيشماري در طول غيبت با همين بدن مادي به محضر مولايشان با بدن مادي رسيده اند و جمال حضرت را با چشم سر مشاهده كرده و چه بسا دستوراتي گرفته و مشكلاتشان را رفع كرده اند. اين خود بهترين دليل بر اثبات وجودمبارك آن حضرت است.

NIMA.N
09-05-2009, 05:32 PM
2- فايدة مطرح كردن ديدار با امام زمان(عليه السلام):
ممكن است گفته شود چيزهايي كه معمولاً در داستانهاي ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) مطرح مي شود، امور جزئي و ناچيز هستند و شما با نقل اين داستانها از عظمت مقام امام و ولايت كبري مي كاهيد. بنابراين، نقل اين نوع داستانها واساساً بحث ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) بحث مفيدي نخواهد بود؟

در پاسخ چنين بينشي مي گوييم: ما نيز متوجه اين نكته هستيم كه حضرت بقيه الله الاعظم(عليه السلام) براي اينكه كاسة آبي به دست تشنه لبي بدهد، يا در بيابان گمشده اي را به راه برساند، يا مريض مردني را شفا دهد، بي خانه اي را صاحب خانه كند، بي فرزندي را با وساطت خود در درگاه الهي فرزند بخشد و امثال اينها، خلق نشده است، بلكه به تصريح دعاي ندبه: خلقته لنا عصمتاً وملاذاً ؛ يعني براي اينكه به وسيله شناختن وپيروي كردن او از انحراف و گناه نجات پيدا كنيم و او پناهگاه ما باشد و ما به وسيله او از ضلالت نجات يابيم واساساً او حجت خدا در زمين است و اگر در زمين حجت خدا نباشند زمين اهلش را هلاك مي كند ، خداوند وجود مقدسش را خلق كرده و او را در اين عالم نگاه داشته است، ولي ما در روزگاري زندگي مي كنيم كه مردم حتي نقل همين جريانات وانجام كارهاي جزيي از اين قبيل را هم نمي پذيرند ودشمنان آن حضرت، آنها را تكذيب مي كنند، لذا در برابر چنين برخوردي ناچاريم اين نوع ملاقاتها را مطرح كنيم؛ و اساساً در بين متديّنان معروف است كه هر كسي را ياراي ملاقات با امام زمان نيست، بلكه تنها كساني لايق اين عنايتند كه خود ساخته و مبرّي از هر نوع آلودگي باشند. از اين رو، اين خود يكي از عوامل تربيتي است كه كسي كه شوق ديدار دارد چاره اي جز پاك زيستن ندارد، لذا بحث ملاقات نه تنهامفيد است، بلكه از بهترين و شيرين ترين و پرجاذبه ترين بحث است.

NIMA.N
09-05-2009, 05:32 PM
3- اگر ملاقات ممكن است ، پس چرا بايدمدعي ملاقات راتكذيب كرد؟
بعضيها ملاقات با حضرت را منكرند و مي گويند ملاقات امكان ندارد و بر مدعاي خود رواياتي را شاهد مي آورند كه مي گويند: اگر كسي مدعي مشاهده و ملاقات با امام زمان(عليه السلام) شد او را تكذيب كنيدو از او نپذيريد. طبق اين روايات ما نمي توانيم اين نوع ملاقاتها را كه در كتب نقل شده بپذيريم. به هرحال ، امر داير است كه ما سخن مردم عادي وغير معصوم را كه مدعي ملاقات هستند، بپذيريم و يا سخن معصوم را كه فرمود، مدعي رؤيت و ملاقات را تكذيب كنيد، معلوم است كه بايد به سخن معصوم عمل كنيم نه سخن ديگران.

در پاسخ چنين ادعايي مي گوييم:1

اولاً، رواياتي در كار نيست، بلكه طبق تحقيق، يك روايت بيشتر نيست و آن همان توقيع حضرت ولي عصر(عليه السلام) به علي بن محمد سمري شش روز قبل از وفاتش است ، كه حضرت در اين توقيع به علي بن محمد (نايب چهارم) فرود: دست وپايت را جمع كن و به كسي براي بعد از خودت وصيت مكن، چرا كه زمان غيبت كبرا فرا رسيده وتونيز شش روز ديگر از دنيا مي روي. در آينده در بين شيعيان كساني پيدا مي شوند كه ادعاي مشاهدة ما را دارند، بدانيد كه قبل ازخروج سفياني و صيحة آسماني (دو علامت از علائم حتمية ظهور) هر كسي ادعاي مشاهدة ما را داشته باشد، دروغگو و مفتري است.2

آنها كه ملاقات امام زمان(عليه السلام) را قبول ندارند به اين روايت تمسك مي كنند وگرنه روايت ديگري در كار نيست.

ثانياً، از اين روايت نيز پاسخهايي داده شده است3 كه بهترين پاسخ به تناسب حكم و موضوع و با استفاده از لفظ «مفتر» كه حضرت فرمود: «الا فمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني والصيحه فهو كذاب مفتر .....» ، اين است كه منظور صرف ديدار و ملاقات نيست، بلكه ديداري است همراه با ادعاي نيابت كه مثلاً شخصي مدعي نيابت خاصه مي شود و مي گويد: من امام را مشاهده مي كنم و امام زمان(عليه السلام) مرا همانند نوّاب اربعه، نايب خاص خود قرار داده است، من وكيل آقا در بين شما هستم و شما بايد در كارها به من مراجعه كنيد. حضرت فرمود چنين كسي نه تنها دروغ مي گويد، بلكه افترا نيز مي بندد چون به ما نسبت مي دهد كه ما او را نايب و وكيل خود قرار داده ايم .اصل صدور روايت هم در مقام نيابت است كه حضرت به علي بن محمد فرمود: كسي را از جانب ما نصب مكن و دوران غيبت صغري و نيابت خاص تمام شده است. در چنين شرايطي اگر كسي ادعاي رؤيت و مشاهده داشته باشد، معلوم است كه منظور مشاهدة خالي از نيابت نيست.

بنابراين، اينكه مدعي مي گويد: رواياتي بر تكذيب مدّعي مشاهده وارد شده است، صحيح است، بلكه تنها يك روايت، آنهم در موقعيت خاص نيابت است. ما نيز در اين مسأله با مدعي هماهنگ هستيم كه اگر كسي در عصر غيبت كبري ادعاي مشاهده همراه با نيابت خاصه را داشته باشد، قطعاً كذاب ومفتري است، زيرا در غيبت كبري تنها نيابت عامه مطرح است نه خاصه.

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:33 PM
پس از بيان منظور از ملاقات و اينكه مقصود صرف ديدار جمال يار است نه همراه با ادّعاي نيابت و وكالت،
مي گوييم: حق اين است كه ملاقات با آن امام همام ممكن است و هيچ استحاله اي ندارد، زيرا رؤيت شخصي كه در دنيا با بدن مادي زنده است و در بين مردم زندگي مي كند امري طبيعي وعادي است ونديدن بر خلاف عادت و روي مصالحي است كه اين غيبت را اقتضا كرده است.

كساني كه در عصر غيبت ادعاي رؤيت كرده اند تعدادشان به اندازه اي است كه امكان دروغ و يا تباني و توطئه بر اين دروغ وجودندارد، به تعبير فنّي ، ادعاي رؤيت از حد تواتر هم فراتر رفته و مدّعيان مشاهده نيز افرادي معمولي و يا لاابالي نيستند، بلكه افرادي چنين ادعايي را داشته اند كه اغلب تالي تلْو معصوم بوده و مردم در امور دين شان به آنها اقتدا مي كردند. چگونه ممكن است به افرادي همچون علامه حلي و سيد بحر العلوم و مقدس اردبيلي و علي بن مهزيار اهوازي وساير اولياي خدا، نسبت دروغ داد و گفت: اينان در ادعاي ملاقاتشان قصد فريب مردم و يا رسيدن به جاه و مال دنيا را داشته و براي نيل به هواهاي نفساني و خود را در بين عوام محبوب جلوه دادن در بين مردم چنين ادعايي را كرده اند. در حالي كه بسياري از اين بزرگان در حيات خود به طور عموم به مردم نگفته اند و برخي خواص هم كه به اين مطلب پي مي بردند و از آنها درخواست شرح ملاقات مي كردند پس از اخذ ميثاق و عهد و پيمان كه تا زنده بودن آنان براي كسي بازگو نكنند، براي آنان اعتراف مي كردند وگرنه براي عامه مردم تا حد امكان نمي گفتند و اغلب پس از درگذشت آنان مسأله فاش مي شد.

مرحوم حاجي نوري در كتاب نجم الثاقب مي گويد: مرحوم آخوند علامه «ملا زين العابدين سلماسي» كه يكي از شاگردان مرحوم «سيد بحرالعلوم» است فرمود: من در محضر درس سيد بحر العلوم بودم شخصي سؤال كرد: آيا امكان دارد كسي در زمان غيبت كبري حضرت صاحب الزمان را ببيند؟ سيد به او جواب نداد، ولي من كه نزديك او نشسته بودم ، ديدم سرش را پايين انداخته و آهسته مي گويد : چه بگويم ، در جواب او و حال آنكه حضرت مرا در بغل گرفته و به سينة خود چسبانيده است.»

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:33 PM
به هر حال، در اينكه ملاقات با حضرت صاحب الامر ممكن و ميسر است و تعداد بيمشاري از اولياء خدا وشيفتگان آن حضرت به محضرش شرفياب شدند و بسياري از آنها از محضرپرفيض او بهره ها برده اند،‌ترديدي نيست ، اما اينكه چشم ما نابيناست و خفاشانه توان ديدار جمال بي مثال آن خورشيد عالمتاب را ندارد، عيب ونقص است كه به خود ما بر مي گردد. نه از قابل درك نبودن آن وجود مقدس، زيرا كه ما مدعي صحت ديدار يار هستيم نمي گوييم هر كه از راه رسيده ، با همه آلودگي هايش مي تواند به محضر امام زمان راه يابد ، چرا كه در آن حريم، جز پاكان و نخبگان و مؤمنان خالص و عاشقان كوي ولايت و سرانجام ، رنج كشيدگان در محبت را راهي نيست. ديدار امام زمان شرطها دارد يكي از آنها، انقطاع از علايق مادي و بريدن از همه مظاهر دنيوي و محو در جمال يار شدن است. خيلي ها خواسته اند، حتي سالها كوشيده اند كه به محضرش راه يابند، ولي به عللي موفق نشدند. واينك داستان صابوني را بشنويد وسپس تو خودحديث مفصل بخوان از اين مجمل:



امام(عليه السلام) به صابوني اجازة ديدار نداد:
داستان صابوني بدين قرار است كه: مردي صالح وخيرانديش كه در بصره عطاري مي كرد، مي گويد: روزي در مغازه نشسته بودم كه دو نفر براي خريد سدر، و كافور به در مغازه من آمدند، از گفتار و سيماي آنان دريافتم كه اهل بصره نيستند واز شخصيت هاي بزرگوار مي باشند، زيرا اثر نجابت از چهره شان پيدا بود. ازحال وديار آنان پرسيدم، كتمان كردند، من هر چه اصرار مي كردم ، آنان نيز اصرار به كتمان كردن وپاسخ ندادن داشتند.

در پايان آن دو را به حضرت رسول الله قسم دادم كه خودشان را معرفي كنند، چون ديدند من دست بردار نيستم، گفتند: ما از ملازمان و چاكران درگاه حضرت ولي (عليه السلام) هستيم. شخصي از نوكران آن درگاه با عظمت از دنيا رفته است، صاحب آن ناحيه ما را مأمور كرده كه از تو سدر وكافور خريداري كنيم. وقتي فهميدم كه اينان از ياران آن حضرت هستند بي اختيار به دست و پاي آنها افتاده و تضرع و زاري كردم كه مرا به آن حضرت برسانيد؟

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:33 PM
ياران حضرت گفتند: مشرف شدن به حضور آن سرور منوط به اجازة‌ ايشان است، گفتم: مرا تا نزديكي آن حضرت ببريد اگر اجازه داد زهي سعادت وگرنه هيچ؟! آنان از اقدام به اين كار خودداري كردند، ولي چون من با كمال پافشاري و اصرار دست بردار نبودم، به من رحم كرده منت گذاشتند ودرخواست مرا اجابت نمودند. از اينكه آنان بالاخره تقاضاي مرا پذيرفته بودند، بسيار خوشحال شدم و با شتاب تمام سدر و كافور را به آنها داده ، در مغازه را بسته و به دنبال آنها روانه شدم تا به ساحل درياي عمان رسيديم.

آن دو نفر بدون احتياج به كشتي روي آب روانه شدند، ولي من ترسيدم كه غرق شوم وحيران ايستادم، آنان متوجه من شدند و گفتند, مترس، خدا را به حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) قسم بده ورهسپار شو. من چنين كردم و بر روي آب مانند زمين خشك به دنبال آنها رفتم، در وسط دريا بوديم كه ناگهان ديدم ابرها به هم در آمده و هوا صورت باراني به خود گرفته و شروع به باريدن كرد، اتفاقاً من در همان روز، صابون ريخته بودم و بر پشت بام مغازه به دليل آن كه به وسيله تابش آفتاب خشك شود، گذارده بودم، همينكه باران را مشاهده كردم به فكر صابون ها افتاده و پريشان خاطر شدم، به محض اين خيال مادي، پاهايم در آب فرو رفته و به كمك هنر شناوري به دست و پا وتضرع افتادم، آن دو نفر وقتي به من توجه كردند و عجز و ذلت مرا مشاهده نمودند، فوراً به عقب برگشته دست مرا گرفتند واز آب بيرون كشيدند و گفتند: اين پيشامد، اثر آن خاطره صابون بود، بار ديگر خدا را به حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) قسم ده تا تو را در آب حفظ كند. من نيز استغاثه نيز نموده و چنين كردم ومثل اول روي آب با آنان رهسپار شدم، وقتي كه به ساحل رسيديم، خيمه اي چادري را ديدم كه همانند «شجرة طور» نور از آن ساطع بود و آن فضا را روشن كرده بود. همراهان گفتند: تمام مقصود در ميان همين پرده است، با هم به راه خود ادامه داديم تا نزديك چادر رسيديم، يكي از همراهان پيش رفت تا براي من اجازة ورود بگيرد. چادر را خوب ديدم و صداي آن بزرگوار را مي شنيدم، ولي وجود نازنينش را نمي ديدم، آن شخص در باره مشرف شدن من، از حضور مباركش خواستار اجازه شد، آن جناب فرمود: «ردوه فانه رجل صابوني» به او اجازه ندهيد ، برش گردانيد و او را در شمار خدمه اين درگاه نشمريد، زيرا اومردي صابون دوست ومادي است»؛ يعني او هنوز دل از تعلقات دنياي دنّي خالي نكرده است و قهراً لياقت حضور در اين درگاه را ندارد.

عطار ادامه مي دهد: چون چنين شنيدم، نااميد گشتم و دندان طمع از ديدار آن حضرت كشيدم و دانستم كه وقتي ممكن است به زيارت آن جناب برسم كه دلم را از آلودگي هاي مادي و معنوي زدوده و صاف گردانم.4

بنابراين، گرچه ملاقات با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) امري ممكن است، لكن ممكني است شبيه به محال عادي يعني شرايط سختي دارد كه جز اَوْحدي از مردم وشيفتگان ديدار يار، واجد آن شرايط نيستند و تا زماني انسان وابسته به امور مادي است و به مظاهر عالم ماده از پست ومقام گرفته تا ماده و مده و از عده گرفته تا عده دل بسته است، امكان شرفيابي محضر مقدسش را پيدا نخواهد كرد، لذا شرفياب شوندگان به نسبت دوستان بسيام كم اند.

به هر حال، ملاقات با آن حضرت در عين اينكه بسيار مشكل است، اما مي بينيم كه در طول تاريخ افراد بسياري به محضر مباركش شرفياب شدند. بزرگان ما بخشي از آن ملاقاتها را كه پس از وفات ملاقات كنندگان ويا در حياتشان شهرت پيدا كرده بود در كتابهايشان نقل كرده اند و يقيناً بيش از آن مقداري كه به دست ما رسيده، ملاقاتهايي است كه ملاقات كنندگان آن را كتمان كرده و با خود به گور برده اند، زيرا اساس بر كتمان است نه افشا. با اينكه بنا بر كتماناست، صدها مورد افشا شده و ديگران از آن آگاهي پيدا كرده اند، بناي ما در اينجا نقل تمام آن موارد نيست چرا كه كتاب مستقلي را مي طلبد، بلكه عنوان تيمن و تبرك به بعضي از آنها اشاره مي كنيم. كساني كه مايلند از آن ملاقاتها آگاهي پيدا كنند به كتب مفصّله مراجعه كنند.5

NIMA.N
09-05-2009, 05:34 PM
4-چگونه افرادي توانسته اند به حضور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) برسند ؟
همان طوري كه ميدانيد افرادي در زمان غيبت كبري به محضر مبارك حضرت ولي عصر رسيده اند و از اين عنايت و موهبت الهي بهره مند شده اند .

اين مطلب به حدي زياد اتفاق افتاده است كه نياز به توضيح ندارد . تنها موضوعي كه جاي بحث و بررسي دارد اين است كه : اين افراد چگونه توانسته اند به اين فيض عظيم نائل شوند. آيا بخاطر تقوي و ورع و داشتن اعمال صالح بوده است ؟ يا چون درجات عالي علمي و معنوي داشته اند موفق به زيارت حضرتش شده اند؟ شايد اينها هم نبوده . بلكه مداومت بر تشرف شبهاي چهارشنبه به مسجد سهله و كوفه و جمكران و امثال ذالك . موجب سرافرازي به اين افتخار عظيم گشته است ؟ و يا آنكه تنها و تنها لطف و عنايت حضرت موجب شده است كه به محضر مباركشان مشرف شوند ؟

با توجه به حديث بسيار مشهور و معروفي كه ار ناحيه مقدسه حضرت بر دست نايب چهارم خود حضرت شيخ علي بن محمد سمري صادر گشته است : يعني : الا فمن ادعي المشاهده قبل خروج السفياني و الصيحه فهو كاذب مفتر ...* ( هر كس ادعاي مشاهده آن حضرت را مثل كيفيت مشاهده نواب اربعه بنمايد دروغگو و تهمت زننده است ) معلوم مي شود كه مسئله بابيت و ارتباط اختياري با آن حضرت تكذيب شده است .پس به هيچ وجه و از هيچ راه و هيچ كس نمي تواند بطور قطعي ادعا كند كه مثلا فلان كار نتيجه اش زيارت و مشاهده حضرت بقيه الله است چون در اين صورت هر كس كه آن كار را انجام دهد حضرتش را زيارت خواهد نمود و اين خود يك نوع بابيت است .

از طرفي با دقت در قضايا و تشرفات مختلفي كه از كتابهاي معتبر و افراد موثق نقل مي شود و به ما رسيده است اين نكته روشن مي شود كه صاحبان آنها گاه علماي بزرگ و معروف گاه افراد صالح و متقي گاهي افراد معمولي بعضا افرادي از اهل سنت و حتي بعضي از كفار بوده اند . به همين جهت واز اختلاف حالات و روحيات اين افراد معلوم مي شود كه تشرف به محضر مبارك آن حضرت اختصاص به هيچ قشر و گروهي نداشته و ندارد . ضمن اينكه معلوم مي شود تشرف به محضر ايشان معمولا هيچ فضيلتي رابراي انسان ثابت نمي كند . يعني نمي توان گفت كه هر كس آن حضرت را ملاقات كرده است انسان صالح با ورع و كاملي است . اگر چه خود اين موضوع از افتخارات او خواهد بود زيرا همينكه فردي چشمش به جمال نوراني مولاي انس و جان حضرت بقيه الله بيافتد افتخاري عظيم نصيبش شده است . البته از اين مطلب هم نبايد چشم پوشي كرد كه قسمت عمده اين افراد كساني هستند كه شوق زيارت مولايشان آنها را به فكر مداومت بر عملي انداخته و بالا خره در پايان عمل يا دراثناي و گاهي در ابتداي كار به حضور پر بركت امام زمان مشرف شده اند . البته عده اي هم بخاطر مشكلاتي كه داشتند به آن سرور متوسل شده اند و حضرت به طريق مختلف از آنها دستگيري نموده اند .

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:34 PM
ولي در نهايت ازاكثر قضايا مي توان حداقل به اين مطلب معتقد شد كه :

به فكر ديدار آن حضرت بودن و يا متوسل شدن به ايشان و امثال اينها در بسياري از اوقات موجب شرفيابي به حضورشان مي شود .

با همه اينها همانطوري كه قبلا گفتيم ممكن است در بعضي از اين موارد نتيجه قطعي وجودنداشته باشد . و جان سخن اينكه اين افتخار فقط طبق انتخاب و نظر خود حضرت است و به تعبير بعضي از بزرگان اهل معني : ( تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشه ) . و مسلما آن حضرت حكيم هستند و هيچ كاري را بدون حكمت انجام نمي دهند اما آن حكمت براي ما معلوم نيست لذا مي بينيم افرادمختلف با روحيات مختلف ايشان را ملاقات كردند و حتي كيفيت ملاقات آنها هم به يك شكل نيست . يعني عده اي در وقت تشرف آن حضرت را شناخته و بعضي هم نشناخته اند ولي اينها بعدا از روي قرايني متوجه موضوع شده اند . حتي افرادي كه حضرت را در هنگام تشرف شناخته اند گاهي در آن تصرف شده . بطوري كه غير از سكوت و بي حركتي و بي حسي كارديگري نمي توانسته اند انجام دهند . ولي بعضي هم خيلي راحت با حضرت صحبت كرده اند و حاجت خواسته اند . حال همين افراد هم گاهي اشخاصي در اوج پاكي و اخلاص و بعضا افرادي معمولي و در نهايت سادگي و كم سوادي بوده اند .

بنابراين همانطوري كه گفتيم معلوم مي شود مصلحت را خود آن مولاي عزيز تشخيص مي دهد و طبق همان عمل مي كنند به طوري كه در بعضي از موارد صلاح در تشرف به هيچ شكلش نيست و فقط با مكاشفه يا رويا وحتي اتفاق افتاده كه بدون اينها جواب داده شده است .

اما در تمامي اين قضايا به صاحبانشان عرض مي كنيم : هنيئا لكم و گوارايتان باد اين آب حيات و خداي تعالي ازاين جرعه هاي حيات بخش به ما هم مرحمت فرمايد .

NIMA.N
09-05-2009, 05:34 PM
5-فايده نقل و بازگو كردن اين گونه قضايا چيست ؟
از همان اوايل غيبت كبري تا به حال يكي از كارهائي كه علما و بزرگان تشيع به آن اهميت داده اند اين بوده است كه قضايا و حكايات افرادي كه آن حضرت را زيارت نموده و يا در خواب و مكاشفه ديده اند و توسلي داشته و اثرات توسلشان را احساس كرده اند در كتابهايشان نقل نمايند .

در اين زمينه كتابهاي بسياري را مي توان نام برد و از جمله كتابهائي كه در آن دوره هاي اخير نوشته شده است بخشي از كتابهاي ارزشمند بحار الانوار علامه مجلسي . تبصره الولي علامه بحراني . جنه الماوي. دارالسلام و نجم الثاقب كه هر سه از محدث نوري هستند مي باشد . و غير از اينها اگر بخواهيم نام تمامي كتابها را ذكر كنيم از حوصله اين مقدمه خارج است .

حال روي چه دليلي اين كاررا مي كردند ؟ طبعا آثار و خواص اعتقادي علمي و اخلاقي زيادي در نقل آنها است .كه اينطور به آن اهميت داده شده است يعني در خصوص اعتقاد به امام عصر نقل اين قضايا موجب تقويت اعتقاد و ايمان شيعيان و حتي غير شيعيان و غير مسلمانان مي شوند . از طرفي پشتوانه بسيار محكمي براي مردم خواهد بود كه در شدايد و فشارهاي زندگي به ان منبع قدرت الهي و حلال مشكلات و امام مهربان امت متوسل شوند . لااقل در زير بار فشارها ايمان خود را از دست ندهند و بتوانند با آرامش و سلامت از مشكلات خارج شوند . ضمن اينكه نقل قضاياي تاريخي كه واقعيت هم داشته باشند روح انسان را مي سازد . همان طوري كه مولي امير المومنين حضرت علي بن ابيطالب (عليه السلام) امام حسن (عليه السلام) را به خواندن تاريخ توصيه مي فرمايند . و بلكه خداي تعالي در قران كريم مي فرمايد :

فاقصص القصص لعلهم يتفكرون .* ( حكايت گذشتگان رابراي مردم نقل كن تا به فكر ترقي و رشد خود بيافتند .)




پي نوشت ها:

1- براي آگاهي بيشتر و پاسخهايي كه علما داده اند، ر.ك: به محدث نوري، جنه المأوي در بحار، ج 53 از ص 318 تا آخر كتاب ، بحار، ج 52، ص 151 – 172.

2- مجلسي ، بحار ، ج 52، ص 151.

3- ر. ك: همان.

4- حضرت مهدي ، فروغ تابان ولايت، ص 245، به نقل از : دارالسلام عراقي، ص 172 با توضيحاتي از نگارنده.

5- از قبيل: بحار الانوار، ج 53، جنه المأوي، نجم الثاقب محدث نوري ، دارالسلام عراقي، منتخب الاثر صافي، كمال الدين صدوق ، مهدي موعود ، انوار نعمانيه ، ج 2 از سيد نعمت اله جزايري؛ كشف الغمه في معرفته الائمه ، ج 3 از اربلي والزام الناصب ، ج 2 از شيخ علي يزدي و ملاقات با امام زمان از سيد حسن ابطحي و .....

6- جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر حلّي معروف به «علامه حلّي» از علما و فقهاي برجسته قرن هشتم هجري است ك در سال 726 هجري قمري از دنيا رفت و در نجف اشرف به خاك سپرده شد، اين شخصيت بزرگ علمي و مفخر شيعه، سلطان محمد خدابنده پادشاه مغول را به مذهب شيعه در آورد ودر اين مسير خدمت شاياني به مذهب حقّه جعفري نمود. و او در تمام علوم استاد ماهري بود وتأليفات او را بيش از پانصد جلد تخمين زده اند.


برگرفته از کتاب سيماي آفتاب

NIMA.N
09-05-2009, 05:36 PM
مهدي خروج مي‌كند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر مي‌دهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته مي‌شود كه اين ندا به همه جاي زمين مي‌رسد و هر كس، آن را به زبان خود مي‌شنود.


مترجم: سيد شاهپور حسيني
در كتاب نورالابصار از امام محمد‌باقر(ع) در مورد نشانه‌هاي ظهور روايت شده است: «آن‌گاه كه مردان شبيه زنان شوند و زنان شبيه به مردان، زنان بر زين اسبان نشينند و مردم نمازها را از ياد ببرند و از شهوت‌هاي خويش فرمان‌برداري كنند و خون‌ريزي را بي‌اهميت شمارند و در معاملات خويش رباخواري كنند و به زنان تظاهر كنند و بناها برپا سازند و دروغ را حلال شمارند و رشوه‌گيري كنند و از هوي و هوس پيروي كنند و دين را به دنيا فروشند و رابطه با خويشان نزديك را قطع كنند و نسبت به غذا بخل ورزند و بردباري، ضعف شمرده شود و ستمكاري، افتخار. فرماندهان از تبهكاران و زناكاران باشند و وزيران از دروغ‌گويان، امينان مردم از خيانت‌كاران، ياري‌رسانان از ستم‌كاران، قاريان قرآن از فاسقان. ستم پديدار شود و طلاق بسيار و فجور و زنا آشكار شده و شهادت دروغ پذيرفته شود و مردم شراب‌خواري كنند، مردان بر مردان سوار شوند و زنان به زنان كفايت كنند و غنيمت گيرندگان، اموال فقيران را از آن خويش سازند صدقه دادن، زيان به شمار آيد و مردم، از ترس زبان اشرار، از آنها در هراس باشند. سفياني از شام خروج كند و يمني از يمن و خسف بيداء (فرو رفتن زمين) در منطقه ميان مكه و مدينه اتفاق افتد. پسري از خاندان محمد، ميان ركن و مقام كشته شود و فريادگري از آسمان، فرياد برآورد كه حق با او و پيروان اوست. آن‌گاه كه امام خروج كند، پشتش را به كعبه تكيه مي‌دهد و سيصد و سيزده نفر از يارانش، با او ديدار مي‌كنند و نخستين كلماتي كه بر زبان مي‌آورند، اين آيه است:

بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين1
سپس امام مي‌فرمايد:
من بقيةالله (ذخيره الهي) هستم و خليفه و جانشين خدا و حجت او بر شما و همگي اين گونه بر او سلام مي‌دهند:
السلام عليك يا بقيةالله في أرضه.
سلام بر تو اي بقيةالله بر زمين او.


ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:36 PM
آن گاه كه ده هزار مرد نزد او گرد آيند، نه مسيحي‌اي باقي مي‌ماند و نه يهودي‌اي و نه كساني كه غير خدا را پرستش مي‌كنند، مگر آنكه به او ايمان آورند و او را تصديق كنند. ملت يكي شود، ملت اسلام؛ و هر معبودي جز خداوند بلندمرتبه در زمين باشد، از آسمان بر آن آتشي فرو مي‌بارد و آن را مي‌سوزاند.

اين حديث و امثال آن، حاوي شمار زيادي از نشانه‌هاي ظهور است و شايسته آن است كه به صورت كامل و جامع شرح داده شود اما فرصت و مجال ما اندك است و شرح آن در بحث ما نيست، به همين دليل تنها به برخي از موارد آن اشاره مي‌كنيم:

ـ شبيه بودن مردان به زنان: يا از جهت اينكه آنان مخنث‌اند و با آنها لواط مي‌شود، يا از جهت نوع كارهايي كه آنها انجام مي‌دهند. يعني كارهايشان شبيه به كارهاي زنانه است و زن وارد ميدان‌هاي كار سخت و طاقت‌فرسا مي‌شود كه با خلقت و طبيعت ضعيف و احساسات و عاطفه سرشار او ناسازگار است. يا ممكن است شبيه بودن از نظر لباس پوشيدن، باشد همة اينها امكان دارد و ممكن است اين تشابه به صورت‌هاي ديگر هم باشد.

ـ كشتار نزد مردم امري آسان و بي‌اهميت باشد.

ـ مي‌گويند دروغ حلال است و حرام نيست.

ـ در مورد غذا بخل ورزند.

ـ امينان از خيانت‌كارانند. يعني كساني از مردم كه تظاهر به نيكوكاري مي‌كنند و مردم، آنها را امين به شمار مي‌آورند، معلوم مي‌شود كه آنان در مال و ثروت و خون و آبروي مردم خيانت مي‌كنند.

ـ يعني قاريان قرآن كه نيكو قرآن تلاوت مي‌كنند، اما از قرآن فايده‌اي نمي‌برند و به آن عمل نمي‌كنند.

ـ ستم پديدار شود؛ يعني ستم آشكار و روشن و ظاهر مي‌شود و ستم‌كار ستم خويش را از ترس يا از روي شرم و حيا از كسي پنهان نمي‌كند.

ـ زنان ازدواج نمي‌كنند، بلكه زنان براي برطرف ساختن شهوت و غريزه جنسي خود از زنان ديگر بهره مي‌برند و به آنها كفايت مي‌كنند و اين مسأله در اسلام به «سحق» معروف است و شديداً نهي شده و حرام است و مجازاتي ويژه دارد كه در كتاب‌هاي فقهي ذكر شده است. زيرا باعث ويراني بنيان خانواده و در نتيجه نابود ساختن امت و مردم است.

ـ هر كس اموال فقيران را به دست آورد، آن را غنيمت به شمار مي‌آورد و آن را براي خود برمي‌دارد و آن را مي‌خورد و به كسي ديگر نمي‌دهد.

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:37 PM
ـ اگر كسي چيزي به صدقه دهد، آن را ضرر و زيان براي خود مي‌داند كه مالش را از دست داده و اين كنايه از اين است كه مردم بدون رضايت و خشنودي كامل صدقه مي‌دهند.

ـ فردي است كه از يمن خروج مي‌كند، مردم را دعوت به گرويدن به حق و اسلام مي‌كند و آن‌گونه كه حديث امام باقر آمده، اوست كه امنيت لازم جهت امام مهدي(ع) را فراهم مي‌آورد.2

ـ ارتش سفياني كه از جانب شام به سوي مكه مي‌آيد تا با امام مهدي(ع) بجنگد، زمين در اين منطقه آنها را مي‌بلعد. متن و تأكيد اين مورد در برخي حديث‌ها آمده است.

ـ معبوداني به جز خداوند بلندمرتبه يعني بت‌ها و امثال آن.

نشانه‌هاي عجيب و غريب
در كتاب البرهان في علامات مهدي آخرالزمان، تأليف متقي هندي حنفي از عبدالله بن عبّاس روايت شده است كه:
مهدي خروج نمي‌كند مگر آنكه نشانه‌اي از خورشيد به در آيد.

آن نشانه آن‌گونه كه در روايت‌ها آمده: سري بيرون از خورشيد است كه ندا مي‌دهد آگاه باشيد كه ولي خدا، مهدي موعود، ظهور كرد پس با او بيعت كنيد.

در برخي احاديث آمده است كه او جبرئيل است.
در روايتي ديگر از همين كتاب آمده است:
محمد بن علي(ع) گفت:

مهدي ما را دو نشانه است كه آن دو نشانه، از زماني كه خداوند آسمان‌ها و زمين را آفريده، وجود نداشته‌اند. در شب اول ماه رمضان، ماه گرفتگي پيش مي‌آيد و در نيمه ماه، خورشيد گرفتگي اتفاق مي‌افتد.

در شرح اين روايت بايد گفت: با توجه به علم ستاره‌شناسي غير ممكن است پديده ماه گرفتگي در اول ماه اتفاق بيفتد و به همين دليل است كه اين اتفاق در تاريخ خورشيد و زمين و هستي اتفاق نيفتاده است.

همچنين از نظر علم ستاره‌شناسي، روي دادن پديده خورشيد‌گرفتگي در اواسط ماه، امري غير ممكن است.

علاوه بر اين، طلوع خورشيد از سمت مغرب نيز غير ممكن است. زيرا اين امر مستلزم اين است كه زمين به دور خورشيد بچرخد و اين مسئله، از ابتدايي‌تر‌ين مسائل و غير ممكن‌ترين آنهاست؛ زيرا اين نوع چرخش، در حقيقت بر خلاف قوانين و سازمان جهان و نيروي جاذبه است.

امّا آفرينندة توانا بر همه چيز، اين امور غير ممكن را به عنوان نشانه‌هايي براي اجازة ظهور ولي‌اش و اجرا كننده دينش، امام مهدي(ع) انجام مي‌دهد.


ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:37 PM
خسوف و كسوف در اين حديث آمده و مسأله طلوع خورشيد از سمت مغرب در برخي حديث‌هاي ديگر آمده است.

فتنه‌ها، بدترين فتنه‌ها
متقي هندي حنفي در ادامه از الحكم ابن عتبه نقل مي‌كند:
به محمد بن علي(ع) گفتم: شنيده‌ام كه از شما مردي خروج مي‌كند كه در ميان اين امت، عدالت را اجرا مي‌كند. گفت: ما بدان چه مردم آن را مي‌بينند، اميد داريم و اگر حتي يك روز بيشتر از دنيا باقي نمانده باشد، خداوند آن روز را طولاني مي‌كند تا آنچه اين امت اميد و آرزوي آن‌ را دارند، پيش بيايد، امّا پيش از آن، فتنه‌هايي خواهد بود. بدترين فتنه‌ها كه انسان صبح را به شب مي‌رساند، در حالي كه كافر است. پس هر كدام از شما اين زمان را درك كرد، بايد از خدا بترسد و بايد خانه‌نشين شود.

در توضيح اين روايت بايد گفت: «من احلاس بيته» يعني كسي كه خانه‌اش را ترك نمي‌كند و كنايه از اين است كه شخص، داخل مذهب و راه باطل مردم نمي‌شود. اين خبر بدين معني نيست كه مردم به حال خود رها مي‌شوند و امر به معروف و نهي از منكر انجام نمي‌شود، زيرا اين دو واجب بزرگ كه واجبات ديگر در گرو آنها هستند، رها مي‌شوند.
معني اين حديث، مفهوم همان عبارت ديگري است كه در حديث آمده است

كن في الناس و لا تكن معهم.
در ميان مردم باش ليك با آنها مباش.

اين كاري بس سخت و دشوار است، اما تا زماني كه دستور بودن در ميان مردم و آميختن با آنها باشد، بايد اين كار را انجام داد تا شخص، آنها را امر به معروف و نهي از منكر كند.

در اين كتاب هم چنين از حضرت اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است:
چون نشانه‌اي از آسمان به صورت آتشي بزرگ از جانب مشرق، در شبانگاهان ديدند، آن گاه زمان فرج آل محمد يا فرج مردم است و آن گام‌هاي مهدي(ع) است.

در ينابيع المودة در مورد تفسير اين آيه كه اگر بخواهيم آيتي از آسمان بر آنها فرو فرستيم3 از ابوبصير و ابن جارود از امام باقر(ع) نقل شده است كه ايشان گفتند: «اين آيه در مورد قائم نازل شده و يك منادي از آسمان به نام او و نام پدرش ندا سر مي‌دهد.»

صيحه‌ آسماني
در ينابيع‌المودة در مورد اين كلام خداوند بلند مرتبه:
واستمع يوم ينادي المناد من مكانٍ قريب يوم يسمعون الصّيحة بالحق.

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:38 PM
به عنوان يوم الخروج و صيحه در اين آيه، صيحه‌اي از آسمان است كه در روز خروج حضرت قائم(ع) شنيده مي‌شود.
در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است:

مهدي خروج مي‌كند در حالي كه روي سر او فرشته‌اي است كه ندا سر مي‌دهد اين مهدي(ع)، خليفه و جانشين خداوند است، پس از او فرمان‌برداري كنيد.

در بيان، تاليف گنجي شافعي از عبدالله بن عمر نقل شده است: پيامبر(ص) فرمودند:
مهدي خروج مي‌كند و بر سر او ابر سفيدي است و از ميان آن ابر يك منادي ندا سر مي‌دهد كه اين مهدي خليفه و جانشين خدا است، پس از او پيروي كنيد. گفته مي‌شود كه اين ندا به همه جاي زمين مي‌رسد و هر كس، آن را به زبان خود مي‌شنود.

اين معني و مفهوم، براي برخي كه به غيب و عموميت قدرت خداوند بلندمرتبه ايمان نداشتند، سخت و سنگين بوده است، اما اين مسئله در حال حاضر حل شده است. چرا كه انسان ناتوان، دستگاهي را اختراع كرده كه در مجالس و محافل مختلف و در كشورهاي بزرگ و در مجالس عمومي گذاشته مي‌شود و مثلاً فردي به زبان عربي سخن مي‌گويد و اين دستگاه، سخنان او را به زبان انگليسي، فارسي، فرانسوي و ... ترجمه مي‌كند و ترجمه‌ها را نيز به تفكيك، ميان مردم پخش مي‌كند.

اسلام معجزه‌هاي بسياري دارد و هر چه علم پيشرفت مي‌كند و تكنولوژي ارتقا مي‌يابد، نشانه‌ها و معجزه‌هايي از آن پديدار مي‌شود.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نقل شده است كه ابونعيم از علي(ع) نقل كرده است كه ايشان فرمودند:
مهدي خروج نمي‌كند مگر آنكه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم آنها بميرند و يك سوم از آنها باقي ‌بمانند.

اين حديث شريف اشاره به جنگ‌هاي گروهي دارد كه در گذشته و در حال حاضر در جهان اتفاق افتاده و يا انتظار مي‌رود كه اتفاق افتد، مانند جنگ‌هاي جهاني و جنگ‌هاي داخلي كه گاه‌گاه با بمب‌هاي كشنده و سلاح‌هاي اتمي، هزاران هزار قرباني مي‌گيرند. همچنين اين حديث، اشاره به مرگ‌هاي عمومي و فراگير دارد كه هر از چند گاهي در جاي جاي جهان به خاطر بيماري‌هاي طبيعي يا مصنوعي و قحطي‌هاي بر اساس علل طبيعي يا غير طبيعي اتفاق مي‌افتد.

ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:38 PM
سفياني
در ينابيع المودة به نقل از المحجأ از علي(ع) در مورد آيه
و لو تري اذ فزعوا فلا فوت.5

فرمودند: كمي پيش از قيام قائم ما مهدي، سفياني خروج مي‌كند و به اندازه زمان بارداري يك زن، يعني نه ماه پادشاهي مي‌كند. سپاه او به مدينه مي‌آيد تا آنكه به بيداء مي‌رسد و خداوند سپاه او را در آنجا در زمين فرو مي‌برد.
البيداء يعني صحراي ميان مدينه و مكه كه در آن، زلزله‌ها و لرزش‌هاي شديدي اتفاق مي‌افتد كه بر اثر آن لرزش‌ها و زلزله‌ها، سپاه سفياني كه از جانب شام روانه آنجا شده، مي‌ميرند.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز آمده است كه از امير المؤمنين علي بن ابي طالب(ع) نقل شده كه: «سفياني از فرزندان خالدبن يزيد بن ابوسفيان است. او مردي است با سري بزرگ، بر چهره‌‌اش آثار آبله است و در چشم او نقطة سفيدي است، از جانب شهر دمشق خروج مي‌كند. اكثر كساني كه از او فرمان‌برداري مي‌كنند از قبيله كلب‌اند او كشتارهاي بسياري مي‌كند تا آنجا كه شكم زنان را مي‌شكافد و كودكان پسر را به قتل مي‌رساند. قيسي‌ها (مصري‌ها و مراكشي‌ها) در برابرش قيام‌ مي‌كنند و همة آنها را طمعه شمشير مي‌كند و كسي نمي‌تواند از خود دفاع كند.
اما مردي از خاندان من در حرم خروج مي‌كند. اين مسئله به سفياني خبر داده مي‌شود و سفياني سربازاني را به سوي او گسيل مي‌دارد امّا او آنها را شكست مي‌دهد. پس سفياني همراه لشكريانش به سوي او روانه مي‌شود تا آنان كه از بيداء مي‌گذرند بيداء آنها را در خود فرو مي‌بلعد و كسي از آنها نجات نمي‌يابد، جز يك نفر كه از اموال آنان خبر دهد».

پنج نشانه
در البرهان في علامات مهدي‌ آخرالزمان از اباعبدالله حسين بن علي(ع) نقل شده است: مهدي(ع) پنج نشانه دارد: سفياني، يمني، صيحة آسماني، خسف در بيداء (فرو رفتن در سرزمين بيداء) و كشته شدن نفس زكيه.
نفس زكيه كسي است كه در برخي از حديث‌ها، از او به عنوان «سيد حسيني» نام برده شده، او خروج مي‌كند و مردم را دعوت به حق مي‌كند امّا پيش از ظهور امام مهدي(ع) كشته مي‌شود.

دجال
ينابيع المودة نقل كرده است: پيامبر(ص) براي ما خطبه خواند و سخن از دجال رفت و فرمود: مدينه پليدي را نمي‌پذيرد، همان‌گونه كه كورة آهنگري، زنگار و پليدي آهن را جدا مي‌كند و از بين مي‌برد و آن روز، روز رهايي است.


ادامه دارد

NIMA.N
09-05-2009, 05:38 PM
ام شريك گفت: «عرب‌ها در آن روز چگونه خواهند بود اي رسول خدا! فرمود: در آن روز عرب‌ها اندك‌اند و بيشتر آنها در بيت‌المقدس هستند و امام آنها مهدي(ع) است.

در البرهان في علامات مهدي آخرالزمان نيز از ابوجعفر(ع) نقل شده است:
مهدي در روز عاشورا قيام مي‌كند و آن روزي است كه حسين بن علي كشته شد. گويي او را روز شنبه، دهم ماه محرم مي‌بينيم كه ميان ركن و مقام ايستاده، جبرئيل در سمت راست او و ميكائيل در سمت چپ او قرار گرفته‌اند. پيروان و شيعيانش از جاي جاي زمين به سوي او روانه مي‌شوند، تا آنكه با او بيعت مي‌كنند و زمين آن چنان كه آكنده از ستم و ظلم شده است، به وسيلة آنان سرشار از عدل و داد مي‌شود.

اين مورد عجيب نيست و در قرآن كريم آمده است كه آصف بن برخيا هزاران مايل در زمين طي‌الارض نموده است. همچنين انتقال تخت بلقيس از يمن به فلسطين، در كمتر از يك لحظه صورت گرفته است:

قال الذي عنده علم من الكتاب أنا آتيك به قبل ان يرتدّ إليك طرفك فلمّا رأئة مستقراً عنده.6

پي‌نوشت‌ها:
1. سورة هود(11)، آية 86.
2. سفينه البحار، ج 2، يمن.
3. سورة الشعراء(26)، آية 4.
4. سورة ق(50)، آية 41 ـ 42.
5. سورة سبأ(34)، آية 51.
6. سورة النمل(27)، آية40.

NIMA.N
09-05-2009, 05:39 PM
اثبات امام زمان(عج)

از جمله شبهاتي كه پيرامون مولاي ما حجة بن الحسن (عج) مطرح ميكنند ... شبهه در اصل وجود اين نور مقدس است.

جواب اين شبهه رو از سايت انديشه قم كه همكاران ما زحمت كشيدن

شبهه:هيچ دليل عقلي بر وجود امام زمان نداريم.


پاسخ:


در ابتدا لازم است به اين نكته توجّه داشته باشيم كه اعتقاد به مصلح موعود جهاني در تمام اديان يك اصل مسلّم و قطعي است و هر يك از انبياء گذشته، به پيروان خود از آمدن مصلحي غيبي خبر داده‎اند.[1] به طور كلّي از دو طريق مي‎توان وجود امام زمان را ثابت كرد: 1. دليل عقلي؛ 2. دليل نقلي. الف: دليل عقلي و آن اين‌كه تا وقتي كه تكليف ثابت است و مكلفاني وجود دارند، عدّه‌اي هستند كه مصون از خطا نيستند و بايد امام معصوم و پيشوايي وجود داشته باشد تا آنها را هدايت كند، و زمين بدون انسان كامل مانند جسم بدون روح است به همين جهت علي ـ عليه السّلام ـ نيز فرموده‎اند: «زمين هرگز از حجت خدا خالي نخواهد ماند و آن حجت الهي يا ظاهر است يا مشهور يا خائف است و مستور تا حجت‎ها و بينات الهي باطل نگردد.»[2]


ب: دليل نقلي اين دليل را مي‎توان به دو صورت توضيح داد: الف) روايات نبوي كه امامان دوازده گانه را با نام‎هاي آنان به طور روشن معرفي كرده‎اند كه به ذكر دو نمونه از لسان اهل سنّت اشاره مي‎كنيم. 1. از ابن عباس روايت شده كه شخصي يهودي به نام نعثل نزد رسول خدا آمد و سؤال‎هاي بسياري را مطرح نمود و از اوصياء نيز پرسيد، حضرت در پاسخ فرمود: «نخستين وصي من علي و پس از او حسن و حسين و امامان نه گانه و از فرزندان او مي‎باشند.» و نعثل پرسيد نام آنها چيست؟ حضرت اسامي تك تك امامان را تا امام دوازدهم (حضرت مهدي (عج)) شمرده‎اند.[3] 2. باز در كتاب مناقب وجود دارد كه از جابر بن عبدالله انصاري نقل شده كه شخصي يهودي به محضر رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎رسد و سؤالات زيادي مي‎كند و از اوصياء حضرت مي‎پرسد و سؤال مي‎كند پس از حسين اوصياء چه كساني هستند پيامبر فرزندان امام حسين از علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ را نام مي‎برد تا حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و سپس مي‌فرمايد: لقب او قائم و حجت است و او غائب خواهد شد و خوشا به حال صابران در غيبت... ب) شواهد تارخيي يعني گزارش‎هايي كه ولادت آن حضرت و ايام كودكي او را نقل كرده‎اند براي نمونه به بعضي از اقوال اهل سنّت اشاره مي‎كنيم. 1. حافظ سليمان حنفي مي‌گويد: «خبر معلوم نزد محققان و موثقان اين است كه ولادت قائم (عج) در شب پانزدهم شعبان سال 255 در شهر سامرا واقع شده است.[4] 2. خواجه محمد پارسا در كتاب فصل الخطاب گفته: «يكي از اهل‌بيت ابومحمد بن عسگري است كه فرزندي جز ابوالقاسم كه قائم و حجت و مهدي و صاحب الزمان ناميده مي‌شود باقي نگذاشت و او در نيمه شعبان سال 255 هجري متولد شد. مادرش نرجس نام دارد، او هنگام شهادت پدرش پنج سال داشت.[5] بهتر است بدانيم بعضي محققين تعداد روايات اهل سنّت را بيش از 200 روايت تخمين زده‎اند كه همه در مورد امام دوازدهم مي‌باشد كه فقط حقانيت شيعه اثني عشري (دوازده امامي) را مي‎رساند و بر هيچ يك از مذاهب، جز شبعه دوازده امامي منطبق نيست و همه اين احاديث بر ولادت و امامت حضرت ـ عليه السّلام ـ دلالت مي‎كند و آيت الله شيعه دوازده امامي منطبق نيست و همه اين احاديث بر ولادت و امامت حضرت ـ عليه السّلام ـ دلالت مي‌كند و آيت الله صافي(دام عزه) در كتاب مهدويت بيش از 77 نفر از علماي اهل سنّت را نقل مي‌كند كه هر يك به نحوي ولادت آن حضرت را بيان كرده‎اند. پس اگر اهل سنّت مطلقاً‌بگويند حضرت مهدي (عج) به دنيا نيامده اين ادعاي كاملاً بي‎اساس است زيرا آنها حتّي گفته‎ها و نوشته‎هاي بزرگان خود را هم قبول ندارند. علاوه بر آن، آيات متعددي در قرآن به چگونگي قيام آن بزرگوار اشاره كرده است.[6] به عنوان نمونه به تفسير آيات 105 و 106 سوره نور، 55 از سوره توبه، 29 سوره كهف و 29 سوره مؤمن مراجعه شود. و اگر آنها طولاني بودن عمر را دليل عدم ايشان تولد بدانند، به سادگي مي‎توان عرض كرد كه همان كسي كه قادر است عيسي بن مريم را زنده نگه دارد تا به مهدي موعود اقتدا كند و يونس را در شك ماهي محافظت نمايد و يا به نوح پيامبر 950 سال عمر بدهد، آيا او قدرت ندارد به مهدي (عج) عمر طولاني عنايت كند در حالي كه خود اهل سنّت نيز قائل به زنده بودن عيسي و خضر و صالح و... مي‎باشند. نتيجه ولادت حضرت مهدي (عج) امري است مسلم و قطعي و خود اهل سنّت هم به آن واقفند و عوامل و انگيزه‎هاي ديگري وجود دارد كه نمي‎گذارند حق را بازگو كنند و حقانيت شيعه اثني‎عشري و وجود امام زمان ثابت كنند.




[1] . آيت الله مكارم شيرازي، حكومت جهاني مهدي، قم، انتشارات نسل جوان، چاپ يازدهم، 1380، ص 51. [2] . علامه محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج 1، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چ چهارم، 1362، ص 188. [3] . همان، ج 36، ص 283. [4] . شيخ سليمان قندوزي، حنفي، ينابيع الموده، قم، مكتبه بصيرتي، 1385 ق. [5] . همان مدرك. [6] . آيت الله صافي (لطف الله) امامت و مهدويت، ج 2، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج 2، ص 56 الي 241

NIMA.N
09-05-2009, 05:39 PM
اوصاف یاوران حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

یاوران مهدی مومنانی هستند که ایمان در اعماق دل هایشان ریشه دوانیده و تار و پود وجودشان را فرا گرفته است. آنان طعم شیرین ایمان را چشیده و چهره دلپذیر و نورانی مهدی را دیده و از ژرفای دل و جان به او گرویده اند. آن پولادین مردان ،زیر بیرق مهدی بر دشمنان خدا می تازند و انبوه ستمکاران،منحرفان،قدرت پرستان و فریبکاران را به خاک سیاه نشانیده و در این راه از سرزنش ملامت گران نهراسیده و زمینه ی حکومت خورشید آ ل محمد-صلی الله علیه و آله و سلم- را فراهم می آورند.

بر طبق دسته ای از روایات،آیه زیر به اوصاف به اوصاف یاوران حضرت مهدی (عج) اشاره دارد:

ای مومنان، هر کس از شما از دین خود برگردد [زیانی به دین خدا نخواهد رسید زیرا خداوند دین خود را بی یاور نخواهد گذاشت] به زودی خدا مردمی پدید خواهد آورد که آنان را دوست می دارد و آنان او را دوست می دارند.آنان با مومنان فروتن و نرم خو خواهند بود و با کافران با عزت و سر افراز در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری نمی ترسند.این فضل خداست،آن را به هر کسی که بخواهد می دهد و خدا گشایشگر و داناست.سوره ی مائده آیه ی 54

روایات مختلفی از راویان شیعه و اهل سنت این آیه را دریاره ی اوصاف اصحاب امام زمان (عج) دانسته اند.

امام باقر علیه السلام پس از اشاره به این نکته که شمشیر پیامبر خدا-صلوات الله علیه- نزد همدی است فرمود:

به خدا سوگند اگر اهل آسمان و زمین همدست شوند که این امر را از جایگاهی که خداوند معین فرموده،تغییر دهند،نخواهند توانست. اگر همه ی مردم کافر گردند و از حق روی برتابند و حتی یک نفر بر راه راست نماند،خداوند قیام مهدی را با مردانی که شایسته و سزاوار یاری ایشان اند رقم خواهد زد.آن گاه حضرت فرمود:مگر نشنیده ای که خداوند می فرماید:ای کسانی که ایمان آورده اید هر کدام از شما ها از دین خود باز گردید خداوند به زودی مردمی را که دوست می دارد و آنان نیز خداوند را دوست می دارند در برابر مومنان فروتن و در مقابل کافران سر افراز و مقتدرند، بر خواهد انگیخت[اسلام را یاری خواهند کرد]

NIMA.N
09-05-2009, 05:39 PM
حضرت مهدی (عج) ذخیره ی خدا در زمین است بر طبق روایات متعددی که عالمان شیعه و سنی نقل کرده اند ،واژه ی«بقیه الله» در قرآن به آن حضرت اشاره دارد؛خداوند می فرماید:

بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین

بقیه الله (ذخیره ی الهی)برای شما مردم اگر مومن باشید از هر چیز و هر کس بهتر است.

سوره ی هود آیه ی 86

کلینی در اصول کافی نقل می کند مردی از امام صادق علی السلام در باره ی حضرت مهدی (عج) پرسید که آیا می توان به هنگام سلام دادن او را «یا امیر المومنین» خطاب کرد؟

امام صادق علیه السلام فرمود:نه! این اسمی است که خداوند به امیر المومنین علی السلام داده است.

پرسید:فدایت شوم،به هنگام سلام دادن به او چه بگوییم؟

فرمود:همه باید بگویید السلام علیک یا بقیه الله سپس امام (ع) این آیه را تلاوت کرد:

بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین

در روایت دیگری در این باره چنین آمده است:

بقیه الله یعنی مهدی که پس از گذشتن این دوران خواهد آمد و زمین را از عدل و قسط پر خواهد کرد همان گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.



محمد بن حمران از امام جعفر صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمودند:

قائم ما-عجل الله فرجه-به وسیله ی رعب در دل دشمنان همیشه پیروز است. او با نصرت پروردگار موید است. زمین در زیر پایش طی می شود.همه ی گنج ها ی زمین برایش ظاهر می گردد. خداوند به وسیله ی او دینش را بر همه ی ادیان پیروز می گرداند،اگر چه مشرکان خوش ندارند. سلطنت او مشرق و مغرب را فرا می گیرد. در روی زمین ویرانه ای نمی ماند جز این که اباد می شود. حضرت عیسی بن مریم علی السلام فرود می آید و پشت سر آن حضرت نماز می گذارد.

محمد بن حمران عرض کرد:ای فرزند پیامبر!قائم شما کی خروج میکند؟

امام (ع)فرمودند:

هنگامی که مردان خود را شبیه زنان سازند و زنان خود را شبیه مردان نمایند.مردان به مردان و زنان به زنان بسنده کنند. زن ها بر زین ها سوار شوند. گواهی زورگویان پذیرفته شود و گواهی عادلان رد گردد. مردم ریختن خون، ارتکاب فحشا، ربا و رشوه خواری را سبک شمارند و اشرار بر اخیار چیره شوند. هنگامی که او ظهور کند پشت خود را به دیوار کعبه تکیه دهد، 313 تن یارانش در محضر مقدسش گرد آیند و نخستین چیزی که به زبان می آورد، این آیه ی شریفه است:

بقیت الله خیر لکم ان کنتم مومنین

سپس می فرماید:

انا بقیه الله و حجته و خلیفته علیکم

من بقیه الله و حجت و خلیفه ی خدا بر شما هستم.

از کتاب 59 نکته درباره ی امام زمان (عج)

NIMA.N
09-05-2009, 05:39 PM
نام: همنام پيامبر(ص) ( م – ح – م – د)(عج)


القاب معروف: مهدي موعود، امام عصر، صاحب الزمان، بقيه الله، حجت، قائم و ....(ارواحنا له فداء)


پدر و مادر: امام حسن عسکري(ع) ، نرجس(س)


وقت و محل تولد: روز 15 شعبان سال 255 يا 256 هجري قمري در سامرا متولد شدند و حدود پنج سال تحت کفالت پدر به صورت مخفي بودند.


دوران زندگي در چهار بخش:


أ‌- دوران کودکي حدود 5 سال تحت سرپرستي پدر و در پشت پرده ي خفاء، تا از گزند دشمنان محفوظ بمانند و هنگامي که در سال 260 پدرشان شهيد شدند، مقام امامت به ايشان محول گرديد.


2- غيبت صغري از سال 260 هجري قمري شروع شد و در سال 329 که حدود 70 سال مي شود پايان يافت. ( اقوال ديگري نيز گفته شده است)


3- غيبت کبري که از سال 329 شروع شد و تا وقتي که خداوند بخواهد و ظهور کند، ادامه خواهد يافت.


4- دوره ي درخشان ظهور آن حضرت و حکومت جهاني ايشان

NIMA.N
09-05-2009, 05:40 PM
امام باقر (عليه السلام) درباره سيره حضرت مهدي (عليه السلام) فرمود:
«آنچه را پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) انجام داد او نيز انجام مي دهد، بنيانهاي پيشين را در هم مي شکند، چنانکه رسول اللّه (صلي الله عليه وآله وسلم) امر جاهليت را در هم شکست، و او اسلام را دو باره از سر مي گيرد. «و يستأنف الاسلام جديداً». مکيال المکارم جلد 1 صفحه 57 حديث 98
-------------
اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: «تمشي المرئة بين العراق و الشام لاتضع قدميها اِلاّ علي النبات و علي رأسها زينتها. لايهيجها سبع ولاتخافه»..«در دولت حضرت مهدي (عليه السلام) زني بين عراق و شام راه مي پيمايد در حالي که گامش را ـ از کثرت آباداني زمين ـ جز بر سبزه و گياه نمي نهد. و با اينکه زينت و زيور خويش را بر سر و چهره دارد هيچ درنده اي به او حمله نمي کند و آن زن ـ در اثر اطمينان به امنيّت موجود ـ ترسي به دل راه نمي دهد»
مکيال المکارم جلد 1 صفحه 101 حديث 228

NIMA.N
09-05-2009, 05:40 PM
عالم دل آگاه مؤلف کتاب ارزنده: مکيال المکارم في فوائد الدعاء للقائم، در اين باره مي گويد:
«عدل، آشکارترين صفات نيک آن امام است، براي همين در دعاي شبهاي رمضان، «عدل» ناميده شده است:«اللهم وصل علي ولي أمرک القائم المؤ مل، و العدل المنتظر: خداوندا به ولي امر خود که قيام کننده آرماني و عدل مورد انتظار همه است درود فرست»و در حديثي که در کتاب «کمال الدين» و خبر آن از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله روايت شده در توصيف آن امام آماده است: «اول العدل و آخره...: امام موعود آغاز عدل و پايان آن است» منظور کمال دادگري آن حضرت است. و کمتر حديثي درباره آن امام رسيده است که از ذکر عدل تهي باشد... اخبار در اين معنا متواتر است...»

pad_king
09-06-2009, 12:17 PM
فوائد دعا برای فرج (40 فائده اول)

اکثر الدعا بتعجيل الفرج

1)فرمايش حضرت ولی و بسيار دعا کنيد برای فرج که آن فرج شما است

2)اين دعا سبب زياد شدن نعمتها است

3)اظهار محبت قلبی

4)زنده کردن امر ائمه اطهار

5) مايه ناراحتی و وحشت شيطان لعين

6)نجات يافتن از فتنه های آخر الزمان

7)ادا کردن قسمتی از حقوق آن حضرت است که ادا کردن حق هر حقداری واجبترين امور است

8)تعايم خداوند و دين خداوند است

9)حضرت صاحب الزمان در حق او دعا می کند

10)شفاعت آن حضرت در روز قيامت شامل او می شود

11)شفاعت پيغمبر شامل حالش می شود

12)و اين دعا فرمانبری امر الهی و طلب فضل او است

13)مايه استجابت دعا می شود

14)ادا کردن اجر و مزد رسالت است

15)مايه دفع بلا است

16سبب وسعت روزی است

17)باعث آمرزش گناهان می شود

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:17 PM
18)تشرف به ديدار آن حضرت در بيداری يا خواب

19)و رجعت به دنيا در زمان ظهور آن حضرت

20)از برادران پيغمبر خواهد بود

21)فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان زودتر می شود

22)پيروی از پيغمبر و امامان خواند بود

23)وفای به عهد و پيمان خداوندی است

24)آثار نيکی به والدين برای دعا کننده حاصل می گردد

25)فضيلت رعايت و ادای امانت برايش حاصل می شود

26)زياد شدن اشراق نور امام در دل او

27)طولانی شدن عمر آن حضرت

28)تعاون و همکاری در کارهای نيک و تقوی

29)رسيدن به نصرت و يا خداوند و پيروزی بر دشمنان به کمک خداوند

30)هدايت به نور قرآن

31)نزد اصحاب اعراف معروف می گردد

32) به ثواب طلب علم نائل می شود

33)از عقوبتهای اخروی ايمن می باشد

4)هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود

35)اين دعا اجابت دعوت خدا و رسول است

36)با اميرالمومنين در درجه آن حضرت خواهد بود

37)محبوبترين افرادنزد خدا خواهد بود

38)عزيزترين افراد نزد پيغمبر می شود

39)نشانه انتظار است

40)خداوند متعال در عبادت او تاييد فرمايد

pad_king
09-06-2009, 12:18 PM
40 فائده دوم
41)با اين دعا عقوبت از اهل زمين دور می شود

42)ثواب کمک به مظلوم را دارد

43)ثواب احترام به بزرگتر و تواضع نسبت به او را دارد

44)پاداش خونخواهی مولای شهيدمان را دارد

45)شايستگای دريافت احاديث ائمه اطهار را می يابد

46)نور او برای ديگران در روز قيامت درخشان می گردد

47)از اهل بهشت خواهد بود

48)دعای پيغمبر شامل حالش می گردد

49)کردارهای بد او به کردارهای نيک مبدل می شود

50)هفتاد هزار نفر از گنهکاران را شفاعت می کند

51)دعای اميرالمومنين درباره او در روز قيامت

52)بی حساب داخل بهشت شدن

53)ايمن بودن از تشنگی روز قيامت

54)جاودانه بودن در بهشت

55)مايه خراش روی ابليس و مجروح شدن دل اوست

56)روز قيامت هديه های ويژه ای دريافت می نمايد

57)خداوند عزوجل از خدمتگزاران بهشت نصيبش فرمايد

58)در سايه گسترده خداوند قرار گرفته و رحمت بر او نازل می شود مادامی که مشغول آن دعا باشد

59)پاداش نصيحت مومن دارد

60)مجلسی که در آن برای حضرت مهدی دعا شودمحل حضور فرشتگان گردد

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:19 PM
61)دعا کننده مورد مباهت خداوند شود

62)فرشتگان برای طلب آموزش می کنند

63 )از نيکان مردم پس از ائمه اطهار می شود

64)اين اطاعت از اولی امر است که خداوند اطاعتشان را واجب ساخته است

65)مايه خرسندی خداوند عزوجل می شود

66)مايه خشنودی پيغمبر می گردد

67)اين دعا خوشايندترين اعمال نزد خداوند است

68)از کسانی خواهد بود که در بهشت به او حکومت دهند

69)حساب او آسان می شود

70)با اين دعا در برزخ و قطامت مونس مهربانی خواهد داشت

71)اين عمل بهترين اعمال است

72)مايه دوری غصه ها می شود

73)دعای هنگام غيبت بهتر از دعای هنگام ظهور امام است

74)فرشتگان درباره اش دعا کنند

75)دعای حضرت سجاد که نکات و فوايد متعددی دارد شامل حالش می شود

76)اين دعا تمسک به ثقلين است

77)چنگ زدن به ريسمان الهی است

78)سبب کامل شدن ايمان است

79)مانند ثواب همه بندگان به او می رسد

80)) ثواب احسان به مولايمان حضرت مهدی را دارد

pad_king
09-06-2009, 12:19 PM
و 19 فائده اخر!


81)در اين دعا ثواب گرامی داشتن عالم است

82)پاداش گرامی داشتن شخص کريم را دارد

83)در ميان گروه ائمه اطهار محشور می شود

84)درجاتاو در بهشت بالا می رود

85)از بدی حساب در روز قيامت ايمن باشد

86)نائل شدن به بالاترين درجات شهدا روز قيامت

87)رستگاری و شفاعت فاطمه زهرا

88)ثواب حج بيت الحرام

89)ثواب عمره

90)ثواب دو ماه اعتکاف در مسجد الحرام

91)ثواب روزه دو ماه

92)قبول شدن شفاعت او در روز قيامت

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:20 PM
93)روا شدن صد هزار حاجت او در روز قيامت

94)ثواب ده طواف خانه کعبه

95)ثواب آزاد کردن بندگان

96)ثواب روانه ساختن هزار اسب زين و لجام کرده در راه خدای تعالی

97)حمايت هفتاده و پنج هزار فرشته

98)ثواب هزار سال خدمت پروردگار

99)ثواب نه هزار سال نماز و روزه

pad_king
09-06-2009, 12:20 PM
خصوصیاتی مختصر از منتضران واقعی در عصر غیبت مولا
به نقل از ایت الله بهجت
*************************


‌اظهار حزن


يك شيعه شيفته دائم از فراق مولايش در غم واندوه به سر مي برد، به گونه اي كه وقتي با ملاقات كني او را به طوري بيابي كه چيزي را از دست داده و محزون است. وقتي از او سوال شود كه چرا ناراحتي، به گونه اي بفهماند كه چگونه ناراحت نباشد عبدي كه مولايش ازاو روي گردان است.

****************


شركت در جلسات آن حضرت


انسان وقتي به كسي علاقه مند باشد دلش مي خواهد در همه جا و ازهمه كس سخن نغز و دلپذير از محبوبش بشنود و هر جا سخن ازمحبوبش باشد، شركت كرده و گوش فرا مي دهد، لذا بر يك شيعه امام عصر لازم است هر جا جلسه اي تشكيل مي شود كه سخن از فضايل ومناقب آن حضرت گفته مي شود، حضور يابد واز فضايل امامش بشنود.

pad_king
09-06-2009, 12:20 PM
هديه براي امام زمان(عليه السلام)
از جمله وظايف شيعه آن است كه هدايايي به محضر امام زمانش تقديم دارند. منظور از هداياي مادي نيست كه مثلاُ براي امام يك دست لباس بخرند، بلكه مقصود از هديه اعمال صالحه است از قبيل: قرائت قرآن، حج، طواف، زيارت قبور ائمه معصومين (عليه السلام) به نيابت از آن حضرت و سرانجام هر كار خيري كه از انسان سر زند مي تواند آن را به محضر امام هديه كند يا به نيابت امام زمان حج انجام دهد و طواف نمايد و امثال اين ها و يا براي سلامتي او صدقه دهد و ...

*****************

‌توبه

گرچه توبه درهر عصر و زماني ممدوح ومورد توجه و لازم بوده است، ولي در عصر غيبت اهتمام به آن دليل اينكه از جمله اسباب غيبت حضرت گناهان ماست، مورد توجه بيشتر قرار گرفته است و اساساً اگرمي خواهيم امام زمان ظهور كند بايد از گناه و‌آلودگي پاك باشيم، زيرا با ظهور امام گنه كاران از ميان برداشته مي شوند، چون آلودگان نمي توانند در اطراف امام جمع شوند، بلكه درمقابل امام قرار مي گيرند و هر كسي هم كه عليه امام و درمقابل او قرارگيرد، از دم تيغ اوخواهد گذشت.

pad_king
09-06-2009, 12:20 PM
حضرت امام حسین(ع) در عالم مکاشفه به یکی از علمای قم فرمودند:

«مهدی ما در عصر خودش مظلوم است، تا می توانید درباره ی مهدی(ع) سخن بگوییدو قلم فرسایی کنید، آن چه که درباره ی شخصیت این معصوم بگویید درباره ی همه ی معصومین(ع) گفته اید، چون حضرات معصومین همه در عصمت و ولایت و امامت یکی هستند و چون عصر، عصر حضرت مهدی(ع) است سزاوار است که درباره ی او مطالب گفته شود.

و در خاتمه فرمودند:

باز تأکید می کنم درباره ی مهدی ما زیاد سخن بگویید و بنویسید، مهدی ما مظلوم است، بیش از آنچه نوشته و گفته شده باید درباره اش نوشت و سخن گفت.
(صحیفه ی مهدیه، ص ۵۱)

pad_king
09-06-2009, 12:21 PM
«علائم تشريفي وتکريمي قائميت -نوع اول»



نوع ديگر از علائم حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و نشانه هائي که معرف شخصيت آنحضرت است، اموريست که جنبه تشريفي و تکريمي براي او دارد از جهت خصوصيت قائميت او؛ يعني چون او قائم آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) است و به امر خدا قيام ميکند. پس از جهت سمت قائميت بخصوصيات فوق العاده اي مکرَّم و مشرَّف گرديده. از اين جهت اين امور را بعلائم تشريفيه قائميت ناميدند و منافاتي ندارد که ائمه ديگر هم واجد بعضي يا جميع اين امور باشند و مع ذلک در اخبار بطور اختصاص به حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) توصيف شده. زيرا که مقصود از اختصاص مأمور بودن به اظهار و نماياندن به مردم است و يا جاري شدن بر دست او و ظاهر شدن براي اوست.

و اين علائم تکريمي بر دو نوع است. نوعي از آن عبارت است از آثار انبياء و مواريث ايشان. قسمتي آثار انبياء سابق و قسمتي آثار پيغمبر خاتم(صلي الله عليه و آله و سلم) و همچنين از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و نوع ديگر کراماتي است که خاصه خود آنحضرت است که براي او ظاهر مي شود و يا از او ظاهر مي شود.

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:21 PM
نوعاولآثارومواريثانبياء(� �ليهمالسلام)»


تابوت آدم: حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) او را از درياچه طبريه بيرون خواهد آورد، بطوريکه نه پوسيده و نه متغير گشته.


عصاي موسي(عليه السلام): او را نيز از درياچه طبريه و در روايتي از غار انطاکيه بيرون آورد و با آن عصا چنان کند که موسي(عليه السلام): با فرعون کرد.


حجر موسي(عليه السلام): سنگي است به اندازه بار يک شتر، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) او را از مکه که حرکت کند به همراه خواهد داشت و تا کوفه به هر جا رسد بر او بزند چشمه اي از آب ظاهر شود. اصحاب او بنوشند؛ هر کس تشنه باشد سيراب و هر که گرسنه باشد سير گردد.


توراة و انجيل و سائر کتب سماويه: حضرت امام محمد باقر(عليه السلام) فرمود: او را مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي نامند از آن جهت که راهنمائي خواهد کرد به توراة و انجيل و کتب سماويه. آنها را از غاري در انطاکيه بيرون خواهد آورد و بين اهل توراة و اهل انجيل به انجيل و اهل زبور به زبور حکم خواهد کرد.


الواح موسي(عليه السلام): آن را از دره اي در راه يمن از زير سنگ بزرگي بيرون خواهد آورد.


پيراهن يوسف(عليه السلام): پيراهني است که جبرئيل در تن ابراهيم(عليه السلام) کرد هنگاميکه او را در آتش افکندند سپس او را بازوبند ساخت و به بازوي اسحق(عليه السلام) بست و اسحق به يعقوب(عليهماالسلام) و يعقوب به يوسف(عليهماالسلام).


خاتم سليمان: اين انگشتر نيز با حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است.

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:21 PM
«نشانه هائي که ازجدش پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم)واميرالمؤمنين(عليه السلام)دارد»



ــ بيرقي که جبرئيل(عليه السلام) در روز بدر آورد. ــ پيراهني که در روز احد پوشيده بود و علامت خون هنوز در وي هست.ــ عمامه سحاب.ــ زره پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و چنان بر تن او راست آيد که بر تن پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بود؛ يعني کمي از ساق بيرون باشد.ــ انگشتر پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم).ــ عصاي پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم).ــ اسب يربوع.ــ اسب نجيب عربي براق.ــ ناقه عضباء.ــ استر دلدل.ــ الاغ يعفور.ــ ذوالفقار.ــ مصحف اميرالمؤمنين(عليه السلام) يعني قرآني که جمع آوري فرموده.ــ عهد نامه از پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که چون مردم را بسيار بکشد، بعضي از اصحاب بگويد که اين عهديست از پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) يا به سبب ديگر و آن چيست؟ پس حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) عهد نامه را بيرون آورد.





منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص 20-22.

pad_king
09-06-2009, 12:22 PM
«علائم تشريفي و تکريمي قائميت - نوع دوم»


نوع دوم علائم تشريفي خاصه حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در هنگام قيام:

ماه و خورشيد در فرمان او باشد: مانند سليمان(عليه السلام) ماه و خورشيد را بخواند و اجابت او کنند.


باد و ابرهاي شديد در تسخير او باشد: خداوند ابرهاي رام را در اختيار ذوالقرنين(عليه السلام) گذارد و ابرهاي سخت رعد و برق دار را براي حضرت قائم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ذخيره فرمود - در کيفيت ظهور خواهد آمد، که اصحاب حضرت بر ابر سوار شوند-.


ابر بر وي سايه افکند: چون از مکه خارج شود در سايه ابر حرکت کند و به زبان فصيح که جن و انس بشنوند ندائي از ابر برآيد که اينست مهدي آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم).


به نام او از آسمان ندا شود: پيش از قيام و در وقت قيام و بيعت گرفتن، بنام او از آسمان ندا خواهد شد. ذکر نداهاي متعدد در تشريفات ظهور خواهد شد.


به رعب نصرت شود: به هر طرف حرکت کند و متوجه شود پيشاپيش او به اندازه يک ماه راه رعب حرکت کند از طرف راست و چپ و جلو.


شمشيرها براي جنگ نازل شود: شمشيرها از آسمان به عدد اصحاب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نازل شود و بر هر شمشير نام صاحب او و خصوصيات او نوشته باشد.


ملائکه و جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل: در تشريفات ظهور خواهد آمد که ملائکه به نصرت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نازل شوند و جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل همراه او باشند و آنحضرت را مدد کنند.

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:22 PM
نزول عيسي بن مريم(عليه السلام): خواهد آمد که عيسي بن مريم(عليه السلام) به مدد آنحضرت نازل شود و پشت سر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نماز بگزارد.


اصحاب کهف و رجعت عده اي از گذشتگان دنيا: عده اي از اصحاب کهف و عده اي از قوم موسي(عليه السلام) و عده اي از اصحاب پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و عده اي از ارواح مؤمنين به نصرت حاضر شوند.


طي الأرض: او را طي الأرض باشد. زمين در زير پاي او پيچيده شود.


همه جاي دنيا را ببيند: بلندي هاي زمين براي او پست و زمين براي او بمنزله کف دستش باشد.


هر مشکلي براي او آسان باشد: هر سخت و دشوار براي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) رام گردد.


نور او از خورشيد بي نياز کند: زمين را به نور خود روشن کند بطوري که بندگان، به نور او از نور آفتاب مستغني گردند.


دوست و دشمن را مي شناسد: حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) دوست و دشمن، صالح و طالح را مي شناسد و آنچه هر کس پنهان کرده مي داند.


کور مادر زاد و مريض را شفا بخشد: در شب معراج خداوند به پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود به او اعمي را بينا کنم و مريض را شفا بخشم.






منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص22-23

pad_king
09-06-2009, 12:22 PM
«شبهات و اشکالات بر وجود آنحضرت و غيبت او»

اگر چه طرح اين امور از وضع اين رساله که بنايش بر اختصار است خارج است، اما چون اين سئوالات مهمترين اسباب اغواء و فريب و بزرگترين حربه فريبندگان و شبهه کنندگانست و غرض اصلي از اين نگارش، تثبيت قلوب مؤمنين است بر ايمان و نگهداري از تزلزل و اضطراب در برابر وساوس شيطان يا دسائس بيگانگان، ناگزيرم که بهمه اشکالات بنحو اختصار اشاره کنم و جوابي که در خور فهم عموم بطوري که شبهه و اشکال بطور کلي مرتفع و معدوم گردد بدهم و تأييد اثربخش و نتيجه بخشي را از خداوند مسئلت مي نمايم زيرا که:

يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحيوة الدنيا و الآخرةخدا ثابت و نگه مي دارد کساني را که ايمان آورده اند بر قول ثابت هم در دنيا و هم در آخرت

«مجموعه اشکالاتي که راجع به غيبت و وجود آنحضرت کرده وميکننداين است»

1ـ اصلا چه دليلي بر وجود امام غائب است؟ امامي که بدينگونه توصيف ميکنيد که نه کسي او را ميبيند و نه کسي از احوال او مطلع است چه دليلي بر وجود اوست؟

2ـ علت و سبب غيبت چيست؟ اگر موجود است چه باعث شده که بايد غائب باشد و چرا از همان اول که ابتداي ولادت يا ابتداي امامت او بود غيبت اختيار کرده؛ شما ميگوئيد علت تقيه و خوف بر جانست. در اينجا سه اشکال ديگر ميزايد!(اول) اينکه چرا ظاهر و ساکت و صامت نباشد تا مدتيکه بنا بر قيام است تا هم خوف و تقيه نباشد و هم احتياج به غيبت نباشد.(دوم) اينکه چرا خود را بر خواص خود ظاهر نميکند تا هم تشويق شوند و هم از او استفاده کنند، از خواص و دوستان که تقيه اي نيست.(سوم) اينکه اگر علت غيبت تقيه است اين خوف و تقيه هميشه هست، بلکه قوي و اسلحه دولتها در تزايد است و هر چه بماند حال تقيه در اشتداد خواهد بود.

3ـ حکمت غيبت چيست؟ اگر از طرف خداست خداوند کار بي حکمت نميکند، زيرا که کار بي حکمت لغو است. بلکه غيبت خلاف حکمت است؛ زيرا که مستلزم اهمال خلق است يعني مهمل گذاري و خداوند خلق خود را هرگز مهمل نميگذارد؛ مسلم امام(عليه السلام) موجود باشد و ظاهر نشود که به وظائف امامت رفتار کند. خصوصا با اين همه طول مدت جز اهمال خلق چيز ديگري نيست.

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:23 PM
4ـ همان اشکال به وجهي ديگر. چه فائده در وجود غائب، وجود شخص غائبي که هيچ انتفاعات وجودي بر وي بار نباشد مساوي با عدم اوست؛ يعني چه باشد و چه نباشد يکسانست. پس اعتقاد به چنين امام غائبي چه اثري دارد؟

5ـ اشکال ديگر متولد از همين اشکال، چرا در همان وقتي که بناي ظهور و قيام است متولد نشود. بودن بي فائده با اين همه طول زمان چه اثري دارد؟

6ـ چرا غيبت اين همه طولاني بايد باشد، اگر قيام و ظهوري در کار است پس تا کي اين انتظار است؟

7ـ چگونه با اين همه طول مدت زنده است؟

8ـ هر چيزي مدتي دارد، مدت غيبت او چقدر خواهد بود، ظهور او چه وقت است؟

9ـ علاماتي که ميگفتند ظاهر شد پس چرا ظاهر نشد؟

10ـ در آخر او در کجا است؟ چه ميکند و چگونه به سر ميبرد؟

اين جمله دو اشکال و اشکال دوم منحل به سه اشکال پس اين دوازده اشکال و شبهه است. اخيرا در اين ايام اشکال ديگر نيز بر عوام القاء ميکنند و آن اينست که جنگهاي امروز با اسلحه جديد است و اسلحه او اسلحه قديم. چگونه با آن اسلحه ميتوانند با اين دولتها بجنگد آن هم همه را مغلوب کند.

اين اشکالات اگر صرفا از مردي که خود را خارج از اسلام ميدانند ميش چندان جاي شگفت نبود ولي عجب اينست که مخالفين مذهب ما که خود را مسلمان ميگمارند هم اين اشکالات را ميکنند، بلکه در حقيقت از ماست که بر ماست. ايشان ابتداء اين اشکالات را نموده و راه پا براي ديگران باز کرده اند. آري آنان با ما در اول کار يعني در امام اول اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و همچنين در ائمه بعد چه حسن موافقت به خرج داده اند و چه رفتارهاي نيکي با انها کرده اند که در آخر کار و امام آخر از ايشان انتظار داشته باشيم. خير خير، جز نقض کردن مانند نقض بيعت غدير و جز جعل حديث کردن و جز معاوضه و تأويل و تحريف چيز ديگر از آنان انتظار نداريم.

به هر حال اشکالاتيست شده چه از ايشان و چه از غير ايشان و چه انتظار داشته باشيم و چه نداشته باشيم، بايد جواب از آنها داد و امتناع از جواب هم نداريم تا اسباب شبهه در قلوب مؤمنين نگردد. اما مقصود اينست که کيفيت جواب فرق ميکند. مخالفين اسلام را به نحوي بايد جواب داد و آنانکه خود را مسلمان ميداندد به نحو ديگر.

اما جواب غير مسلمان يک کلمه بيش نيست و آن اينست که اين اشکالات شما بحث فرعيست و بحث فرعي با کسيکه اصلش را منکر است لغو و بي مورد است. هر اهل دين و مذهبي معتقداتي دارند. بعضي از آنها اصل است و بعضي فرع. با هر کسي اول بايد در اصولش بحث کرد، اگر اصولش ثابت و مسلّم شد جاي بحث در فروع نيست و فروع قهرا ثابت و مسلم خواهد شد. پس غير مسلمان بايد با ما بحث در اصل اسلام کند تا مرتبه به مرتبه سلسله مراتب را طي کند تا برسد به اينکه چرا امام بايد غائب باشد. زيرا که اين اعتقاد بستگي به نص و اخبار دارد پس جنبه فرعيت دارد. (1)

تا اصلش مسلّم نشود چگونه ميتوان فرعش را مسلّم نمود. مثلا اگر ما به او بگوئيم پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) يا امام جعفر صادق(عليه السلام) اين چنين فرموده او که هنوز (صلي الله عليه و آله وسلم) يا امام جعفر صادق(عليه السلام) را نشناخته و قبول ندارد، اين جواب چه تاثيري در وي خواهد کرد.

(1) يعني اگر چه بحث امامت از اصول عقائدست امام از اين جهت جنبه فرعيت دارد و منافاة ندارد که بعضي از اصول فرع بعضي ديگر باشد.

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص26-29.

pad_king
09-06-2009, 12:25 PM
«واما جواب از مخالفين با ما در مذهب»




دو جواب است؛ يکي اجمالي و يکي تفصيلي.جواب اجمالي از سه وجه:

وجه اول: مانند جوابي که به غير مسلمان ميدهيم و آن اين است که مسئله غيبت و خصوصيات او اگر از فروعات مذهب است پس اگر شما را با ما بحثي است بايد در اصل مذهب بحث کنيد وگرنه اين اشکالات بيجا و بي مورد است.

وجه دوم: اينکه اصلا اين مسئله از فروعات اسلام است نه تنها از فروعات مذهب شيعه. پس اگر اصل او در اسلام ثابت شد. اولا: جاي چون و چرا نيست. زيرا که اشکالات گذشته بعضي به معارضه با مشيت خدا و حکمت خدا برگشت ميکند و بعضي با قدرت خدا و از شخص مسلمان اين معارضه بعيد و غير مناسب با عقائد اسلامي است.ثانيا: مسئله مشترک خواهد بود. پس اشکالات شما اگر بجا باشد مشترک الورود خواهد بود. پس شما هم ملزم به جواب خواهيد بود.


ميزان اينکه مسئله اسلاميست پس مشترک ما بين همه مذاهب است يا اختصاص بيک مذهب تنها دارد اينست. اگر آن قضيه و حکم را همه نقل کرده اند، مشترک ما بين همه است و اگر تنها يک مذهب يا دو مذهب يا بيشتر نقل کرده اند، مختص به ناقل وي است. اما اينکه قضيه غيبت و ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشترک اسلاميست و اصلش در اسلام ثابت است، اثباتش را محول به کتب خود شما مي نمائيم و شما را به کتب خود حواله ميدهيم. مراجعه کنيد و ببينيد چه اخبار زيادي از پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و از صحابه مانند جابر و حذيفه و عبدالله بن مسعود و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر و عبدالله بن عمروبن العاص و ابوسعيد خدري و ابوامامه باهلي و انس بن مالک و ابوهريره و غيرهم نقل کرده اند درباره خصوصيات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از شمائل او و نسب او و کيفيت ظهور او و نماز خواندن عيسي بن مريم پشت سر او و همواره پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و همچنين صحابه مردم را مژده ميدادند به ظهور او. و شما را حواله ميدهيم به منصفين شما مانند کمالالدين محمد بن طلحه در کتاب مطالب السئول در مناقب آل رسول و سبط، ابن الجوزي در کتاب تذکرة الأئمة، و شيخ سليمان حنفي نقشبندي در کتاب ينابيع الموّدة و غيرهم که چگونه به تمام خصوصيات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مانند شيعه اعتراف نموده اند حتي جواب از اشکالات را هم تا حدي داده اند و چگونه اخبار بسيار نقل کرده اند، بلکه بعضي بخصوص در اين باره کتاب نوشته اند مانند محمد بن يوسف گنجي که کتابي نوشته بنام کتاب البيان في اخبار صاحب الزمان و حافظ ابونعيم چهل حديث نقل کرده و در ينابيع المودة اعتراف بسياري از بزرگان علماي اهل سنت را ذکر کرده و شعرهائيکه در اين باره گفته اند درج ساخته و کتابهاي بعضي را که نوشته اند يا مقداري از کتاب را که در خصوص آن حضرت است عين آنرا نقل کرده و سيد بن طاووس سه کتاب از ايشان را عين آنرا در کتاب ملاحم و فتن خود نقل کرده. يکي کتاب الفتن تأليف نعيم بن حماد خزاعي. دوم کتاب الفتن تاليف ابي صالح سليلي. سوم کتاب الفتن تاليف ابي يحيي زکريا بن يحيي. آيا با اين وصف جاي تعجب نيست که اين همه بنويسند و نقل کنند باز چنان اشکالاتي کنند که شأن مسلمان نيست بلکه وظيفه او تسليم است در مقابل گفته خدا و رسول(صلي الله عليه و آله و سلم).

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:25 PM
أما لَيسَ هَذَا أوَّلُ قَارُورَة کُسِرَت فِي الإسلامِ



اين اولين شيشه نيست که در اسلام شکسته شده. همان غرض و مرضي را که نسبت به اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و يک يک از ائمه طاهرين(عليهم السلام) اعمال کردند نسبت به آخرين ايشان نيز داردند و اعمال ميکنند. شما را بخدا اين عمل را به چه مي توان حمل کرد جز بر غرض و مرض و عناد و لجاج.





منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص29-31.

pad_king
09-06-2009, 12:26 PM
«پس اهل سنت در مقابل اين اخبار چه ميکنند و عقيده ايشان چيست؟»



اهل سنت منکر اين اخبار نيستند. زيرا که هم در کتب معتبره ايشان ضبط شده و هم از کثرت، به حدي است که قابل انکار نيست و هيچکس منکر ظهور حضرت مهدي(عليه السلام) و قيام او در آخرالزمان و غلبه او بر اديان و تسلط او بر روي زمين نيست الا اينکه ايشان سه دسته شده اند. يکدسته از ايشان که منصفند چنانچه ذکر شد موافق با شيعه اند در جميع خصوصيات. دسته ديگر که معظم ايشانند چون امر ولادت آنحضرت بر ايشان مخفي شده معتقدند که او از نسل حضرت علي(عليه السلام) و حضرت فاطمه(عليهاالسلام) و از ذريه امام حسين(عليه السلام) است اما هنوز متولد نشده و در همان اوان نزديک به قيام متولد خواهد شد و در باقي امور مطابق دسته اول تا آنجا که اخبار خودشان حاکي است از خصوصيات و کيفيات ظهور و علائم قائلند. دسته سوم بعضي قليل قائلند که مراد از حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) همان عيسي بن مريم(عليهماالسلام) است که نازل خواهد شد و خصوصيات را بر وي منطبق ميکنند و قول اين طائفه نزد همه مردود است و شايد قائل به آن الآن وجود نداشته باشد و اين قول مخالف نص پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) است به اتفاقات روايات شيعه و سني که فرمود: عيسي بن مريم(عليهمالسلام)پشت سر حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نماز مي گزارد.



اشکالاتي که از غيبت شده از اين دو دسته اخير است که قائلند یا اينکه حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) همان عيسي(عليه السلام) است و يا اينکه هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد شد و فرزند امام حسن عسکري(عليه السلام) را يا راساً منکرند که براي آنحضرت فرزندي بوده. چون خود نديده اند و از کسي مانند خود نشنيده اند و يا مي گويند اگر بوده تا کنون مرده و هلاک شده نظر به ان اشکالات موهوم و موهوني که در نظرشان قوي آمده.

«چگونه آن منصفين قائل به امامت حضرت مهدي(عج)شده اند،نه باقي ائمه»

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:27 PM
اما اعتراف به امامت او نظر به اخباريست که از پيغمبر(صلي الله عليه و اله وسلم) نقل کرده اند که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) امام شما است، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) امير شما است؛ حضرت عيسي(عليه السلام) به او اقتداء ميکند، مخالفت او را نکنيد. من اول اين امتم و عيسي(عليه السلام) آخر اوست و حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در وسط. و هلاک نمي شود امتي که من اول او باشم و حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در وسط و حضرت عيسي(عليه السلام) در آخر.

و اما اعتراف نکردن به امامت ائمه سابق، نظر به همان شبهات و تشکيکاتي است که همه ميدانيم و نظر به همان حديث هاي جعلي است که اولياءشان براي ايشان جعل و وضع کرده اند و الا منکر فضائل و مناقب هيچ يک از ائمه نيستند و هيچ کس طعن و مذمتي از ايشان نکرده بلکه جز مدح و ثنا از ايشان ندارند. شايد کسي بگويد بالاخره اين اشخاص که معترف با امامت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)و ظهور او و تسلط او شده اند بايد به طريقه شيعه درآيند ولو از جهت خوف بر جان. زيرا که ايشان مخالفينند.

جواب اينست که آنچه مانع ايشان ميشود از قبول طريقه شيعه دو چيز است؛ يکي: غرور به صحت عقائد خود و اعمال خود چنانکه منصور دوانيقي روزي حديث کرد که ناچار است از اينکه به نام مردي از آل ابوطالب از آسمان ندا شود سپس گفت هرگاه چنين چيزي واقع شود ما اول کسي هستيم که اجابت او کنيم. او از بني اعمام ماست. آنان نيز خود را مخالف با او نمي بينند بلکه عقيده صحيح همان را مي دانند که خود دارند و او را هم بر عقيده خود مي دانند. دوم: خبر مجعوليست که در هر باب بالاخره بي جعل نيستند و آن اينست که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) چون ظهور کند و مردم او را ببينند همه به او ايمان آورند و بدون جنگ، دنيا براي او آماده شود و هيچ خوني نخواهد ريخت و همه را عفو کند؛ با آن همه اخبار که از پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و از اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و صحابه نقل کرده اند به اين خبر جعلي در مقابل اتکاء ميکنند، پس ترسي بر خود ندارند.

«وجه سوم ازجواب اجمالي»

اين ايرادها حاکيست از انکار و نفي ايراد کننده. زيرا که خصم نافي و منکر در هر قضيه اي گاهي بالصراحة نفي و انکار ميکند و گاهي انکار و نفي خود را بصورت ايراد و اشکال در مي آورد براي عاجز کردن طرف خود. بنابراين ميگوئيم نفي هر قضيه هاي يا نفي امکانيست يا نفي ثبوتي. يعني هر کس هر چيز را نفي ميکند يا بايد نفي امکاني کند يعني بگويد اين امر ممتنع است، محال است، ممکن نيست. يا نفي ثبوتي کند؛ به اين نحو که بگويد ممکن است امام ثابت نشده. ما از حضرات ايراد کنندگان که ايرادشان حاکيست از نفيشان، سوال ميکنيم شما ميخواهيد بگوئيد که غيبت امام با خصوصياتي که شيعه معتقد است، امريست محال و غير ممکن يا ميگوئيد امر ممکنيست اما ثابت نشده. اگر در ثبوتش سخن داريد يا شما شخص با اطلاع هستيد و يا بي اطلاع. اگر بي اطلاع هستيد پس مراجعه کنيد به آنچه گفته شد تا براي شما ثابت شود؛ و اگر با اطلاع هستيد پس اين تشکيکات در مقابل نص، وجهي ندارد و انکارش مستلزم تکذيب پيغمبر اکرم(صلي الله عليه و آله وسلم) و صحابه و مصنفين و رواة احاديث و تکذيب امر متفق عليه بين شيعه و سني و امر متواتر قطعي است. و اگر ميگوئيد محال است، پس با اين نصوص و اتفاق چه ميکنيد. پيغمبر(صلي الله عليه و اله وسلم) امر محال نمي گويد و همچنين صحابه و رواة و مصنفين، امر محال را تصديق نمي کنند و نمي نويسند و روايت نميکنند. در اينجا ملجأ ميشويد به دو چيز: يکي آنکه ثابت کنيد که چگونه محال است. دوم اينکه گفته پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) را توجيه صحيح کنيد که چگونه امر محال گفته؛ وگرنه رسما تکذيب پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) خواهد بود.

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:27 PM
از ظاهر اشکالات پيداست که شما ادعاي محاليت ميکنيد. ميخواهيد بگوئيد که اين امر محال است. پس بايد اقامه دليل کنيد و دليل شما همان گفته ها است که بصورت اشکال بر معتقدين در آورده ايد و توجيه شما همان بود که گفته هاي پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و صحابه را حمل کنيد بر اينکه در وقت خود متولد خواهد شد.

ما ميگوئيم نه ادعاي محاليت صحيح است و نه توجيه آن.اما توجيه؛ پس اولا بر خلاف تصريحات پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) است. يکي تصريح به اينکه او را غيبت خواهد بود، ديگر تصريح به اينکه او فرزند امام حسن عسکري(عليه السلام) است و امام حسن عسکري(عليه السلام) هم فوت کرده و جز همان که شيعه به غيبت او معتقدند فرزند ديگري نداشته پس چه وقت از او متولد خواهد شد. اخباريکه پيغمبر(صلي الله عليه و آله وسلم) اسم تک تک از ائمه معصومين(صلوات الله عليهم اجمعين) را ذکر کرده در کتب ايشان به روايت خودشان بسيار است و لذا معترف بفضلشان هستند نهايت به امامتشان اعتراف ندارند و ثانيا نصي از پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نداريد بر اينکه او در آن وقت متولد خواهد شد. فقط صرف حمل و تأويل است و داعي شما بر اين حمل نيست مگر همان شبهات که در دل شما خاجان کرده و بر معتقدين اشکال ميکنيد. پس عمده سخن شما همان دعوي محاليت است که ناشي از آن شبهات شده و شما را بر آن توجيه داعي گشته نه انکار نص و نه نفي احاديث و اخبار.


اگر شما منصف باشيد و بي غرضانه قضاوت کنيد خواهيد دانست که نه اين اشکالات شما اشکال است و نه مستلزم محال. بلکه همه مبني بر حدس و ظن و تخمين است نه بر علم و يقين به صرف اينکه او را نديده ايد يا تولد او را از کسي مثل خود نشنيده ايد يا جاي او را نمي دانيد و وضع زندگي او را نفهميده ايد منکر وجود او ميشويد. آيا اين انکار انکار عقلائيست يا متکي بر علم و يقين است يا بصرف اينکه مدت غيبت يا وقت ظهور او را ندانستيد و يا فوائد و انتفاعات او را با اينکه غائب است احساس نکرديد، منکر اصل غيبت و فوائد او ميگرديد. آيا اين انکار عقلائيست يا بصرف اينکه مدت طول کشيده و ظاهر نشده و وجه عدم ظهورش را نفهميديد يا اينکه عمر به اين درازي بر خلاف عادت است انکار عقلائي ميشود و امر محالي خواهد شد يا به صرف اينکه علت غيبت او را نفهميديد يا حکمت آن را از نظر مشيت حق نفهميديد، غيبت بي علت و بي حکمت و بي فائده و لغو خواهد شد يا لازمه او اهمال و يا امکان مبدل به محال خواهد گشت. حاشا و کلا اين اشکالات شما که بصورت اشکال و در معني دليل شما است بر ادعاي محال نه در حد خود امور يقيني است و مستند به يقين و نه چنان عقليست که غير قابل خلاف باشد تا اثبات محاليت و عدم امکان کند. پس چگونه بضرس قاطع حکم ميکنيد که غيبت محال است و اراده خداوند به محال تعلق نميگيرد. پس اين دلائل شما محصلي ندارد بجز صرف استبعاد، و البته صرف استبعاد يا ندانستن وجه و حکمت و فائده موجب نميشود انکار نص يا تأويل نص را.


اين حديث شريف قبل از غيبت و قبل از حدوث اين اشکالات، جواب اجمالي نيز از آنها داده و پيش بيني فرموده: عبدالله بن فضل هاشمي گفت از حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) شنيدم که ميفرمود: براي صاحب اين امر غيبتي است که ناچار است از آن، و در زمان غيبت او در شک و ريب خواهد افتاد هر کس اهل باطل باشد. گفتم فداي تو شوم! چرا بايد چنين غيبتي کند؟ فرمود: از جهت امري که به ما رخصت داده نشده کشف او براي شما. گفتم: پس وجه حکمت در غيبت او چيست؟ فرمود: وجه حکمت در غيبت او، وجه حکمت در غيبت کساني است که پيش از او بوده اند از حجج خداي تعالي. وجه حکمت در غيبت او کشف نمي شود مگر بعد از ظهور او؛ چنانچه کشف نشد براي موسي(عليه السلام) وجه حکمت در آنچه خضر(عليه السلام) انجام داد از سوراخ کردن کشتي و کشتن آن پسر و ساختن ديوار مگر هنگام مفارقت.


اي پسر فضل! اين امريست از امر خدا و سري است از سرّ خدا و غيبي است از غيب خدا. و هرگاه ما دانستيم که خداوند عزوجل حکيم است، تصديق مي کنيم به اينکه افعال او همه از روي حکمت است اگر چه وجه او براي ما مکشوف نباشد.






منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص31-35.

pad_king
09-06-2009, 12:28 PM
«راه توسّل چيست؟»


سؤال: راه توسل چيست؟
جواب: اصل امکان تشرّف به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به نص خاصي ثابت نشده جز به همان تواتر اجمالي که از ادعاي صالحين به دست آمده؛ چه رسد به اينکه راه معيني براي او باشد و آنچه در افواه گفته مي شود از چلّه ها و ختم ها و اذکار يا در کتبي ديده مي شود که اهليت تأليف ندارند، همه اش تخرص به غيب و ساختگي است، اصلي ندارد.
بلي! آنچه مي توان گفت، در وسيله تشرف و همان هم عمده چيزي است که وسيله وصول اشخاصيست که اين فيض نصيب آنان شده. جدّ و جهد است از آن جهت که «مَن جَدَّ وَ جَهدَ» هر کس جديت کند مي يابد، اما جديت را در ضمن چه عملي بايد کرد يا چه عملي بهتر اسباب توفيق مي شود. ميزان معلومي ندارد و هر کس در اين باره چيزي بگويد به رأي خود گفته، مسئول خدا و رسولخدا(صلي الله عليه و آله وسلم) و امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خواهد بود.
آري! اين خودسازي ها و اين خودگوئي ها و اين بي پروائي ها موجب چند توهم بيجا و عقيده بي اصل در عوام گشته و بسا هم لوازم ناپسندانه بدي ايجاد مي کند. لهذا ناگزيريم که يک يک اينها را بررسي کنيم.


منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص54.

pad_king
09-06-2009, 12:28 PM
«عقيده هاي بي اصل عوامانه»


اول: اينکه مي گويند: هر کس شيعه پاک خالص باشد و مرد خدا و اهل ورع و تقوي باشد، به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ميرسد و اگر نرسيد، پس در او چيزيست يا در ايمان و خلوص او شبهه ايست و در اين امر به قدري غلو دارند؛ حتي اينکه ميگويند: تو برو خود را صاف کن امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خودش به نزد تو مي آيد و حتي اينکه ميگويند مرد خدا و بنده صالح وجود ندارد والا بايد خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) برسد.

دوم: عده ديگر ميگويند آن کس نائب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) يعني مرجع تقليد است بايد خدمت امام برسد و مسلم رابطه سرّي هم با آنحضرت دارد و اگر نباشد او مرجع حقيقي نيست.

سوم: معتقدند که اعمالي هست از قبيل ختوم و چله ها و غيره که هر کس آنها را عمل کند به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) برسد و از اين رو در صدد و جستجو بر مي آيند و به هر کس ميرسند، مي پرسند چه عملي بايد کرد يا چه عملي مجرب است يا مجرب تر است که اسباب توفيق تشرف مي شود و بعضي حسن ظن مخصوص به اشخاص سر بتو دارند. پس به هر سوراخي سر مي کنند تا به قول خودشان اشخاص وارسته درويش مسلک و صوفي مآب را پيدا مي کنند و با نهايت خشوع به ايشان مي گويندحضرت آقا يکي از آن ختم هاي مجرب يا عملي که در نظر مبارک بسيار قوي و آزموده است تمنا مي کنم به چاکر مرحمت فرماييد تا خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) برسم. نوعاً آن شخص هم با مثل خودشان جاهل و از کسبه بازار است. ناچار به جهل خود يک چيزي مي گويد از آنهايي که شنيده يا در کتاب شخص بي تحقيقي ديده و يا اينکه مرد شياديست از جهل اين بيچاره سوء استفاده مي نمايد و مدتها او را در سنگلاخ رياضت و چله نشيني ميافکند و عاقبت هم آن بدبخت به جائي نمي رسد.

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:28 PM
چهارم: معتقدند که بزرگترين فضل و رتبه همين است که انسان به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) برسد و هر کس به خدمت رسيد از همه کس برتر و بالاتر است اگرچه جاهل باشد. پس اگر جاهل باشد که به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) رسيده باشد از هر عالمي بالاتر و محترم تر است. از اين جهت اشخاص را که در ايشان اين گمان ببرند فوق العاده احترام مي کنند و در حضور او تأدب شديد به خرج مي دهند و فرمان او را با جان و دل مي برند و با اخلاص به او خدمت مي کنند و رسيدگي هايي بي دريغ به او دارند. اي کاش اين عمل ها مخصوص کسي بود که راستي و به طور يقين تشرف حاصل کرده بود تا لااقل هدر نرود. لکن متاسفانه در اصل موضوع هم بر يقين نيستند بلکه چيزي از آن طرف نفهميده و تحقيقي نکرده به منظور گمان خود يا تقليد مانند خود اتکا مي کنند. بلکه نوعا دور و پر همان اشخاص تو دار سر بتو ميچرخند و از بسکه حسن ظن دارند ميگويند اين شخص نبايد خدمت امام نرسيده باشد و از اين رو شيادان بسيار شده اند و دکانشان داغ و زندگيشان بسيار مرفه و اگر طرف، جاهل بيچاره اي باشد و بي غرض و بي نظر هم باشد در اثر اين احترامات زياده بر حد، خود را مي بازد. اگر در اول نظري نداشت و از خود ادعايي نداشت بلکه مريدان درباره او خيال بيجا کرده بودند. بالاخره در آخر نظر پيدا ميکند و صاحب ادعا ميشود بلکه اگر در واقع هم چيزي بوده و تشرفي هم حاصل کرده باز اين بالا بردن هاي مردم ايجاب کبر و نخوت و خودبيني و عجب دوري ميکند، عاقبت خود را شخصي مي گمارد و با اهل علم و علماء مخالفت ميکند و دکاني در مقابل باز ميکند نظير ابليس که واقعا به کشف رسيد و چيزها هم ديد و بي نظر هم بود اما بالا بردن ملائکه او را سبب آن کبر و عجب شد که براي آدم سر فرود نياورد.

اينها عقائدي عوامانه خود ساخته بي اصل و بي مدرک است، عوام بيچاره را متحير و سر گردان ميکند. راه پا براي شيادان باز ميکند و ساده لوح را بطمع خامي افکند. مدتي به جستجو وادار ميکند سپس مدتي اين اعمال را از چله و ختم ميکند بعد هم به مقصود نمي رسد در ايمانش سست ميگردد و در تشکيک مي افتد بلکه بسا ميشود که مرتد شده و منکر همه چيز ميشود و ميگويد حرفهاي ديگرشان هم مثل اين است. او کي ميفهمد که عملي کرده بي اصل و بي مدرک پس به نتيجه نرسيده.
عزيز من بناي اصلي بر غيبت است نه رؤيت. امام ديدن ممکن است ولي بشرط اقتضاي مصلحت و آن امرش به دست حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است نه به خواسته من و تو. خود را خسته مکن. پي اين و آن مرو؛ درخواست ختم و چله مکن که هر چه بگويند بي اصل است از خود گفته اند. کساني که رسيده اند به اين ختم ها و چله ها نرسيده اند. بلي بعض از روي خلوص عملي کرده اند و مدتي ادامه داده اند و بسيار جديت کرده اند از روي رجا و اميد، بدون اينکه نظر ختمي داشته باشند يا چله حساب کنند و چون به سادگي خود جديت بسيار کرده اند عاقبت برق لطف جستن کرده و شامل حال ايشان شده. بعدا ديگران او را ختم کرده و چله قرار داده اند و بديهي است که اگر به اينصورت در آيد هرگز به مقصود نرسد. زيرا که بصورت بدعت درآمده. او اين عمل را مقيدا به اين نظر ميکن که اين مؤثر است در مقصود و چهل روز خصوصيتي دارد در مراد با اينکه نصي بر وي نرسيده، عمل را بدون گفته شرع، و خودسرانه کرده و اعتقاد بيجا و بي اصلي داشته. اين فرق دارد با آنکه همان عمل را به نحو رجا و اميد و بدون اعتقاد مدخليت عدد يا عليّت عمل کرده مانند اينکه يکنفري احياناً به مسجد سهله در شب هاي چهارشنبه براي انجان عمل مخصوصي که در شب چهارشنبه رسيده رفته به اميد اينکه شايد به ملاقات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشرف شود. چند گاهي اين رنج را به خود داده تا اينکه بالاخره نائل شده و چون او از اين راه به مقصود رسيده ديگران نيز به طمع افتاده اند، کم کم او را بصورت چله درآورده اند، کم کم شهرت يافته که هر کس چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله برود، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را خواهد ديد. کم کم عمل مجرب خوانده شده، کم کم بعضي غير محقق، تحقيق عملي برايش کرده که عدد چهل خصوصيتي دارد. موسي چهل روز ميقاتش بود. خمير آدم چهل روز مخمر بود و و و . هر چه در دنيا چهل بوده جمع کرده. عوام بيچاره بخيالش واقعا تحقيق عملي کرده غافل از اينکه صدها و هزارها چهل تاها چه ربطي دارد به موضوع که اگر اين عمل چهل روز تکرار يابد خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خواهد رسيد، آخر که اين را گفته و از چه امامي رسيده؟

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:29 PM
آري؛ بوسيله عمل ها و جديت ها با صفاي باطن و نيت پاک ميشود به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) رسيد به شر اينکه به عمل مخصوصي اعتقاد خصوصيت نداشته باشد که اين عمل مجرب است. زيرا که تجربه در اين باب راه ندارد. هر کس اگر رسيده از راهي رسيده و عمل بخصوصي از شرع نرسيده و به شرط اينکه نظر عليت به وي نداشته باشد؛ يعني عمل خود را علت بداند که تخلف در وي نخواهد بود. زيرا که عملها و جديت ها مقتضي است، علت نيست تا بعدا مصلحت امام چه اقتضاء کند. بلکه بايد صرفا به قصد رجا باشد به شرط اينکه اعمالش مطابق دستور شرع باشد، صلاح و تقوايش پسند باشد نه مثل رفتن مسجد سهله که هر رجاله اي به را مي افتد. جمعيت انبوهي هر شب چهارشنبه ميروند از کسانيکه نماز يوميه خود را نمي دانند. اگر بنا بود که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي هر کس ظاهر شود پس غيبت چه معني و مفهومي خواهد داشت و ديگر غيبت از که خواهد بود. مگر بگويي غيبت از کسانيست که به مسجد سهله نمي روند يا فلان چله و يا فلان ختم را نميگيرند و به شرط اينکه پا بند به چهل و عدد چهل يا هر عدد مخصوصي نباشد بلکه اينقدر از عمل دنبال کند تا به مقصود برسد به شرط اينکه اهل عجب نباشد و او را عجب فرا نگيرد و کبر بر ياران خود نفروشد.

آري با چنين شرايط ممکن است توفيق شاملش شود اما ملازمه ندارد ممکن است هم به مقصود نرسد؛ هيچ ملازمه در کار نيست و همچنين صلاح و تقوي و ورع و مرد خدا بودن ملازمه ندارد که به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) برسد يا مرجع تقليد بودن ملازمه ندارد. چه بسيار از علماي بزرگ اهل زهد و ورع به اين فيض نائل نشدند. اصحاب سيصد و سيزده تن که شبهه اي در خلوص و ايمان و عمل ايشان نميرود تا آن ساعت که در مکه جمع مي شوند، حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را نديده و به خدمتش نرسيده. پس چنين نيست که هر کس مرد خدا باشد بايد به خدمتش برسد. پس غيبت يعني چه. و همچنين ملازمه نيست که هر کس به خدمت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) برسد افضل و برتر از همه باشد حتي از مجتهد مسلم. علما از مقام علميکه دارند نظر به توقيع شريف که از حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بر دست حسين بن روح صادر شده از جديت طلب و طلب خودداري ميکنند و به وظائف عمليه خود مي کوشند و امر را به نظر مبارک خود حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و مصلحت ديد او موکول ميکنند که اگر صلاح باشد از ديدارش دريغ نمي فرمايد و گرنه جديت کردن چه سود با اينکه از آن توقيع کراهت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را از طلب و جديت استظهار ميکنند.

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص54-58.

pad_king
09-06-2009, 12:30 PM
توقيع اينست»

احمدبن حسن بن ابي صالح خجندي مدتي در جستجو و طلب برآمد و در شهرها گردش مي کرد و جديت و اصرار داشت که به ملاقات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مشرف شود. عاقبت نامه اي نوشت به آنحضرت بوسيله شيخ ابوالقاسم حسين بن روح.

مضمون نامه اينکه: دل من شيفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب مي کوشم. تمنا دارم جوابي مرحمت فرماييد که قلب من ساکن شود و دستوري در اين باره فرماييد.

جواب چنين توقيع فرمود:

مَن بَحَثَ فَقَد طَلَبَ وَ مَن طَلَبَ فَقَد ذَلَّ وَ مَن ذَلَّ فَقَد أشاطَ وَ مَن أشاطَ فَقَد اَشرَکَ.هر کس بحث کند به طلب افتد و هر کس طلب کند به ذلت افتد و هر کس به ذلت افتد،به غضب دچار شود يا به مهلکه افتد و هر کس غضب کند پس شرک آورده.
چون اين جواب آمد، قلب او ساکن شد و دست از طلب کشيد و به وطن خود بازگشت.

«جواب اشکال پنجم»

سوال: گفتيد چرا در همان وقتي که بناي قيام است متولد نشود وجود پيش، با اين همه مدت بدون فائده چه اثري دارد.جواب: پاسخ اين اشکال نيز از جواب اشکال چهارم ظاهر شد. زيرا که اين اشکال مبني بر عدم فائده است و در آنجا ظاهر شد که وجود او بي فائده نيست. به علاوه در ايمان به او و رعايت حق او ولو غياباً امتحان بزرگي ست که منظور و مطلوب حق است. چنانکه ايمان به پيغمبر خاتم(صلي الله عليه وآله و سلم) پيش از وجودش امتحاني بود و منظور حق بود و بسيار فرق دارد در تأثير نمودن در عمل و ثبات و استقامت بين اينکه وليّ موجود نباشد يا موجود باشد و غائب باشد. بخصوص اينکه او را ناظر بر خود و آگاه از عمل خود بداند.

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص59.

pad_king
09-06-2009, 12:32 PM
«جواب اشکال ششم»

سؤال: گفتيد چرا غيبت اينهمه طولاني باشد، اگر ظهوري در کارست پس تا کي انتظارست؟

جواب: همچنان که وجودش را علت و حکمتي است و غيبتش را علت و حکمتي است، همچنين طول مدت را نيز علت و حکمتي است و بالاخره هر چيزي را مدتي است.

لِکُلِّ أجَلٍ کِتابٌ.

بايد مدتش را طي کند. چند علت براي علت طول غيبت از اخبار استفاده مي شود:

علت اول: اينکه خداوند به مقتضاي عدل و فضل و امتحان دو دولت قرار داده. براي حق دولتي؛ و براي باطل دولتي. و دولت حق را در آخر قرار داده. اولياء خدا در دولت باطل يا خائف و مقهورند و يا غائب و مستور و ناچار است که هر يک از دو دولت استيفاي کامل از دولت خود کند. دولت باطل که دولت ابليس است، انتهاي او تا روز قيام حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. چنانکه در قرآن است که ابليس گفت:

رَبِّ فَأنظِرنِي إلي يَومِ يبعَثُونَ.پروردگارا! مرا مهلت ده تا روز قيامت.


خداوند فرمود:

إنَّکَ مِنَ المُنظَرينَ إلي يَومِ الوَقتِ المَعلُومِ.تو از مهلت داده شدگاني تا روز ميقات معلوم.(که روز قيامت قائم(عليه السلام) است.)

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:33 PM
پس بايد ابليس استفاده کامل و بهره برداري تمام از دولت خود کند و چون به تاريخ برگرديم و نيک بررسي کنيم، اگر منصف باشيم خواهيم ديد که دولت ابليس در ازمنه گذشته اگر چه به طول انجاميده بهره برداري کامل نکرده. چندي است که در اين ازمنه اخير تازه مي خواهد بهره برداري کند و به طوري که مقصود او است تا حدي نائل شود. اگر ازمنه سابق را با اين زمان اخير مقايسه کنيم، خواهيم ديد که هيچ وقت اينگونه اسباب فسق و فجور و لهو و لعب و آزادي از همه جهت و اسباب ظلم و تعدي و جور و همه انواع قبائح فراهم و آماده نبوده. پس بايد غيبت آنقدر طول بکشد که شيطان تا حدي به آرزوي خود برسد.


علت دوم: اينکه هر صنفي به حکومت برسد تا از امتحان بيرون آيند. حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود: دولت ما آخر دولت ها است. نماند اهل بيتي که خدا براي آنها حکومت و دولتي مقرر کرده مگر اينکه همه به دولت خود برسند تا اينکه چون سيره ما را ببينند نگويند اگر ما مالک امر مي بوديم، نيز چنين رفتار مي کرديم. ايضاً آنحضرت فرمود: نخواهد بود اين امر تا نماند هيچ صنفي از مردم مگر اينکه ولايت پيدا کنند بر مردم، تا اينکه کسي نگويد اگر ما ولايت مي يافتيم عدالت مي کرديم. سپس قائم(عليه السلام) قيام کند به حق و عدالت.


علت سوم: بي وفايي و ناپايداري در عهد و پيمان و متحد و يک دل نبودن ياران. خود حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در توقيعي که براي شيخ مفيد(عليه الرحمة) صادر فرمود، فرموده: اگر چنانچه شيعيان ما، خداوند ايشان را به طاعت خود موفق کند همه با هم مجتمع و يک دل بودند در وفاي به عهد ما، فيض ملاقات ما بر ايشان به تأخير نمي افتاد و هر آيينه زودتر به سعادت ديدار ما نائل مي شدند. نظر به حق معرفت و صدق معرفتشان نسبت به ما. پس ما را از ايشان حبس نکرده جز آنچه به ما مي رسد از اعمال ناشايسته اي که ما آنها را خوش نداريم از ايشان و انتظار آن را از ايشان نداريم. پس بايد آنقدر طول بکشد که کساني که بعد از تمييز و تمحيض باقي مي مانند، مجدانه پايدار در عهد و فداکاري باشند. در اثر طول انتظار و شدت اشتياق با انزجار از واردات بسيار و قهرا اين معني به تدريج حاصل خواهد شد. چنانکه حال مردم اين ازمنه با غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بسيار فرق دارد با مردمي که در عصر حضور بودند از جهت محبت و معرفت و خلوص. (1)

ادامه در پست بعد

pad_king
09-06-2009, 12:34 PM
علت چهارم: اينکه خداوند در صلب کفار و فجار مؤمنيني قرار داده چنانکه در صلب مؤمنين نيز کفار و فجاري قرار داده.

يُخرِجُ الحَيَّ مِنَ المَيِّتِ وَ يُخرِجُ المَيِّتَ مِنَ الحَيّ.


و چون حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قيام به سيف ميکند و از فاجر و کافر چيزي نمي گذارد، پس بايد آنقدر طول بکشد تا اينکه هر مؤمني که در صلب کافر و فاجر است بيرون آيد. به حضرت امام صادق(عليه السلام) گفته شد: چرا اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) با مخالفين خود در اول جنگ نکرد. فرمود يک آيه در کتاب خدا مانع او شد. گفت کدام آيه؟ حضرت فرمود:

لَو تَزَيَّلُوا لَعَذَّبنا الَّذينَ ظَلَمُوا مِنهُم عَذاباً اَليماً.اگر از هم زائل و جدا شوند، يعني مؤمن و کافر، هر آيينهعذاب مي کنيم اشخاصي را که ظالمنداز ايشان عذاب دردناک.


گفت چه مقصود از زائل و جدا شدن؟ حضرت امام صادق(عليه السلام) فرمود: وديعه هايي است از مؤمنين در صلب جمعي از کافرين و همچنين حضرت قائم(عليه السلام) ظهور نخواهد کرد هرگز تا اينکه وديعه هاي خدا بيرون آيد و چون همه بيرون آيند آنگاه ظاهر شود بر دشمنان خدا و آنان را بکشد.


علت پنجم: اينکه خداوند براي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اصحاب و انصاري مخصوص قرار داده با نام و نشان حسب و نسب که اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) و حضرت امام صادق(عليه السلام) ايشان را به اسم و نسب ياد کرده اند. پس بايد آنها نيز بوجود آيند.




(1) از قضيه ملاقات علي بن ابراهيم مهزيار، معلوم مي شود نگراني و دلگيري حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از اعمال دوستان خود و اينکه اعمال بد ايشان نيز دخيل در غيبت و طول غيبت است. گفت چون به خدمت رسيدم آنحضرت به من فرمود ما انتظار تو را داشتيم شب و روز چرا دير کردي؟ عرض کردم: کسي نبود که مرا به سوي شما راهنمايي کند. پس حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) با انگشت به زمين ميزد و فرمود: نه چنين است و لکن شماها به زيادي اموال پرداختيد و بر ضعفاي مؤمنين تجبر به خرج دادين و قطع رحم کرديد. پس چه عذري براي شما الان مي باشد. گفتم: التوبه التوبه. پس حضرت فرمود: اي پس مهزيار! اگر نبود استغفار بعضي از شما براي بعضي هر آيينه هر کس بر زمين بود هلاک ميشد، به جز خواص شيعه. آنان که اقوالشان با افعالشان شبيه است.

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص60-62.

pad_king
09-06-2009, 12:35 PM
«جواب اشکال هفتم»


سؤال: گفتيد چگونه با اينهمه طول مدت زند است؟جواب: اين معرضه با قدرت خداست. قدرت خدا که مانند قدرت بشري نيست. اين اشکال را از کساني مي گوييم که قائل به خدا و قدرت وي هستند و اما از کساني که منکر خدايند، نوبت بحث با ايشان به اينجا نمي رسد؛ بنا براين مي گوييم اگر در قدرت خدا حرف داريد، قدرت خداوند بر بيش از اينها تعلق گرفته و مي گيرد. اصحاب کهف را سيصد سال به خواب کرده و بعد رنده کرد. حضرت ابراهيم(عليه السلام) را در آتش افکندند و نسوخت. چوب خشک را بر دست موسي(عليه السلام) اژدها کرد. مرده هايي را زنده کرد. از سنگ، دوازده چشمه ظاهر ساخت. دريا را شکافته و در ساعت خشک کرد. از ميان کوه ماده شتر بيرون آورد و غير اينها که در قرآن ثابت شده.

و اگر در خصوص طول حيات و تعلق قدرت خدا به حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) حرف داريد، آن هم که نوح(عليه السلام) دو هزار سال عمر کرد و عوج بن عناق را شما مي گوييد فرزند دختر آدم بود و در ايام طوفان زنده بود و سه هزار سالا عمر کرده و حيات حضرت عيسي(عليه السلام) و حضرت خضر(عليه السلام) را هم قائليد با اينکه پيش از اسلام بوده اند. و عمر خضر(عليه السلام) تا کنون بيش از سه هزار سال است. به حيات دجال نيز قائليد و چه قدر احاديث درباره او نقل کرده ايد، با اينکه کافري خبيثي است خداوند اينهمه طول مدت از او نگهداري کند و از کسي که او را قائم(علیه السلام) خود قرار داده و عيسي بن مريم به او اقتدا کند، نگهداري نکند بسيار عجيب است.

و اگر در تعلق اراده خدا بخصوص اين غيبت حرف داريد، آن هم چه مانعي دارد بعد از آنکه به ادله گذشته از حکمت هاي حق و علت هاي غيبت و وجود نص از پيغمبر(صلي الله عليه وآله وسلم) و ائمه طاهرين(عليهم السلام) و ثابت شدن تولد حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) وجود آنحضرت ثابت شد. چه محذوريست که اراده خداوند به چنين غيبت طولاني با آن حکمت ها و فوائد تعلق بگيرد. پس او را نگهداري کند و از وي پذيرائي کند. به علاوه اموري که راجع به حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است همه اش بر سبيل اعجاز است. تولدش بر سبيل اعجاز بود زيرا که حملش مخفي بود و هيچکس نفهميد چنانکه گذشت. ظهور و قيامش نيز بر سبيل اعجاز و خارق العاده است، چنانکه بيايد و همين جا نيز در جواب اشکال آخر اشاره مي شود. پس چه مانعي دارد که غيبت و طول حيات حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز بر سبيل اعجاز و خارق عادت باشد.

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص62-63.

pad_king
09-06-2009, 12:36 PM
«جواب اشکال هشتم»

سؤال: گفتيد هر چيزي را مدتي ست. مدت غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) چقدر است و وقت ظهور او کي خواهد بود؟جواب: البته هر چيزي را مدتي است و غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را هم مدتي ست. اما تعيين آن و دانستن آن لازم نيست. اگر معلوم شد که غيبت او به امر خداست، و معلوم شد که در غيبت حکمت و مصلحتي است در مقدار او نيز قطعا حکمت و مصلحتي خواهد بود و همچنانکه حکمت و مصلحت اقتضاي اصل غيبت و اختفاي او کرده، همچنين حکمت و مصلحت ديگر نيز اقتضاي اخفاي مدت او و وقت ظهور او کرده. چنانکه مدت عمر دنيا و وقت ساعت قيامت معلوم نيست و دانستن آن هم ضروري نيست و مخفي بودن آن هم بي حکمت نيست. تفضيل سخن در خفاي مدت غيبت و وقت ظهور بعد از جواب اشکالات و بعد از بيان احوال حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در حال غيبت خواهد آمد.

pad_king
09-06-2009, 12:37 PM
«جواباشکالنهم»

سؤال: گفتيد علامتي که مي گفتيد، ظاهر شد. پس چرا حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظاهر نشد؟جواب: علاماتي که گفته اند، هنوز ظاهر نشده. آنها که ظاهر شده علامات نيست؛ حوادث و وقايعي است که در طول غيبت حادث و واقع مي شود. اين اشتباه از آنجا شده که بعضي بي تحقييق هر چه وقايع و حوادث است، همه را به اسم علامت ناميده اند و کتاب علائم الظهور نوشته اند. شرح علائم و وقائع و فرق بين آنها خواهد آمد در آخر اين باب.جواب اشکال دهم که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در کجاست و چه مي کند در دنباله اجوبه داده مي شود.

جواب اشکال اخير که با اسلحه قديمه چگونه مي تواند با اين اسلحه جديد بجنگد، اين است:

اوّلاً: آنچه اعتقاد آن لازم است اين است که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) جنگ خواهد کرد و غالب خواهد شد، اما با اسلحه قديمه يا جديده نه دانستن آن لازم و يا امر مهمي است و نه ندانستن آن به جايي ضرر مي زند. حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در وقت ظهورش به آنچه مأمور باشد خواهد کرد. اگر بنا باشد با اسلحه جديده جنگ کند، هم از طريق عادي امر ممکني است و هم از غير عادي. اما از طريق عادي به اينکه بخرد يا به مختصر اسلحه اي که اصحابش دارند، بجنگد و هر چه کم کم پيش مي رود و فاتح مي گردد، اسلحه ديگران را حيازت مي کند. و اما از طريق غير عادي ممکن است، خداوند براي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اسلحه جديده نيز نازل کند. دليل قطعي و نصي بخصوص بر نفي آن نداريم.

ثانياً: آنچه به ما رسيده و در کيفيت قيام حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) قائليم که تفيضلش ان شاءالله خواهد آمد، اين است که قيام آنحضرت به طريق غير عادي و خارق عادت است و بر فرض که او را اسلحه جديده نباشد آنقدر از قواي الهيه و مددهاي غيبيه با او هست که مافوق اين اسلحه جديده است. باد و ابر در اختيار حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است و طي الارض مي کند، مشرق و مغرب را مي بيند و با اصحابش هر کجا هستند حرف مي زند و او را مي بينند. جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل ملائکه و جن حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را نصرت مي کنند. ماه و خورشيد در تسخير اوست. اگر خودش در ميان کوه صيحه بزند، کوه از هم مي پاشد با اين قوا او را چه احتياج به قوا و اسلحه جديده است.

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص64-65.

pad_king
09-06-2009, 12:40 PM
«مکان حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)»

محل غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ابتداء سرداب مقدس است که از آنجا غيبت فرمود ولي چنانچه شيخ طوسي فرموده است سرداب مقدس محل ابتداء غيبت بوده نه اينکه هم اکنون در آن سرداب به سر مي برد که عامه عمياد ايراد کرده اند که چگونه ميشود با اين طول مدت در سرداب زندگي ميکند و اکل شرب از کجا است؟

ما هرگز چنين اعتقادي نداريم. اين اعتفاد را به ما بسته اند و سپس ايراد کرده اند با اينکه بر فرض که چنين عقيده نيز داشته باشيم ياز هم مانعي ندارد. زيرا که ايشان معتقدند که دجال در چاهي محبوس است و دست و پاي او بسته است. مع ذلک خداوند او را کفالت ميکند. پس چه مانعي دارد که ولي خود را هم در سرداب کفالت کند.


به هر حال مکان حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در زمان غيبت صغري در مدينه بوده، در کوه رضوي در ابتداء، خواص از دوستان از مکان او مطلع بودند. سپس احدي بر وي اطلاع نيافت. حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) فرمودند: قائم(عليه السلام) ما را دو غيبت است يکي کوتاه و ديگري دراز. در اول خاصه شيعه او به مکان او عالمند و در دوم خاصه مواليان او هم نمي دانند و نيز روزي نظري به کوه رضوي افکند و فرمود: براي صاحب اين امر در اين کوه دو غيبت است. يکي درازتر از ديگري. پس معلوم مي شود که در غيبت کبري و صغري هر دو مکان حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) کوه رضوي است. و در حديث ديگر از حضرت امام باقر(عليه السلام) فرمود:

نِعمَ المَنزِلُ طَيبَةُنيکو منزلي ست طيبه يعني مدينه

و از جاي ديگر نيز استفاده مي شود که در اطراف مکه نيز منزل دارد. بالاخره در حوالي مکه و مدينه به سر مي برد و از مواضع ديگر نيز استفاده مي شود که حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در هر کجا هست. محل او هم مانند خود آنحضرت از انظار مستور است و اين هم بعدي ندارد که در کوه هاي مکه و مدينه منزل داشته باشد. اما کسي او را و مکان او را نبيند. چنانکه عامه ميگويند: بهشت شداد از انظار مخفي است.

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص65-66.

pad_king
09-06-2009, 12:41 PM
«نديم و مصاحب حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف)»

ندماي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) يکي حضرت خضر(عليه السلام) است. حضرت رضا(عليه السلام) فرمود: زود است که خداوند مأنوس کند با قائم(عليه السلام) ما را و وحشت وي را ببرد به ايمني به او. ديگر، ملائکه و مؤمنين جن. چنانکه حضرت صادق(عليه السلام) به مفضل فرمود. ديگر، سي نفر از مؤمنين. چنانکه حضرت صادق(عليه السلام) فرمود:
وَ ما بِثَلثينَ مِن وَحشَةٍبا سي نفر وحشتي نيست.
وليکن معلوم نيست که اين اختصاص به غيبت صغري داشته يا هميشه سي نفر با او هست.


«اعمال و افعال حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)»

حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در موسم حج، هر ساله حج مي کند. او مردم را مي بيند و مردم او را نمي بينند و نيز فرمود: در صاحب اين امر شباهت است به يوسف(عليه السلام) که برادران را شناخت و ايشان او را ديده و نشناختند تا هنگاميکه خود را معرفي کرد. چه انکار مي کنند اين خلق ملعون که شبيه و مانند خوکها هستند. اينکه خداوند چنان کند با حجت خود که با يوسف(عليه السلام) و برادران او کرد؟! يا چه انکار ميکنند اين امت متحير سرگردان که خداوند، حجت خود را گاهي مستور کند از ايشان چنانکه يوسف را از يعقوب مستور کرد؟ با اينکه مسير هيجده روز فاصله بيش نبود. و چه انکار ميکنند اين امت که خداوند به حجت خود چنان کند که با يوسف(عليه السلام) کرد. پس با ايشان در بازارهايشان رفت و آمد کند و در مجالسشان بر فراش ايشان پا گذارد و ايشان او را نشناسند تا هنگاميکه خداوند اذن دهد که خود را معرفي کند؛ چنانکه يوسف چند روز با برادران خود چنين بود.

پس از اين حديث استفاده مي شود که غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نه چنان غيبتي است که به کلي از جامعه و خاصه از دوستان بر کنار باشد و از احوال ايشان بي اطلاع باشد. بلکه او به ايشان سرکشي ميکند و با ايشان احيانا معاشرت ميکند. او ايشان را مي شناسد و ايشان او را نمي شناسند.

منبع: کتاب مهدي منتظر(عليه السلام)، ص66-67.