بالا
 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 دانلود نمونه سوالات نیمسال اول 95-94 پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 از مجموع 1

موضوع: ماجرای سربازی رفتن خانوم‌ها

  1. #1
    javad jan آواتار ها
    • 28,451
    • 19,067
    مدیر بخش

    عنوان کاربری
    مدیر کل تالار فنی و مهندسی
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل تحصیل
    تهران
    شغل , تخصص
    کارشناس کنترل پروژه
    رشته تحصیلی
    مدیریت اجرایی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    11,415
    پست های وبلاگ
    564

    filish ماجرای سربازی رفتن خانوم‌ها

    صبحگاه:
    فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
    معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردنساعت 10 صبح همه بیدار میشوند…
    سلام سارا جان
    سلام نازنین، صبحت بخیر
    عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
    سلام نرگس
    سلام معصومه جان
    ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی…
    صبحانه:
    وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟
    چرا کره بو میده؟
    بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
    آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم
    بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
    فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
    وا نه، لباسامون خاکی میشه …
    آره، تازه پاره هم میشه …
    وای وای خاک میره تو دهنمون …
    من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا …
    ناهار
    این چیه؟ شوره
    تازه، ادویه هم کم داره
    فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
    من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
    من هم همینطور چون جوش میزنم
    فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
    بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
    برو خودت غذا درست کن
    والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو …
    چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد
    بعد از ناهار
    فرمانده: کجان اینا؟
    معاون: رفتن حمام
    فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود…
    هوووو…. بی شعور
    مگه خودت خواهر مادر نداری…
    بی آبرو گمشو بیرون…
    وای نامحرم…
    کثافت حمال…
    (کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)
    بعد از ظهر
    فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
    یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
    جوجه بدون برنج
    رژیمی عزیزم؟
    آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.
    شب در آسایشگاه
    یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
    فرمانده: بله بسیار زیاد!
    خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
    فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!
    فرمانده میره تو آسایشگاه:
    وا…عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
    راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
    فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
    همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
    فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
    واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
    آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
    فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
    سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
    مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!


    اطلسATLAS ( از القاب حضرت عباس به معنی بسیار شجاع )



    3 کاربر پست javad jan عزیز را پسندیده اند . best-vida, eli bala, SHaDLiN

  2. # ADS
    نشان دهنده تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    محل سکونت
    -
    ارسال ها
    -

     دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور با پاسخنامه تستی و تشریحی
     

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •