بالا
 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 از مجموع 5

موضوع: تعريف و علل پيشرفت و عقب ماندگى

  1. #1
    javad jan آواتار ها
    • 28,451
    • 19,067
    مدیر بخش

    عنوان کاربری
    مدیر کل تالار فنی و مهندسی
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل تحصیل
    تهران
    شغل , تخصص
    کارشناس کنترل پروژه
    رشته تحصیلی
    مدیریت اجرایی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    11,406
    پست های وبلاگ
    564

    Icon140 تعريف و علل پيشرفت و عقب ماندگى

    تعريف و علل پيشرفت و عقب ماندگى


    امـروزه جـهـان بـابـحـرانـى شديد رو به روست , بحرانى كه امنيت و صلح جهانى را به مخاطرهانـداخـتـه , مـشـكل را به جايى رسانده است كه مى توان ادعا كرد, در هيچعصرى ازتاريخ بشريت روابط انسانها تا اين حد كينه توزانه نبوده است .
    پـيـشرفتچشمگير در اختراعات و دريانوردى بعداز قرون وسطى و وقوع انقلاب صنعتى , زمينه دسـت انـدازى اروپـاييان به خارج از اروپا را به وجود آورد. بدينترتيب ,استعمارگران اروپايى در مـسـيـر غـارت خـود, بـه نقاط مختلف جهاندست يافته , بعداز گذشت دويست سال از چپاول , كـشـورهـاى جـهان به دو دستهكشورهاى (غنى و رشديافته ) و كشورهاى (فقير و رشد نيافته ) تقسيم شدند.
    درحال حاضر ملل (توسعه يافته و پيشرفته ) و ملل ( جهان سوم و كم رشد) درمقابل همديگر قرار دارنـد و معلوم نيست كه اين تضاد چه زمانى بر طرف مىشود. بطور حتم اگرملتهاى جهان سوم دسـت بـه دسـت هم ندهند و براى توسعهكشورهاى خود,كارى جدى انجام ندهند, به تدريج در مقابل كشورهاى پيشرفته بهضعف و خوارى بيشتر كشيده خواهندشد. پس براى برنامه ريزى بهتر در راه بهدست آوردن توسعه و رشد اقتصادى ـ اجتماعى احتياج به يك برداشت صحيح ازمفهوم (رشـد و تـوسـعـه ) و (كم رشدى و توسعه نيافتگى )داريم تا با علل كمرشدى و عقب ماندگى و ويـژگـيـهاى كشورهاى پيشرفته و عقب مانده , آشنا شويمو براى دستيابى به توسعه اقتصادى ـ اجتماعى تلاش كنيم . توسعه نيافتگى



    تـوسـعـه نـيافتگى عبارت است از وضعيتى كه در آن , توليد اقتصادى و نيزآداب و سنن و روابطاجـتـمـاعـى كشور عقب مانده به جاى آنكه براى تحصيل رشداقتصادى و اجتماعى كشور به كار گرفته شود, براى رفع نياز كشورهاى توسعهيافته مصرف گردد.
    به كار بردن عباراتى از قبيل (كشورهاى توسعه نيافته ), (كشورهاى درحال رشد) و (كشورهاى در حال توسعه ) توسط تئورى پردازانقدرتهاى استعمارى , هدفى جز منحرف كردن اذهان از واقعيات و پنهان كردنريشه هاى عقب ماندگى ندارد, زيرا با به كار بردن اين عبارات در ادبياتاقتصادى در واقـع , پذيرفته ايم كه علت كم رشدى كشورهاى عقب مانده , پايينبودن سطح توليد آنهاست , در حـالـى كه با مطالعه روند سلطه گرى كشورهاىصنعتى , در مى يابيم كه كم رشدى ناشى از مـوانعى است كه كشورهاى صنعتى غرب , در راه رشد ممالك عقب مانده ايجاد كرده اند. به همين دليل , (ش . تبلهايم )به جاى واژه (كشورهاى كم رشد) واژه هاى (كشورهاى زيرفشار), (كشورهاى استعمارزده )و (كشورهاى فاقد اقتصاد سالم ) را به كار برده است .




    رشد و توسعه



    رشد اقتصادى عبارت است از: افزايش در آمد ملى يك جامعه طى يك دوره معين . رشد اقتصادىيـك پـديده كمى و به معناى توليد محصول بيشتر است , در حالى كهتوسعه اقتصادى , بيشتر يك پـديـده كـيـفـى است و فرآيندى است كه در آنيكسرى تغيير و تحولات اساسى در ساختار هاى سياسى , فرهنگى , اجتماعى , اقتصادى جامعه صورت مى پذيرد.
    از تـعريف فوق نتيجه گرفته مى شود كهتوسعه اقتصادى مربوط به سطح تكنولوژى است و رشد اقـتـصـادى مـربوط بهمحصول ملى . بنابراين , به كارگيرى هر يك از اين دو واژه به جاى ديگرىدرسـت نـيـسـت , بـراى مثال نمى توان كشورهايى مانند عربستان سعودى و كويترا كه در پرتو فـروش نـفـت , از درآمـد بـالايـى بـرخـوردارندو داراى رشداقتصادى خوبى مى باشند, در رديف كشورهاى توسعه يافته قلمداد كرد. در آمـدسرشار اين كشورها, نه حكايت از توسعه اقتصادى آنها مى كند و نه از وجودتوزيع عادلانه ثـروت , بـلـكـه بـيـگـانگان با به غارت بردن منابع ومحصولات اين كشورها,وابستگى اقتصادى , تكنولوژيكى و سياسى آنان را آمادهيا تشديد مى كنند. كـشـورهـاى عقب نگهداشته شده , حدود 23 جمعيت دنيا راتشكيل مى دهند, درحالى كه ازنظر برخوردارى از امكانات زيستى و رفاهى درسطح بسيار پايين ترى از 13 باقيمانده قرار دارند. دليل اين امر آن است كهسياست دولتهاى استعمارگر باعث عدم تعادل در توليد, توزيع و مصرف شده است .




    علل عقب ماندگى



    از آنـجـا كـه بـراى درمـان هر دردى , اولين قدم , شناسايى درد است , دراين قسمت به پاره اى ازمـهـمـتـرين علل عقب ماندگى كشورهاى ضعيف كه توسطصاحب نظران اقتصادتوسعه مطرح شـده , اشـاره مـى كـنـيم . بطور قهرى , ازاين رهگذر, علل و عوامل توسعه و پيشرفت (كشورهاى توسعه يافته ) نيز روشنخواهد شد.


    اطلسATLAS ( از القاب حضرت عباس به معنی بسیار شجاع )




  2. # ADS
    نشان دهنده تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    محل سکونت
    -
    ارسال ها
    -

     دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور با پاسخنامه تستی و تشریحی
     

  3. #2
    javad jan آواتار ها
    • 28,451
    • 19,067
    مدیر بخش

    عنوان کاربری
    مدیر کل تالار فنی و مهندسی
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل تحصیل
    تهران
    شغل , تخصص
    کارشناس کنترل پروژه
    رشته تحصیلی
    مدیریت اجرایی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    11,406
    پست های وبلاگ
    564

    پیش فرض

    الف ـ عامل جغرافيايى (شرايط اقليمى ):
    گـفته مى شود كهتمام كشورهاى توسعه يافته در مناطق معتدل و بيشتر كشورهاى عقب مانده درمـناطق گرمسير و بدآب و هوا قرار دارند. هواى گرم و نامناسب باعث كاهشبارورى زمين و به وجود آمدن بسيارى از بيماريها و خيلى از مشكلات ديگر مىشود.
    اين عامل نمى تواند به عنوان عامل اساسى براى عقب ماندگى بهشمار آيد و در حقيقت , خود نيز مـعـلـول عـقـب ماندگى است , زيرا باتكنولوژى پيشرفته مى توان بسيارى از اين زمينها را بارور, بيماريها راريشهكن و مشكلات را برطرف كرد.
    عـلاوه بـر ايـن , اگر عامل جغرافيايى را بهعنوان عامل اساسى بپذيريم , بايد كشورهاى اروپايى از نـظـر تـاريخى هموارهپيشرفته بوده باشند, در حالى كه در طول هزاران سال ,خاورميانه و هندو چينازنظر فنى , علمى ,فرهنگى و اقتصادى بر اروپا برترى داشته است . در اينباره , پل بروك مى نويسد:
    (
    در آغاز قرن شانزدهم , تمدنهاى اصلى آسيا بهسطحى از رشد فنى و اقتصادى رسيده بودند كه از اروپا از هر لحاظ بالاتر ويشرفته تر بودند.)
    ب ـ عامل نژادى :
    عـده اى عـلـت پـيـشرفتكشورهاى توسعه يافته را سفيد پوست بودن جمعيت آنها و علت عقب مـانـدگـىكـشورهاى ضعيف را رنگين پوست بودن جمعيت آنها مى دانند. آنان معتقدند كهنژاد سـفيد داراى خصايص ذاتى چالاكى , ثبات قدم , نيرومندى و شجاعت است ونژادهاى ديگر داراى نقصانهايى هستند. اين نظريه نيز كاملا مردود است ,زيرا:
    1
    ـ بسيارى از كشورهاى جهان سوم مانند امريكاى لاتين , اطراف مديترانه , 8خاورميانه و ... از نژاد سفيدند و در عين حال تكنولوژى پيشرفته اى همندارند.
    2
    ـ ژاپن يك كشور پيشرفته است , در حالى كه از نژاد زرد مى باشد.
    3
    ـ از نـظر تاريخى , اروپاييان , نه تنها ازكشورهاى چين , هند و ...برترنبوده اند, بلكه بمراتب عقب مانده ترازآنان بوده اند. در اين مورد مى توانبه تحقيقات (پالمرز)استنادكردكه مى نويسد:
    (
    بـه هـيـچ وجـه اروپاييانرا نمى توان پرچمدار تمدن بشر محسوب داشت . قبل از آنكه اروپاييان خواندنو نوشتن فراگرفته باشند, نيمى از تاريخ بشرى سپرى گرديده بود.
    كـاهنانمصر در خلال سنوات چهار هزار و سه هزار سال قبل از ميلاد مسيح شروع به جمعآورى اسناد و نوشته ها كردند, در حالى كه حتى بيشتر از دو هزار سال پسازآن اشعار هومر در شهرهاى يـونان هنوز به صورت دهان به دهان نقل مى شد. اندكى بعداز سه هزار سال قبل از ميلاد در حالى كه فراعنه , نخستين اهرامرا بنا مى كردند, اروپاييان قدرت ساختن چيزى جز تلهاى عظيم زباله رانداشتند.)
    ج ـ فقر منابع معدنى :
    عـده اى از نـظـريـه پـردازان , فـقـر مـنـابـع مـعـدنى را علت عقب ماندگى كشورهاى ضعيف مى دانند.
    اولآنـكـه , اين اظهار نظر با توجه به حقايق موجود, كاملا باطل است , زيرابيشتر كشورهاى عقب نگهداشته شده جزو كشورهايى هستند كه منابع بسيار غنىدارند, منابعى كه كشورهاى قدرتمند سـالـهـاست از آنها بهره مى برند, درحالى كه كشورهاى توسعه يافته از قبيل كشورهاى اروپايى و ژاپن يا فاقدمنابع معدنى هستند و يا از منابع معدنى محدودى بر خوردارند.
    دوم آنكهفقر منابع معدنى نمى تواند, به عنوان عامل اساسى براى عقب ماندگى به شمارآيد, زيرا در سايه پيشرفت تكنولوژى مى توان ضعف منابع را جبران كرد.
    د ـ فقدان كارفرمايان خلاق :
    يـكىديگر از عوامل عقب ماندگى , فقدان استعداد كارفرمايى ذكر شده است .گفته مىشود كه چون كشورهاى ضعيف از وجود كارفرمايانى كه در ريسك كردن , جسور بودن ,نوآورى و خلاقيت , پـيـشـرفـت و تـرقـى داراى اراده قـوى بـاشند, بى بهرهاند, در نتيجه به پيشرفتهاى اقتصادى و اجتماعى دست نيافته اند.
    اسـتعدادو خلاقيت چيزى نيست كه به صورت مادرزادى همراه مردم كشورهاى پيشرفته باشدو كـشـورهاى ضعيف فاقد آن باشند, بلكه اگرزمينه هاى مساعدى جهت بهره گيرىازاستعداد و خـلاقيت مردم اين كشورها نيز فراهم شود, به يقين افقهاى روشنىاز رشد و كاميابى به روى آنها گشوده خواهد شد. نمونه عينى و محسوس اينمساءله ملت از بند رسته ايران اسلامى است كه با وجود تمامى موانع و مشكلات , شاهد شكوفايى استعدادها و پيدايش روح تحرك و پويايى و انديشهترقى خواهى در آنان مى باشيم .
    ه ـ كمبود نيروهاى متخصص :
    صـاحبنظران غربى از مقايسه آمار و ارقام نيروهاى متخصص در كشورهاى توسعه يافتهو توسعه نـيـافـتـه نـتيجه گيرى مى كنند كه علت عقب ماندگى كشورهاى جهانسوم كمبود نيروهاى مـتـخـصـص است . در واقع , كشورهاى عقب مانده كمبودنيروى متخصص ندارند, بلكه ما شاهد خـروج نـيـروهـاى مـتـخـصص از كشورهاىعقب مانده به كشورهاى توسعه يافته هستيم كه در اصـطـلاح بـه آن ( فـرارمـغـزها) مى گويند. در نتيجه , هم منابع ثروت اين كشورها دچار آسيب مى شودو هم كيفيت نيروهاى انسانى اين كشورها پايين مى آيد. آمار نشان مى دهد كهكشورهاى امـريـكـا, كـانادا و انگلستان تا به حال پنجاه ميليارد دلار ازبازده مادى مغزهاى مهاجر در كشور خودسودبرده اند.
    و ـ كمبود سرمايه :
    عـدهاى از صـاحـب نـظران , كمبود سرمايه را علت (عقب ماندگى ) كشورهاى فقير مىدانند و مـنـظـور آنها از كمبود سرمايه , سرمايه بالفعل اين كشورهاست, ولى تحولات دهه هاى اخير نشان مى دهد كه هر چند سرمايه , شرط لازم رشداقتصادى است , ولى شرط كافى نيست و در عمل نيز سـرمـايـه هـاى اعطايى بهكشورهاى جهان سوم , باعث توسعه اقتصادى نشده است . پس سرمايه گذارى بايدبا ساير تغييرات اجتماعى , اقتصادى نيز همراه باشد.
    ز ـ زيادى جمعيت : بـا تـوجـه به آمار ارائه شده , كشورهاى عقب مانده داراى جمعيت اضافى بوده , از نرخ رشد بالاىجمعيتبرخوردارند. حال اين رشد سريع جمعيت اگر با رشد هماهنگ ومناسب اقتصادىهمراه بـود, مـى تـوانـست عامل قدرت و پيشرفت اجتماعى و اقتصادى هم باشد, ولى متاءسفانه اين دو عـامل نه تنها تناسب ندارند, بلكه در عمل , برنامههاى توسعه اقتصادى اجتماعى , اين كشورهارا با مشكل روبه رو كرده است .


    اطلسATLAS ( از القاب حضرت عباس به معنی بسیار شجاع )




  4. #3
    javad jan آواتار ها
    • 28,451
    • 19,067
    مدیر بخش

    عنوان کاربری
    مدیر کل تالار فنی و مهندسی
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل تحصیل
    تهران
    شغل , تخصص
    کارشناس کنترل پروژه
    رشته تحصیلی
    مدیریت اجرایی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    11,406
    پست های وبلاگ
    564

    پیش فرض

    نقش استعمار درعقب ماندگى


    عواملىكه تا اينجا برشمرديم , در حقيقت , شاخصه ها و پارامترهايى است كه وجهتمايز كشورهاىعقب افتاده و پيشرفته است , نه عوامل اساسى عقب ماندگى . يكىاز عوامل اساسى و مهم در عقب ماندگى كشورهاى فقير, استعمار است . آمارنشان مى دهد كه در آغاز گسترش استعمار, اختلاف در آمـد سـرانـه كـشـورهـاىاستعمارگر و مستعمرات بسيار اندك بود. همزمان با شروع انقلاب صنعتى وبخصوص در قرن اخير, اين شكاف صدها بار بيشتر شده است و اين شكاف محصول ورودفرهنگغرب به كشورهاى جهان سوم بود, ورود فرهنگ غرب در كشورهاى جهان سوم باعثشد, فـرهنگ كه نگهدارنده و انسجام دهنده ارزشهاى اجتماعى آن كشورها بود, مغلوب فرهنگ غرب گردد و افرادطورى عمل كنند كه كشورهاى استعمارگر غربىبراى آنها در نظر گرفته اند. پـس از جـنگ جهانى دوم و استقلال كشورها اميدمى رفت كه وضع از آن چه هست بهتر گردد, ولـى ايـن بـار اسـتعمار با شكلىنو كه به (استعمار نو ) مشهور شد, به ميدان آمد واين بار باورود سرمايه بهكشورهاى عقب مانده سعى كردند كه اختاپوس وار بر همه مقدراءت كشور استعمارشده سـايه بيفكنند, بطورى كه امروزه , شكاف ميان اين دو گروه ازكشورها, آنقدر عميق شده است كـه يـكـى از كـارشـنـاسـان امـور اقـتصادى با ذكرآمارهاى اساسى , ثابت مى كند كه (كمك ) به كـشورهاى فقير دچار بن بست شدهاست . كمكهاى بين المللى نه تنها بارى از دوش آنها برنداشته است بلكهمشكلات آنها را مضاعف كرده و به كم رشدى آنها كمك كرده است . براى مثال , جمع ديون معوقه كشورهاى توسعه نيافته از 22 ميليارد دلار در سال 1962 بهشصت ميليارد دلار در سـال 1970 رسـيـده است . هم اكنون بازپرداخت وام وپرداخت همين ديون معوقه يكى ازاقلام عمده مصرف درآمدهاى ارزى كشورهاى عقبمانده به شمار مى رود.
    ويژگيهاى اقتصادى ـ اجتماعى كشورهاى عقب ماندهبراى دستيابى به توسعه در كشورهاى عقب نگهداشته شده , نياز به شناختويژگيهاى اقتصادىـ اجـتـماعى اين كشورها داريم . اين ويژگيها در هر يك ازممالك , شكل خاص وپيچيده اى دارد,
    ولى بيشتر اين كشورها از مشخصه هاى مشتركى برخوردارند كه مهمترين آنها عبارت است از:




    وابستگى فرهنگى (خود باختگى فرهنگى )



    وابـسـتـگـى و خـود بـاختگى فرهنگى يعنى نگريستن و انديشيدن به خود و جهاناطراف خود ومـوضـعـگـيـرى در قبال آنها با نظام ارزشى بيگانه . رشد اينپديده در نيمه دوم قرن هيجدهم به واسطه دگرگونيهاى تكنولوژيكى غرب , سرعتبى سابقه اى گرفت , زيرا غرب مى خواست با اين حـركت , كالاهاى خود را دربازار كشورهاى عقب مانده به فروش برساند. براى اين كار لازم بود تا آناحساس بيگانگى كه مردم كشورهاى عقب مانده نسبت به كالاهاى آنها داشتند, ازبين برود. از اين پس زدودن فرهنگ سنتى مردم جهان سوم آغاز شد.
    وابستگى فرهنگى در كشورهاى فقير, منجر به نابودى خلاقيت , ابتكار و اعتمادبه نفس آنان شده , فـقـر, محروميت و عقب ماندگى رابه ارمغان آورد.البتهپذيرش فرهنگ غرب از ناحيه كشورهاى عقب مانده , علل فراوانى دارد كه پايينبودن سطح آگاهى و آموزش يكى از آنهاست .
    طـبق گزارشهاىسازمان ملل متحد, تعداد بى سوادان موجود در كشورهاى عقب مانده , نسبت بـهكشورهاى پيشرفته , بيشتر از حد تصور است . اين تعداد را مى توان از لابلاىارقامى كه از سوى (يونسكو) منتشر مى شود, فهميد:
    (در سـوئدصـفـر درصـد, در ايـالات متحده آمريكا و بلژيك سه درصد, چكوسلواكى پنجدرصد, اسـرايـيل شش درصد, آرژانتين چهارده درصد, يوگسلاوى بيست و پنجدرصد, مكزيك چهل و سه درصد, پرتغال چهل و چهاردرصد, برزيل پنجاه و دودرصد, اوگاندا هفتاد درصد, هندوستان و پاكستان هشتاد و شش درصد از كلجمعيت , خواندن و نوشتن نمى دانند.)
    آمار موجود در سال 1970نشان مى دهد كه در سظح بين المللى 62 ميليارد دلار صرف تحقيق و تـوسـعهشده كه از اين رقم فقط 3/2 درصد سهم كشورهاى توسعه نيافته بوده است . دردهه بعد يـعـنـى در سـال 1980 نـيز شكاف همچنان عميق بوده , بطورى كه دراين سال سهم كشورهاى تـوسـعـه نيافته بيشتر از شش درصد افزايش پيدا نكرد. بنابر اين ضعف علمى و پايين بودن هزينه تحقيق نيز رابطه مستقيمى با توسعهدارد.
    يـكى از مسائل آموزشى كشورهاى جهان سوم مساءله عدمكارآيى نظام آموزشى اين كشورهاست . حـقوق پايين معلمان فقدان انگيزه يافرصت كافى و مفيد در جهت تعليم وتربيت و ضعف مديران آمـوزشـى از مـشـكلاتكشورهاى جهان سوم به شمار مى آيد. آموزش ابتدايى در برخى مواقع , بانيازهاى توسعه ملى , ناسازگارى دارد. مدارس ابتدايى روستايى , نمونه بارزآن هستند, زيرا پيش از هـشتاد درصد دانش آموزان اين مدارس زندگى خود راصرف كسب در آمد براى خانواده خودمـى كنند. بنابراين مسؤولين مدارسابتدايى نمى توانند, وقت مناسبى صرف كودكان كنند, تا آنها دانش , مهارت وانديشه هايى كه براى انجام كار مؤثر در محيط روستايى ضرورى است بياموزند. در آمـوزش عـالـى كـشـورهـاى جهان سوم نيز نارساييهاى زيادى به چشم مىخورد. يكى از اين نارساييها تقليد از نظام دانشگاهى كشورهاى پيشرفته , درزمينه هاى مختلف آموزش ,سازماندهى و تـحـقـيـقـات اسـت , زيـرا ايـن نوعسازماندهى علمى با شرايط و مسائل كشورهاى عقب ماندهسازگارى ندارد و ناهنجاريهاى آشكار و پنهانى را به وجود آورده است .


    اطلسATLAS ( از القاب حضرت عباس به معنی بسیار شجاع )




  5. #4
    javad jan آواتار ها
    • 28,451
    • 19,067
    مدیر بخش

    عنوان کاربری
    مدیر کل تالار فنی و مهندسی
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل تحصیل
    تهران
    شغل , تخصص
    کارشناس کنترل پروژه
    رشته تحصیلی
    مدیریت اجرایی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    11,406
    پست های وبلاگ
    564

    پیش فرض

    وابستگى سياسى



    در ميان ممالك عقب مانده , كمتر كشورى را مى توان يافت كه از جنبه سياسىدر چنگال استعماركشورهاى قدرتمند گرفتار نباشد. اين كشورها قادر نيستندبطور كامل ومستقل , روابط سياسى خود را با كشورهاى ديگر تنظيم كنند.
    كشو رهاى استكبارى در شكل استعمار نو, قادرند سران و هياء ت حاكمه كشورهاىعقب مانده را تحت فرمان خود درآورند. البته عارضه (نو استعمارى ) موجبايستايى كامل كشورهاى عقب مانده نـمى شود, بلكه توسعه اقتصادى ـ اجتماعىكشور را به شكل تحميلى و غير طبيعى , طرح و اجرا مى كند.
    مـشـخـص نبودن اهداف و منافع ملى و تغيير دائمى اهداف و وجود فرهنگهاىمختلف در جهان سوم و نبودن نظام احزاب كه مسائل سياسى جامعه را حل كند, بهاضافه نبودن اصل پاسخگويى كه مـسـؤولـيـن را مـجبور كند كه در مقابل تصميمگيريهاى خود جوابگو باشند, مزيد بر وابستگى سـيـاسـى شـده و بـاعـثگـرديـده اسـت كـه ايـن كـشـورهـا هـمـچـنـان توسعه نيافته باقى بـمانند. وابستگى سياسى به استعمار از يك طرف و مشكلات سياسى داخلى از طرف ديگربـاعـث بـه وجود آمدن وابستگى اقتصادى و نظامى به خارج ودر نتيجه عقبماندگى سياسى و اجتماعى اين كشورها شده است .




    وابستگى نظامى



    موضوع (تشنج زدايى ) يكى از ادعاهاى واهى كشورهاى قدرتمند بوده و هست . واقعيت , خلاف اين مسئله را ثابت كرده و ما هر روز شاهد توليدات انبوهوسائل نظامى ازجانب آنها هستيم ,بطورى كه در طول دهه 1970 ميزان توليد وصدور جنگ افزار غير هسته اى بزرگ به هشت برابر ميزان دهه 1950 رسـيـد وامروزه تجارت اسلحه به يكى ازپرسودترين تجارتها تبديل شده است . مهمتراينكه 23 از معاملات تسليحاتى جهان در كشورهاى جهان سوم صورت مى پذيرد.
    يـكـى از چيزهايى كه كشورهاى استعمارگر, از زمانهاى دور تاكنون بدان توجهكامل داشته اند, مـسـاءلـه ايـجـاد مرزهاى تحميلى بين كشورهاى عقب ماندهاست , در حالى كه خودكشورهاى صنعتى چندان اعتقادى به مرز نداشته و درصددبرداشتن مرزهاى خود هستند.
    اخـتـلافـات مـرزى بـين كشورهاىتوسعه نيافته باعث شده است كه اين كشورها براى مبارزه با دشـمـن در صـددتهيه سلاح برآيند و در نتيجه همه ساله مبالغ هنگفتى از درآمدكشور از مسيرتـوسعه ملى و سرمايه گذارى اساسى منحرف شده , بر خريد تسليحات كهنه و ازرده خارج شده قدرتهاى بزرگ اختصاص يابد. بيشتر اين خريدهاى نظامى ,وابستگىنظامى را نيز به دنبال دارد. ايـجـاد مرزهاى تحميلى توسط استعمارگران , باعث اختلافات عميق بين كشورهاى همسايه در جهان سوم و حتى ادعاى ارضى نسبتبه سرزمينهاى يكديگر شده است , براى نمونه تركيه و عراق , ايـران و عـراق , عراق و كويت , ايران و امارات , هند و پاكستان , آذربايجان و ارمنستان و ... اختلاف مـرزى دارنـد. ايـن اخـتلافات در موارد بسيار زيادى به جنگ , آن هم جنگهاى شديد و منطقه اى كـشـيده شده و تلفات بسيار بر جاى گذاشتهاست , مثل جنگ عراق عليه ايران و عراق و كويت .
    بدين ترتيب , اين كشورهاى قدرتمندهستند كه از اين درگيريها بيشترين سود را مى برند, چراكه هـم سـلاحهاى خود را آزمايش مى كنند و از فروش آن بهره كلان مى برند وهم پس از جنگ بازار خوبى براى فروش كالاها و تكنولوژى خود ايجاد مى كنند.




    مشخصه هاى اقتصادى



    الف ـ وابستگى مالىكـشـورهـاى اسـتكبارى با سرمايه گذاريهاى كلان در كشورهاى عقب مانده , اقتصاد داخلى اين كـشـورهـا را در اختيار خود مى گيرند. سرمايه گذارانخارجى ترجيح مى دهند كه سرمايه هاى خـود را در بـخـشـهـايـى كه بيشترينمنافع را براى آنها داشته باشد به كار گيرند. رشد سرمايه گـذارى خارجى سببمى شود كه صنايع بومى كشورهاى جهان سوم به خطر افتاده , از نظر مالى تحتنفوذ قدرتهاى بيگانه قرار گيرند.
    يـكـى ديـگـر از راهـهـاىوابستگى مالى , اعطاى وامهاى خارجى , آن هم با بهره هاى سنگين بهكـشـورهـاى ضـعيف است . آنان با اين كار, علاوه بركسب سودهاى كلان , بدهىآن كشورها را بالا بـرده , از آن بـه عنوان اهرم فشار و كنترل سياسى عليهآن كشورها استفاده مى كنند. براى مثال , بدهى كشورهاى جهان سوم كه در سال 1971 صد ميليارد دلاربوده در آغاز سال 1984 به هشتصد مـيـليارد دلار رسيدهو تخمين زده مى شود كه امروزه بيش از هزار ميليارد دلار باشد. درعـمـل بـسـيـارى از كـشورهاى توسعه نيافته , قادر به پرداخت بهره وامدريافتى هم نيستند و در نـتـيـجـه , وابستگى مالى آنها روز به روز بيشترمى گردد. اين وابستگى مالى باعث خروج ارزش اضافى و افزايش نياز به ارزخارجى وهمچنين كسرى تراز پرداختها مى شود.
    شرايط سياسى , فرهنگى , اقتصادى , اجتماعى حاكم بر كشورهاى جهان سوم نيز بگونه اى است كهمـعـمـولا اين وامها بيشتر در راه خدمات مصرف مى شوندتا سرمايه گذارى ,سرانجام اين جريان , وابـسـتـگـى كامل و در اختيار گذاشتن بى قيد و شرطاقتصاد داخلى به سرمايه ها و انحصارات خارجى است .
    ب ـ وابستگى بازرگانىبـعـداز جنگ جهانى دوم كه بيشتر مستعمرات به استقلال رسيدند, استعمار نيزشكلى نو به خود گـرفت , بدين معنى كه (استعمار كهن ) به (استعمارنو) تبديلشد. ارمغان استعمار نو براى جهان سـوم تـقسيم كار بين المللى بود كه نتيجهاش توليد يك نوع كالا براى اين كشورها بود. آمار نشان مـى دهـد كـه درصدمهمى از صادرات اين كشورها كه بعضى مواقع بيش از نيمى از كل صادرات كشوررا تشكيل مى دهد, از يك نوع كالا آن هم مواد اوليه است . اين كار كه به آن (تك محصولى ) گـفـتـه مى شود, باعث شده كه كشورنتواند قيمتى براى كالاىخودش در نظر بگيرد. به همين جـهـت , قـيـمت اين كالاها روز ه روز در حالكاهش مى باشد, بطورى كه در مقايسه با كالاهاى كشورهاى صنعتى درسال 1960تقريبابه 15 رسيده است .
    بين سالهاى 1984 ـ 1980 كشورهاى جهانسوم به علت تقليل قيمت كالاى صادراتى خود پنجاه ميليارد دلار ضرر كرده اندو اين روند ضرر و زيان همچنان ادامه دارد.


    اطلسATLAS ( از القاب حضرت عباس به معنی بسیار شجاع )




  6. #5
    javad jan آواتار ها
    • 28,451
    • 19,067
    مدیر بخش

    عنوان کاربری
    مدیر کل تالار فنی و مهندسی
    تاریخ عضویت
    Feb 2013
    محل تحصیل
    تهران
    شغل , تخصص
    کارشناس کنترل پروژه
    رشته تحصیلی
    مدیریت اجرایی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    11,406
    پست های وبلاگ
    564

    پیش فرض

    آمـارنـشـان مى دهد كه سهم كشورهاى جهان سوم تا قبل از سال 1950 در تجارت بينالملل 30درصـد بـوده است . اين رقم در سال 1986 به 23 درصد تنزل يافته , در حالى كه كشورهاى توسعه نيافته , در مجموع 133 كشور جهان را تشكيل مىدهند.
    بـديهى است در چنين شرايطى , حيات اقتصادى اين كشورها دردست عوامل خارجى قرار دارد, بـديـن مـعـنا كه آنها مشخص مى كنند كشورهاىجهان سوم چه كالايى , آن هم چه مقدار و با چه قيمتى توليد كنند.
    ج ـ وابستگى تكنولوژيكى و فنىبـى شـك , يـكى از عوامل تعيين كننده در فرآيند رشد و توسعه اقتصادى عاملتكنولوژى و فنون بـرتـر مى باشد كه از ابتداى تمدن بشرى به عنوان اساستوليد مطرح بوده و دربستر زمان تكامل پيدا كرده و بتدريج پيچيده شده است .
    در اقـتـصاد سياسى امروز تكنولوژى كه مربوط به جهان صنعتى مى باشد, ازتحرك فوق العاده اى بـرخـوردار اسـت , در عوض نيروى كار كه مربوط به جهانسوم است , همچنان غير متحرك باقى مانده است . در مقابل , به خاطر ارتباطاتو آگاهى از جهان خارج , انتظارات مردم جهان سوم نيز چندين برابر شده است .براى پاسخ به اين انتظارات , دولتهادر صدد كسب وام و اعتبارات خارجى بـرآمـدند كه در نتيجه , بدهى جهان سوم در سال 1990 به 1200 ميليارد دلاررسيد. اين بدهى بهخاطر ورود تكنولوژى از جهان صنعتى مى باشد.
    تـكـنـولـوژى مـورد اسـتـفاده كشورهاى عقب نگه داشته شده , در اصل براىكشورهاى صنعتى طراحى گشته و همگى سرمايه برهستند, نه كاربر , از اين رو,استفاده از آن موجب بيكارى بيشتر مـى گـردد. الـبته صادر كنندگانتكنولوژى , هرگز دانش فنى [دانش تكنولوژى ] را به كـشـورهـاى جـهان سومنخواهند داد و به همين خاطر است كه ما هر روزشاهد وابستگى بيشتر كشورهاىعقب مانده به كشورهاى صنعتى هستيم .
    وابـسـتـگـى تكنولوژى به يككشور معمولا وابستگى فرهنگى را نيز به دنبال خواهد داشت , زيرا خـصـوصـيـتتكنولوژى معاصر اين است كه فرهنگ خاصى را نيز با خود به همراه مى آورد. اغلب مشاهده مى شود كه استفاده كنندگان از تكنولوژى يك كشور با گذشت زمان , پشتوانه فكرى و اخلاقى آن كشور را نيز مى پذيرند.
    د ـ پايين بودن سطح زندگىمسئله پايين بودن سطح زندگى , يكى از خصوصيات كشورهاى در حال توسعه است . اين مطلب نه تنها در مقايسه با سطح زندگى مردم كشورهاى ثروتمند, بلكه درمقايسه باگروههاى كوچك مـمـتـاز در داخل خود جوامع در حال توسعه نيز صادقاست . اين ويژگى به اشكالمختلف نمود پـيـدا مـى كند, از جمله درآمدهاىپايين , كافى نبودن مسكن ,فقر بهداشتى , محدوديت يا فقدان آموزش و پرورش , نرخ بالاى مرگ و مير كودكان , گرسنگى و ...
    آمـار كـلـى نـشـانمى دهد كه سطح درآمد سرانه در جهان سوم بسيار اندك است . در سال 1980مـجـموع كل توليد جهان 7900 ميليارد دلار بوده كه سهم توليد جهان سومكمتر از1400ميليارد دلار يـعـنـى چيزى در حدود 17 درصد توليد را به خوداختصاص داده است . اين آمار گوياى آن اسـت كه اين كشورها دو تا چهار هزارسال وقت لازم دارند تا اين شكاف عميق را پر كنند. نابرابرى در توليد, نابرابرى در توزيع در كشورهاى جهان سوم را نيز به دنبال دارد. اگر اختلافدرآمد بين افـراد ثـروتـمـنـد و فـقـيـر را در هـمـيـن كـشـورهـا درنظربگيريم , شكاف شديدتر و عميقتر مى گردد.
    الـبـتـه بايد به اين مطلبتوجه داشت كه قبل از ورود تكنولوژى به كشورهاى جهان سوم تفاوت درآمـدهـاىمـردم بـسيار اندك بود. اكثريت مردم در روستا زندگى مى كردند و هرچندفقيرانه زنـدگـى مى كردند, ولى هيچ گونه استقراض خارجى در بين نبود, اماباورود تكنولوژى شهرها بزرگ شدند, بيكاريهاى آشكار وپنهان به وجود آمد وشكاف درآمدها صد چندان شد. بدين ترتيب ,
    در بـيـشـتر كشورهاىجهان سوم , قشر بسيار كوچكى از جامعه , اكثريت در آمد جامعه را به خوداختصاص داده اند در صورتى كه قبل ازشهرنشينى اين اختلاف درآمد فاحش وجودنداشت .
    ه ـ سطح پايين بهره ورى كاريكى از مسائلى كهكشورهاى عقب نگه داشته شده در آن مشترك مى باشند (آهنگ رشد صنعتى ) و (كـشـاورزى بـا بـازده كـم ) مـى باشد. كارگر صنعتى كشورهاى كم رشددرمقايسه با كارگر صـنـعـتـى كشورهاى پيشرفته هم از نظر (تعداد) و هم ازنظر (كارايى ) در سطح پايين ترى قرار دارد, بـيـش از پـنجاه درصد جمعيتكشورهاى عقب نگه داشته شده در بخش كشاورزى به كار اشـتغال دارند, اين نسبتدر كشورهاى توسعه يافته حدود چهارتاپانزده درصد مى باشد, در عين حـالمـيـزان محصولات توليد شده در اين گونه كشورها به مراتب بيشتر از كشورهاىعقب نگه داشته شده مى باشد.
    بـه عـنـوان نـمـونـه در سال 1979 تقربيا 635 ميليون كشاورز در آسيا و آفريقا 166 ميليون دلار محصولات كشاورزىتوليد كرده اند, در حالى كه چهار و نيم ميليون امريكايى ,چهل و پنج ميليوندلار.
    ايـن ضـعـف و نـارسـايـى , معلول عوامل مختلفى است كه عمدهترين آنها عبارت است از : وجود مـشـكـلاتـى در مورد تسطيح زمين , ايجادنهرهاى آبرسانى و سدهاى ذخيره سازى آب , نداشتن وسائل فنى , كمبود سرمايهنوع مالكيت اراضى و ... .
    و ـ ديگر ويژگيهاكـشـورهـاى عقب نگهداشته شده , ويژگيهاى مشترك ديگرى نيز دارند كه به لحاظ گنجايش نـداشـتـندرس تـنـها به ذكر آنها بسنده مى كنيم . اين ويژگيها عبارت است از: نرخبالاى رشد جـمـعـيـت و بار تكفل , اشتغال ناقص و بيكارى مزمن نيروى انسانى , فاصله عظيم طبقاتى , رشد سرطانى بخش خدمات , مهاجرت بى رويه روستاييانبه شهر و عدم بهره بردارى صحيح از منابع .

    منبع:پژوهشكده تحقيقات اسلامي


    اطلسATLAS ( از القاب حضرت عباس به معنی بسیار شجاع )




برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •