بالا
لامپ رشد گیاه

 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 از مجموع 8

موضوع: ابعاد تربیتی کودک!!!

  1. #1
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Icon19 ابعاد تربیتی کودک!!!



    کودک موضوع تربیت است در اصل کودک با دارا بودن استعدادها و توانایی های گوناگون آماده است که تحت تربیت قرار گیرد تربیت تلاش می کند استعدادها و توانمندی های کودک را از قوه به فعل درآورد او را رشد دهد و درتمامی ابعاد مورد نیاز به اهداف مورد نظر نایل گردد .

    به این ترتیب ، تربیت رشد دادن است ؛ بزرگ کردن است ؛ از قوه به فعل در آوردن است .

    کودک از این منظر یک ضرف پذیرا و پویا است . یعنی از یک طرف ظرفیت پذیرش داده های تربیتی را دارد و از سویی نیز قدرت مداخله ای فعال در این داده ها را داراست کودک تنها یک انبار برای ریختن داده های تربیتی در درون آن نیست . بلکه به اشکال گوناگون در آنها مداخله می کند . با توصیف بالا باید پرسید که مظروف این ظرف چیست ؟ یعنی چه چیزی را باید درون این ظرف فعال ریخت تا از طریق آن بتوان به رشد مورد نظر رسید ؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که مظروف این ظرف « فرهنگ » است تربیت انتقال فرهنگ است به موجود فعال و خلاقی به نام کودک . فرهنگ نیز مجموعه ی سرمایه های شناختی ، عاطفی و عملی هر جامعه ای است که دراصل در درون انسان ها جریان دارد .

    زیستگاه فرهنگ هر جامعه دنیای روانشناختی انسان هاست . فرهنگ در درون ورفتار افراد هر جامعه جریان دارد . فرهنگ یک جامعه را نمی توان در کتاب ها یا آثار بی جان آن جامعه جست و جو کرد ، بلکه فرهنگ راباید در اندیشه ها ، روابط ، رفتارها و سنت های مردم هر جامعه یافت .

    آثار مکتوب و مصنوع هر جامعه ممکن است حاوی فرهنگ های تاریخی یک جامعه باشد هر چند که چنین آثاری قطعا شامل بخشی از اندیشه ها ، افکار و رفتارهای رایج در هر جامعه نیز هست ؛ لیکن این گونه آثار نه منعکس کننده تمامی فرهنگ یک جامعه است ، و نه نشانگر فرهنگ زنده و جاری آن جامعه می باشد به هر حال ، فرهنگ یک جامعه ماده اصلی رشد دهنده ی ظرفیت ها و استعدادهای فرزندان آن جامعه است به این ترتیب می توان تربیت را از منظری دیگر نیز تعریف کرد ، و آن ، تربیت به معنای فرهنگ پذیر کردن فرزندان یک جامعه است از آن جا که انتقال فرهنگ به کودکان یک جامعه ضرورتا به شکل ارادی و آگاهانه انجام نمی گردد ، از این رو باید تربیت را فعالیتی تعریف کرد که هم آگاهانه و ارادی انجام می گیرد و هم نا آگاهانه و غیر ارادی . بسیاری از عناصر فرهنگی ، در یک فرایند ناهشیار به فرزندان یک جامعه منتقل می شود .


  2. # ADS
    نشان دهنده تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    محل سکونت
    -
    ارسال ها
    -

     دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور با پاسخنامه تستی و تشریحی
     

  3. #2
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Icon19 گامی موثر در تربیت فرزندان




    از جمله کارکردهای بسیار مهم خانواده تربیت فرزندان است . اختلال در این کارکرد زمانی پیش می آید که اولیاء نسبت به تربیت موثر و نیز ایجاد ارتباط سالم و سازنده با فرزندان خود ، آگاهی کافی نداشته باشند ازسوی دیگر تربیت صحیح فرزندان منوط به فراهم کردن شرایط ، امکانات و عوامل بی شماری است که شرح هر یک از این امکانات و عوامل تربیتی نیازمند تألیف کتاب های فراوان است در مقاله ی حاضر از بین صد ها عوامل موثر در تربیت ، فقط به یک عامل مهم اشاره شده است .

    یکی از راه هایی که منجر به تربیت تأثیرگذار والدین و مربیان می گردد این است که والدین و مربیان قادر باشند الگوی اعتقادی عمیق و پایداری در مورد آن چه در زندگی روزمره انجام می دهند ، به فرزندان خود ارائه دهند یعنی کودک از طریق حالات و رفتارهای والدین به اطمینان آنان نسبت به درستی کارهایشان واقف شود . هر گونه رفتار و عمل موثر والد ، خود نیازمند پشتیبانی فرهنگی است – یعنی اعتقاد داشته باشد آن طریقی که امور را انجام می دهیم ، برای کودکان ما خوب است .

    اریکسون (1950) می گوید : در نگاه نخست این امر گیج کننده است که اطمینان والد چه ربطی به کودک دارد شاید در این جا اریکسون اندیشه هایی مشابه با روانپزشک معروف ، سالیوان در ذهن داشته است سالیوان معتقد بود که در نخستین ماه های زندگی ، کودک نوع ویژه ای از هم حسی بدنی با مادر یا جانشین او دارد ، به نحوی که کودک به طور خودکار حالت تنش مادر را احساس می کند . اگر مادر احساس اضطراب کند ، کودک نیز احساس اضطراب می کند و اگر مادر احساس آرامش کند ، کودک هم احساس آرامش می نماید .

    این تعامل های اولیه به نحو خود نگرش های و دیدگاه های بعدی را تحت تاثیر قرار می دهند از این قرار ، مهم است که والدین به صورتی منطقی ، احساس اعتماد و اطمینان به خود داشته باشند تا اینکه کودک در مورد تماس های بین فردی بیش از حد محتاط نشود. کودکان نیاز دارند احساس کنند که نزدیک بودن به دیگران به طور احساسی خوب و اطمینان بخش است .


    تجربیات مشاوره ای در مرکز راهنمایی و مشاوره نشان می دهند که برای بسیاری از والدین جامعه ما همیشه آسان نیست که به روش تربیت کودکان خود اطمینان درونی داشته باشند این در حالی است که والدین نسل ما و نسل های گذشته حتی اگر شیوه های تربیتی ناصحیح را هم در تربیت فرزندان به کار می برند با اطمینان و اعتماد کافی شیوه های تربیتی خود را معتبر می دانستند و دچار تردید و دودلی نبودند والدین امروزی نسبت به والدین نسل های قبل ، بسیاری از فنون و شیوه های تربیتی را بهتر می دانند و به کار می گیرند ، اما تفاوت در این جاست که والدین امروزی با وجود دانسته های تربیتی ، بیشتر دچار تردید و دودلی اند و به یقین فرزندان به مردد بودن والدین خود آگاهی می یابند و این خود آسیب زاست .

    اسپاک در کتاب خود والدین را تشویق می کند که به خود اعتماد کنند او به والدین می گوید بیش از آنچه می اندیشند ، می دانند و آنان بهتر است برای پاسخگویی به نیازهای کودکان خویش از تصمیمات اولیه خود پیروی کنند اسپاک به اهمیت اینکه والدین صاحب یک اطمینان درونی باشند پی برده است از دیدگاه اریکسون والدین می توانند به وسیله دین و مذهب نوعی امنیت درونی به دست آورند ایمان و اطمینان درونی والدین به کودک انتقال می یابد و به وی یاری می دهد که احساس کند جهان مکانی است که ارزش و قابلیت اعتماد را دارد به هر حال کودکان بیش از آنچه ما بزرگتر ها فکر می کنیم ، قدرت درک دارند . کودکان به راحتی مکنونات درونی والدین خود را می فهمند . بنابراین به نظر می رسد وجود اطمینان و امینت درونی والدین گامی موثر در تربیت صحیح فرزندان می باشد .

  4. #3
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Icon19 کودک ، ظرفیت یا موضوع تربیت

    کودک موجودی است با توانمندی های گسترده ، پیچیده و حتی ناشناخته . موجودی با این وضع ، آمادگی آن را دارد تا بی نهایت رشد کند ، ببالد و تا رسیدن سرمنزل لایزال بپوید . در کودک در خانواده به دنیا می آید و رشد و تربیت او نیز در خانه آغاز می شود حتی استمرار تربیت کودک در نهادهای مدنی ، چون مدرسه و دانشگاه نیز با پشتیبانی و هدایت خانواده انجام می گیرد .

    به این ترتیب خانواده مهد تربیت کودک و محل انتقال فرهنگ به اوست . انجام چنین رسالتی بدون شناخت کودک به درستی امکانپذیر نیست . یکی از لوازم شناخت کودک ، شناخت ابعاد شخصیت اوست ، یعنی تحلیل دنیای جسمانی و روانی او به عناصر قابل فهم و تربیت پذیر .


    انسان موجودی است واحد. هرچند که به اعتباری مرکب است از جسم و جان و جسم او نیز مرکب از اندام ها و دستگاه های گوناگونی است ، لیکن تمامی اینها حول محور خود سازمان یافته و موجود وحدت یافته و یگانه را ایجاد کرده اند .

    علم روانشناسی مفهوم خود را برای نشان دادن جنبش های گوناگونی از دنیای روانشناختی انسان به کار گرفته است و از آن جمله برای بیان جنبه های وحدت یافته و یگانه ی شخصیت آدمی ( پروین ، 1381) هر انسانی خود را با همین معنا و مفهوم یگانگی و وحدت یافتگی درک می کند و می دانند که به رغم داشتن اندام های گوناگون و نیز داشتن امتداد زمانی در گذشته ، حال و آینده و نیز با علم به این که در حیطه های مختلف زندگی ، نقش های گوناگونی و گاه متضادی ایفا می کند ، لیکن فردی است یگانه این احساس با وجود غیر عینی بودن و غیر قابل درک بودن بوسیله حواس ظاهری ، چنان محکم و استوار است و چنان عمومیت دارد که حتی رفتار گرایان که به جنبه های درونی انسان بی توجه بوده حتی گاه منکران آن اند ، مفهوم خودرا پذیرفته اند اسکینر یکی از سردمداران رفتارگرایی ، مفهوم خود را می پذیرد و از آن تعاریفی هر چند ضد و نقیض ارائه می دهد ، ( فیست ، 1990) .

    به رغم یگانگی وجود انسان و غیر قابل تجزیه بودنش ، حتی به جسم و جان او عملا نشان می دهد که دارای ابعاد گوناگون است ، وجود بعد برای یک شیء موجب تجزیه او نمی شود اشیای مادی به رغم وحدت و یکی بودن دارای ابعادی از نوع طول ، عرض و ارتفاع اند اما این ابعاد وحدت و یکپارچگی اشیاء را از بین نمی برند در دنیای روان انسان نیز به رغم وجود یکپارچگی و وحدت ، ابعادی وجود دارد مهم ترین ابعادی که می توان برای زندگی روانی انسان برشمرد ، عبارتند از :


    1- بعد شناختی
    2- بعد عاطفی
    3- بعد حرکتی - جسمانی
    4- بعد اجتماعی
    5- بعد اخلاقی
    6- بعد هنری


    این ابعاد همان گونه که گفتیم نه تنها یکپارچگی روانی انسان را تهدید نمی کنند بلکه مقّوم و مؤید آن نیز هستند . زیرا نشان می دهند که هر یک با حفظ حدود خود ، متأثر از سایر ابعاد و وابسته به آنها نیز می باشند . بعد شناختی انسان یعنی جنبه های گوناگون ادراکی او ، ضن اینکه مستقلا بعد مهمی از دنیای روانشناختی انسان را می سازد ، لکن متأثر از ابعاد دیگری چون بعد عاطفی ، اجتماعی و حرکتی نیز هستند . استقلال آن موجب برجستگی وجهی از وجوه انسان و وابستگی آن به سایر ابعاد نشانگر وحدت یافتگی زیربنایی آن با سایر ابعاد در کنه وجود اوست . با این توصیف هر چند که هدف تربیت انسان است لیکن برای تربیت صحیح باید همه ابعاد روانشناختی او مورد توجه قرار گیرد . تربیتی درست است که انسان را با تمامی ابعادش هدف قرار دهد نه در بعد یا ابعادی محدود .

    1- بعد شناختی : بعد شناختی انسان بر جنبه های ادراکی او تاکید دارد . در منطق ، شناخت را متشکل از تصور و تصدیق می دانند . تصور عبارت است از مفهوم و صورتی منفرد مانند درخت و احمد . تصدیق ارتباط دو تصور را نشان می دهد . مانند « احمد یک مرد است » و « درخت یک گیاه است » امروز در علم روانشناسی همین دو مفهوم به ظاهر ساده یعنی تصور و تصدیق به شکل گسترده ای مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته است حافظه به عنوان محلی برای نگهداری تصورات و تصديقات از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار گرفته است و آن را به حافظه ي كوتاه مدت و حافظه ي بلند مدت ، تقسيم كرده اند و اخيرا اين تقسيم بندي را كامل تر كرده و آن را به حافظه ي كاري و حافظه ي بلند مدت تقسيم كرده اند . اين تقسيم بندي نسبت به تقسيم بندي قبل كاملتر و با واقعيت منطبق تر است .

    گذشته از حافظه ، روابط بين تصورات يا به عبارتي چگونگي شكل گيري تصديقات نيز از زواياي گوناگون در علم روانشناسي مورد بررسي قرار گرفته است . انتزاع يا جداسازي جنبه هاي مختلف يك شي ء از قبيل وزن ، حجم توده و مقايسه ي بين اوزان ، احجام و اجرام ، همگي در طي تحول شناختي كودك به وجود مي آيند و گسترش مي يابند . در تربيت بعد شناختي بايد تمامي اين وجوه مد نظر قرار گيرند . به عبارت ديگر براي پرورش جنبه ي شناختي كودك نه تنها بايد تصور و تصديقاتي را به عنوان مصالح اوليه ي تفكر در اختيار كودك قرار دهيم بلكه مهم تر از آن بايد به نحوه ي پردازش داده هاي شناختي نيز توجه داشته باشيم . يعني نه تنها بايد افكار را به كودك آموخت ، بلكه بايد روش فكر كردن را نيز به وي آموزش داد .

    در تربيت بعد شناختي به مسئله ي خلاقيت نيز بايد توجهي خاص داشت . انسان به كمك خلاقيت خود توانسته است بسياري از قالب هاي فكري پيشينيان خود را بشكند و طرح هاي نويي را به عالم انساني عرضه كند . تربيت بايد امكان گسترش خلاقيت را براي كودكان و نوجوانان فراهم آورد . خلاصه آن كه تربيت شناختي بايد فرزند انسان را در استفاده ي گسترده و همه جانبه از توانمندي هاي ذهني اش ، يعني استفاده از حافظه و جنبه هاي گوناگون آن ، استفاده از استدلال و تفكر منطقي و نيز گسترش خلاقيت ، ياري كند . تربيت ضمن توجه به ساير ابعاد شخصيت انسان بايد بعد شناختي او را تا حد امكان پرورش دهد .

    2- در بعد عاطفي ، با نيروهاي رواني انسان سرو كار داريم ، ما تنها به كمك شناخت نيست كه رفتار مي كنيم ، بلكه بدون نيروهاي رواني يا همان بعد عاطفي نمي توانيم شناخت هاي خود را به منصّه ي ظهور و عمل برسانيم. بسياري از ما با اين حال كه مي دانيم عبادت ، تفكر ، مطالعه و دستگيري از محرومان و مستمندان ، كاري است پسنديده ، ولي در عمل به آن ها نمي پردازيم . يعني دانستن يا داشتن جنبه و بعد شناختي ، براي انجام كارها را داشته باشيم . وجود مواردي از اين دست ، اهميت جنبه ي عاطفي شخصيت انسان را نشان مي دهد و گاه بروز رفتارهايي كاملا متضاد با باورهاي شناختي ، اهميت جنبه ي عاطفي يا انگيزشي رفتارها را نشان مي دهد . بسياري از انسان ها دست به كارهايي مي زنند كه از نادرست بودن آن آگاهي دارند .

    بسياري از افرادي كه دروغ مي گويند با اذعان به نادرست بودن اين عمل مرتكب آن مي شوند . براي اين گونه افراد ، انگيزه ي دروغ گفتن قوي تر از دانستن قبح دروغ ، يعني داشتن جنبه ي شناختي ، عمل مي كند . از اين رو توجه به جنبه ي عاطفي انسان يعني بعد انگيزشي و شكل دادن و پرورش انگيزه هاي مثبت و حذف انگيزه هاي منفي ، از وظايف مهم تربيت است . پرورش انگيزه هايي چون تمايل به نيكي ، بندگي خداوند ، مطالعه ، تفكر ، زيبايي دوستي ، كمال جويي ، علم دوستي و ... نيز تضعيف انگيزه هايي چون پرخاشگري ، سود جويي ، خودپسندي ، خود بزرگ بيني ، و خود كوچك بيني ، عصبيت و ... از جمله وظايف يك پرورش درست است .

    تربيت بعد عاطفي شخصيت انسان از انگيزه هاي اوليه يا انگيزه هاي بدني آغاز مي شود . گرسنگي و تشنگي از اولين انگيزه هاي انساني اند . همين انگيزه هاي اوليه و ساده بايد تحت تربيت قرار گيرند . كاري كه تا حدودي در تربيت غيررسمي و گاه ناهشيار انجام مي گيرد . تنظيم اوقات غذا خوردن ، خوردن غذاهايي خاص و خوردن غذا در شرايطي ويژه همگي حاصل تربيت انگيزه ي گرسنگي است . در تربيت هشيار و رسمي نيز بايد تربيت چنين انگيزه هايي با تحليل مشكلات و مسائل موجود در تربيت ، مورد بازنگري قرار گيرند . براي مثال در فرهنگ ايراني خوردن غذا تبديل به يك تفريح و وسيله اي براي پركردن اوقات فراغت شده است . در اين فرهنگ خوردن غذا تا حد زيادي از تحريك طبيعي مركز گرسنگي مجزا شده است و تحت تأثير شرايط محيطي قرار گرفته است ايرانيان به محض اينكه دور هم جمع مي شوند ، شروع به خوردن مي كنند ؛ مسافرت هاي خود را با خوردن انواع تنقلات در ماشين آغاز كرده ، به محض پياده شدن در محلي براي استراحت يا تفريح ، بساط خوردن پهن مي كنند .

    تماشاي تلويزيون و فيلم در سينما اغلب با خوردن همراه است . اين رفتارها ، علاوه بر اينكه نشانگر اين است كه فرهنگ ، تعيين كننده ي نوع عمل انگيزه هاست ، خود دال بر آن است كه تربيت رسمي و هشيار جامعه نبايد از كنار چنين رفتارهايي به سادگي عبور كنند تربيت بايد به تصحيح رفتارها و عادت هاي غلط نيز بپردازد .

    در تربيت عاطفي تنها نمي توان به انگيزه هاي اوليه اكتفا كرد انگيزه هاي انساني داراي سلسله مراتبي اند كه از انگيزه هاي اوليه و بدني آغاز شده ، تا انگيزه هاي متعالي و برآمده از قلب انساني پيش مي روند . تربيت عاطفي پس از توجه به تربيت انگيزه هاي بدني ، بايد به انگيزه هاي اجتماعي بپردازد و پس از آن انگيزه هاي فردي يعني استقلال طلبي و احترام به خود و آنگاه انگيزه هاي قلبي همچون عشق ، ايمان ، اطمينان و زيبايي دوستي را مد نظر قرار دهند .

    3- توجه به بعد حركتي – جسماني انسان در تربيت ، يعني سالم و متعادل نگه داشتن جسم و حركات نيز از جمله وظايف تربيتي است . هدف تربيت بدني ، تحقق اين جنبه از تربيت است . جسم نه تنها بايد از سلامت و تعادل كافي براي امروز كودك برخوردار باشد بلكه در مراحل مختلف عمر نيز بايد داراي استحكام و تعادل خوبي باشد .
    دراين ميان تربيت بدني براي دختران ، اهميت بالايي دارد . دختران به دلايل محدوديت هايي كه به اشكال گوناگون براي آنان وجود دارد از تحرك جسماني كافي برخوردار نيستند . در تربيت دختران بايد به آينده ي آن ها ، به مسئله ي زايمان و تحمل مسائل و مشكلات بارداري و نگه داري كودك توجه داشت در تربيت بعد حركتي – جسماني علاوه بر سلامت و تعادل جسم ، به استفاده از ظرفيت هاي بالاي بدن نيز بايد توجهي ويژه داشت .
    بدن انسان توانايي يادگيري هاي بسيار گسترده اي دارد مهارت ها ي گوناگون يدي در انجام انواع هنرها و ساخت انواع مصنوعات و نيز اجراي انواع حركات نمايشي و ورزشي نمونه هايي از ظرفيت بدني انسان اند . تمامي اين استعدادها بايد تحت تربيت قرار گيرند . يكي از جنبه هاي بعد حركتي – جسماني انسان تاثير غلبه ي جانبي بدن او بر ساير اعمال است تحقيقات نشان مي دهند كودكاني كه در بدو تولد يكي از دو سمت چپ يا راست آنها در فعاليت هاي مربوط به دست ، پا و چشم كامل شده اند از عهده ي وظايف مدرسه بيشتر و بهتر از كساني كه اين غلبه در آنها تكميل نشده است بر مي آيند .


    4- بعد اجتماعي شخصيت انسان بر رفتارهايي تاكيد دارد كه در ارتباط ما با ديگران ، سهم مهمي بر عهده دارند اين گونه رفتارها هر چند كه از ابعاد شناختي ، عاطفي و حركتي – جسماني انسان به دور نيستند ، لكن به دليل اهميت آنها در زندگي ، از بر جستگي خاصي برخوردارند . انسان چنان به جامعه و انسان هاي ديگر وابسته است كه برخي اجتماعي بودن آدمي را ذاتي او دانسته اند و او را « مدني الطبع » ناميده اند .

    اگر انسان را ذاتا نيز اجتماعي ندانيم ، بالعرض و بالضروره اجتماعي است . كودكي طولاني انسان گستردگي نيازهاي گوناگون او و وجود پديده ي عادت در بين انسان ها موجب شده اند كه انسان ها به يكديگر وابسته باشند . نيازهاي مختلف انسان از داني تا عالي او را وابسته به ديگران ساخته است نيازهاي جسماني و فيزيولوژيك او از يك سو متنوع است و از سوي ديگر مستمر .

    انسان ها نه مانند احشام وابستگي محدود به غذاهاي گياهي دارند و نه مانند حيوانات دير هضمي چون مار و لاك پشت ، هر از گاهي به غذا نيازمندند ، بلكه آن ها به انواع غذاها احتياج دارند ، تا جايي كه حتي به غذاي محدود بهشتي نيز صبر نمي كنند و به موسي مي گويند : « لن نصبر علي طعام واحد » يعني ما به غذاي واحد نمي توانيم اكتفا كنيم و تنوع غذايي از او طلب مي كنند . حتي در نياز جنسي نيز ، انسان نياز مستمر به حضور ديگران را نشان مي دهد . حيوانات ، جز مواردي بسيار اندك ، نياز جنسي مستمر ندارند ، بلكه اين نياز در زمان هايي خاص از سال بروز پيدا مي كند و پس از آن به حالت كمون در مي آيد ، در حالي كه در مورد انسان چنين نيست .


    نيازهاي عالي انسان نيز همزيستي با ديگران را اجتناب ناپذير مي كند . احتياج به افكار و آثار ديگران ، تاثير پذيري از انفاس قدسي اوليا و ... همگي نياز انسان را براي زندگي با ديگران نشان مي دهد . از اين روبايد آن دسته از رفتارهايي كه براي مشاركت با ديگران به آن ها نيازمنديم ، به خوبي پرورش پيداكنند . همكاري ، ايفاي نقش رهبر و پيرو در مقاطع مختلف زندگي ، همدلي ، همزيستي و ايفاي نقش هاي گوناگون در گروه هاي اجتماعي از جمله مواردي است كه در تربيت اجتماعي كودك بايد مورد توجه قرار گيرند .

    خلاصه آن كه در تربيت بعد اجتماعي شخصيت بايد توجه داشت كه هر يك از ما ، در هر برهه از زمان ، بايد در يك بازي اجتماعي شركت داشته باشيم . بازي ، نه از نوع لهوي آن ، بلكه از نوع قانونمند آن . يك بازي فوتبال ، مي تواند يك عمل لهو نباشد ، بلكه يك بازي اجتماعي باشد كه بر آن قوانيني حاكم است . در اين بازي ، كسي كه مي تواند به خوبي از عهده ي رعايت قوانين بر آيد ، مي تواند به خوبي مشاركت داشته باشد . قانونمندي بر همه ي بازي هاي اجتماعي حاكم است : بازي ميهماني ، بازي دوستي ، بازي مدرسه و حتي بازي زندگي . بر تمامي اين بازي ها قانون حاكم است و كسي مي تواند در اين بازي ها به خوبي وارد شده ، نقش مثبت و موثر ايفا كند كه اين قوانين را به خوبي بشناسد و رعايت كند . تربيت اجتماعي در حقيقت آماده كردن افراد براي ورود به بازي هاي قانونمند اجتماعي است .


    5- بعد اخلاقي شخصيت ، بر شكل گيري وجدان اخلاقي ، يا ناظر و كنترل كننده ي دروني تاكيد دارد . مهاركننده هاي رفتارهاي انساني دو دسته اند : مهاركننده هاي دروني و مهاركننده هاي بيروني . مهاركننده هاي بيروني شامل كنترل كننده هاي اجتماعي و محيطي است كه از طريق تنبيه ها و تشويق ها اعمال مي شوند . مهاركننده هاي دروني كه در راس آن ها وجدان اخلاقي قرار دارد ، رفتار انسان را توسط خودش مهار مي كنند . وجدان ؛ نظارت بر خود ، ارزشيابي از خود و تنبيه خود را بر عهده دارد . اين وجدان تنها محصول يادگيري هاي محيطي نيست ، بلكه وجود عقل و ظرفيت مهار كردن خود ، زير بناي شكل گيري وجدان است . محيط از طريق ارائه ي قواعد ، قوانين و هنجارها ، و پي گيري در انجام آن وجدان اخلاقي را در درون فرد شكل داده ، تقويت مي كند .

    تربيت بايد به پرورش اين بعد از شخصيت كودك توجه داشته باشد . پرورش متعادل وجدان ، از وظايف مهم خانواده است . خانواده نه براي كنترل كودك و اعمال سلطه ي خود بر او ، كه براي پرورش يكي از جنبه هاي مهم شخصيت انساني ، مي بايد دست به كار تربيت اخلاقي فرزند شود . خانواده بايد با اعمال خود به كودك نشان دهد كه او خود بايد مهار كننده ي رفتارهاي خود باشد ، نه محيط . چنين تربيتي منجر به دروني شدن ارزش ها مي شود . هر چند كه بايد گفت درپرورش وجدان نبايد راه افراط را در پيش گرفت ، بلكه كودك ضمن كنترل شدن توسط وجدان مي بايد خود بر وجدان خود نيز تسلط داشته باشد . يعني عقل بايد قوي تر از وجدان باشد و آن را در موقعيت هاي مختلف تحت كنترل خويش گيرد .مقصود از پرورش متعادل وجدان ، تسلط دادن عقل بر وجدان است .


    6- بعد هنري شخصيت بر جنبه ي زيبايي شناختي و خلق زيبايي توسط انسان تاكيد دارد . ديدن و درك زيبايي ها و نيز آفريدن زيبايي ها ، بايد در تربيت مورد توجه قرار گيرند .
    الحان زيبا ، الوان زيبا ، مناظر و مراياي دلنشين ، بايد با ظرافتي خاص توسط كودك مورد توجه قرار گيرد . او را بايد براي ايجاد صحنه ها و آثار زيبا تشويق كرد .


    با توجه به موارد فوق بايد توجه داشت كه انسان ماهيتي نامحدود و نا متعين دارد و مي تواند به اشكال گوناگون و گاه متضاد در آيد . آدمي مي تواند فرشته اي الهي و بلكه بالاتر از آن يا درنده اي بد خو و بد سيرت و بلكه پايين تراز آن باشد . براي اين كه هر يك از ابعاد شخصيت انسان شكل مناسب خود را بگيرد ، لازم است آن ها را در قالب فرهنگ آزموده شده و مقبول طبع انسان ها در آوريم . به عبارت ديگر اين ظرف نامحدود نياز به مظروفي دارد كه آن فرهنگ است . اگر فرهنگي يافت شود كه ضمن انسجام دروني از گستردگي و گشودگي كافي برخوردار باشد ، مي تواند تربيت كودك انساني را در قالب آن به شكلي موثر به انجام رساند .


  5. #4
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Icon19 فرهنگ ، مظروف تربيت


    تربيت از منظره ي ديگر ، انتقال فرهنگ به كودك است . اين عمل در خانواده پايه ريزي شده ، با پشتيباني هاي آن ، استمرار مي يابد . انتقال فرهنگ به كودك در جريان سه نوع كاركرد خانواده ، يعني كاركرد وضعي ، كاركرد مستمر و كاركرد ماموريتي انجام مي گيرد . انتقال فرهنگ بر اساس كاركرد وضعي خانواده ، بدون برنامه ريزي و در فرايندي جاري و ساري به انجام مي رسد . كودك وقتي چشم به جهان مي گشايد ، در ميان مجموعه اي از رفتارهاي والدين شروع به باليدن مي كند .

    او اين رفتارها را بدون يك برنامه ريزي خاص تربيتي و بر اساس ظرفيت خود براي يادگيري ، به درون برده ، جزيي از خود مي كند . آموزش زبان مادري ، پذيرش دين آبا و اجدادي ، كسب عادت ها ، رسوم و هنجارهاي متداول بين مردم جامعه ، همگي به اين شكل انجام مي گيرد . اكثر قريب به اتفاق انسان ها فرايند آموختن زبان مادري خود را به خاطر نمي آورند ، يا دست كم بخش اعظم و زير بنايي آن را نمي دانند كه چگونه كسب كرده اند . هم چنين پذيرش آيين ، آداب و رسوم جامعه در چنين فرايندي صورت گرفته است . اين فرايند را مي توانيم فرهنگ پذيري خود به خودي يا خود انگيخته بناميم .


    كاركرد وظيفه اي خانواده به كمك فرهنگ پذيري خود انگيخته آمده ، آن را تكميل مي كند . وقتي خانواده براي انتقال فرهنگ جامعه به كودك و نوجوان ، برنامه ريزي خاصي مي كند و در انتقال محتويات فرهنگي ، برنامه ي ويژه اي را به اجرا درمي آورد ، دست به يك انتقال فرهنگي برنامه ريزي شده مي زند . اجراي برنامه هاي آموزشي در خانه و نهادهاي آموزشي ، با برنامه ريزي قبلي انجام مي گيرد . به اين گونه از انتقال فرهنگي مي توان فرهنگ آموزي برنامه ريزي شده گفت . توجه به كاستي هاي فرهنگ سنتي و فرهنگ زدايي عناصر غلط و جايگزيني آن توسط عناصر فرهنگي جديد ، در فرايند فرهنگ آموزي برنامه ريزي شده انجام مي گيرد .

    در شرايط بحراني ، به ويژه به هنگام تهديد فرهنگ يك جامعه و خطز ابتلاي نسل آتي به پديده هايي از قبيل فرهنگ باختگي ، از خود بيگانگي ، آشفتگي هويت قومي و ملي ، خانواده و جامعه در مقابل يك ماموريت جديد قرار مي گيرند ؛ و آن نجات نسل آتي از اين آسيب هاست . در اين شرايط خانواده بايد براي غلبه بر مشكل و حل مسئله اقدام كند . در اين شرايط ، همكاري بين نهادهاي مختلف فرهنگي جامعه ، با محوريت خانواده ، ضرورتي مضاعف مي يابد . در شرايط بحران فرهنگي ، تضاد بين خانه و مدرسه و دستگاه هاي ديگر فرهنگي ، يك فاجعه است .


  6. #5
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Icon19 تربيت ديني و چالش هاي اساسي


    امروزه خانواده ها در تربيت ديني فرزندان خود با مسائل و چالش هايي مواجه اند چرا كه راه تربيت ، راه همواري نيست كه در آن حركت ها به صورت عادي انجام پذيرد راه تربيت در شرايط امروز ، راه پرپيچ و خمي است كه اگر راهنمايان و هاديان تربيت ماهر نباشند ، شكست مي خورند لذا والدين بايد چالش هاي اساسي تربيت را بشناسند . در اينجا به چند چالش مهم به طور مختصر اشاره مي شود .

    1- تضاد بين شيوه هاي تربيتي خانه و جامعه
    زماني كه ميان آموزش هاي ديني يا راهكارهاي علمي ارائه شده توسط خانه و اجتماع(مدرسه) هماهنگي وجود نداشته باشد ، كودك دچار تضاد مي شود و نمي تواند سره را از ناسره تشخيص دهد . به خاطر اين سردرگمي است كه او به طرف همسالان مي رود كه نقش مهمي در شكل گيري رفتار و شخصيت وي دارند . حال چگونه پاسخ بگيرد جاي بسي تأمل دارد . كودك معمولا به جهتي حركت مي كند كه مورد تاكيد قرار گيرد و در صورتي كه خانواده كودك را نپذيرد و مورد حمايت قرار ندهد ، او با يكي از چالش هاي بزرگ زندگي خود روبرو مي شود .

    2- وسايل ارتباط جمعي
    به دليل تنوع و جاذبه هاي هنري ، كودك و نوجوان و حتي بزرگسالان را به سوي خود مي كشند و به رفتار آن ها جهت مي دهند . اين تاثير گذاري گاهي به گونه اي است كه افراد از آن آگاه نيستند .

    زيان بارترين تغيير در زندگي ، تغييرات ناآگاهانه و تحميلي است . وسايل ارتباط جمعي ، مخصوصا تلويزيون در زندگي امروز تغييرات ناخواسته ي زيادي را بر تربيت كودك و نگرش هاي ديني او تحميل مي كنند . حال سوال اين است كه والدين در تربيت ديني فرزند خود ، با اين هجوم رسانه اي چه بايد بكنند ؟

    در پاسخ به اين سوال شايد بتوان گفت كه اگر خانواده از همان ابتداي حيات كودك با يك برنامه ي جامع ، عميق و هماهنگ براي تربيت فرزندشان اقدام كنند و هيچ گاه تربيت ديني فرزند را در حاشيه قرار ندهند ، مهارت هايي در او شكل مي گيرند كه در سال هاي بعد به منتقد وسايل ارتباط جمعي تبديل مي شود و در اين حالت است كه با معيارهاي تربيتي ،مشاهدات خود را به نقد مي كشد و اصلاح مي كند .

  7. #6
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Icon19 تربیت در پرتو شخصیت


    تربیت کار ظریف و دشواری است معلوم نیست همه کسانی که بکار تربیت اشتغال دارند واقعا مربیان خوبی باشند . و بقول حافظ شیرازی هزار نکته باریکتر از مو در تربیت وجود دارد . تربیت گذرگاه های صعب و دشواری دارد ، تنها کسانی می توانند ازاین گذرگاه عبور کنند که دارای علم و تجربه و پختگی و امعان نظر باشند . چه بسیارند افرادی که به اسم تربیت بزرگترین زیان ها را به کودکان وارد می آورند با توجه به این مقدمه باید هوشیار و دقیق بود و در پیاده کردن برنامه های تربیتی اصول اساسی و اولیه را مد نظر قرار داد .

    یکی از اصول اساسی تربیت حیثیت و شخصیت مربی است در همه ابعاد تربیتی یک اصل باید محفوظ بماند پیامبر گرامی در 14 قرن پیش جمله کوتاهی در این باره فرمودند که امروزه پس از گذشت سالیان سال معنا و مفهوم آن مشخص تر و بارزتر می گردد رسول خدا فرمودند : اکرموا اولادکم یعنی : برای فرزندان خود شخصیت قائل شوید شایده عده ای که در خدمت پیامبر گرامی حضور داشتند به مفهوم واقعی این عبارت پی نمی بردند و خیال می کردند منظور احترام گذاشتن است ، ولی امروز روانشناسی تربیتی پرده از روی ابهام این جمله برداشته است و با صراحت بیان می دارد که منظور شخصیت دادن به کودکان است .


    اسلام به کودک و دوران خردسالی آن چنان اهتمام ورزیده که دوره هفت سالگی را دوره سیادت و آقایی کودک قلمداد می کند یعنی در این مرحله خواست ها و تمایلات کودک باید مورد اهتمام پدر و مادر قرار گیرد .

    « الولد سید سبع سنین » کودک تا هفت سالگی آقا و سید است . اولین و اساسی ترین موضوعی که باید مورد توجه معلمان و مربیان قرار گیرد شخصیت دادن به کودکان و نوجوانان است . بدیهی است اصرار و ابرام پیشوایان دینی در برقراری شخصیت ، خود حاکی است که کودکان و نوجوانان در دوره ای قرار گرفته اند که نیاز فوق العاده ای به شخصیت خود دارند شاید مبالغه نباشد که کودکان به ثبات شخصیت بیشتر از آب و هوا نیازمند هستند و شخصیت دادن به آنان در حقیقت جان دادن به آنان است .

    بنابراین معلمان و مربیان در اجراء برنامه های تربیتی اولین کاری که باید انجام دهند اینست که شخصیت کودک را تثبیت نموده آنگاه به امور تربیتی بپردازند ، چه با حفظ شخصیت کودک بهتر می توان دگرگونیهایی در کودک بوجود آورد .

    تجربه تربیتی خود حاکی است که هرگاه با حفظ شخصیت با کودکان خاطی برخورد شده ، در همان مراحل ابتدایی کودک دچار تأثر و گریه شده از کردار خود اظهار ندامت و پشیمانی نموده به عذرخواهی پرداخته است . یکی از اشتباهات بزرگ مربیان این است که در مواردی که کودکان دچار خبط و خطایی می شوند ، معلمان و مربیان به جای نگه داشت و حفظ حیثیت آنان می کوشند آبروی آنان را برباد داده از این رهگذر جرم و گناه را بزرگ جلوه دهند . غافل از اینکه عمل بد شاگرد غیر از خود شاگرد است و به انجام یک خطا نباید شخصیت کلی شاگرد را نادیده گرفت . در روایات اسلامی گاه دیده می شود که خداوند فردی را بر اساس ایمان دوست دارد درعین اینکه از برخی اعمال او ناراضی و ناخشنود است . اشتباه و خطای ما معلمان در اینست که با یک خطا و عمل زشت همه حیثیت شاگرد را نادیده می گیریم و بزرگترین سرمایه معنوی او را یعنی شخصیت او را از بین می بریم ، و این کار تقریبا نفی مطلق کردن شاگرد است بنظر بنده بدترین کارها همین است که فردی بطور کلی از درجه اعتبار سقوط نماید .

    ویکتورهوگو : نویسنده پرتوان درعالیترین شاهکارش کتاب بینوایان به عالیترین وجهی حفظ شخصیت را درباره ژان وال ژان ترسیم می نماید و عملا ثابت می نماید که بوسیله شخصیت دادن و اعتماد کردن ، متهم به دزدی و شرارت را به یک موجود اسمانی و ملکوتی تغییر داده است ژان وال ژان آن چنان تحت تأثیر برخورد انسانی قرار گرفت که یکباره همه بدیهای خود را رها کرده انسانی فرشته سا در آمد و تا پایان عمر جز به نیکی و درستی قدمی برنداشت این نتیجه شخصیت دادن است پس می توانیم چنین استنباط کنیم که شخصیت دادن خود تربیت کردن است .
    یکی از خصلت های پیامبر گرامی (ص) این بود که عذر عذرخواهان را می پذیرفت . « یقبل معذره المعتذر الیه » بدیهی است که پیامبر گرامی با این کار به بدکاران شخصیت داده ، راه خوب شدن را برای آنان آماده می ساخت .

    پروردگار جهان که مربی واقعی است در ارتباط با انسان های گناهکار آبرو و حیثیت آنان را برباد نداده زمینه اصلاح و خوب شدن را برای آنان فراهم می آورد . اساسا توبه دراسلام تثبیت و حفظ شخصیت مجرم و گناهکار است . خداوند متعال در عین اینکه آبروی بندگان خطاکار را از بین نمی برد بلکه به تأیید و بزرگداشتی که از آنان بعمل آورده و فرموده که خداوند توبه کنندگان را دوست می دارد شخصیت آنان را دوچندان نموده است .

    کرم بین و لطف پروردگر گنه بنده کرده است اوشرمسار

    در روایات اسلامی وارد شده است که هر که آبروی کسی را در برابر جمع بریزد مدتی نمی گذرد که آبروی خودش نیز ریخته خواهد شد . از این گونه روایات استفاده می شود که نباید آبرو و شخصیت افراد را برباد داد و در برخی از روایات اسلامی چنین آمده است که مسلمانان باید لغزش های دیگران را نادیده گرفته حالت مستوری را پیشه سازند. بطور خلاصه آنکه معلمان ومربیان هیچگاه نباید شخصیت کودکان و دانش آموزان را لکه دار سازد بلکه با حفظ و نگه داشت آبرو و عزت شاگردان مسائل تربیتی را در آنان پیاده سازند . فراموش نکنیم که با حفظ شخصیت بهتر خواهیم توانست دگرگونی در آنان بوجود آوریم .


  8. #7
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Icon19 برخی از ابزارهای تربیتی پیامبر


    1. مراقبت و محاسبه
    یکی از مسائل اساسی تربیت این است که انسان خود در صدد کشف خطاهای خویش برآید و آنها را اصلاح نماید رسول خدا (ص) مسملمان را به این کار تشویق می کرد و از آنان می خواست تا در زندگی وپیش از آنکه خدا د رجهان آخرت اعمال آنها را به معرض حساب در آورد کردار ناشایست خویش را اصلاح کرده و بر کارهای پسندیده خود بیفزاید .

    2. ایجاد تحو ل
    مقصود این است که مربی با اتخاذ روش های مناسب ، صفات مذموم متربی را به صفات خوب و زیبا دگرگون سازد و این شیوه ای است که رسول خدا همواره به کار می بست و مسلمانان را به آن سفارش می کرد .

    3. تکرار
    تکرار یکی از ابزارهای مهم تربیت است ، زیرا تکرار یک سخن یا یک رفتار ، آن را در ژرفای وجود انسان وارد می کند و به صورت یک خوی و منش در می آورد و بویژه تکرار گفتار و رفتار خدایی ، موجب بزرگی و عظمت انسان می گردد .

    تأکید اسلام بر تکرار برخی از کلمات یا اعمال به همیت لحاظ است ، مثل جمله « الله اکبر» که بارها در اذان و اقامه و نمازهای واجب و مستحب تکرار می گردد . تکرار این جمله بزرگ و مقدس ، نهال عزت و قدرت را در وجود مومنان می کارد و عقل پنهان آدمی را تقویت می کند و به معنای این است که از هیچ کس جز خدا نباید اطاعت شود و هر ستمکاری فرومایه است و هرگز خودبزرگ بینی حقیر ، و همه موجودات در قبضه قدرت خدای تعالی و همه نیروها از آن اویند .
    4. به آرامی سخن گفتن :
    مربی باید با کلامی فصیح و روشن سخن گوید و بین کلمه هایش فاصله بیندازد تا شنونده منظور او را خوب بفهمد و در صورت لزوم بتواند آنها را حفظ کند نمونه ای از سخنان فصیح این کلام مولا علی (ع) است : « خدای تعالی محمد (ص) را به پیغمبری بر انگیخت در حالی که از عرب کسی کتابی نخوانده و ادعای پیغمبری نکرده بود ، پس مردم را هدایت کرد تا آنها را در جایی که شایسته شان بود نشانید و ایشان را به رستگاری رساند ، و رفتارشان اعتدال یافت و جمعیتشان پایدار گردید .


  9. #8
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Icon19 نتیجه گیری



    خانواده مهمترین کانون اجتماعی شدن فرد انسانی به حساب می آید و اولین مرکزی است که نقش های سنی ، جنسی و رفتار و نقش های اجتماعی را برای افراد تعیین و مشخص می نماید و خانواده یکی از نهادهای اجتماعی نخستین است که شالوده حیات اجتماعی محسوب می شود و گذشته از وظیفه فرزند آوری و پرورش کودک در نتیجه استمرار نسل ها و بقای نوع بشر، وظایف متعدد دیگری از قبیل فعالیت های اقتصادی ، آموزش و پرورش و اجتماعی کردن فرد را نیز بر عهده دارد . هم چنین خانواده به عنوان عامل واسطی است که قبل از ارتباط مستقیم فرد با گروه ها ، سازمان و موسسات اجتماعی ، نقش مهمی در انتقال هنجارهای اجتماعی و میراث های فرهنگی بر عهده دارد . با توجه به این که خانواده با نظام پایگاهی جامعه در ارتباط است ، پایگاه اجتماعی فرد نیز تا حد زیادی متکی بر پایگاه اجتماعی خانواده خواهد بود ( کوئن ، ص 127-129) .

    هر فرزندی آئینه تمام نمای خصلت های خانوادگی است . تاریخ به ما می آموزد که تواناترین جوامع آنهایی بوده اند که خانواده در آن ها قوی ترین بنیاد و سازمان را داشته است . موقعیت اجتماعی خانواده ، وضع اقتصادی آن ، افکار و عقاید ، آداب و رسوم ، ایده ها و آرزوهای والدین و سطح تربیت آنان ، در رفتار کودکان تأثیر فراوان دارد . خانواده در تمایلات کودکان ، افکار و عقاید و هم چنین شیوه برخورد ایشان با دیگران نفوذ می نماید . نظر اعضای خانواده نسبت به کودک و شیوه پرورش او ، از جمله طرز نگرش آنان نسبت به بهداشت ، تعلیم و تربیت ، تغذیه وزندگی جمعی آنان ، در پرورش کودک موثر است . با توجه به اینکه کودک موجودی انعطاف پذیر بوده ، همچون موم نرم و قابل تغییر به هر شکلی است ، بنابراین ، نوع آموزش و پرورش خانواده مهمترین تأثیر را در شکل گیری شخصیت نخستین کودک خواهد داشت .

    والدین و دیگر اعضای خانواده می توانند کودک را به هر شکلی که خود بخواهند تربیت کنند . بنابراین مسئولیت اجتماعی و تربیتی خانواده ایجاب می کند کودک به تناسب و اقتضای شرایط اجتماعی و تربیتی جامعه ای که می خواهد در آن زندگی کند ، پرورش یابد . چنان چه غیر از این باشد ، هنگامی که کودک از محیط عاطفی و حمایتی خانواده وارد محیط رقابتی و عملگرایانه جامعه می شود ، خود را در حالتی نامتعادل و ناسازگار خواهد یافت و توانایی برقراری ارتباط سازنده و مطلوب با دیگران را نخواهد داشت . به ویژه درجهان امروز که این دیگران فراتر از سطح منطقه و حتی مرزهای جغرافیایی یک کشور ، بلکه در سطح جهانی مورد نظرند .

برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •