بالا
لامپ رشد گیاه

 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله


 تایپ متن و مقاله و پایان نامه





 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 از مجموع 4

موضوع: *حکومت پارس ها در ایران*

  1. #1
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Fileupload *حکومت پارس ها در ایران*

    پيشگفتار
    شاهنشاهي هخامنشي، معروفترين و مطرحترين همه سلسله هاي تاريخ ايران است. موفقيت هخامنشيان در فتح و اداره اولين شاهنشاهي عظيم تاريخ، دستاوردهاي اداري و ديواني آنها، و ترتيبات حکومتي که الگوي تمام شاهنشاهي هاي بعدي آنها شد، به هخامنشيان موقعيت خاصي مي بخشد. اهميت هخامنشيان به حدي است که قبيله آنها، قبيله پارس، به معروفترين قبيله ايراني تبديل شد و تا قرنها، حتي بعد از يکدست شدن مردم ايران و عدم امکان تشخيص «پارسي» از «پارتي»، باز هم نام پارس براي مردم غير ايراني، به عنوان نام همه ساکنان ايران به کار مي رفت. اما پارسها که بودند؟ از کجا آمدند، و چگونه در مدتي بالنسبه کم، موفق به پايه گذاري سلطنتي چنين موفق شدند. در دو هفته آينده، اين نوشتار سعي خواهد کرد در مقالاتي کوتاه، تصوير کلي از پارسهاي اوليه و شاهنشاهي آنها به دست دهد.


    پارسهاي پيش از تاريخ
    همانطور که قبلا" ذکر شد، پارسها يکي از سه قبيله ايراني غربي بودند که بين 1000 تا 800 سال قبل از ميلاد، به داخل فلات ايران کوچيدند. اولين باري که ما نامي از پارسها مي شنويم در کتيبه شلمنصر سوم، پادشاه آشور است که در سال 836 ق م، در شرح کشورهاي تحت سلطه خود، از خراج گرفتن از پادشاه «پارسوا» ياد مي کند و از نفوذ خود تا «ماد» لاف مي زند. اين پارسوا در غرب درياچه اورميه قرار دارد و با محل تاريخي پارسها، در جنوب و مرکز ايران امروز، کيلومترها فاصله دارد.

    در 820 ق م، شمشي-اداد پنجم، از شهر «پارسواش» در جنوب کرمانشاه ياد مي کند، و در 737 ق م، تيگلات پيلسر سوم «پارسوا» اصلي را فتح مي کند و از پادشاهان مادي آنجا خراج مي ستاند. حدود پنجاه سال بعد، 681 ق م، سناخريب بزرگ، پادشاه آشور، در هلوليان، با لشکريان متحد پارسواش و انزان روبرو مي شود.

    اين تغييرات جغرافيايي در محل زندگي پارسها، از طرف بيشتر دانشمندان به عنوان نشانه اي از ادامه کوچ نشيني در ميان پارسها تا زمان سکونت دائم آنها در پارس/فارس تاريخي، فرض شده است. اما اين تصور تنها بر مبناي تکرار نامهايي از ريشه «پارس» بنا شده است و دليلي براي تصور اينکه مردم «پارسوا»، «پارسواش» و پارس، يکي بوده اند وجود ندارد.

    کتيبه تيگلات-پيلسر بعد از فتح «پارسوا»، خبر از مادهاي ساکن آنجا مي دهد، نه پارسها، و دليلي براي آمدن پارسها از غرب درياي اورميه در دست نداريم. ساده تر و منطقي تر خواهد بود اگر تصور کنيم که کلمه پارس، يکي از کلمات معمول زبان فرضي «ايراني اوليه» و يا حتي مادي بوده، که از آن اثري به جا نداريم، و نام شهرهاي پارسوا و پارسواش، تنها نامهايي هستند که از اين ريشه گرفته شده اند و لزوما نشاندهنده خاستگاه پارسهاي تاريخي نيستند.

    اولين ذکر موثق از پارسها در کتيبه کورش اول، پادشاه شهر انشان (انزان عيلامي، کمتر از صد کيلومتر در غرب تخت جمشيد امروز)، آمده است. در يک کتيبه کوتاه به خط و زبان نوعيلامي، کورش (به فتح "را")، خود را «پادشاه بزرگ، پادشاه انشان» مي خواند. کورش در جنگ شمش-شوم-اوکين، حاکم بابل بر عليه برادرش آشور-بني پال، امپراتور آشور، به شمش-شوم-اوکين ياري مي رساند (651 ق م). در کتيبه بابلي، از پارسها با نام قديمي «گوتي» (نام قبايل کوهنشين قبل از پارسها) ياد شده است. آشور-بني پال لشکريان برادرش و ياران عيلامي و انشاني او را نابود مي کند و پس از نابود کردن کامل شوش، به پارسواش نيز دسترسي پيدا مي کند. کورش، پادشاه پارسواش، براي اعلام فرمانبرداري خود از آشور-بني پال، پسر بزرگش «اروکو» را به عنوان گروگان به دربار امپراتور آشور مي فرستد. مشخص نيست که اين کورش، پادشاه پارسواش، آيا همان کورش پادشاه انشان است يا خير. تصور بيشتر محققين در يکي بودن اين دو است، اما اين مسئله در بحث در مورد شجره نامه داريوش بزرگ، به کمک ما خواهد آمد.

    در اين زمان، پارس خود از خراج گذاران ماد به شمار مي آيد و در حدود 540 ق م،کمبوجيه، پسر کورش، پادشاه انشان، با دختر هيشتو-وايگه (ارشتو-وايگه، آستياگ)، پادشاه ماد ازدواج مي کند. کورش و پسرش کمبوجيه، و همينطور چيش پش، پدر کورش، همه اسامي عيلامي دارند و جزو طبقه اشراف پارسي که در جامعه عيلامي استحاله شده اند، به شمار مي روند. کمبوجيه براي مدت کوتاهي به انشان حکومت مي کند و در حدود سال 555 قبل از ميلاد، جاي خود را به پسرش، کورش دوم، مي سپارد. از اين کورش کتيبه اي به عيلامي در دست داريم که در آن، خود را «کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، پسر کمبوجيه شاه، پسر کورش شاه، پسر چيش پش شاه» مي خواند.

    خبر بعدي که از اين کورش در دست داريم، بنيانگذاري پايتختي است در شمال شرقي انشان که آنرا «پاسارگدا» مي خواند. اين پايتخت، برعکس انشان، از همه طرف باز است و به کوهي پشت ندارد، که مي تواند نشانه حکومت بي قيد و شرط کورش دوم به جلگه مرودشت/دشت مرغاب باشد. هرچند که خود کورش ذکري از اين موضوع نمي کند، اما اسناد بعدي نشانگر اين هستند که کورش بعد از شکست دادن آرشام، پسر آريارمنه، پسر هخامنش، پادشاه «پارسه» در شرق انشان، موفق به دستيابي به تمام دشت شده است.

    کتيبه هاي داريوش و خشايارشا بعدها ادعا خواهند کرد که اين آريارمنه، برادر بزرگ کورش اول، پدر بزرگ کورش دوم، و پسر بزرگتر چيش پش بوده است، و کورش دوم در واقع پسر عموي پدرش را از تخت سلطنت پارسه، که بنا بر ادعاي داريوش شهر مهمتري از انشان بوده، پايين آورده است. اين بحثي است که بعدا" در هنگام صحبت از داريوش، به آن خواهيم پرداخت.
    کاربر مقابل پست alamatesoall عزیز را پسندیده است: sfx

  2. # ADS
    نشان دهنده تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    محل سکونت
    -
    ارسال ها
    -

     دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور با پاسخنامه تستی و تشریحی
     

  3. #2
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Fileupload کورش و پايه گذاري قدرت پارس

    کورش دوم بعد از استقرار قدرت در پاسارگاد، به شکست دادن يا متحد ساختن خود با ديگر قبايل پارسي دست زد. دو قبيله «مرافي» و «مسپي» در نزديگي پاسارگاد زندگي مي کردند که به سرعت خود را با پادشاه تازه نفس انشان متحد کردند. قبايل ديگر پارسي، پنثياليان، دروسيايي ها، گرمانها (ساکن دشت کرمان)، و قبايل کوچ نشين دايي، مردي (ساکنان مرودشت، در نزديکي تخت جمشيد)، دروپيکي و سگرتي ها (ساکنان منطقه يزد)، همه به کورش پيوستند.

    قدم بعدي کورش، طبيعتا" فتح ماد و به زير قدرت در آوردن آن بود. اما مقابله با قدرت بزرگي مانند ماد، حتي تحت حکومت هيشتو-وايگه، احتياج به متحدان پرقدرتي داشت. در اين زمان، امپراتوري بابل که بعد از مرگ نبوکد نصر بزرگ (بخت النصر)، به حالت شورش افتاده بود، دوباره زير حکومت «نبونيد» توانسته بود به قدرت قديم خود بازگردد.

    روابط بابل و ماد نيز به علت ترس بابل از قدرت روز افزون ماد، هرروز تيره تر مي شد. براي کورش، اتحاد با بابل، طبيعي و غير قابل چشم پوشي بود. کورش به نبونيد، قول شکست هيشتو-وايگه و پس دادن شهر «حران» را داد که براي نبونيد مذهبي، اهميتي بسيار داشت. در سال 555 ق م، کورش دست به حمله به ماد زد.

    نبونيد پسر خود، بل-شر-اوسور را به حکومت بابل گماشت و خود به حران حمله کرد و آنرا به آساني تسخير کرد. هيشتو-وايگه که کاملا" غافلگير شده بود و با سقوط حران، تمام غرب امپراتوري خود را از دست داده بود، به سختي با کورش مقابله کرد و در سال 550 ق م، مجبور به تسليم شد. کورش با ورود به همدان، خود را پادشاه ماد خواند.

    تسخير ماد براي کورش به معني حکومت بر ماد، آشور، کاپادوکيه، و سوريه بود. در اين هنگام، کورش به بزرگترين امپراتوري غرب آسيا حکومت مي کرد، اما همسايگان کورش، از او در وحشت بودند. يکي از اين همسايگان، کروزوس، شاه ليديه، تصميم به گرفتن انتقام متحد قديميش، هيشتو-وايگه گرفت و با حملاتي کوچک به کاپادوکيه در مرکز آناتولي امروز، براي مدتي موفق به تسخير و حکومت بر آن شد. اما کورش در سال 548 ق م، شروع به لشکر کشي به غرب کرد.

    در بهار آن سال، کورش حران را به تسخير خود در آورد و متحد قديميش، نبونيد، قادر به اعتراض نشد. در زمستان 248، کورش وارد کاپادوکيه شد و آنرا به عنوان استان (خشثرپات، شهرب، ساتراپ) کپتادوکيه، به شاهنشاهي خود اضافه کرد. کروزوس بعد از يک رويارويي اوليه، به طرف پايتختش در سارد عقب نشيني کرد و از متحدانش در مصر و يونان، کمک خواست، با تصور اينکه شروع زمستان، کورش را از پيشروي منصرف مي کند.

    اما کورش در اواخر زمستان 547 وارد ليديه شد و ارتباط کروزوس را با دنياي بيرون قطع کرد. در اواخر بهار 547 ق م، کورش وارد سارد شد و کروزوس را به اسارت گرفت و صاحب ثروت بي کران او شد. بقيه سال صرف خراج گزار کردن ليسي ها، مردم همسايه ليدي ها و از متحدان آنها، و يوناني هاي ساکن سواحل آناتولي، شد. بعد از اطمينان از آرامش کافي در ليديه، کورش به همدان بازگشت.

    پس از بازگشت به همدان، کورش بلافاصله به طرف شرق ايران رفت و شروع به عقد اتحا يا شکست دادن قبايل ايراني شرقي در هيرکانيه (گرگان)، پرثو (پارت/خراسان)، باختريش (بلخ)، هريانه (هرات)، هوخورتوش (قندهار) کرد. بعد از دستنشانده کردن اين قبايل، کورش مملکت هاي آنها را به استانها يا «شهرب» تقسيم کرد و يکي از نزديکان خود را به استانداري و يا شهر-باني اين تقسيمات گذاشت. مي دانيم که ويشتاسپ، پسر پادشاه مخلوع پارسه، آرشام، به عنوان استاندار «پارت» انتخاب شد، موضوعي که بعدها در رقم زدن شاهنشاهي پارس نقش عمده اي را بازي مي کند.
    کاربر مقابل پست alamatesoall عزیز را پسندیده است: sfx

  4. #3
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Fileupload فتح بابل

    قدم بعدي کورش، برگشتن به طرف غرب و اقدام براي تسخير آخرين رقيب خود بود. در اين هنگام، نبونيد، پادشاه پير و جنگاور بابل، سالها بود که حکومت را به پسر خود، بل-شر-اوسور (بلشضر مذکور در تورات)، سپرده بود و خود در شهري در بيابان عربستان، به گوشه نشيني و پرستش خداي ماه مشغول بود. مردم بابل از مذهبي بودن بي اندازه نبونيد، بي بندوباري بل-شر-اوسور، و عدم حمايت آنها از تجارت، عامل اصلي ثروت بابل، به تنگ آمده بودند. چندين سال خشکسالي باعث بروز قحطي و نياز به واردات اغذيه را پيش آورده بود. اسارت يهوديان در بابل که در زمان نبوکدنصر انجام شده بود همچنين باعث ناآرامي ميان يهوديان گشت و پيامبران آنها نظير دانيال، پيش بيني سقوط غريب الوقوع بابل را مي کردند.

    مردم بابل آماده پذيرش حکومت هرکسي بودند که بتواند آنها را از شر نبونيد برهاند و بازرگاني بابل را زنده کند.در سال 540، کورش به طرف بابل حرکت کرد. در پاييز 540، گوبورو، حاکم استان بابلي «گوتيوم» (همان عيلام باستاني) با تمام قواي خود به کورش پيوست. در زمستان 539، کورش وارد بين النهرين شد و اکد را سوزاند. سيپار از اين موضوع درس گرفت و دروازه هايش را به روي کورش باز کرد. براي آخرين بار در پاييز 539، کتيبه اي از نبونيد مي بينيم و بعد از آن، شاهد ورود صلح آميز کورش به بابل هستيم.

    بعد از ورود به بابل، کورش دستور تهيه يک استوانه فرمان داد که در آن، موقعيت خودمختار شهر بابل به عنوان يک مرکز مذهبي/تجاري تضمين شده بود. در اين استوانه که به زبان بابلي نوشته شده، کورش خود را شاه اکد و بابل و اوروک و پسر خداي مردوک خطاب مي کند و به دستور مي دهد که همه مردم را در کار خود آزاد بگذارند. او همچنين به اسارت يهوديان خاتمه مي دهد و آنها را با بقايايي گنجهاي معبد اورشليم و پول کافي براي بازسازي معبد، به فلسطين برمي گرداند.

    هرچند که در دوران جديد، استوانه کورش به عنوان نشانه اي از بلند همتي و بزرگ نظري او تعبير شده و بسياري آنرا «اولين اعلاميه حقوق بشر» مي دانند، اما احتمالا" براي خود کورش و اطرافيانش، نوشتن اين استوانه مطلبي لازم و بديهي بوده است، زيرا در صورت سرپيچي از دادن خودمختاري به بابل و تضمين آزادي هاي آن، امکان پيشرفت اقتصادي آن و از سرگيري تجارت و بانکداري وجود نمي داشت، و البته يکي از دلايل اصلي هر فاتحي براي فتح بابل، دستيابي به امکانات اقتصادي آن مي بود.
    کاربر مقابل پست alamatesoall عزیز را پسندیده است: sfx

  5. #4
    alamatesoall آواتار ها
    • 6,852
    • 7,384

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Aug 2010
    شغل , تخصص
    دانشجو
    رشته تحصیلی
    روانشناسی
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    6,548
    پست های وبلاگ
    45

    Fileupload بازگشت به شرق و پايان کورش

    کورش مدت يک سال بعد از فتح بابل، در بابل باقي ماند و براي ترتيب امور حکومتي اقدام کرد. بابل به عنوان يکي از شهربها به گوبورو سپرده شد. کمبوجيه، پسر بزرگ کورش، عنوان شاه بابل را پيدا کرد. کورش خودش عنوان آشوري «شاه بزرگ» را برگزيد. در سال 538، کورش به همدان برگشت و برطبق مدارک اقتصادي موجود، تا آخر 537 در آنجا باقي ماند. از اوايل 536 ق م، کورش به پاسارگاد بازگشت و با به کارگيري مهندسان آشوري و بابلي، دست به احداث چندين قصر عظيم و با شکوه و باغهاي بي نظير زد.اين دوره حکومت کورش با صلح و آرامش تمام همراه بود.

    بازسازي شهرها، برقراري تجارت ميان شهرها، وضع قوانين جديد، تقسيمات کشوري، و مستحکم کردن پايه هاي حکومت در خانواده خود، مشغوليات اصلي کورش بودند. کتيبه هاي اقتصادي بابل از ترميم وضعيت اقتصادي صحبت مي کنند و تجارت دوردست و بانکداري دوباره به کار مي افتد. کورش با ورود غله به بابل، به قحطي آن پايان مي دهد و اطمينان مردم را به خود جلب مي کند. سکونت کمبوجيه در بابل، به مردم بابل احساس اين را مي دهد که شاهي از خودشان دارند و بوسيله حاکمي دوردست اداره نمي شوند. يوناني هاي مقيم آسياي صغير با برخورداري از تجارت زميني شاهنشاهي کورش، ثروتمندتر و پيشرفته تر از برادران خود در آتن و کورنت و اسپارت مي شوند. پارت زير حکومت ويشتاسپ و با برخورداري از اتحاد محلي، به يکي از موفقترين مراکز کشاورزي ايران تبديل مي شود و توجه قبايل صحرانشين «سکا» را به خود جلب مي کند.

    در 531، حمله يکي از قبايل سکا به نام «ماساگت»، شاهنشاه کهنسال را وادار به لشکر کشي دوباره به شمال شرق امپراتوري خود مي کند. در تابستان 530، در هنگام جنگ با ملکه ماساگتها، تيري کورش را از پاي در مي آورد و به آرزوي او براي بازگشت به پاسارگاد و تمام کردن قصر نيمه تمام خود، پايان مي بخشد. جسد کورش با مراسم کامل به پاسارگاد آورده مي شود و در باغي درکنار قصرش، در يک مقبره سنگي، به خواب ابدي مي رود.
    کاربر مقابل پست alamatesoall عزیز را پسندیده است: sfx

برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •