بالا
 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله




 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

صفحه 7 از 7 اولیناولین ... 567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 64 از مجموع 64

موضوع: دیوان اشعار اوحدی مراغه‌ای

  1. #61
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    اشک ما آبیست روشن در هوات

    اشک ما آبیست روشن در هوات خود به چشم اندر نیامد اشک مات
    در طوافت سعی خواهم کرد از آنک سعی‌ها کردست گردون در صفات
    خون من ریزی و دل گیری نوا بینوایی به دلم را از نوات
    ای خط سبزت برات خون من کم نویس آن خط که مردیم از برات
    دی دوایی می نبشتی از قلم حال من نشنید و دل خون شد دوات
    ای به زلف و خال چون لیل دجا در دل و جانم غم لیلی دوجات
    نزد ترکان ما ترا قدر ار چه نیست نزد ما، ای ترک، یک دم باش مات
    دل بلات ار بت پرستان میدهند بت پرستم من، که دادم دل بلات
    گر نجات از عشق جویی، اوحدی پیش او هم، نه رهت باشد، نه جات

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  2. # ADS
    نشان دهنده تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    محل سکونت
    -
    ارسال ها
    -

     دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور با پاسخنامه تستی و تشریحی
     

  3. #62
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات

    تا قلندر نشوی راه نیابی به نجات در سیاهی شو، اگر می‌طلبی آب حیات
    موی بتراش و کفن ساز تنت را از موی تا درین عرصه نگردی تو بهر مویی مات
    به یلک هر دو جهان را یله کن، تا چو یلان نام مردیت برآید ز میان عرصات
    کفش و دستار بینداز و تهی کن سر و پای تا چو ایشان همه تن گردی اندر حرکات
    این گروهند همه ترک عرض کرده و باز همچو جوهر شده از نور یقین زنده به ذات
    زندگی گر صفت روز و شب ایشانست زندگان دگر، انصاف، رمیم‌اند و رفات
    نیست جز صدق دلیل ره ایشان به خدای گر کسی را به ازین هست دلیلی، قل: هات
    اوحدی، رو مددی جوی ز خاک درشان تا گرفتار نگردی به هوا چون ذرات

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  4. #63
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات

    حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات تا شود دیده‌ی ما روشن از آثار صفات
    لب لعل و دهن تنگ و خط سبز تو برد در جهان آب رخ معدن و حیوان و نبات
    چشمم از گریه فراتست و رخ از ناخن نیل تو توانی که به هم جمع کنی نیل و فرات
    همچو فرهاد دگر کوه گرفتیم و کمر در فراق رخت، ای دلبر شیرین حرکات
    جز وفاق تو حدیثم نبود وقت نشو جز وفای تو به یادم نبود روز وفات
    سیم اشک من از آن نقد روانست، که گشت لب لعل تو محصل، خط سبز تو برات
    هر چه گویی بتوانم، مگر از روی تو صبر و آنچه خواهی بکنم، جز به فراق تو ثبات
    نیک درویشم و در حسن زکاتی هم همست بده، ای محتشم حسن، به درویش زکات
    کردم اندیشه که آن روز کجا دانم رفت؟ گر بیابم ز کمند سر زلف تو نجات
    اوحدی داد تو از شاه بخواهد روزی که بگردد به فراق رخ زیبای تو مات

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  5. #64
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟

    بگذاشته‌ام، تا چه کند نرگس مستت؟ با یار پسندیده که پیمان نواستت
    رای دو دلی کردن و آهنگ جدایی گفتی که: ندارم من و می‌بینم و هستت
    پیوند تو افزون شو و بسیار بگفتند: عهدش بشکن زود، که پیمان بشکستت
    تا جان ندهم جای جراحت ننماید تیری که کنون بر دلم افتاد ز دستت
    از دست برفتم من و بر دست نه ای تو دیگر چه کنم، گر ندرم جامه ز دستت؟
    بی‌یاد تو هرگز ننشینیم بر کس هر چند بر خویش ندیدیم نشستت
    بس دام که در راه تو آهو بره کردند در دام نرفتی و کس از دام نرستت
    گر بر سر ما تیغ زنی روی نپیچیم آن سست وفا بود که از دام بجستت
    ای اوحدی، از عشق ندیدم که گشودی تا سحر که بود این که چنین دیده ببستت؟

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




صفحه 7 از 7 اولیناولین ... 567

برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •