بالا
لامپ رشد گیاه

 دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور با پاسخنامه

 دانلود نمونه سوالات فراگیر پیام نور

 فروشگاه پایان نامه و مقاله


 تایپ متن و مقاله و پایان نامه





 دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور

 دانلود نمونه سوالات آزمونهای مختلف فراگیر پیام نور

صفحه 2 از 4 اولیناولین 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 از مجموع 32

موضوع: آشنائى با علوم حديث مؤلف : علي نصيري

  1. #11
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    روايات كتب اربعه از نگاه اخباريون و اصوليون
    ميان اصوليون و اخباريون درباره ميزان صحت روايات اربعه اختلاف است .
    اخباريون بر صحت و قطعيت روايات كتب اربعه پاى فشردند، در حالى كه اصوليون معتقد به صحت و قطعيت روايات آنها هستند. در ميان اخباريون محمد امين استرآبادى كه بنيان گزار اين گرايش فكرى در سده هاى اخير به شمار مى رود، با گشودن فصلى در كتاب الفوائد المدنيه دوازده دليل بر صحت روايات كتب اربعه آورده است .(203) فيض كاشانى نيز در مقدمه ((وافى )) از صحت روايات آنها دفاع كرده است .(204) و مرحوم شيخ حر عاملى در فائده نهم از فوائد طرح شده در پايان كتاب ((وسائل الشيعه )) بيست و دو وجه براى اثبات مدعاى خود ذكر كرده است .(205)
    هم چنين محدث بحرانى در مقدمه كتاب فقهى ((الحدائق الناضرة )) نه دليل براى اين مدعا ارائه كرده است .(206)
    اهم دلايل اخباريون بر صحت روايات كتب اربعه بدين شرح است :
    1. ما مى دانيم كه بسيارى از اصحاب و راويان ائمه (عليه السلام )، از جمله اصحاب اجماع بسش از سيصد سال براى بر گرفتن احكام و ثبت رواياتى كه از آنان مى شنيدند و نيز عرضه مكتوبات خود بر ائمه (عليه السلام ) عمر صرف كردند، اين كار تا زمان صاحبان كتب اربعه استمرار يافت .
    در حقيقت كتب اربعه بر يك ميراث روايى مكتوب و برگرفته از روايات ثبت شده از مجالس ائمه (عليه السلام ) متكى است .(207)
    2. صاحبان كتب اربعه در مقدمه كتاب هايشان از صحت روايات كتاب خود دفاع كرده اند.
    كلينى كتابش را براى رهايى از حيرت و سرگردانى در فهم دين تنظيم كرد. پيداست كه با ارائه روايات صحيح چنين كارى ميسر است .
    مرحوم صدوق به صحت روايات كتاب من لايحضر و مطابقت آنها با فتاواى خود تصريح كرده و شيخ طوسى نيز بخاطر چنين باورى حتى رواياتى كه ظاهرا داراى سند ضعيفى هستند را آورده است .(208)
    3. از تتبع كتب رجال و احوال پيشينيان به دست مى آيد كه اصول و كتب مورد اعتماد در زمان صاحبان كتب اربعه وجود داشته و آنان كتاب هاى خود را با استفاده از اين اصول و كتب مورد اعتماد در زمان صاحبان كتب اربعه وجود داشته و آنان كتاب هاى خود را با استفاده از اين اصول فراهم ساختند... و اگر آنان در جوامع خود رواياتى را از اين اصول ذكر مى كردند كه جاى شك و ترديد داشت ، آنها را با علامت هايى مشخص مى كردند و الا راهنماى به حق به شمار نمى آمدند، چنان كه شيخ طوسى در كتاب ((عده )) و نيز آغاز ((استبصار)) گفته است : هر حديثى كه بدان عمل مى شود بر گرفته از اصولى است كه بر صحت نقل آن اجماع وجود دارد.(209) در برابر اصوليون به رغم اذعان به جايگاه بلند كتب اربعه و اعتبار آنها به عنوان مهم ترين و محكم ترين منابع روايى شيعه ، قطعيت تمام روايات اين كتاب را نمى پذيرد و دلايل ارائه شده را كافى نمى دانند.
    آنان معتقداند تكيه داشتن كتب اربعه بر نگاشته هاى روايى به معناى اتقان و استوارى كتب اربعه است ، به صحت تمام روايات آنها؛ زيرا نمى توان با قاطعيت تمام روايات اصول اربعماءة كه تكيه گاه كتب اربعه است را صحيح دانست . گواه مدعا حضور راويان كذاب ، جعال و حتى ملحد در ميان اصحاب ائمه است كه گاه روايات جعلى را در نگاشته هاى خود، يا مكتوبات ديگران ثبت مى كردند.
    امام صادق (عليه السلام ) در اين زمينه فرموده است : ((خداوند مغيرة بن سعيد را لعنت كند... او بر پدرم دروغ مى بست )).(210)
    و در جاى ديگر امام (عليه السلام ) فرمود: ((مغيرة بن سعيد از روى عمد بر پدرم دروغ مى بست و كتب اصحاب پدرم را مى گرفت و ياران او خود را در ميان ياران پدرم پنهان مى كردند و كتب اصحاب پدرم را گرفته به دست مغيره مى رساندند و او مطالب كفر آميز و الحادى را در لابلاى روايات جاى مى داد و آنها را به پدرم مستند مى كرد، آنگاه كتاب ها را به صاحبانش بر مى گرداند تا ميان شيعه پخش كنند)).(211)
    و ائمه برخى از همين راويان دروغين را مورد لعن و نفرين قرار داده اند.(212)
    در مورد گواهى صاحبان كتب اربعه بايد گفت كه اولا: اين گواهى تنها به صراحت از سوى شيخ صدوق ارائه شده است . ثانيا: با فرض پذيرش چنين ادعايى نا آنان را از ارائه عامدانه و آگاهانه روايات غير صحيح پيراسته مى دانيم ، اما اين سخن به معناى عدم راهيافت روايات ضعيف از روى سهو و اشتباه نيست .
    به عبارت ديگر اذعان به صحت روايات از نگاه آنان مبتنى بر اجتهاد آنان است و اين اجتهاد اگر براى خود آنان حجت باشد، براى ما حجت نيست .(213)
    گذشته از ناتمام بودن دلائل اخباريون ، وجود شمار قابل توجهى از راويان ضعيف و حتى جاعل حديث در سلسله اسناد روايات كتب اربعه و نيز وجود رواياتى كه مخالف معيارهايى ؛ هم چون قرآن ، يا سنت معتبر، يا عقل صحيح ، يا تاريخ ، يا علم و... است و عدم پذيرش بخشى از روايات از سوى صاحبان كتب اربعه ؛ اختلاف متنى روايات و... بهترين گواه براى قطعى نبودن روايات كتب اربعه است .(214)
    دوره چهارم : دوره تكميل و تنظيم جوامع حديثى شيعه
    اهم منابع حديثى در دوره تكميل
    1. بحار الاءنوار الجامعة لدرر اءخبار الاءئمة الاءطهار (عليه السلام )، علامه محمد باقر مجلسى (م 215)
    محمد باقر بن محمد تقى مجلسى معروف به علامه مجلسى از محدثان بزرگ و پركار شيعه در سده يازدهم است . او در سال 1037 هجرى در اصفهان چشم به جهان گشود و در سال 1111 در 73 سالگى از دنيا رفت .
    علامه مجلسى در دوران حيات خود افزون بر انجام كارهاى علمى و تاءليف ده ها اثر تحقيقى و تدريس ، امامت جمعه و جماعات ، پاسخ به مسائل شرعى ،(215) به عنوان مؤ ثرترين عالم شيعى در مسائل اجتماعى عصر خود در دوران صفويه ظاهر شده و با استفاده از مقام شيخ الاسلامى و مفتى حكومت صفوى بودن براى انتشار تشيع ، تحكيم عقايد شيعى و پيراستن آراء باطل عوام ، كوشش فراوان و قابل تقديرى انجام داد.(216) بخاطر چنين تاثير گذارى گسترده و شگرف ، برخى گفته اند كه اگر بگوييم شيعه ؛ يعنى افكار و آراء مجلسى سخنى از روى گزافه نخواهد بود.(217)
    علامه مجلسى از محضر اساتيد نامى ؛ هم چون پدرش محمد تقى مجلسى اول (م 1070)، آقا حسين محقق خوانسارى (م 1098)، ملا صالح مازندرانى (م 1086)، ملا محسن فيض كاشانى (م 1091)، سيد نور الدين عاملى (م 1061) و... دانش آموخت . و خود علامه نيز شاگردان نامورى ؛ هم چون سيد نعمة الله جزائرى ، ميرزا عبدالله تبريزى اصفهانى ، مير محمد حسين خاتون آبادى و... را تربيت كرد.(218)
    علامه مجلسى در ميان عالمان و محدثان شيعه به پركارى و كثرت تاءليف اشتهار دارد، به گونه اى كه براى ايشان 160 عنوان كتاب بر شمرده شده ، كه 86 عنوان كتاب فارسى و بقيه عربى است . از ميان كتاب هاى مهم و ماندگار علامه مجلسى افزون بر بحار الاءنوار مى توان به كتاب هاى مرآة العقول فى شرح اءخبار آل الرسول - كه شرحى مبسوط و جامع از اصول و فروع و روضه كافى است - حيات القلوب ، عين الحياة ، زادالمعاد و... اشاره كرد.(219)
    بحار الاءنوار جامع ترين و گسترده ترين كتاب روايى است كه تاريخ تشيع به خود ديده است . و همان گونه كه از نام آن پيداست مرحوم علامه مجلسى درياهايى از نور فراهم آورده كه در آن روايات درربار ائمه (عليه السلام ) گرد آمده است . بدون ترديد بحار الاءنوار يك دائرة المعارف جامع شيعه ، بلكه اسلام است ، كه هيچ محققى در عرصه هاى مختلف شيعه پژوهى ، يا اسلام پژوهى نمى تواند از مراجعه به آن بى نياز باشد. اين كتاب از روز تدوين تا كنون مورد اقبال عالمان و محافل علمى قرار گرفته و مورد ستايش بسيارى از بزرگان قرار گرفته است .
    محدث نورى معتقد است : تا كنون كتاب جامعى بسان آن فراهم نشده است .(220)
    با توجه به گستردگى كتاب و حجم انبوه روايات ، علامه مجلسى تدوين بحار الاءنوار را به صورت گروهى دنبال كرد، بدين ترتيب كه از شمارى از شاگردان خود را براى گردآورى و تنظيم روايات كمك گرفت . كسانى كه علامه مجلسى را در اين كار بزرگ يارى رساندند عبارتند از:
    1. آمنه خاتون ، خواهر علامه ؛
    2. امير محمد صالح خاتون آبادى ؛
    3. ميرزا عبدالله افندى ؛
    4. مولى عبدالله بحرينى ؛
    5. سيد نعمة الله جزائرى .(221)
    علامه مجلسى در مجموع از 400 كتاب شيعى و 85 كتاب اهل سنت و در مجموع از 485 كتاب به عنوان منبع خود نام برده است .
    اما بررسى ها در لابلاى بحار نشان مى دهد كه علامه از 629 منبع بهره جسته است ، هر چند ممكن است با فحص كامل شمار اين منابع از اين رقم نيز بالاتر رود.(222)
    ويژگى ها و امتيازات بحار الاءنوار
    1. جامعيت ، بحار الاءنوار جامع ترين كتاب روايى است كه حجم گسترده اى از روايات در تمام عرصه هاى دين شناسى ؛ اعم از عقايد، اخلاق و احكام را منعكس ساخته است . استفاده از بيش از 600 منبع روايى شيعى و سنى افزون بر كتب اربعه شيعه ، نشان گر ميزان جامعيت اين كتاب است . به نظر مى رسد چنين كتاب جامعى نه تنها در ميان شيعه ، بلكه در ميان صدها كتاب روايى اهل سنت نيز يافت نمى شود.
    2. شرح و تبيين روايات ، به رغم آن كه بيشتر جامع هاى روايى تنها به ذكر روايات بسنده مى كنند، اما در بحار الاءنوار افزون بر انعكاس روايات ، مباحث مهم گسترده و راهگشايى در زمينه شرح و تبيين روايات آمده است ، كه افزون بر ابهام زدايى از مفاهيم روايات و ارائه گسترده آموزه هاى روايى ما را با شيوه تعامل روايات و مبانى فهم حديث آشنا مى سازد.
    3. ذكر اسناد، به رغم آن كه در بحار در صدر هر روايتى نام منبع ذكر شده و مراجعه به آن منابع كه روايات را با سند ذكر كرده براى پژوهشگران ميسر بوده است ، با اين حال علامه در سر تا سر بحار، روايات را با سند ذكر كرده است ، كه اين كار راه را براى بررسى هاى سندى هموارتر مى سازد.
    4. انعكاس نظرگاه هاى عالمان و صاحب نظران ، از شيوه هاى مورد توجه علامه مجلسى كه در بيشتر كتابهاى او مشهود است ، انعكاس گسترده ديدگاه هاى صاحب نظران شيعى و سنى در زمينه هاى مختلف و بررسى اين ديدگاه هاست ، كه گاه صفحاتى از كتاب را نقل اقوال آنان تشكيل مى دهد. از اين جهت بحار به عنوان منبعى مهم براى باز شناخت ديدگاه عالمان قابل بهره بردارى است .

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  2. # ADS
    نشان دهنده تبلیغات
    تاریخ عضویت
    -
    محل سکونت
    -
    ارسال ها
    -

     دانلود نمونه سوالات نیمسال دوم 93-94 پیام نور با پاسخنامه تستی و تشریحی
     

  3. #12
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    2- تفصيل وسائل الشيعه الى تحصيل مسائل الشريعة ، محمدبن حسن حر عاملى (م 1104)
    محمدبن حسن بن على معروف به شيخ حر عاملى كه نسب وى با 36 واسطه به حربن يزيد رياحى مى رسد، در سال 1033 در قريه مشغر از قراء جبل عامل لبنان چشم به جهان گشود و در سال 1104 هجرى در 71 سالگى چشم از جهان فروبست و در مشهد الرضا (عليه السلام ) مدفون شد.(223)
    خاندان شيخ ، از جمله عالمان و فقيهان شيعه در جبل عامل بوده اند، از جمله ، پدر، عمو، و جد مادرى ، چنان كه صاحب معالم ، شيخ زين الدين محمدبن حسن عموى او بود. از اين رو شيخ بيشترين دانش خود را از اطرافيان خود فراگرفت . شيخ هنگام مسافرت به اصفهان ، از علامه مجلسى اجازه روايى گرفت ، چنان كه علامه مجلسى نيز متقابلا چنين اجازه اى را از شيخ حر دريافت كرد.(224) شيخ چهل سال در وطن خود اقامت داشت ،آنگاه به منظور زيارت مراقد شريف ائمه (عليه السلام ) به عراق و از آنجا در سال 1703 هجرى به مشهد مقدس مسافرت كرد.(225) و چنان كه خود تصريح كرده ، علاقمند شد تا در مشهد رحل اقامت افكند، كه تا پايان عمر در اين شهر مشغول تاءليف و تدريس بود و شمارى از عالمان شيعى از محضر او كسب دانش كردند. او بزودى به عنوان قاضى القضاة و شيخ الاسلام اين ديار معرفى شد.(226)
    شيخ حر عاملى داراى 24 جلد كتاب است ،(227) كه مهم ترين آنها افزون بر ((وسائل الشيعه )) عبارتند از:
    1.الجواهر السنيه فى الاحاديث القدسيه ؛
    2. اثبات الهداة بالنصوص والمعجزات در 7 جلد؛
    3. الفوائد الطوسيه .
    وسائل الشيعه كتاب روايى است كه در آن روايات فقهى برگرفته از كتب اربعه و 70 كتاب ديگر آمده است .(228) اين كتاب داراى يك مقدمه در 31 باب و 51 كتاب بر اساس كتب فقهى و در مجموع داراى 35850 روايت است .(229) او اين كتاب را طى 18 يا 20 سال گرد آورد(230) و پايان تاءليف آن سال 1082 هجرى بوده است . او حداقل سه بار تمام كتاب را مورد مطالعه قرار داد.(231) اين كتاب در چاپ سال هاى اخير در 20 جلد و با حواشى آية الله ربانى تا جلد 15 و حواشى مرحوم رازى در ساير مجلدها چاپ و منتشر شده است .
    شيخ حر عاملى وجود تطويل و تاءويل هاى دور از واقع در كتاب هاى پيشين ، پراكندگى روايات ، ناسازگارى روايات با عنوان باب هاى فقهى و فقدان بسيارى از روايات مرتبط با مسائل شرعى را انگيزه خود براى تدوين وسائل معرفى كرد.(232) او تصريح مى كند كه روايات كتابش را از كتاب هاى مشهورى نقل كرده كه مورد اعتنا و عمل شيعه است .(233)
    مراجعه به كتاب وسائل نشان مى دهد كه مؤ لف خواسته است تا با گردآورى تمام روايات مرتبط با ابواب فقهى ، كار استنباط و اجتهاد را تسهيل كند. از نظر او بدون تدوين اين كتاب فقيه ناچار است ، به روايات مرتبط در ابواب مختلف و پراكنده كتب اربعه مراجعه كند، تازه پس از اين مراجعه او به بخشى از روايات دست مى يابد، كه تنها در اين كتب منعكس شده و از روايات ده ها منبع ديگر اطلاع نمى يابد.
    كتاب وسائل بخاطر حسن ترتيب و تبويب از آغاز تا كنون مورد توجه و استفاده مجتهدان شيعه بوده است .(234)
    3. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ، ميرزا حسين نورى (م 1320)
    ميرزا حسين بن ميرزا محمد تقى نورى طبرسى در سال 1254 هجرى در روستاى يالو از قراى شهرستان نور مازندران چشم به جهان گشود. پس از از دست دادن پدر در سن هشت سالگى ، بخشى از تحصيل خود را در وطن نزد مولى محمد على محلاتى و در تهران نزد شيخ عبدالرحيم بروجردى دنبال كرد، آنگاه در سال 1273 در سن 19 سالگى براى ادامه تحصيل به نجف رفت و نزد اساتيد بنامى ؛ هم چون شيخ عبدالحسين تهرانى معروف به شيخ العراقين ، شيخ مرتضى انصارى ، سيد مجدد شيرازى و... دانش ‍ آموخت .
    ميرزا حسين نورى در اثر رويكرد به دانش حدث و غور در روايات اهل بيت (عليه السلام ) به محدث نورى اشتهار يافت .(235)
    او شاگرد بر جسته اى ؛ هم چون شيخ عباس قمى و شيخ آغا بزرگ تهرانى را تربيت كرد.
    شيخ آغا بزرگ در آغاز مستدرك از مقام علمى و معنوى استاد خود با كمال تعظيم و احترام ياد مى كند و زهد، عبادت ، پشتكار، كثرت مطالعات دينى ، بويژه حديثى و نظم استاد خود را مى ستايد.(236)
    محدث نورى آثار مهمى از خود بر جاى گذاشته است كه كتاب هاى دارالسلام ، نفس الرحمن ، معالم العبر، جنة الماءوى و... از جمله آثار علمى اوست .(237) شاگرد مبرز محدث نورى ؛ يعنى شيخ عباس قمى در تمجيد از استاد خود چنين مى گويد: ((بهترين فن علوم او علم حديث ، شناخت رجال و احاطه بر اقوال و اطلاع از دقايق آيات و نكات اخبار بود، به طورى كه عقل ها حيران مى ماند. سبحان الله از كثرت اطلاع و دامنه آگاهى و تبحرش در علوم ، اخبار، سنن و آثار...)).(238)
    محدث نورى سرانجام در سال 1320 حجرى در سن 66 سالگى دار فانى را وداع گفت و در نجف اشرف مدفون شد.(239)
    كتاب مستدرك الوسائل چنان كه از عنوان آن پيداست ، كتابى است روايى كه مؤ لف شمار زيادى از روايات را كه در وسائل الشيعه انعكاس نيافته ، در آن تدارك كرده است . كتاب مستدرك در بر گيرنده 5421 باب و 23514 روايت است .(240)
    محدث نورى در سال 1319 هجرى تاءليف اين كتاب را به پايان رساند.(241)
    از جمله امتيازات اين كتاب بخش خاتمه آن است كه مؤ لف به بررسى ده فائده در آن پرداخته است .(242)
    در فائده نخست مهم ترين منابع مستدرك ؛ در فائده دوم شرح حال كتب و مولفان آنها شامل 65 كتاب ؛ در فائده سوم طرق محدث نورى به صاحبان كتب پيشين و در ساير فوائد مباحثى پيرامون كتاب كافى ، مشيخه من لايحضر، كتاب تهذيب و... آورده است . مهم ترين بخش از اين فوائد، فائده دوم است كه در آن مباحث مهم و مقيدى در زمينه كتابشناسى كتب مورد اشاره آورده است . مستدرك بر اساس تنظيم ابواب فقهى در وسائل فراهم آمده و بسان آن تنها معطوف به روايات فقهى است .
    اين كتاب نخستين بار در سه جلد رحلى منتشر شد، آنگاه به همت مؤ سسه آل البيت در 24 جلد انتشار يافت كه 18 جلد آن مباحث اصلى و شش جلد آن خاتمه مستدرك است .
    4.جامع احاديث الشيعه ، آية الله بروجردى (م 1380)
    آية الله بروجردى (م 1380) از بزرگ ترين مراجع شيعه در دوران معاصر است ، كه در دوران زعامت دينى خود خدمات شايان توجهى به جامعه و فرهنگ شيعى ارائه نمود. حوزه علميه شيعه با حضور و احاطه علمى او به دانش فقه ، رجال ، حديث و... حيات و پويايى تازه اى يافت و بسيارى از مراجع كنونى و عالمان حوزه از محضر او دانش آموختند.(243)
    آية الله بروجردى در طرح مباحث فقهى از شيوه اى خاص و نوين بهره جست . ايشان معتقد بود كه استنباط احكام شرعى ، توجه به تاريخ فقه ، ديدگاه هاى فقهى ساير مذاهب اسلامى ، آگاهى از تمام منابع روايى و تاريخى و سيره و... افزون بر دانش هاى شناخته شده براى استنباط را مى طلبد و از آنجا كه به رغم اعتماد فقيهان به كتاب وسائل الشيعه اين كتاب از نگاه ايشان با كاستى هايى روبرو است ، تدوين كتابى جامع و گسترده كه در بر گيرنده تمام روايات مورد نياز فقها، بدون تقطيع باشد را آغاز كرد.
    بدين جهت با طرح انديشه خود به شاگردان ، گروهى از آنان با راهنمايى ايشان كار تاءليف چنين كتابى كه بعدها نام ((جامع احاديث الشيعه )) را به خود گرفت ، آغاز كردند، كه تا زمان حيات آية الله بروجردى يك جلد از اين كتاب منتشر شد.
    پس از رحلت مؤ لف و پراكنده شدن اعضاى گروه كار تدوين آن توسط يكى از شاگردان ايشان (حاج شيخ اسماعيل معزى ملايرى ) دنبال شده و تا كنون 26 جلد از اين كتاب منتشر شده است .
    امتيازات و ويژگى هاى جامع احاديث الشيعه
    در مقدمه اين كتاب به تفصيل 23 ويژگى براى اين كتاب بر شمرده شده كه به بخشى از آنها اشاره مى كنيم :
    الف . در هر باب آيات الاءحكام مربوط به آن باب ذكر شده است .
    ب . بر خلاف روش صاحب وسائل ، متون روايات بدون تقطيع انعكاس ‍ يافته ، مگر در مواردى خاص و مشخص كه تقطيع به معنا و مدلول روايت صدمه اى وارد نسازد.
    ج . ضمن دقت در ذكر صحيح واژه ها و عبارت هاى روايات بر اساس منابع اصلى ، به اختلاف نسخه ها نيز اشاره شده است .
    د. در كنار ذكر روايات متعارض ، به راه هاى جمع و تاءويل ميان آنها پرداخته شده است .
    ه‍. روايات سنن ، آداب ، اخلاق ، دعاها و اذكار، از احكام جدا و به صورت مستقل انعكاس يافته است .
    و. احاديث هر باب با رعايت نظمى مشخص انعكاس يافته اند؛ به اين معنا كه نخست روايات مطابق با فتوا آمده ، سپس به ترتيب روايات معارض ، يا مخالف مدلولى آمده است .
    ز. در موارد نياز، مرجع ضمير در روايات مشخص شده و معانى واژه هاى دشوار ارائه شده است .(244)
    كتاب جامع احاديث الشيعه از جايگاه ويژه اى نزد آية الله بروجردى برخوردار بود و ايشان به تكميل اين كار اهتمام ويژه اى داشته و در آخرين لحظات عمر خود تدوين اين كتاب را بهترين سرمايه عمر خود مى دانست .
    اهم منابع حديثى در دوره تنظيم
    1. الوافى فى جمع الاحاديث الكتب الاربعة القديمة ، ملامحسن فيض كاشانى (م 1091)
    محمدبن مرتضى بن محمود معروف به فيض كاشانى در سال 1007 هجرى در كاشان و در ميان خاندانى علمى تولد يافت . فيض نزد اساتيد بزرگى چون پدر، سيد ماجد بحرانى (م 1028)، صدر الدين شيرازى (م 1050)، مير محمد باقر داماد (م 1041)، بهاءالدين عاملى معروف به شيخ بهايى (م 1030)، مولى خليل قزوينى (م 1089)، محمد صالح مازندرانى (م 1081)، و... فقه ، حديث ، فلسفه ، عرفان را آموخت .(245)
    بهره مندى از دانش اساتيد نامورى ؛ هم چون صدر المتاءلهين و مير داماد در فلسفه و عرفان ، سيد ماجد بحرانى ، شيخ بهايى در فقه و عرفان و حديث ، مولى خليل قزوينى و محمد صالح مازندرانى در حديث به او انديشه اى جامع نگر بخشيد. گسترده آثارى كه مرحوم فيض به رشته تحرير در آورده نشان گر اين جامعيت است . او داراى 144 كتاب است كه اهم آنها در فقه ((مفاتيح الشرائع ))، در تفسير((تفسير صافى ))، در حديث ((الوافى ))، در اخلاق ((المحجة البيضاء)) است .(246)
    از جمله شاگردان بر جسته فيض ، علامه محمد باقر مجلسى ، سيد نعمة الله جزائرى و قاضى سعيد قمى هستند. فيض سرانجام در سال 1091 وفات يافت و در كاشان مدفون شد.(247)
    وافى نخستين و جامع ترين كتابى است كه تمام روايات كتب اربعه را با حذف مكررات و با چينش جديد و شرح و تبيين روايات آورده است . وافى داراى يك مقدمه ، 14 كتاب ، يك خاتمه و 273 باب است ، بنابر محاسبه شيخ آغا بزرگ تهرانى در وافى حدود 50000 روايت آمده كه احتمالا با احتساب رواياتى است كه در شرح روايات كتب اربعه آمده است .(248)
    مؤ لف انگيزه خود را از تدوين اين كتاب كافى نبودن هر يك از كتب اربعه بخاطر عدم ياد كرد روايات مورد نياز، دشوارى مراجعه به آنها بخاطر پراكندگى ابواب و عنوان ها و وجود مكررات در آنها دانسته است .(249)
    اين كتاب در 23 جلد چاپ شده است . دانستنى است كه وافى توسط خود مولف تلخيص شده و با عنوان ((الشافى المنتخب من الوافى ))(250) انتشار يافت .

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  4. #13
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    امتيازات و ويژگى هاى وافى
    1. سامان دادن كتب اربعه ، وافى با حذف روايات تكرارى كتب اربعه و تنظيم روايات بر اساس ساختارى جديد، سامان مناسبى به كتب اربعه بخشيده است . به گونه اى كه مراجه به وافى ما را از مراجعه به كتب اربعه بى نياز مى كند.
    2. شرح و تبيين روايات ، به رغم آن كه در جوامع روايى شرح و تفسير روايات چندان متداول نبوده است ، اما مرحوم فيض با انجام چنين كارى در وافى ، ضمن رفع ابهام و مشكلات در راه فهم روايات ، خود شيوه تعامل با روايات را به دست داده است .
    3. ذكر كامل اسناد و متون روايات ، وافى با ارائه اسناد كامل روايات ضمن جبران كاستى من لايحضر و تهذيبين كه با مشيخه مشكل حذف اسناد را حل كرده اند، به عكس وسائل روايات را بدون تقطيع ذكر كرده تا قرائن داخلى ، بويژه سياق به كمك فهم حديث آيد.
    2. منتقى الجمان فى الاءحاديث الصحاح و الحسان ، جمال الدين حسن بن زين الدين (م 1011)
    جمال الدين اءبو منصور حسن بن زين الدين فرزند شهيد ثانى در سال 959 هجرى محله جُبع از قراى جبل آمل لبنان تولد يافت و در سال 1011 هجرى در موطن خود چشم از جهان فروبست .(251) از آغاز خرد سالى نزد پدر عالم و فقيه اش دانش آموخت و پس از شهادت پدر و استمرار تحصيل در وطن ، به همراه دوست صميمى اش صاحب مدارك به نجف آمد و در سايه پشتكار علمى به مدارج بلند علمى در زمينه هاى مختلف ؛ هم چون فقه ، حديث ، رجال ، اصول و... نائل آمد.(252) او نزد حسين بن عبدالصمد پدر شيخ بهايى ، مقدس اردبيلى ، شيخ عبد الله يزدى و... تحصيل كرد و خود شاگردانى ؛ هم چون نجيب الدين على بن محمدبن مكى عاملى و شيخ عبد السلام بن محمد حر را تربيت نمود.(253)
    فرزند شهيد ثانى داراى 12 اثر است كه كتاب معالم الدين و ملاذ المجتهدين كه در حوزه هاى علميه به عنوان كتاب اصولى مورد مطالعه قرار مى گيرد از جمله اين آثار است .(254)
    شيخ حر او را اعرف اهل زمان خود به فقه ، حديث و رجال دانسته و او را بخاطر برخوردارى از جايگاه علمى و اخلاقى بلند ستوده است .(255)
    او در كتاب منتقى الجمان كه از جمله آثار ماندگار حديثى شيعه است ، احاديث فقهى كتب اربعه را گردآورده و آنها را از نظر سند به دسته صحيح و حسن تقسيم كرده - چنان كه از نام كتاب هويداست - آنگاه به بررسى دلالى آنها پرداخته است .
    از مقدمه مؤ لف بر كتاب پيداست كه دغدغه فرزند شهيد ثانى افزون بر راهيافت تصحيف و تغيير در متون روايات ، نامشخص بودن صحت و سقم آنها بوده است .(256) بدين خاطر او مى كوشد در كتاب خود ميان روايات ، صحيح و غير صحيح تمييز قائل شود.
    از مزاياى اين كتاب فوائد دوازده گانه هاى است كه مؤ لف در آغاز كتاب در زمينه علوم حديث ، هم چون تقسيم چهارگانه روايات ، تفاوت شيوه صاحبان كتب اربعه ، طرق شيخ و... آورده است .
    اين كتاب تا پايان كتاب حج ادامه يافته و متاءسفانه ناتمام مانده است . چاپ نخست كتاب در يك جلد و چاپ اخير آن در سه جلد انجام يافته است .


    دوره پنجم : دوره ركود دانش هاى حديثى شيعه
    چنان كه تاريخ حديث شيعه نشان مى دهد، پويايى و تلاش گسترده و همه جانبه براى ضبط، نگارش و تدوين احاديث از دوران ائمه (عليه السلام )، بويژه عصر صادقين (عليه السلام ) تا دوران غيبت صغرا ادامه داشته ، تا آن كه كار تدوين كتب اربعه شكل مى گيرد، اما با رحلت شيخ طوسى در سال 460 هجرى و پايان اين دوره فضايى سرد و خاموش بر حوزه هاى علميه و محافل علمى شيعه حاكم مى شود و كار چندان مهم و قابل ذكرى در زمينه دانش حديث و روايات انجام نمى گيرد. و غم انگيزتر آن كه اين دوران ركود تا سده دهم هجرى ادامه مى يابد و اين در حالى است كه فقه ، يا كلام شيعى با چنين دوران ركود روبرو نبوده است .
    به نظر مى رسد غلبه فقه و اجتهاد در اين دوران كه بر خاسته از مكتب فقهى شيخ مفيد، سيد مرتضى و شيخ طوسى است و تكيه كمتر بر روايات از عوامل مهم اين ركود بوده است .
    در سده يازدهم و دوازدهم تا ظهور محمدون ثلاث دوم ؛ يعنى محمدبن مرتضى فيض كاشانى ، (م 1091) محمدبن حسن حر عاملى (م 1104) و علامه محمد باقر مجلسى (م 257) حديث با پويايى و حيات دوباره و مجددى روبرو مى شود. و چنان كه بيان شد عموم آثار حديثى در زمينه هاى تكميل ، تبيين و تنظيم حديث در اين دوره و توسط همين بزرگان فراهم شد. بدون ترديد احياء نهضت اخبارى گرى ، كه پس از شيخ صدوق با افول دراز مدتى روبرو شد و در سده يازده جانى دوباره پيدا كرد، در حيات دوباره حديث در فرهنگ شيعى بسيار مؤ ثر بوده است .
    نيك مى دانيم كه فيض كاشانى ، شيخ حر عاملى و علامه مجلسى اول و دوم از پرچمداران و مدافعان مكتب فكرى اخباريان اند، البته اين سه شخصيت علمى به عكس برخى از اخباريون افراطى داراى افكار معتدلى در رويكرد به احاديث بودند.
    آنان با نگريستن در دوران پيش از خود و نيز دوران معاصر خويش دريافتند كه در حوزه كلام و فقه شيعه دو مكتب فكرى حاكم است . كلام شيعه به شدت از فلسفه مشاء ارسطويى ، يا اشراق افلاطونى تاثر پذيرفته و كمتر از مايه هاى قرآنى و روايى بهره دارد. درست به همين خاطر است كه علامه مجلسى يكى از انگيزه هاى خود براى تدوين دائرة المعارف شيعه ؛ يعنى بحار الاءنوار را رويكرد عالمان و محافل علمى و به مباحث فلسفى معرفى مى كند(257) و فقه شيعه نيز از نگاه اخباريون به جاى تكيه بر آيات ، به ويژه روايات بيشتر به كنكاش هاى عقل و اجتهادهاى ظنى متكى شده است . باز درست به همين خاطر است كه مرحوم فيض در مقدمه وافى به شدت به نهضت اصولى گرى و اعراض آنان از روايات مى تازد.(258) و مرحوم شيخ حر عاملى در پايان وسائل الشيعه از مبانى فكرى اخباريون دفاع مى كند.
    با رحلت علامه مجلسى كنكاش هاى حديثى بار ديگر دچار افول و ركود مى شود و آثار قابل توجهى ارائه نمى گردد. از جمله عوامل ركود بازار حديث را مى توان پايان پذيرفتن دوران حيات اخباريون با ظهور وحيد بهبهانى (م 1280) دانست .
    مرحوم وحيد بهبهانى در عرصه مبارزه خود با اخباريون را آغاز كرد كه مكتب اخبارى گرى تمام محافل علمى و حوزه هاى شيعى را در اختيار داشت ، حتى گفته اند در اين دوران اگر كسى كتاب فقهى در دست داشت آن را ميان دستمالى پنهان مى كرد.(259) با غلبه او بر اخباريان و حاكميت على الاطلاق مجتهدان بر حوزه ها، نهضت اخباريون بارى ديگر دچار افول شد. هر چند با آمدن ميرزا حسين نورى (1320) و شاگردان ايشان محدث قمى و علامه مامقانى (م 1351) و علامه شوشترى و آية الله بروجردى و آية الله خويى ، بازار حديث بار ديگر رونق گرفت و آثار روايى و رجالى خوبى ارائه شد.
    دوره ششم : دوره شكوفايى دانش هاى حديثى
    پس از دوران ركود دانش هاى حديثى كه در تاريخ اهل سنت در سده هاى دهم تا چهاردهم و در تاريخ حديث شيعه از سده پنجم تا سده دهم و نيز در سده دوازدهم و سيزدهم اتفاق افتاد، از سده چهاردهم تا دوران كنونى ، رويكردى كاملا جديد و پويا به حديث و دانش هاى آن و نيز نقد و بررسى كليه آثار حديثى بر جاى مانده از گذشتگان ظهور كرده است .
    محورهاى اساسى دوره شكوفايى دانش هاى حديثى
    محورهاى اساسى اين رويكرد نوين را در بندهاى ذيل مى توان خلاصه كرد:
    1. بررسى عميق و نقادانه تاريخ حديث
    موضوع ممانعت از كتابت و تدوين حديث ، انگيزه ها و سودها، يا زيان هاى آن براى محدثان پيشين اهل سنت امرى متروك و تمام شده تلقى شد و كمتر در كتاب ها طرح گرديد، اما در دوران متاءخراين پرسش كه براستى ممانعت چه انگيزه هايى داشته و چه پيامدهايى را به دنبال آورده مورد بحث و بررسى عميق تر قرار گرفت . برخى از حديث پژوهان معاصر اهل سنت پذيرفته اند كه ممانعت از كتابت و تدوين حديث زيان هايى ؛ هم چون گسترش دامنه وضع و جعل در روايات را به همراه داشته است .(260)
    از سوى ديگر حديث و دانش هاى حديثى در برخى از شهرها؛ هم چون بغداد، نيشابور، رى ، كوفه ، بصره ، مكه ، مدينه و... از رونق و شكوفايى بيشتر و كامل ترى برخوردار بود، به گونه اى كه غالب تحقيقات حديثى در اين شهرها انجام مى گرفت و بسيارى از طالبان فراگيرى حديث به اين شهرها كوچ مى كردند.
    از سوى ديگر نوعى خاص از نگرش هاى حديثى بخاطر حضور فرهيختگان و حديث شناسان خاص بر اين شهرها حاكم بود، نظير نگرش نقل گرايى در مدينه و عقل گرايى در كوفه . بدين ترتيب حوزه هاى و مكاتب حديثى عملا در تاريخ حديث شكل گرفت .
    2. محدود شدن حوزه مطالعات حديثى
    در ادوار اوليه و مبانى تاريخ حديث به آثارى ؛ هم چون مقدمه ابن صلاح و مقباس الهدايه مامقانى بر مى خوريم كه بيشتر مباحث علوم حديث در آنها مورد بحث و بررسى قرار گرفته است . بيشترآثار حديثى پيش از دوران معاصر چنين است ، اما در دوران معاصر همسو با روند تحقيق در ساير عرصه هاى علمى ، مباحث حديثى به صورت جزئى و محدود و در چارچوب موضوعى خاص ، دنبال شده است . مباحثى از قبيل علل الحديث ، ناسخ و منسوخ در حديث ، اسباب صدور حديث و... از جمله مباحثى است كه آثار مستقلى در بررسى آنها ارائه شده است .

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  5. #14
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    دوره اول : دوره ممانعت از تدوين حديث
    ممانعت از نگارش و تدوين حدث كه از دوران خلفاء آغاز و تا دوران حكومت عمر بن عبدالعزيز (سال 99 هجرى ) ادامه يافت . از مسلمات تاريخ حديث است كه هيچ پژوهش گرى در آن ترديد نمى كند. سخن در اين است كه آيا اين ممانعت در زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز وجود داشته است ؟ و اگر پاسخ مثبت است چه عوامل و انگيزه هايى در آن نقش داشته است ؟ عموم حديث پژوهان اهل سنت تلاش دارند اين ممانعت را تا زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) توسعه دهند و با استناد به رواياتى از آن حضرت به اين كار مشروعيت ببخشند.
    گروهى نيز به رغم پذيرش آغازگرى ممانعت از دوران ابوبكر مى كوشند آن را كارى از سر خيرخواهى و به سود مصالح اسلام و مسلمانان جلوه دهند، در حالى كه واقعيت هاى تاريخى به خوبى نشان مى دهد اين كار ناشى از انگيزه هاى سياسى بوده و از هر جهت به زبان اسلام تمام شده است .
    با صرف نظر از رواياتى كه مخالفت با نگارش حديث را به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت مى دهد. نخستين نشانه آشكار مخالفت با كتابت حديث از زبان عمربن خطاب پديدار شد. به استناد اسناد تاريخى مورد پذيرش عالمان فريقين ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آستانه رحلت در حالى كه بزرگان صحابه و بنى هاشم در خانه ايشان گرد آمده بودند، فرمود: ((براى من كاغذ و قلمى بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد)). در اين هنگام عمر گفت : بر پيامبر اكرم درد غلبه كرده است ، قرآن نزد ماست و ما را بس است .
    (262)
    و بدين ترتيب با بر هم زدن مجلس و با شعار: ((حسينا كتاب الله )) مانع نگارش حديث از سوى آن حضرت شد.
    پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ابوبكر در نخستين روزهاى حكومت خود، احاديث گردآورده از سخنان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را از بين برد، آنگاه به صورت رسمى از مردم خواست تا احاديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را نقل نكنند.
    عائشه مى گويد: پدرم پانصد حديث از گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را جمع كرده بود، شبى خوابيد، اما آرام نداشت ، من اندوهگين شدم و از ناآرامى اش پرسيدم ، چون آفتاب برآمد، گفت : دخترم ، احاديثى كه نزد تو است بياور. من احاديث را آوردم ، او آتش خواست و آنها را سوزاند)).
    (263)
    او در اقدامى ديگر خطاب به مردم گفت :
    شما از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخن ها گزارش مى كنيد و در آنها اختلاف مى كنيد، پس از شما اختلاف ها بيش تر خواهد شد. از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چيزى نقل نكنيد و اگر كسى از شما سوال كرد، بگوييد: بين ما و شما كتاب الهى است . حلالش را حلال و حرامش را حرام بدانيد)).
    (264)
    براساس برخى از گزارش هاى تاريخى ، عمر در آغاز مى خواست به گردآورى روايات بپردازد و اصحاب پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز او را به اين كار تشويق كردند، اما به بهانه اى از اين كار منصرف شد. عروه چنين نقل كرده است :
    عمر بن خطاب خواست تا سنن را بنگرد و در اين كار با اصحاب پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مشورت كرد، آنان نيز او را به اين كار تشويق كردند. عمر يك ماه در اين كار به تاءمل گذراند و از خداوند راهنمايى مى خواست تا آن كه يك روز خداوند عزم او را استوار ساخت و گفت : من مى خواستم سنن را بنويسم ، اما به ياد اقوام پيش از شما افتادم كه كتابى (درباره سنت پيامبرانشان ) فراهم آورده و به آن رو آوردند و كتاب الهى را وانهادند، سوگند به خدا كه من كتاب خدا را هرگز به چيزى نمى آميزم )).
    (265)
    بدين ترتيب عمر نه تنه خود به گردآورى روايات اقدام نكرد، بلكه از هر اقدامى براى كتابت و تدوين حديث بسان ابوبكر جلوگيرى نمود. او وقتى مطلع شد كه احاديث ، بسيار شده و گروهى به كتابت حديث روى آورده اند، از آنان خواست تا نگاشته هاى حديثى خود را بياورند و دستور داد آنها را بسوزانند.
    (266)
    خطيب بغدادى مى نويسد:
    ((به عمر بن خطاب گزارش دادند كه در ميان مردم كتابها و حديثهاى فراهم آمده است . او اين امر را ناخوش داشت و گفت ناى مردم به من گزارش ‍ رسيده كه در ميان شما كتاب هايى فراهم آمده است (بدانيد كه ) استوارترين آنها محبوب ترينشان نزد خداوند است .
    همگان كتاب ها را نزد من آورند تا درباره آنها اظهار نظر كنم ، مردم گمان كردند كه او مى خواهد در آنها نگريسته و براساس معيار، چندگانگى و تعارض آنها را بر طرف كند، اما هنگامى كه كتاب ها را آوردند، همه را در آتش سوزاند)).
    (267)
    عمر در اين كار چنان مراقبت و پافشارى داشت كه گاه بزرگانى از صحابه ؛ هم چون ابن مسعود ابو درداء و ابو مسعود انصارى را به بهانه فراوانى نقل حديث از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به زندان افكند.
    (268) و برخى ديگر را كه در ساير شهرهاى اسلامى به نشر حديث اشتغال داشتند به مدينه فراخواند و تا زنده بود اجازه خروج از مدينه را به آنان نداد.
    عبدالرحمن بن عوف مى گويد:
    ((عمر بن خطاب از تمام شهرهاى اسلامى عبدالله بن حذيفه ، ابو درداء، ابوذر، عقبة بن عامر و گروهى ديگر از اصحاب را فراخواند و گفت : اين احاديث چيست كه در ميان شهرها مى پراكنيد؟ گفتند: آيا ما را از پراكندن حديث باز مى دارى ؟! گفت نه ، در پيش من باشيد، تا زنده ام از من جدا نشويد، ما بهتر مى دانيم چه چيز را از شما فراگيريم و چه چيز را وانهيم . بدين سان آنان تا زمانى كه عمر زنده بود از وى جدا نشدند.))
    (269)
    او حتى اگر ناچار مى شد، جمعى را به شهرى گسيل مى داشت تا به دشت آنان را از نقل حديث باز دارد.
    قرضة بن كعب چنين نقل كرده است :
    ((عمر خواست ما را به سوى عراق روانه كند، خود نيز تا نقطه صرار ما را همراهى كرد. در بين راه از ما سوال كرد: مى دانيد چرا شما را مشايعت كردم ؟ گفتيم : براى احترام و تكريم . گفت : علاوه بر اين ، غرض ديگرى دارم و آن اين كه شما به ديارى مى رويد كه مردم آن به قرآن ، انس خاصى دارند و همانند زنبوران كه در كندوى خويش دائم آواز مى خوانند، صداى تلاوت قرآن از خانه هاى ايشان بلند است . مانع ايشان نشويد. آنها را مشغول حديث نسازيد و روايت از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را به حداقل برسانيد)).
    (270)
    در رواى ديگر او گفت : اقلوا الرواية عن رسول الله الا فيما يعمل به ؛ از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كم نقل كنيد، مگر در رواياتى كه مربوط به اعمال است .
    (271)
    شدت عمل عمر چنان كارساز شد كه بسيارى از بزرگان صحابه از نقل ، يا كتابت حديث جز در زمان و در مواردى محدود سر باز زدند.
    گرچه بخاطر برخوردارى عثمان از روحيه تسامح و به گواهى برخى اسناد تاريخى مى توان پذيرفت كه مخالفت با نقل و تدوين حديث در دوران عثمان با شدت كمترى دنبال شده است ، اما به هر حال مى بايست اذعان كرد كه هم چنان كسى مجاز به گردآورى روايات نبود.
    (272) چنان كه صحابيانى ؛ همچون ابوذر از بيان و نشر حديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ممنوع بوده اند.(273)
    بررسى دلايل ارائه شده براى توجيه ممانعت از تدوين حديث

    1. روايات منسوب به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )
    رواياتى كه در آنها نهى از كتابت ، به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت داده شده ، از سه تن از صحابه به نام هاى ابو سعيد خدرى ، زيدبن ثابت و ابو هريره نقل شده است ، كه مهم ترين آنها روايات ابو سعيد خدرى است .
    چنان كه دكتر رفعت فوزى معتقد است : ((هيچ حديثى در اين باره پيراسته از ضعف نيست ، مگر حديث ابو سعيد خدرى )).
    (274)
    دكتر مصطفى اعظمى مى نويسد:
    ((در ناپسندى نگارش و ضبط حديث ، حديث صحيحى به جز حديث ابو سعيد خدرى وجود ندارد)).
    (275)
    اين حديث به دو صورت نقل شده است : در يك روايت او گفتارى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را نقل مى كند كه فرمود: لا تكتبوا عنى شيئا الا القرآن و من كتب عنى شيئا غير القرآن فليمحه ؛از من چيزى جز قرآن را ننويسيد و هر كس از من چيزى جز قرآن نگاشته باشد بايد آن را محو كند)).
    (276)
    در دو روايت ديگر او چنين نقل مى كند، كه ما از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اجازه كتابت حديث خواستيم ، اما آن حضرت اجازه نداد.
    (277 )
    در روايت زيد بن ثابت آمده است ، كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به ما فرمان داد تا حديثى را ننگاريم ،
    (278) با آن كه از نگاشته شدن حديث نهى كرد.(279)
    روايات ابو هريره به سه صورت نقل شده است :
    در روايت نخست چنين آمده است : پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر ما در حالتى وارد شد كه مشغول نگاشتن احاديث بوديم . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: آنچه مى نگاريد چيست ؟ گفتيم : احاديثى است كه از شما شنيده ايم . فرمود: آيا كتابى غير از قرآن را مى جوييد؟ امت هاى پيشين از شما گمراه نشدند، مگر بدين خاطر كه در كنار كتاب آسمانى شان كتاب ديگر فراهم آوردند.
    ابو هريره مى گويد: پرسيدم : اى رسول خدا آيا از شما حديث نقل كنيم ؟ حضرت فرمود:: بارى ، از من حديث نقل كنيد و مانعى ندارد. هر كس بر من از روى عمد دروغ ببندد بايد براى خود جايگاهى از آتش فراهم آورد.
    (280)
    در روايت دوم او مدعى است كه پيامبر اكرم از نهى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايات نگاشته شده را در يك جا گرد آورده و سوزانديم .
    (281)
    در روايت سوم چنين مى خوانيم : به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) گزارش شد، كه گروهى از مردم احاديثشان را نگاشته اند. آن حضرت بالاى منبر رفته و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اين كتابهايى كه به من گزارش ‍ شده مى نويسيد، چيست ؟ من تنها بشرى هستم ، هر كس چيزى از اين احاديث نزد اوست بايد آن را محو كند. ما آن احاديث را گرد آورديم و گفتيم : اى رسول خدا، آيا از تو حديث نقل كنيم ؟ فرمود: از من حديث نقل كنيد و مانعى ندارد و هر كس بر من دروغ ببندد، مى بايست جايگاهش را از آتش فراهم آورد.
    (282)
    بسيارى از عالمان اهل سنت خود به ضعف سندى اين روايات اذعان كرده اند. گروهى روايات ابو سعيد را موقوف يا مرفوع مى دانند و گروهى در وثاقت برخى از راويان آن ؛ هم چون زيدبن اسلم ، يا فرزند او عبدالرحمن ، يا كثيربن زيد ترديد روا داشته اند.
    افزون بر ضعف سندى در دلالت اين روايات نيز تشكيك شده است . مثلا گفته شده كه جمله ((فاءبى اءن ياءذن لى ))، يا ((فاءبى اءن ياءذن لنا)) شايد ناظر به خصوص ابو سعيد خدرى ، يا خصوص مخاطبان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده است .
    (283)
    به علاوه از ظاهر برخى از روايات پيشين چنين بر مى آيد كه مقصود پيامبر اكرم ، نگاشتن حديث در كنار قرآن و در يك صفحه است كه ممكن است باعث اشتباه قرآن با حديث گردد.
    (284)
    از سوى ديگر در متن برخى از اين روايات همچون روايت اول و سوم ابو هريره بر كتابت حديث از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تاكيد شده است . و نهى آن حضرت ناظر بر روايات مجعول است .
    گذشته از مناقشات سندى و دلالى فوق ، توجه به مضامين روايات مورد ادعا، بويژه روايت نخست ابو هريره نشان گر آن است كه آنها در دفاع از سياست خلفاء در ممانعت از تدوين حديث بر ساخته شده اند؛ زيرا دلايلى كه در آنها به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت داده شده ، همان دلايل طرح شده از سوى خلفاست . اين كه امت هاى گذشته با رويكرد به ساير كتاب ها از كتاب آسمانى خود بازماندند، عين استدلالى است كه از خليفه دوم نقل شد. و ابراز اين نكته كه من بشرى بيش نيستم ، عين توجيهى است كه قريش براى جلگوگيرى از عبدالله بن عمرو بن عاص ‍ براى گردآورى روايات ارائه كردند. او مى گويد:
    من هر آنچه را از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى شنيدم ، مى نوشتم و با اين كار، مى خواستم از تباهى آنها جلوگيرى كنم . قريش مرا از اين كار باز داشتند و گفتند: آيا هر آنچه را از پيامبر مى شنوى مى نويسى ، در حالى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بشرى است كه در حال خشنودى ، يا ناخشنودى سخن مى گويد. من از نوشتن بازايستادم ، و سخن قريشيان را به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بازگو كردم . پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: ((بنويس . به خدا سوگند از اين (اشاره به دهان مبارك ) به جز حق خارج نمى شود.))
    (285)
    آيا مى توان پذيرفت اداى بشرى بودن پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه براى بى اعتبار ساختن گفتار ايشان در عتاب ، يا ستايش افراد از سوى دشمنان ايشان عنوان شده است ، و طبق روايت پيشين از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مردود اعلام شده ، از زبان خود آن حضرت براى توجيه مشروعيت اجتناب از نگارش مطرح گردد؟!
    با صرف نظر از اين اشكالها، از نگاه عالمان اهل سنت بالاخره آيا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) با كتابت حديث مخالفت كرده است ، يا نه ؟ در اين صورت پديد آورندگان جوامع روايى و صاحبان صحاح سته بر اساس ‍ چه مجوزى اقدام به كتابت و تدوين حديث كرده اند؟! اگر سند و دلالت اين روايات صحيح باشد، پس با انبوهى از روايات و شواهد كه دلالت بر جواز كتابت دارد چه بايد كرد؟ بخاطر چنين تعارض شگفت آورى آنان كوشيده اند به شيوه هاى مختلف تعارض ميان روايات نهى و اذن را برطرف كنند.

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  6. #15
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    راه حل هاى ارائه شده براى جمع ميان روايات نهى و اذن
    الف .اختصاص روايات اذن به افراد كم حافظه
    2. جلوگيرى از اختلاف مردم
    ابوبكر در پاسخ به دختر خود عايشه كه پرسيد: چرا احاديث پيامبر اكرم را مى سوزانى ، گفت : در هراسم كه بميرم و احاديثى از كسى كه بدو اطمينان كرده ام در پيش من باشد و به واقع بدان گونه كه نقل كرده نباشد.(295) همو در خطابى ديگر به مردم گفت : در آن چه از پيامبر اكرم نقل مى كنيد اختلاف داريد و مردم پس از شما بيش تر اختلاف خواهند كرد، پس هرگز از رسول خدا حديث نقل نكنيد.(296)
    به نظر مى رسد كه اين استدلال تنها از زبان ابوبكر شنيده شده و خلفاى ديگر، يا صاحب نظران اهل سنت چندان دفاعى از آن ارائه نكرده اند. بدون ترديد خود اين امر نشان گر ضعف و بى اعتبارى چنين استدلالى است ؛ زيرا اولا: پذيرش دامنه اختلاف مسلمانان در زمان حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، يا يكى دو سالى پس از رحلت ايشان - كه باعث اين حد از نگرانى ابوبكر باشد - از نگاه عموم دانشوران اهل سنت پذيرفتنى نيست ؛ زيرا آنان هميشه در نگاشته هاى خود مى كوشند وفاق و همگرايى مسلمانان در ايمان و عقيده را تا سال چهلم هجرى امرى مسلم قلمداد كنند.(297)
    ثانيا: بر فرض كه چنين اختلافى راه يافته و منشاء آن اختلاف در نقل روايات باشد، اما آيا راه مقابله با چنين مشكلى نابود كردن و سوزاندن تمام روايات مكتوب و جلوگيرى از كتابت و تدوين حديث است ؟ از خليفه اول بايد پرسيد آيا بالاخره مسلمانان براى پاسخ ‌يابى به بسيارى از پرسش هاى خود در عرصه دين و شريعت نيازمند سنت هستند، يا نه ؟ و اگر نياز دارند، آيا مى توان با سوزاندن متون مكتوب حديثى بر نياز آنها خط بطلان كشيد؟ اگر قرار باشد متون مكتوب حديثى بخاطر راهيافت خطا در نقل از اعتبار ساقط شود، آيا در نقل شفاهى سنت كه تنها متكى بر حافظه است ، چنين خطرى مضاعف نمى شود؟!
    ثالثا: اگر قرار باشد روايات مكتوب در نزديك ترين دوران به عصر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بخاطر وجود احتمال خطا در نقل ، فاقد اعتبار بوده و مى بايست نابود شوند، آيا مى توان ، به اعتبار ده ها نگاشته هاى روايى كه حداقل پس از يك سده از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فراهم آمده تن داد؟!
    خطيب بغدادى در توجيه مخالفت شديد عمر با كتابت حديث مى نويسد:
    ((... عمر اين كار را بخاطر احتياط در دين انجام داد؛ زيرا از آن هراس داشت كه مردم به ظاهر احاديث روى آورند و معانى آن را در نيابند... و حديث وارونه معنا شود... افزون بر آن شدت عمل عمر در برابر نقل حديث ، تلاشى بود براى حفظ حديث و تهديدى براى كسانى كه از صحابه نيستند و گفتارى جز سنت را وارد سنت مى كردند)).(298) پيداست آنچه خطيب بغدادى به عنان دليل ارائه كرده به جاى آن كه دليل بر ممانعت كتابت حديث باشد، برهان بر ضرورت آن است .
    3. بيم آميختن قرآن با حديث
    يكى از مهم ترين و شايع ترين دليل براى توجيه ممانعت از كتابت و تدوين حديث ، بيم آميختن قرآن با حديث است . مدافعان اين نظريه مى گويند: اگر حديث نيز بسان قرآن نگاشته مى شد، احتمال داشت اين كار در يك صفحه ، يا صحيفه انجام گيرد و مردم در كنار خواندن قرآن ، احاديث مكتوب را نيز مى خواندند و كم كم گمان مى كردند كه اين احاديث نيز آيات قرآن است . در روايتى كه ابو هريره از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل كرده آمده است : ((اءمحضوا كتاب الله و اءخلصوه ؛ كتاب خدا را يكدست سازيد و آن را با چيزى نياميزيد)).(299)
    عمر نياميختن قرآن با حديث را يكى از دلايل خود براى ممانعت اعلام كرد و گفت :... و انى و الله لا اءلبس كتاب الله بشى ء ابدا؛ قسم به خدا من هرگز كتاب الهى را با چيزى نمى آميزم .(300) و ابو سعيد خدرى طبق رواياتى كه به او نسبت داده اند، در پاسخ كسانى كه از او خواستند تا حديثى براى آنان بنويسد، گفت : احاديث را نمى نويسيم و آن را قرآن قرار نمى دهيم .(301)
    ابن صلاح معتقد است : نهى از كتابت حديث بخاطر بيم اختلاط حديث با قرآن بوده است و وقتى اين بيم مرتفع شد، نهى پايان گرفت .(302)
    خطيب بغدادى در توجيه اين نظريه چنين آورده است :
    ((پيشينيان بخاطر احتمال آميختن غير قرآن با قرآن از كتابت حديث كراهت داشتند و از اين جهت در صدر اسلام از كتابت دانش نهى شد، كه فقيهان و تمييز دهندگان ميان وحى و غير وحى در آن روزگار اندك بودند؛ زيرا بيشتر اعراب فاقد فهم دينى بوده و با علماى آگاه نيز همنشينى نداشتند. بنابراين اطمينان نبود كه صحيفه ها را به قرآن ملحق ساخته و گفتار غير قرآنى را كلام خدا قلمداد كنند.))(303)
    سمعانى نيز بر اين باور است كه : ((ناخشنودى كتاب احاديث در آغاز بخاطر بيم آميختگى با قرآن بود، اما وقتى اين بيم مرتفع شد، كتابت حديث جائز شد.))(304)
    در ميان حديث پژوهان معاصر، صبحى صالح نيز بر اين نظريه تاكيد كرده و مى گويد: ((پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در آغاز نزول وحى بخاطر بيم اختلاط و اشتباه گفتارها، شرح ها و سيره خود با قرآن ، از كتابت حديث جلوگيرى كرد، بويژه اگر سنت با قرآن در يك صحيفه نگاشته مى شد.))(305)
    اين نظريه نيز از جهاتى مخدوش است :
    1. به استثناى روايت نخست كه به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نسبت داده شده است ، گفتار عمر، و نيز ظاهر سخن ابو سعيد خدرى ناظر به دورانى پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . و اين دوران ، دورانى است كه نگارش قرآن توسط كاتبان وحى پايان گرفته و به اتفاق همگان در مصحف ، يا حداقل در صحفى گردآورى شده بود. و بسيارى از مسلمانان به حفظ قرآن توفيق پيدا كرده بودند. با اين حال چگونه مى توان از بيم آميختن حديث با قرآن از كتابت آن جلوگيرى كرد؟!
    2. از ظاهر استدلال ها چنين به نظر مى رسد كه بيم اختلاط ناشى از دو جهت بوده است : الف . حدث را در كنار قرآن و در يك صفحه ، يا صحيفه مى نگاشتند و اين امر احتمال اختلاط را تشديد مى كرد؛
    ب . مسلمانان در آغاز از آگاهى دينى بهره چندانى نداشته و قدرت تمييز ميان قرآن و حديث را نداشتند. حال پرسش اين است كه آيا همه نويسندگان حديث ، آن را در كنار آيات قرآن مى نگاشتند.؟!
    3. اساس اين نظريه بر هم سطحى حديث با قرآن است ، به گونه اى كه قابل تمايز نبوده و امكان اختلاط ميان قرآن و حديث وجود داشته است . در حال يكه مدافعان اين نظريه از اين امر غفلت كرده اند كه طرح اين ادعا به معناى فرو كاستن از اعجاز بيانى قرآن و پذيرش اين مدعاست كه گفتار غير قرآن - حتى اگر حديث باشد - مى تواند همپاى قرآن باشد. و اين مدعا از نظر هر محقق باريك انديشى مردود است .
    ابو ريه در نقد اين نظريه آمده است :
    ((اين توجيه ، هيچ دانشور و خردمندى را قانع نمى سازد و هيچ محقق جست وجوگرى آن را نمى پذيرد، مگر آن كه احاديث را از نظر بلاغت از جنس قرآن بدانيم و معتقد باشيم ، اسلوب حديث در اعجاز، بسان اسلوب اعجاز گونه قرآن است . مدعايى كه از سوى هيچ كس حتى طرفداران اين نظريه مورد پذيرش نخواهد بود؛ زيرا معناى آن ابطال معجزه قرآن و نابود كردن بنياد مبانى اعجاز قرآن است )).(306)
    محمود سالم عبيدات پس از ذكر اين نكته كه بيشتر عالمان ، ممانعت از كتابت حديث را بخاطر بيم آميختن قرآن با حديث دانسته اند، مى نويسد:
    ((اين توجيه بعيد است ؛ زيرا قرآن كريم معجزه است و عرب را از آغاز نزول نخستين آيه بر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مبهوت فصاحت و بيانش ساخته است )).(307)
    هاشم معروف الحسنى در اين باره آورده است :
    ((كسانى كه مى كوشند تا با اين توجيه كار عمر را موجه جلوه دهند، نمى توانند كه از سوى ديگر به وى ضربه زده اند؛ چرا كه عمر تا بدين حد كوته نگر و محدود انديش و ناآگاه از شيوه هاى بيان و بلاغت سخن نبوده كه عظمت بيان قرآن را نفهمد و چيرگى سخن قرآن بر دلها را درنيابد)).
    انگيزه ممانعت از كتابت و تدوين حديث از نگاه حديث پژوهان شيعى
    آنچه كه از سوى دانشوران اهل سنت براى توجيه ممانعت خلفاء از نقل ، كتابت و تدوين حديث ارائه شد، براى هيچ محقق منصفى قانع كننده نيست . حال جاى اين پرسش است كه براستى چه انگيزه هاى واقعى براى اين كار وجود داشته است ؟ از نگاه محققان شيعه جلوگيرى از انتشار فضائل اهل بيت (عليه السلام )، سرپوش گذاشتن بر زشت كارى هاى گروهى از اصحاب و اطرافيان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و بنيان گذارى راءى و اجتهاد در برابر نص ، انگيزه هايى است كه به استناد شواهد و مدارك تاريخى ، زمينه ساز ممانعت خلفاء با كتابت و تدوين حديث شده است . اينك به اختصار به بررسى اين انگيزه ها مى پردازيم :

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  7. #16
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    1. جلوگيرى از انتشار فضائل اهل بيت عليهم السلام ، بويژه على (عليه السلام )
    مطالعه تاريخ اسلام به خوبى نشان مى دهد كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) در سرتاسر بيست و سه سال بعثت خود بارها بر فضيلت و جايگاه اهل بيت عليهم السلام ، بويژه خلافت و جانشينى على (عليه السلام ) پاى فشرد. در نخستين اقدام آشكار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه پس از نزول آيه (و اءنذر عشيرتك الاقربين )(308) و خويشان نزديك را هشدار ده )). انجام گرفت و به دعوت از چهل تن از نزديكان و اطرافيان انجاميد، آن حضرت به صراحت على (عليه السلام ) را - كه در آن روز تنها پانزده سال داشت - به عنوان برادر، وصى و جانشين خود معرفى كرد. اقدامى كه باعث استهزاء قريش نسبت به ابو طالب شد.(309) و در آخرين اقدام رسمى و علنى در ((حجة الوداع )) آشكارا على (عليه السلام ) را به عنوان ولى و صاحب اختيار مومنان معرفى كرد و از همه مسلمانان خواست تا با او پيمان ولايت ببندند.(310)
    و در آستانه رحلت نيز از حاضران خواست تا به او كاغذ و قلم بدهند تا مطلبى را براى آنان بنگارد كه مانع ضلالت مسلمانان تا قيامت شود، كه به اذعان بسيارى از محققان ، مقصود آن حضرت تصريح بر خلاف و جانشينى حضرت امير (عليه السلام ) بوده است .(311)
    فداكارى ، خلوص ، عبادت ، ايثار و... حضرت امير در اين دوران چنان زبانزد عام و خاص و ستودنى بود كه بارها از سوى خداوند با نزول آيات قرآن ، يا از زبان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مورد تمجيد و ستايش قرار گرفت .(312)
    فداكارى و از جان گذشتگى على (عليه السلام ) در جنگ بدر، احد، خندق ، خيبر و... صدور عباراتى ؛ همچون لا فتى الا على لا سيف الا ذوالفقار، ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين . از نمونه هاى آن است .(313)
    مقام و منزلت امام (عليه السلام ) براى تمام اصحاب امرى شناخته شده بود، به گونه اى كه همگان ايشان را محور حق گرايى مى دانستند و به استناد گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) كه فرمود: ((لا يبغضك الا منافق و لا يحبك الا مومن ؛ تو را جز منافق دشمن نمى دارد و جز مومن دوست نمى دارد)).(314) بر اساس دوستى و دشمنى با على (عليه السلام ) منافقان را از مومنان تمييز مى دادند.(315)
    گذشته از تجليل و ستايش از على (عليه السلام ) كه از سوى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به صورت آشكار انجام مى گرفت ، گاه اين امر به صورت نهانى و در حضور يك يا چند تن از اصحاب اتفاق مى افتاد. در چنين مواردى ، گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از حوادث پس از رحلت خود پرده بر مى داشت و به منزله هشدارى بود بر ضرورت همراهى با على (عليه السلام ) يا خطر مخالفت با او. گفتار پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب به همسرش عائشه :
    ((چنان نباش كه سگان حواءب بر تو پارس كنند)). كه با عبور عائشه از منطقه حواءب در جنگ جمل خودنمايى كرد.(316) و نيز سخنان هشدارآميز حضرت به زبير - كه پس از بياد آوردن اين سخنان از سوى على (عليه السلام ) كه در مذاكره اى خصوصى ، باعث بيدراى زبير و رها كردن جنگ جمل شد -(317) از نمونه هاى آن است .
    تاكيد بر فضائل اهل بيت عليهم السلام و امامت ائمه عليهم السلام نيز مشهود است . روايات ظهور مهدى (عليه السلام ) كه در آنها بر بسيارى از ويژگى هاى آن حضرت هماهنگ با روايات جوامع شيعى تاكيد شده و از نگاه قريب به اتفاق محققان اهل سنت جزء روايات متواتر است ، و روايت : ((مثل اءهل بيتى ، مثل سفينة نوح من ركبها نجى و من تخلف عنها غرق ؛ مثل اهل بيت من مثل كشتى نوح است كه هر كس بر آن سوار شد نجات يافت و هر كس از آن كناره گرفت غرق شد.))(318)
    از نمونه هاى اين دست از اخبار نقل شده از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره فضائل اهل بيت عليهم السلام است .
    از سوى ديگر، چنين تجليلى براى گروهى از اصحاب و نيز منافقان كه فاقد ايمان و تقوا بودند، سخت دشوار مى نمود و باعث برانگيختن حس ‍ حسادت و احيانا عداوت آنان به اهل بيت عليهم السلام و كانون آن ؛ يعنى على (عليه السلام ) مى شد. بدين جهت بارها زمينه هاى آزار على (عليه السلام ) و فاطمه (س ) را فراهم ساختند.
    گران آمدن نشر فضايل على (عليه السلام ) براى جمعى از اصحاب از نگاه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، پنهان نبوده است ، بهترين شاهد مدعا اشاره خداوند در آيه ابلاغ است ، آنجا كه مى فرمايد: يا اءيها الرسول بلغ ما اءنزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين (319) اى پيامبر آنچه از جانب پرودرگارت به سوى تو نازل شده ، ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده اى
    و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه مى دارد، آرى ، خدا گروه كافران را هدايت نمى كند.))
    بررسى ابلاغ ولايت على (عليه السلام ) چه خطر و نگرانى را براى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) داشته كه خداوند با اعلام محافظت از ايشان اين نگرانى را برطرف مى سازد؟ آيا جز آن است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از ريشه هاى تعصبات جاهلى مردم كه هنوز در تاريك خانه دلهاى آنان جاى داشت و از حاكميت ارزش هاى غير الهى در انديشه آنان نگران بود؟! بارى ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى دانست كه پذيرش ولايت و وصايت جوانى كه تنها سى و سه بهار از عمرش ‍ مى گذشت و او نيز بسان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از تيره بنى هاشم بوده و در اجراى عدالت و احكام الهى بسيار سخت گير و جدى است ، براى بسيارى از مردم سنگين و ناگوار است . نگرانى هايى كه بعدها به واقعيت و باعث بيست و پنج سال خانه نشينى آن حضرت شد.
    اين مخالفت ها و حسادت ها تا زمان حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ادامه داشت ، اما به هر حال حضور پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مانع از گسترش آن مى شد. اما پس از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) زمينه براى آشكار شدن و عينيت بخشيدن به تمام دغدغه هاى درونى بسيار فراهم شد و آنان به آرزوى ديرينه خود كه همانا سپردن على (عليه السلام ) به چاه فراموشى و محو او از تاريخ بوده دست يافتند.
    اما اينكه كه زمام كار را به دست گرفتند و بر سياست چيره شدند، با فرهنگ و انديشه مسلمان كه سرتاسر با فضائل على و اهل عليهم السلام عجين شد، چگونه چاره انديشى كنند. منطقى رين كارى كه هر سياستمدارى در چنين شرائطى انجام مى دهد، از بين بردن اسناد مكتوب و جلوگيرى از ثبت اسناد جديد و نيز ممانعت از انتشار محتواى اسناد است . اين درست همان كارى است كه ابوبكر و عمر انجام دادند و عثمان نيز البته نه از روى درايت شخصى اش - كه فاقد آن بود - بلكه با مشورت مشاورانى ؛ هم چون مروان آن را دنبال كرد.












    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  8. #17
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    بارى ، مگر نه آن است كه ابوبكر و عمر، روايات مكتوب خود و اصحاب پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را طى دستور العملى گردآورى كرده و سوزاندند؟! آيا آنان از كتابت هرگونه حديث به استثناى روايات احكام - آن هم به صورت محدود - جلوگيرى نكردند؟ و آيا آنان با فراخوانى ناقلان حديث به مدينه و به زندان افكندن گروهى ديگر و مراقبت شديد امنيتى . از انتشار احاديث جلوگيرى نكردند؟!
    2. محور روايات نكوهش خلفا
    انگيزه اى كه حاكمان را واداشت تا فضائل اهل بيت عليهم السلام را پنهان سازند، به صورت كاملا طبيعى آنان را مجاب ساخت تا رواياتى را كه در آنها به نحوى نكوهش آنان و طرفدارانشان انعكاس يافته بود، محو سازند؛ زيرا سياست تحكيم دستگاه حكومتى خلفاء زمانى به طور كامل به تحقق مى پيوست كه در كنار به فراموشى سپردن فضائل على و فرزندانش عليهم السلام نكوهش مكتب خلفاء نيز به فراموشى سپرده شود.
    آنان براى دستيابى به اين هدف از دو شيوه بهره جستند:
    1. با ساختن رواياتى دروغين ، شخصيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را تا سر حد انسان هاى معمولى و پر لغزش - كه گاه كارهاى ناروايى ، همچون دشنام ، ناسزاگويى و لعن اشخاص از آنان سر مى زند - پايين آوردند، تا كسى به سخنان نكوهش آميز پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) براى قضاوت منفى درباره شخصيت افراد استناد نكند.
    2. با شيوه مخالفت با نقل ، كتابت و تدوين حدث ، خاطره اين گونه روايات را از اذهان پاك كردند تا در فرصتى مناسب رواياتى در ستايش آنان برساخته شده و ميان مسلمانان منتشر گردد.
    در راستاى شيوه نخست ، رواياتى نظير روايت زير را از زبان آن حضرت جعل كردند: اللهم انما اءنا بشر فاءيما رجل من المسلمين سببته ، اءو لعنته ، اءو جلدته فاجعلها له زكاة و رحمة ؛ خدايا من بشرى بيش نيستم ، پس هر يك از مسلمانان را كه دشنام دادم ، يا لعن كردم يا تازيانه زدم اين كيفر را براى او مايه رشد و رحمت قرار ده .(320)
    طبق اين دست از روايات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تصريح مى كند كه من بشرى بيش نيستم ، اما اين جاى شگفتى ندارد؛ زيرا بارها در قرآن بر آن تاكيد شده است ، با اين تفاوت كه طبق تصوير قرآنى ، او بشرى معصوم و پيراسته دامن و پيامبر اكرم است ، اما طبق اين روايات او مرتكب لغزش هاى شگفت آورى مى شود. ديگر آن كه لعن و دشنام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، نه تنها باعث هيچ منقصتى براى كسى نمى شود، بلكه به عكس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از خدا مى خواهد كه باعث قربت ، رشد و رحمت او شود! و البته كه دعاى پيامبر اكرم مستجاب است !
    بنابراين ، اگر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) ابو سفيان ، معاويه و برادرش يزيد را نفرين كرد.(321) يا وقتى معاويه و عمرو بن عاص را اين چنين نفرين كرد:
    خدايا! آنها را در فتنه به سختى گرفتار كن و در دوزخ به بدترين وضعى نگونسار ساز.(322) يا خاندان بنى اميه را شجره ملعونه مورد اشاره قرآن دانست .(323) يا مروان بن حكم را هنگام ولادت به جاى دعا نفرين كرد،(324) همه اينها مايه كمال و رحمت براى آنان باشد!
    مخالفت قريش با كتابت حدث توسط عبدالله بن عمرو بن عاص بهترين گواه مدعاست . آنان خطاب به او گفتند: آيا هر آنچه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى شنوى ، مى نويسى ، و حال آن كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بشرى است كه در حال خشنودى و ناخشنودى سخن مى گويد.(325)
    پيداست آنچه مورد نظر قريش بوده ، احاديث ، فضائل و رذائل اشخاص ‍ است كه از نظر آنها در حال خشنودى ، يا ناخشنودى شخصى بيان شده و فاقد اعتبار است !! و الا احاديث احكام ، يا اخلاق و... كارى به خشنودى ، يا ناخشنودى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) نداشته است .
    يكى از محققان مصرى مى نويسد:
    ((گروه هايى از مردم را پيامبر لعن و كسانى را طرد كرده بود. جلوگيرى از نشر احاديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )، باعث مى شد كه كم كم چگونگى آنها از ياد برود و داورى پيامبر اكرم درباره آنها به فراموشى سپرده شود، و حكومت در بهره گيرى آنها، در ميان مردم مشكلى نداشته باشد)).(326)
    مخالفت با مصحف حضرت امير (عليه السلام ) را نيز مى بايست بر همين اساس ارزيابى كرد؛ زيرا بر اساس مدارك تاريخى ، از جمله ويژگى هاى مصحف حضرت امير (عليه السلام )، گذشته از رعايت ترتيب آيات و سور، ارائه تفسير و تاءويل و اسباب نزول بوده است كه بالطبع بسيارى از حقائق تاريخى در لابلاى آيات مرتبط ارائه شده بود.(327)
    3. بنيان گذارى راءى و اجتهاد در برابر نص
    برخى از صاحب نظران شيعى ، بر اين باورند كه هدف خلفاء از نقل و كتابت حديث هموار ساختن زمينه براى راءى گرايى و گريز از روبرو شدن با نصوص دينى بوده است .
    استاد شهرستانى در اين باره چنين آورده است :
    ((از بحث هاى گذشته به اين نتيجه مى رسيم كه عامل حقيقى نهان در وراى منع حديث ، تنها مخفى كردن فضائل اهل بيت عليهم السلام نبوده است ، بلكه هدف آفرينش فضاى فقهى جديد بوده تا خليفه از رهگذر آن بتواند خلاء ناتوانى فقهى خود را پر نمايد... مردم مى دانستند كه مشرّع ، خدا و رسل او است . از اين رو مى خواستند احكام را تنها از كسى فراگيرند كه از خواص ‍ پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده و از اسرار تنزيل و تاءويل قرآن آگاهى كامل داشت . از سى ديگر قضايايى كه خليفه را ناگزير به فتوا طبق راءى خود مى ساخت ، در نصوص روايى نيامده بود و او ناگزير از اجتهاد بود و دست ديگران را نيز براى اجتهاد باز گذاشت تا او را در اجتهاد و راءى معذور دارند... بدين ترتيب ممانعت از تدوين حديث امكان راءى و اجتهاد را براى خليفه فراهم ساخت )).(328)
    عبد الهادى فضلى بر اين باور است كه : ((عامل اساسى در منع تدوين حديث ، كه آن را مى توان در پرتو بررسى حوادث شكل گرفته پس از سقيفه و معتبر شناخته شدن راءى و اجتهاد در برابر نص دريافت ، از بين بردن نصوص و يا اندك ساختن آن بوده است ، بويژه آن دسته از نصوص كه با فضائل اهل بيت مرتبط بود، تا بدين وسيله جريان راءى در برابر نص گرايى تقويت شود و در ميدان سياست به كار آيد)).(329)
    روى آورى خلفاء، بويژه خليفه دوم به راءى و اجتهاد در برابر نص از مسلمات تاريخى است ، كه مورد پذيرش بسيارى از صاحب نظران اهل سنت قرار گرفته است .
    دكتر محمد رواس مى نويسد: ((نخستين استاد مدرسه راءى ، عمر بن خطاب است ، بويژه از گسترش دامنه حكومت اسلامى در پى فتوحاتى كه در دوران او رخ نمود و او با مسائلى نوين روبرو شد)).(330)
    احمد امين نيز معتقد است : ((عمر، روشن ترين مصداق به كارگيرى راءى و اجتهاد در مسائل و رخدادهاست كه از وى آراء فراوانى نقل شده است )).(331)
    زيان هاى ممانعت از نگارش و تدوين حديث
    اينك كه مشخص شد كار ممانعت از نگارش و تدوين حديث فاقد انگيزه الهى و تنها با هدف تحكيم پايه هاى حكومت خلفاء انجام گرفت ، مناسب است زيان هاى آن را مورد بررسى قرار دهيم :
    1. از بين رفتن حلقه اتصال اسناد روايات
    جلوگيرى از نقل كتابت حديث طى يك سده بدين معنا است كه حلقه اتصال روايات ميان تابعان و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم )؛ عملا از دست رفته است . چه ، بيشتر صحابه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تا پيش از پايان پذيرفتن سده نخست از دنيا رفتند. به استناد منابع تاريخى آخرين صحابه اى كه از دنيا رفت ابو الطفيل عامر بن وائله بود كه هشت سال حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) را درك كرد و در سال 110 هجرى با داشتن 108 سال عمر، چشم از جهان فرو بست .(332) براستى چند تن از صحابه از چنين عمرى طولانى برخوردار بوده اند؟!
    گفتار يك شخصيت سياسى در اين زمينه شنيدنى است . معمر قذافى رئيس ‍ جمهور كنونى ليبى مى گويد:
    ((كتاب مقدس موجود كنونى - تورات و انجيل - دچار تبديل و تغيير شده و فاقد صحت است ؛ زيرا در كتاب مقدس نامى از محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) برده نشده ، در حالى كه به يقين مى دانيم نام پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنان كه در قرآن آمده در تورات و انجيل نيز برده شده است ...
    پس تورات و انجيل دچار تحريف شه است . مى پرسيم چگونه تدوين شده اند؟ تماما مثل حديث شريف . به اين معنا كه مى گوييم : ساليانى پس از عيسى (عليه السلام )، گروهى از مردم كه مسيحيان به آنان فرستادگان مى گويند متى ، يوحنا، مرقص و پولس آمدند و گفتند: ما انجيلى را كه خداوند به عيسى فرستاد از حفظ داريم ... و اين امر باعث ظهور چهار انجيل مختلف و متفاوت شد... (درباره حديث نيز) در قرن دوم و پس از ساليان طولانى از رحلت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) گفتند كه : احاديث پيامبر اكرم را گردآورده اند و معناى اين سخن آن است كه مسلمانان پس از گذشت دو سده از وفات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بناى ثبت احاديث را گذاشتند و پس از دو سده كسى از معاصران پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) زنده نبود تا حديث صحيح را گرد آورد.
    وقتى در دوره جمع و تدوين حديث هيچ يك از صحابه در قيد حيات نبودند، چگونه توانستند احاديث صحيح را بنويسند. چنين گردآورى به معناى تكيه كردن بر شنيده ها و معنعن بودن اسناد است ، پس پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از دنيا رفته و كسان پس از او نيز از دنيا رفته اند، آنگاه در هنگام جمع حدث كسى مدعى مى شود كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) چنين فرموده است ؟... و چنين حديثى فاقد سند است )).(333)
    مى بينيد كه اين چهره سياسى با تشبيه روايات به كتب مقدس بخاطر تاخير زمان تدوين از زمان حيات پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و صحابه و احتمال راهيافت تحريف ، تبديل و خطاى حافظه و فقدان اتصال سند، روايات را فاقد اعتبار مى داند. ما نمى خواهيم بر گفتار قذافى صحه بگذاريم و آن را از هر جهت درست قلمداد كنيم ، بلكه مقصود آن است كه ممانعت از تدوين حديث طى يك سده و شروع به تدوين پس از دو سده چنين شبهاتى را پيش مى آورد.
    استاد حسينى جلالى ضمن بر شمردن تشكيك در سنت نبوى به عنوان يكى از زيان هاى ممانعت از كتابت حديث ، گفتار برخى از خاور شناسان را در اين زمينه آورده است .
    به عنوان نمونه - گلدزيهر معتقد است : تمام روايات تدوين ، مجعول است و تمام كتابهاى تاليف يافته در زمينه گردآورى احاديث كه منسوب به سده نخست است برساخته و فاقد اعتبار است .(334)
    پيداست اگر از كتابت حديث جلوگيرى نمى شد و حلقه احاديث تا عصر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) اتصال مى داشت ، رخنه اى براى تشكيك در اعتبار سنت نبوى از سوى مستشرقان ، يا امثال معمر قذافى ايجاد نمى شد.
    2. رهيافت وضع در روايات
    پديده وضع و جعل يكى از تلخ ‌ترين حوادث فرهنگى در تاريخ اسلام است كه در حقيقت جنگى بود از دين عليه دين ، آنچه جاعلان حديث بر مى ساختند، رواياتى بود كه بخاطر انتساب ظاهرشان به پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) از قداست و اعتبار كاملى برخوردار بودند، با اين حال به مثابه تيشه هايى بودند كه پيوسته در حال قطع ريشه اسلام و تخريب مبانى عقيدتى و اخلاقى اسلام به كار بسته مى شدند.
    بررسى تاريخ جعل حديث ، حقايق بسيار ناگوارى را به دست مى دهد. به عنوان مثال در ميان عوامل و انگيزه هاى جعل حديث از انگيزه الحاد و ستيز عقيدتى با دين نام مى برند.(335) و رواياتى را كه تنها اين گروه با چنين انگيزه اى برساخته اند، حدود چهارده هزار روايت بر شمرده اند.(336)
    و معروف است وقتى كه محمد بن سليمان زنديق معروف ابن ابى العوجاء را دستگير كرده و حكم اعدام او را صادر كرد، او چنين اعتراف كرد: ((به خدا قسم ميان شمار چهار هزار روايت جعل كرده ام كه در ميان آنها حلال را حرام و حرام را حلال معرفى كرده ام ، و در روز روزه شما را به افطار و در روز افطار شما را به روزه واداشتم .))(337)
    حال اگر ساير انگيزه ها؛ هم چون انگيزه هاى مذهبى ، سياسى ، اخلاقى و... را به اين انگيزه ، يعنى ستيز دينى بيافزاييم با انبوه زيادى از روايات مجعول برخورد خواهيم كرد.(338) از اين رو اگر مى خوانيم كه بخارى از ميان ششصد هزار روايت تنها بيش از هفت هزار روايت را برگزيد و در صحيح خود گرد آورد و مالك از ميان صد هزار روايت تنها سه هزار روايت ، ابو داود از ميان پانصد هزار حديث تنها پنج هزار و دويست روايت ، مسلم از ميان سيصد هزار روايت تنها هفت هزار و دويست حديث ، و احمد بن حنبل از ميان هفتصد و پنجاه هزار روايت ، حدود سى هزار حديث و... را آورده اند؛ جاى شگفتى نخواهد داشت .
    با صرف نظر از روايات ضعيف و موضوعى كه در اين جوامع روايى وجود دارد، و به رغم آن كه بسيارى از روايات مجعول از صفحه تاريخ محو شده است ، يكى از محققان معاصر اهل سنت در مقدمه كتاب((موسوعة الاحاديث و الاثار و الضعيفة و الموضوعة )) هفتاد و هشت عنوان كتاب در زمينه تبيين و معرفى روايات مجعول معرفى كرده است .(339)
    همه اينها نشان گر گوشه هايى از گستردگى دامنه پديده شوم جعل و وضع روايات است . حال بايد صادقانه پرسيد: اگر خلفاء با نقل و كتابت حديث مخالفت نمى كردند و اين ميراث گرانسنگ به صورت اسنادى مكتوب در مى آمد، آيا حديث با چنين گستردگى جعل روبرو مى شد؟ آيا اگر خلفاء، خير خواهى دين و مسلمانان مى بودند، نمى بايست در مى يافتند كه هزاران دشمن خارجى و داخلى ، اعم از زنادقه يهود، فرقه سازان و... در كمين فرصت مناسبى براى تخريب پايه هاى دين اند؟ آيا آنان قرآن نخوانده بودند كه خداوند در بلندترين آيه تنها براى جلوگيرى از خطا و اشتباه و فراموشى از مسلمانان مى خواهد كه به هنگام قرض دادن به يكديگر آن را مكتوب ساخته و حتى به امضاى شاهدانى برسانند؟!(340)
    به عبارت روشن تر حتى اگر خطر جعل جاعلان وجود نداشت ، خطر فراموشى و خطا در نقل روايت - كه طبيعى هر انسانى است - نگارش ‍ حديث را ضرورى مى ساخت . چگونه است كه خلفاء براى كتابت قرآن به رغم نگاشته بودن آن در زمان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) به صورت صحف و گردآورى آن به صورت مصحف خود را به زحمت انداختند، تا آنجا كه عثمان پس از مشورت با صحابيان مصاحف پراكنده را در آتش سوزاند،(341) با آن كه شمار زيادى از مسلمانان حافظ قرآن بودند و احتمال خطا و جعل بخاطر اعجاز ساختارى و نيز تضمين الهى در آن وجود نداشت . اما درباره حديث نه تنها به كتابت و تدوين آن تشويقى به عمل نياوردند، بلكه با شدت و با استفاده از تمام قدرت مانع انتشار و ثبت آن شدند؟! آيا آنان و كسانى كه كار خيانت آلودشان را توجيه كرده اند، در پيشگاه تاريخ پاسخى در خور دارند؟!
    برخى از محققان منصف اهل سنت خود به اين حقيقت اذعان كرده اند كه منع تدوين حديث زمينه ساز راهيافت جعل حديث شده است .
    محمد ابوريه در اين باره مى نويسد:
    ((از جمله آثار تاخير تدوين حديث تا سال هاى آغازين سده دوم ، گسترش ‍ بدون حد و مرز و بدون ضابط باب وضع و گسترش دروغ بود. تا بدانجا كه شمار روايات مجعول به هزاران روايت رسيد و بسيارى از آنها در ميان و نگاشته هاى مسلمانان در شرق و غرب جهان اسلام راه يافت )).
    (342)

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  9. #18
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    دوره دوم : تدوين جوامع روايى
    مهم ترين و نقش آفرين ترين دوره در ميان ادوار حديثى اهل سنت ، دوره دوم است كه در آن جوامع روايى اهل سنت به عنوان ميراث حديثى آنان فراهم آمد؛ زيرا تمام ادوار پسين تا دوران معاصر به گونه اى متاثر از اين دوره و كتابهاى نگاشته شده در اين دوره است . ظهور كتابهاى حديثى ، همچون ((موطا مالك ))، ((مسند احمد بن حنبل ))، ((صحيح بخارى ))، ((صحيح مسلم )) و... مربوط به اين دوره است .
    اينك به بررسى اين كتابها و مولفان آن مى پردازيم :
    1. موطاء مالك بن اءنس (م 179)
    مالك بن انس در سال 93 هجرى در مدينه به دنيا آمد و در سال 179 هجرى در همين شهر چشم از جهان فرو بست .(343) او در مدينه از حضور اساتيد و مشايخ حديثى نامورى كه جزء بزرگان تابعان بودند. همچون : ربيعة الراى ، ابن شهاب زهرى ، زيد بن اءسلم ، يحيى بن سعيد انصارى و... بهره جست .(344) او هم چنين مدتى از محضر امام صادق (عليه السلام ) بهره گرفت و پيوسته آن حضرت را به كثرت عبادت مى ستود.(345) مالك يكى از ائمه چهارگانه فقه اهل سنت و بنيان گذار فقه مالكى است . تكيه بر سنت پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) و تا حدود زيادى پرهيز از راءى و قياس از ويژگى هاى فقه اوست .(346)
    مالك ، كتاب موطا را در پاسخ به درخواست منصور عباسى نگاشت . شافعى چنين نقل مى كند:
    ((منصور در سال 148 هجرى به مدينه آمد و مالك بن انس را طلبيد و به او گفت : مردم در عراق دچار اختلاف شده اند از تو مى خواهيم كه كتابى براى مردم فراهم آورى تا باعث اجتماع و اتحاد مردم شود. مالك در پاسخ منصور - خليفه عباسى - اقدام به تدوين موطا نمود)).(347)
    او از ميان صد هزار حديث ده هزار روايت را انتخاب كرد و براى تنقيح روايات ، پيوسته به آنها مراجعه مى كرد و با محك قرآن و حديث مى سنجيد تا آن كه بالاخره شمار روايات به سه هزار روايت ، تقليل يافت .
    از نگاه برخى از محققان اگر مالك فرصتى ديگر مى يافت ، در پى مراجعه مكرر همه روايات كتابش را حذف مى كرد.(348)
    مالك ، پس از نگاشتن كتاب خود آن را بر فقهاى مدينه عرضه كرد و بخاطر كوشش زيادى كه در تنقيح و پيراسته ساختن كتاب خود به عمل آورد، نام آن را موطا گذاشت كه به معناى كتاب منقح و آماده است .(349)
    مالك خود گفته است :
    ((پس از تاليف كتاب آن را بر هفتاد تن از فقهاى مدينه عرضه كردم و چون همگى در محتواى كتاب با من موافقت داشتند آن را موطا (به معناى موافقت شده ) ناميدم )).(350)
    كتاب موطا، كهن ترين كتاب روايى تدوين يافته اهل سنت است كه در سده دوم نگاشته شده و به دست ما رسيده است . ابوريه به نقل از ابهرى آورده است كه مالك در اين كتاب 1720 روايت آورده كه از آن ميان 600 حديث مسند، 222 حديث مرسل ، 613 حديث موقوف (= گفتار صحابه ) و 285 روايت گفتار تابعان (= مقطوع ) است .(351)
    با توجه به قدمت اين كتاب و پديده استنساخ ، نسخه هاى موطا دچار اختلاف شده است كه شمار آن را تا سى نسخه گفته اند.(352) بنا به نقل سيوطى كه خود از شارحان موطا است ، مشهورترين نسخ موطا چهارده نسخته است كه از ميان آنها معروف ترين نسخه ها، عبارتند از: 1. نسخه يحيى بن يحيى ؛ 2. نسخه محمد بن حسن شيبانى ؛ 3. نسخه اءبو مصعب زهرى ؛ 4. نسخه ابن وهب (353) و از ميان آنها نسخه يحيى بن يحيى ليثى (م 234) را صحيح ترين نسخه دانسته اند.(354)
    كتاب موطا بخاطر جايگاه علمى و فقهى مالك در ميان اهل سنت - و نيز دقت مولف در نگارش - از احترام ويژه اى برخوردار است . شافعى معتقد است : صحيح ترين كتابها در زمين پس از قرآن ، موطا مالك است .(355) و دهلوى كتاب ((موطا)) و ((صحيح بخارى )) و ((مسلم )) را در بالاترين سطح اعتبار مى شناسد.(356)
    عالمان اهل سنت بر موطا مالك شرح هايى نگاشته اند كه از جمله آنها مى توان به شروح ذيل اشاره كرد: دو شرح مطول و مختصر جلال الدين سيطوى بر موطا به نام هاى : 1. كشف المغطاءفى شرح الموطا 2. تنوير الحوالك فى شرح و موطاء مالك و شرح عبد الباقى زرقانى از عالمان مصرى در سده يازدهم .
    كتاب موطا مالك بخاطر آوردن روايات مرسل ، و نيز جانبدارى از مكتب نقل گرايان در برابر مكتب عقل گرايان عراق و... مورد نقل قرار گرفته است .(357)
    موطا مالك داراى 3091 روايت و در دو جلد منتشر شده است .
    2. مسند احمد بن حنبل (م 241)
    احمد بن حنبل كه از نظر نسب از مردم مرو خراسان به شمار مى رود، در سال 164 هجرى در بغداد به دنيا آمد. و در سال 341 در همين شهر چشم از جهان فرو بست .(358) او تحصيل خود را در اين شهر دنبال كرد و براى فراگيرى دانش بيشتر به شهرهاى مختلف ؛ همچون مدينه ، بصره ، كوفه و... مسافرت نمود و از درس اساتيد و مشايخ حديث ؛ هم چون وكيع ، سفيان بن عيينيه ، هشيم بن بشير، قاضى ابو يوسف ، شافعى و... بهره جست (359) احمد بن حنبل بنيان گذار فقه حنبلى و يكى از امامان چهارگانه فقه اهل سنت است . او بنا به نقل ابن نديم ، 13 كتاب به رشته تحرير در آورد كه ((المسند)) و ((العلل )) مهم ترين آنها به شمار مى روند.(360)
    او بخاطر اعتقاد به قديم بودن قرآن ،، از سوى مامون و بويژه معتصم عباسى متحمل تازيانه و زندان شد، اما پس از حاكميت متوكل و پايان بخشيدن به حاكميت علمى معتزله ، از جايگاه احترام آميز ويژه اى برخوردار شد و عقايد و فقه او به سرعت انتشار يافت .(361)
    با توجه به اين كه در اواخر سده دوم ، گرايش ويژه اى به مسند نويسى در ميان محدثان پديدار شد و كسانى ؛ همچون سليمان بن جارود طيالسى (م 204)؛ عبيدالله بن موسى (م 213)؛ عثمان بن ابى شيبه (م 239)؛ به مسند نويسى روى آوردند، احمد بن حنبل با توجه به گستردگى رواياتى كه به آنها دست يافته بود، اقدام به تدوين مسند نمود.
    او روايات مسند را از ميان هفتصد و پنجاه هزار روايت انتخاب كرد و پيوسته به نوشتن و گردآورى آنها در برگه هايى كه حكم چركنويس داشت اقدام كرد. سپس بخاطر احساس پايان يافتن عمر آنها را بر فرزندان و نزديكان خود خواند و پيش از پالايش و ويرايش آنها از دنيا رفت . آنگاه فرزندش عبدالله و نيز شاگردش قطيعى رواياتى بر آن افزودند و مسند به صورت كنونى درآمد.(362)
    شمار روايات مسند بر اساس چاپ هاى اخير انجام شده 27718 (بر اساس ‍ چاپ دار الفكر) يا 27519 (بر اساس چاپ دار الحديث ) است .
    المسند الاحمد فيما يتعلق بمسند اءحمد از ابن جزرى و عقود الزبرجد على مسند الامام احمد از سيوطى از شرح هاى مسند ابن حنبل اند.(363)
    مسند ابن حنبل در بوته نقد
    به رغم آن كه احمد بن حنبل از اعتبار مسند خود دفاع كرده و گفته است : ((من اين كتاب را به عنوان راهنماى مسلمانان تدوين كردم كه اگر مردم در سنتى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اختلاف كردند به آن مراجعه كنند و اگر در آن نيافتند، باطلش انگارند)).(364) اما بر اين كتاب نقدهايى وارد شده است ، از جمله :
    1. كتاب مسند در زمان حيات مولف و با نظارت خود او تكميل و تنقيح نشد. فزونى هايى كه توسط فرزند ابو عبدالله و نيز شاگردش ابوبكر قطيعى انجام گرفته ، شاهد آن است . اين امر از اتقان كتاب مى كاهد، بويژه آن كه گفته اند در زيادات ((قطيعى )) احاديث موضوع نيز راه يافته است .(365)
    2. از آنجا كه احمد بن حنبل خود تصريح مى كند، كه ما به عكس روايات حلال و حرام (احكام ) در روايات فضائل تسامح مى كنيم و در صحت سند سخت گيرى روا نمى داريم .(366) از اعتبار اين دست از روايات كاسته مى شود؛ زيرا همين تسامح عملا به انعكاس روايات مجعول مى انجامد.
    بر اين اساس شمارى از صاحب نظران همچون زين الدين عراقى بر وجود روايات ضعيف در مسند احمد بن حنبل و تا حدودى روايات مجعول پاى فشرده اند.(367)
    محمود ابو ريه پس از نقل ديدگاه هاى صاحب نظران درباره مسند چنين آورده است :
    ((اين ها نقطه نظرات عالمان نامدارى بوده كه ذكر آنها را درباره مسند احمد مناسب ديدم و همين مقدار براى معرفى مسند و ارزش و اعتبار آن بسنده است و نشان مى دهد، به عكس آنچه مشهور است ، مسند جزء منابعى است كه نمى توان به آن اعتماد، يا استدلال كرد و حكم آن بسان ساير مسانيد است )).(368)












    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  10. #19
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    3. صحيح محمد بن اسماعيل بخارى (م 256)
    ابو عبدالله محمد بن اسماعيل بخارى در سال 194 هجرى در بخارا به دنيا آمد. او بخشى از تحصيلات خود را در موطن خود دنبال كرد، و از آنجا كه پدرش پس از درگذشت ، ثروت زيادى براى او به ارث گذاشت او با استفاده از اين ثروت براى تكميل معلومات و استفاده از مشايخ حديث به شهرهاى مشهور در خراسان ، عراق ، حجاز و شام مسافرت نمود.(369) او بخاطر حفظ احاديث زياد و تبحر در زمينه حديث شناسى مورد تكريم عالمان عصر خود قرار گرفت . او از اساتيد و مشايخ بزرگ عصر خود همچون : ابو زرعه رازى ، احمد بن حنبل ، يحيى بن معين و اسحاق بن راهويه حديث آموخت .(370)
    بخارى پس از مسافرت هاى مكرر، در سال 256 به زادگاه خود بازگشت و در سال 256 هجرى در خرتنگ يكى از روستاهاى سمرقند وفات يافت .(371)
    بخارى خود درباره انگيزه فراهم آوردن صحيح گفته است : روزى نزد استاد خود اسحاق بن راهويه بوديم كه گفت : چه مى شد اگر كتاب مختصرى درباره سنت صحيح رسول اكرم فراهم مى كرديد. اين امر در دلم نشست و شروع به گردآورى جامع روايى صحيحى نمودم و صحيح خود را از ميان ششصد هزار روايت گرد آورد.(372)
    او مى گفت : من صد هزار حديث صحيح و صد هزار حديث غير صحيح را در حفظ دارم (373) و اين امر نشان گر كثرت روايات در عصر بخارى و نيز ضعيف و جعلى بودن بسيارى ديگر از روايات است .
    ابن حجر درباره انگيزه بخارى معتقد است :
    چون بخارى مسانيد را ملاحظه كرد، به اين نتيجه رسيد كه روايات صحيح و ضعيف در آنها درهم آميخته ، به گونه اى كه تمييز ميان آنها براى همگان ميسر نيست ، از اين رو تصميم گرفت از ميان هزاران حديث ، احاديث صحيح را گردآورى كند تا براى كسى جاى ترديد نماند.(374)
    بخارى بر اساس شرائطى روايات خود را انتخاب كرد كه عبارتند از: اتصال سند تا طبقه صحابه ، عدالت و ضابطه بودن راويان . او گرچه بر اين شرائط تصريح نكرده ، اما اين شرائط از شيوه او در كتاب قابل برداشت است .(375)
    او نگارش كتاب خود را در حرم پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) آغاز كرد و براى تكميل كار، شانزده سال در بصره و شهرهاى ديگر درنگ نموده و سپس آن را در زادگاه خود به پايان رسانده است .
    مى گويند: او براى انتخاب هر حديث ، اول غسل مى كرد، آنگاه استخاره مى نمود، سپس دو ركعت نماز به جاى مى آورد.(376)
    بنا به قرائنى بخارى كتاب خود را بر احمد بن حنبل ، يحيى بن معين ، على بن مدينى و شمارى ديگر از محدثان عرضه كرد و آنان به استثناى چهار حديث بر صحت ساير روايات گواهى دادند.(377)
    بخارى خود از حجيت و صحت روايات صحيح خود دفاع كرده و گفته است : ((اين كتاب ميان من و خدايم حجت است . من جز حديث صحيح در آن نياورده ام )).(378)
    صحيح بخارى در ميان عالمان اهل سنت از جايگاه بس ممتازى برخوردار است ، به گونه اى كه آن را تالى تلو قرآن و صحيح ترين كتابها، صحيح بخارى است .(379)
    ابن حجر در مقدمه شرح خود بر صحيح بخارى در فصلى از اصح بودن صحيح بخارى در زمينه حديث دفاع كرده است .(380)
    نووى مى نويسد: ((علماء به يكصدا معتقداند كه صحيح ترين كتابها پس از قرآن صحيح بخارى و صحيح مسلم است و امت همگى اين دو كتاب را پذيرفته اند و كتاب بخارى در مقايسه با صحيح مسلم صحيح تر و فائده اش ‍ بيشتر است )).(381) ذهبى نيز شبيه چنين سخنى را ابراز كرده است .(382)
    از اين عبارت ها كه از زبان مشهورترين عالمان و محدثان اهل سنت ارائه شده مى توان برداشت كرد كه همگان صحيح بخارى را پس از قرآن معتبرترين كتاب مى شناسند و از صحيح مسلم در مرتبه سوم ياد مى كنند.
    صحيح بخارى بنا به تحقيق فواد عبدالباقى داراى 7563 روايت است .
    عوامل اعتبار ((صحيح بخارى )) نزد عالمان اهل سنت
    به نظر مى رسد عوامل ذيل در برخوردارى صحيح بخارى از اعتبارى بس ‍ رفيع نزد عالمان اهل سنت نقش داشته است :
    1. قدمت كتاب ؛ چنان كه بيان شد پيش از صحيح بخارى دو كار برجسته در زمينه گردآورى احاديث انجام گرفت كه عبارت بودند از: موطا مالك و مسند احمد بن حنبل .
    موطا مالك بخاطر فقدان جامعيت و برخوردارى از صبغه اجتهادى و نيز مسند احمد بن حنبل به خاطر برخوردارى از روايات ضعيف و موضوع ! چنان كه تبيين شد! نتوانستند از جايگاه ممتاز صحيح بخارى برخوردار باشند. بنابراين بايد اذعان كرد كه صحيح بخارى جامع ترين و در عين حال متقن ترين كتابى است كه در ديرپاترين تاريخ تدوين حديث ؛ يعنى در نيمه اول سده سوم فراهم آمد.
    2. محتواى صحيح ؛ كسانى كه بخارى را تا سرحد تالى تلو قرآن بالا برده و آن را پس از كتاب الهى اصح كتب معرفى كرده اند با مراجعه ميدانى به روايات صحيح دريافته اند كه كتاب صحيح همان رنگ و بويى را دارد كه آنان طالب اند! او نه بسان احمد بن حنبل روايات فضايل اهل بيت عليهم السلام را آورده و نه مثل حاكم نيشابورى چندان دم از محبت خاندان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) زده است و نه هم چون جارالله زمخشرى به مذهب اعتزال گرايشى نشان مى دهد. وقتى بخارى پس از غسل ، استخاره و نماز چنان زيبا روايات مربوط به تاريخ اسلام و خلفاء را مى چيند كه نه سيخ بسوزد و نه كباب - و بر پيشانى طرفداران مكتب خلفاء، چين و شكنى ننشيند - چرا كتاب او اصح كتب شناخته نشود!
    صحيح بخارى و نقدها
    به رغم دفاع بخارى از صحت روايات صحيح خود و نيز تاكيد بسيارى از عالمان اهل سنت بر اصح بودن صحيح بخارى پس از قرآن ، نقدهاى قابل توجهى بر اين كتاب شده است :
    الف ) ضعف هاى سندى صحيح بخارى
    با آن كه درباره رواياتى كه بخارى در صحيح آورده ، گفته شده است : ((كل من روى عنه البخارى فقد جاوز القنطرة ؛ هر كس كه بخارى از او نقل كرده باشد از پل (جرح و تعديل رجاليان ) گذشته است )).(383) اما واقعيت نشان مى دهد كه او از افراد فاسق و فاجر، خارجى و ناصبى ، و دين به دنيا فروخته ؛ هم چون ، عمرو بن عاص ، مروان بن حكم ، ابو سفيان ، معاويه ، مغيرة بن شعبه ، عبدالله بن عمرو بن عاص ، نعمان بن بشير! كه تا آخرين لحظه ملازم معاويه و فرزندش يزيد بود و در تمام جرائم آنان شركت داشت ! ابو هريره ، عبدالله بن عمر، ابو موسى اشعرى ، عبدالله بن زبير، عمران بن حطان - كه از روساى خوارج و از خطباى آنان بود - عروة بن زبير، عكرمه - حامل انتشار مذهب خوارج و ابا ضيه در مغرب - و... روايات فراوانى نقل كرده است . اما از افراد صادق و سرچشمه معارف اسلامى و معلم فرهنگ غنى اسلام و حديث ، يا اصلا حديث نقل نكرده و يا اگر هم نقل كرده نسبت به ديگران بسيار ناچيز و كم است . مثلا از ابو هريره كه سال به سال مصاحب پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود 446 حديث ، از عبدالله بن عمر 270 حديث ، از عائشه 242 حديث ، و از ابوموسى اشعرى 57 حديث و از انس بن مالك بيش از 200 حديث نقل كرده ، ولى از على (عليه السلام ) كه باب مدينة العلم بود 19 حديث و از زهرا دختر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) تنها يك حديث نقل كرده است و از ديگر اهل بيت و علويين و از امام حسن (عليه السلام ) كه هم سن عبدالله بن زبير بود، و زيدبن على كه داراى مسند و امام فرقه زيديه است و امام صادق (عليه السلام ) كه بيشترين سهم را در ترويج فرهنگ اسلامى در دانشگاه مدينه پس از پدر بزرگوارش امام باقر (عليه السلام ) داشت و امام كاظم و امام رضا (عليه السلام ) كه از نظر دانش و معرفت اسلامى شهره آفاقند، و امام جواد و امام هادى كه هم عصر او بودند و هر كدام مرجع علوم ، معارف و حديث اسلامى به شمار مى آمدند، حتى يك حديث نقل كرده است .(384)
    علامه شرف الدين مى نويسد:
    ((از همه زشت تر آن كه بخارى در صحيح خود به ائمه اءهل بيت عليهم السلام احتجاج نكرده است ؛ زيرا هيچ روايتى را از صادق ، كاظم ، رضا، جواد، هادى ، زكى عسكرى (عليه السلام )، در حالى كه معاصر آنان بود نقل نكرد، چنان كه از حسن بن حسن ، زيد بن على بن حسين ، يحيى بن زيد، نفس زكيه ... و نه ديگر بزرگان عترت طاهره و گل هاى باغ زهرا؛ بسان عبد الله بن حسن و على بن جعفر عريضى و ديگران ، هيچ حديثى نقل نكرده است . و حتى يك حديث از سبط اكبر و ريحانه پيامبر اكرم و سرور جوانان بهشت حسن مجتبى (عليه السلام ) نياورده است ، در حالى كه گفتار پرچمدار خوارج كه بيشترين دشمنى را با اهل بيت عليهم السلام داشت ؛ يعنى عمران بن حطان را آورده است ، همو كه در تمجيد ابن ملجم و ضربت زدن او به على (عليه السلام ) چنين سروده است :
    يا ضربة من تقى ما اراد بها الا ليبلغ من ذى العرش رضوانا
    چه ضربتى بود از آن پرهيزكار! كه از آن جز رسيدن به رضايت خداوند هدفى نداشت .
    انى لاءذكره يوما فاءحسبه او فى البرية عند الله ميزانا
    روزى او (ابن ملجم ) را به ياد آوردم و مى پندارم كه سنگين ترين ميزان نزد خداوند از آن اوست .(385)
    علامه محمد حسن مظفر در كتابى تحت عنوان : الافصاح عن رجال احوال الصحاح از 368 راوى نام مى برد كه حداقل به استناد دو تن از رجاليان معروف اهل سنت به شدت مورد طعن و ضعف قرار گرفته اند.(386)
    گذشته از عالمان شيعى ، صحيح بخارى از جهت ذكر راويان ضعيف ، از سوى بزرگان اهل سنت نيز مورد انتقاد قرار گرفته است .
    ابن حجر مى گويد: ((حفاظ در يكصد و ده حديث بخارى تشكيك كرده و آنها را فاقد صحت مى دانند و هشتاد تن از چهارصد راويانى كه منحصرا در صحيح بخارى آمده تضعيف شده اند. او خود در مقدمه جلد دوم شرح خود بر بخارى ، اسامى چهارصد تن از راويان ضعيف و علت ضعف آنها را از نگاه رجاليان آورده است )).(387)
    حافظ زين الدين عراقى پس از ذكر سخن محمد بن طاهر كه گفت : - بخارى و مسلم شرط كرده اند، تنها رواياتى كه وثاقت راويان آن اتفاق نظر بوده و تا صحابى مشهور متصل است را آورده اند - مى گويد: ((اين سخن ، سخن درستى نيست ؛ زيرا نسايى گروهى از راويان بخارى و مسلم ، يا هر كدام از آنان را تضعيف كرده است )).(388)
    بدرالدين عينى مى گويد: ((در صحيح بخارى گروهى ذكر شده اند كه برخى از رجاليان متقدم آنان را تضعيف كرده اند.))(389)

    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




  11. #20
    غریب آشنا آواتار ها
    • 1,800
    • 2,343
    مدير بازنشسته

    عنوان کاربری
    مدير بازنشسته
    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل تحصیل
    باشگاه دانشجویان پیام نور-طبقه ی اول-پلاک7
    راه های ارتباطی
    تشکر ها
    1,198
    پست های وبلاگ
    30

    پیش فرض

    ب . ضعف هايى محتوايى صحيح بخارى
    گذشته از اشكالهاى پيش گفته ، مهم ترين نقد بر صحيح بخارى انعكاس ‍ رواياتى است كه از هر جهت با فرهنگ و آموزه هاى قرآن و اهل بيت عليهم السلام حتى از ديدگاه برخى از صاحب نظران اهل سنت مخالفت است . از سوى ديگر قداست و جايگه رفيع اين كتاب در ميان جامعه دينى اهل سنت باعث شد تا اين روايات مورد استناد و اعتناى بسيارى از پژوهشگران قرار گيرد.
    بدون ترديد اگر مدعى باشيم كه صحيح بخارى در شكل دهى به بسيارى از انديشه هاى ناصواب كلامى و فقيهى و دور ساختن امت اسلامى از فرهنگ ناب اسلامى و قرآنى به عنوان مهم ترين منعب روايى ، بيشترين نقش را داشته است ، سخنى از روى گزاف نخواهد بود.
    ((صحيح بخارى )) در بُعد توحيد، از خدايى ياد مى كند كه داراى جسم ، اعضاء و جوارح و قابل رويت است و مانند موجودات عادى ، محل اعراض و صفات قابل زوال است . و در بعد نبوت از پيامبرانى ياد مى كند كه دروغ مى گويند، غذاى حرام مى خورند، زن باره اند، براى فرار از مرگ ، چشم عزرائيل را مى كنند، با حال جنابت نماز مى خوانند، اشتباه كار و فراموش خاطراند، در نبوت خود ترديد دارند، مورد سحر ساحران قرار مى گيرند... . و در ابعاد ديگر، قرآن را تحريف شده معرفى مى كند. مباشرت با حائض را جائز مى شمرد و غنا را مباح معرفى مى كند.
    (390)
    الكواكب الدرارى از شمس الدين كرمانى (م 786)، فتح البارى فى شرح صحيح البخارى از ابن حجر عسقلانى (م 852)؛ و عمدة القارى فى شرح صحيح البخارى از بدر الدين عينى (م 855) از مهم ترين شرح هاى صحيح بخارى به شمار مى روند.
    4. صحيح مسلم بن حجاج قشيرى (م 261)

    ابوالحسين مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى در سال 204 هجرى در نيشابور به دنيا آمد و در سال 261 هجرى در همين شهر وفات يافت .
    (391) وى تحصيل خود را در زادگاه خود پى گرفت و سپس براى تكميل علم آموزى خود به شهرهاى مختلف در عراق ، حجاز، شام و مصر مسافرت كرد. او حديث را از محضر اساتيد نامدارى ؛ مانند يحيى بن يحيى ، احمد بن حنبل ، اسحاق بن راهويه و محمد بن اسماعيل بخارى فرا گرفت .(392)
    وسعت دانش او در زمينه روايات و نيز پركارى اش باعث شد كه بزرگانى ؛ همچون احمد بن سلمه و ابو عيسى ترمذى كه در حديث همپاى او به شمار مى رفتند، از او دانش حديث فرا گيرند.
    (393)
    نووى شمارى از كتابهاى مسلم را بر شمرده است .
    (394)
    محمد بن ماسرجى مى گويد: از مسلم شنيدم گفت : ((كتاب صحيح را از ميان سيصد هزار حديث كه خود شنيدم ، فراهم آوردم )).
    (395)
    صحيح مسلم پس از صحيح بخارى معتبرترين كتاب نزد اهل سنت است . و بنا به نقل ابن كثير عالمان در غرب جهان اسلام و ابو على نيشابورى در شرق جهان اسلام صحيح مسلم را حتى بر صحيح بخارى ترجيح مى دهند.
    (396)
    شمار روايات صحيح مسلم 7275 روايت و با حذف مكررات 3018 روايت است .
    شرح صحيح مسلم بن حاج از نووى (م 677). الديباج على صحيح مسلم بن الحجاج از جلال الدين سيوطى (م 911) از مهمترين شرح هاى صحيح مسلم اند.
    مقايسه اى ميان صحيح مسلم با صحيح بخارى
    گرچه مسلم نيز بسان بخارى روايات را در صورت برخوردارى از شرائطى ، صحيح دانسته و در كتاب خود آورده است ، اما در برخى از شرائط با بخارى هماهنگ نيست . مثلا بخارى در نقل حديث همزمانى راوى با شيخ حديث و ملاقات آن دو را شرط مى داند، اما مسلم همزمانى را كافى دانسته و ملاقات را لازم نمى داند. از سوى ديگر ملاكهاى توثيق از نگاه بخارى و مسلم يكسان نيست . بدين خاطر مسلم روايات برخى از روايان را آورده كه بخارى از ذكر آنها اجتناب كرده است .
    از سوى ديگر صحيح مسلم را از جهاتى كه بيشتر به ساختار و چينش ‍ روايات مربوط است بر صحيح بخارى ترجيح داده اند هر چند بخارى از جهت غوص در دانش حديث و گسترش آگاهى در اين زمينه و نيز بهره مندى بيشتر از بزرگان حديث بر مسلم برترى دارد، چنان كه مقام استادى او بر مسلم ، برترى او را تقويت كرده است .
    (397)
    5. سنن ابى داود سليمان بن اشعث سجستانى (م 275)

    ابو داود سليمان بن اشعث ازدى سجستانى در سال 202 هجرى به دنيا آمد و در سال 275 هجرى در بصره وفات يافت .
    (398) او براى فراگيرى حديث به شهرهاى خراسان ، شام ، مصر و حجاز مسافرت كرد و در نهايت تا پايان عمر در بصره رحل اقامت افكند. او فقه و حديث را نزد احمد بن حنبل و صفوان بن صالح ، قتيبة بن سعيد و اسحق بن راهويه فرا گرفت .(399)
    گفته اند كه ترمذى ، نسايى ، صاحبان سنن و ابو عوانه اسفرائينى از او حديث سماع كرده اند.
    (400) و او را امام محدثان در عصر خود دانسته اند.(401) ابو داود داراى آثار مختلف علمى ، از جمله كتاب((المسائل )) است كه در آن به پرسش هاى احمد بن حنبل پاسخ گفته است .
    ابو داود به دنبال آن بود تا احاديثى را گردآورد كه براى استدلال فقهاء به كار مى آمد و احكام از آنها استنباط مى شد، بر اين اساس كتاب سنن خود را فراهم آورد. ابوبكر بن داسه يكى از راويان سنن از ابو داود اين سخن را نقل كرده است : ((از روايات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) پانصد هزار روايت نگاشتم و از ميان آنها 4800 حديث انتخاب كردم و روايات صحيح و نزديك به صحيح را در آن آورد.
    (402)او كتاب خود را پس از نگارش به رويت احمد بن حنبل رسانده و او كتابش را مورد تاءييد قرار داد.))(403)
    بدين خاطر كتاب سنن ابو داود از اعتبار زيادى برخوردار بوده و پس از صحيح بخارى و مسلم در مرتبه سوم قرار دارد.
    خطابى مى گويد: ((در علم حديث بسان سنن ابو داود نگاشته نشده است )).
    (404) مشهورترين راويان سنن عبارتند از: ابو سعيد بن اعرابى ، ابو على لؤ لؤ ى ، ابوبكر بن داسه . و كتاب سنن بنا به روايت ابو على لؤ لؤ ى انتشار يافته است (405) شمار روايات سنن ابو داود بر اساس چاپ دارالسلام 5274 روايت است .
    6. سنن محمد بن عيسى ترمذى (م 279)

    ابو عيسى محمد بن عيسى ترمذى در سال 209 هجرى در روستاى بوغ از روستاهاى شهر ترمذ در كنار رود جيحون
    (406) به دنيا آمد و در سال 279 هجرى در همين شهر وفات يافت . او حديث را از مشايخ حديث ؛ همچون قتيبة ابن سعيد، اسحاق بن راهويه و ابو مصعب زهرى فرا گرفت و براى طلب حديث به شهرهاى مختلف ؛ از جمله خراسان ، عراق ، حجاز و بغداد مسافرت نمود.(407) آنگاه به زادگاه خود بازگشت و كتاب سنن را در همين شهر نگاشت . برخى گفته اند كه او در پايان عمر نابينا شد لذا به او لقب ضرير داده اند.(408) وى داراى حافظه و هوش سرشارى بود. او نخستين كسى است كه اصطلاح ((حسن )) را براى آن دسته از احاديثى كه يك درجه از صحيح كمتر است را باب كرد. پيش از او حديث تنها به صحيح و ضعيف تقسيم مى شد.(409)
    دانستنى است كه اين كتاب داراى دو نام مشهور است : 1. جامع ترمذى ؛ 2. سنن ترمذى . و نام نخست آن در ميان حديث پژوهانى ؛ همچون سمعانى ، مزى ، ذهبى ، عسقلانى و... مشهور است .
    از نظر البانى اين عنوان از آن جهت بر اين كتاب زيبنده است كه او در كتابش ‍ فوائد و علومى را آورده كه حتى در صحيح بخارى و ساير كتب يافت نمى شود.
    (410)
    برخى نيز؛ همچون چلپى در كشف الظنون و احمد شاكر بر آن عنوان : الجامع الصحيح )) گذاشته اند،
    (411) ترمذى چنان كه خود گفته است كتابش را پس از نگارش بر محدثان حجاز، عراق و خراسان عرضه كرد و آنان كتابش را مورد تاءييد قرار دادند.(412) و در تمجيد از آن گفته اند: من كان فى بته هذا الكتاب فكاءنما نبى يتكلم ؛ هر كس در خانه اش سنن ترمذى باشد، گويا پيامبرى در خانه دارد.(413)
    سنن ترمذى بر اساس چاپ دار السلام 3956 روايت است .
    7. سنن احمد بن شعيب نسايى (م 303)

    ابو عبدالرحمن احمد بن شعيب نسايى در سال 215 هجرى در شهر نساء از شهرهاى قديم ايران ما بين سرخس و مرو و ابيورد متولد شد. او در سال 303 هجرى در پى مضروب شدن در شام مجروح و سپس در مكه از دنيا رفت و ميان صفا و مروه مدفون شد.
    (414) او نزد بزرگانى همچون ، اسحاق بن راهويه (م 237)؛ حصين بن منصور، عيسى بن حماد و... دانش ‍ آموخت .(415)
    او نسبت به اهل بيت عليهم السلام محبت ويژه داشت . لذا برخى او را به تشيع نسبت داده اند.
    (416) او كتابى به نام ((خصائص )) در فضائل اميرالمومنين دارد و خود مى گويد: وقتى وارد شام شدم مردم آن سامان را منحرف از على (عليه السلام ) يافتم ، از اين رو به نگارش اين كتاب روى آوردم تا باعث هدايت آنان شود.(417) گويند: پس از تاليف اين كتاب شاميان از او خواستند تا كتابى درباره فضائل معاويه بنويسد، اما نسايى گفت : چه بنويسم درباره كسى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره او فرمود: ((لا اشبع الله بطنه ؛ خداوند شكمش را سير نكند.)) آنان با شنيدن اين سخن او را مورد هجوم قرار داده و پس از ضرب و شتم از شهر بيرون كردند، كه همين حادثه به فوت او در مكه انجاميد.(418)
    نسايى در آغاز، كتاب مفصلى درباره احاديث پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) فراهم ساخت و آن را: السنن الكبرى )) ناميد و در آن روايات صحيح ، حسن و ضعيف را گردآورد و هنگامى كه آن را به امير رمله تقديم كرد او از نسايى پرسيد: آيا همه روايات سنن صحيح است ؟ نسايى پاسخ داد: در اين كتاب احاديث صحيح ، حسن و رواياى نزديك به آنها را گرد آورده ام . امير رمله به او گفت : احاديث صحيح را از آن استخراج كن . نسايى در پى اين درخواست به تلخيص و استخراج احاديث صحيح ((السنن الكبرى )) پرداخت و نام آن را ((السنن المجتبى )) گذاشت كه همان سنن معروف اوست ، كه از آن به ((السنن الصغير)) نيز ياد مى شود و از طريق ابن سنى روايت شده است .
    با توجه به ضابطه و متقن بودن نسايى و اعمال شرائط سخت تر از بخارى و مسلم در انتخاب روايات ، سنن او در رديف صحاح سته به عنوان كتاب معتبر شناخته شد. به گونه اى كه برخى آن را بخاطر صح روايات و تنظيم ابواب فقهى همتاى سنن ابو داود، يا در مرتبه اى پس از آن دانسته اند.
    (419)
    نسايى از روايان ضعيف ، روايات بس اندكى نقل كرده است . با اين حال اين كثير معتقد است : در سنن نسايى راويان مجهول و مجروح و نيز روايات ضعيف ، معلل و منكر آمده است .
    (420)
    از جمله اشكالات سنن نسايى تكرار بيش از حد روايات در آن است كه از اين جهت در ميان صحاح سته منحصر به فرد است . به عنوان مثال روايت نيت شانزده بار در كتاب او تكرار شده است .
    (421)
    در سنن نسايى 5761 روايت آمده است .
    (422)
    8. سنن ابن ماجه قزوينى (م 273)

    ابو عبدالله محمد بن يزيد ابن ماجه ربعى قزوينى در سال 207 يا 209 هجرى تولد و در سال 273 هجرى وفات يافت . او براى تكميل دانش ‍ حديثى خود به شهرهاى مختلف علمى آن روزگار؛ از قبيل بغداد، كوفه ، بصره ، شام ، حجاز و رى مسافرت كرد و از مشايخ بزرگ ، همچون : على بن محمد طنافسى ، مصعب بن عبدالله زبيرى ، و... علوم حديث را فرا گرفت .
    (423)
    او داراى كتابى در تفسير قرآن و كتابى درباره تاريخ قزوين است .
    (424) اما مهم ترين اثر او كتاب سنن است كه در زمينه ابواب فقهى (طهارت تاديات ) در دو جلد نگاشته و در ميان صحاح سته اهل سنت به عنوان آخرين كتاب از نظر اعتبار شناخته شده است . البته غالبا مولفان مالكى به جاى سنن ابن ماجه ، موطاء مالك را به عنوان كتاب معتبر در ميان صحاح سته مى شناسند.(425) گذشته از طرفداران مذهب مالكى ، شمارى از صاحب نظران ؛ هم چون ابن اثير جز رى ، موطا مالك را بر سنن ابن ماجه ترجيح داده و برخى ديگر سنن ((دارمى )) را از سنن ابن ماجه برتر مى دانند.(426)
    سنن ابن ماجه داراى 4341 حديث است كه حدود 3002 حديث آن در پنج كتاب ديگر از ميان صحاح آمده و از ميان روايات باقيمانده تنها 428 حديث به عنوان روايت صحيح شناخته شده است .
    (427)
    سيوطى برخى از راويان احاديث سنن را اشخاص متهم به كذب و سرقت حديث دانسته و معتقد است : اين دست از احاديث از طريق ديگر نيز نقل شده است .
    (428)
    مصباح الزجاجه از سيوطى و كفاية الحجاجة از سندى از جمله شرح هاى سنن ابن ماجه اند.



    ...

    ﭠۄﺁטּὧـعــر بلندےکهﺁرزۄ میکنم امضاے ﻣـנּ زیر ﺁטּ باشد!




برچسب برای این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید
  •